خانه / مقالات / بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61 نهج البلاغه امیرمومنان علی (ع)-بخش دوم

بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61 نهج البلاغه امیرمومنان علی (ع)-بخش دوم

 

بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61

بخش دوم

در این بخش:

پاسخ به یک پرسش پیرامون موضوع زیر می دهم:

آیا کتاب هائی مانند نهج البلاغه و یا صحیفۀ سجادیه که از اهل بیت علیهم السلام به دست ما رسیده است قابل اعتماد هستند؟ یا صرفاً باید به قرآن تمسک جست؟

در پاسخ می نویسم:

یک :

بررسی اسناد نهج البلاغه ،سید رضی برای سخنانی که

از حضرت علی (ع) در نهج البلاغه نقل کرده است، سند و مدرکی نیاورده است. و این امر از دیرباز موجب شده است، که برخی از علمای اهل سنت و در این اواخر برخی مستشرقین در صحت انتساب برخی از فرازهای این کتاب به علی (ع) تردید روا دارند.

به همین سبب از دیرباز، صاحب‌نظران شیعه، تلاش گسترده‌ای برای نشان دادن اسناد و مدارک نهج البلاغه مبذول داشته‌اند،

دانشمندانی چون «کاشف الغطا»، «امتیاز علی‌ خان عرشی»، «عبد الزهرا حسینی»، «رضا استادی»، «محمد مهدی جعفری» و «محمد دشتی»، یکی پس از دیگری، تلاش بسیار کرده‌اند که با پیدا کردن اسناد نهج البلاغه نقایص تحقیقات گذشتگان را کامل کنند.

در اغلب تحقیقاتی که درباره اسناد و مدارک نهج البلاغه صورت گرفته، استناد به کتب شیعه بویژه آنها که پس از سید رضی نوشته شده بسیار است و این امری است که برای اثبات اصالت نهج البلاغه از نظر مخالفان قانع کننده نیست.

در دهه هاي اخير نيز بسيار تلاش شد تا نسبت به استناد خطبه هاي نهج البلاغه شك و شبهه ايجاد كنند

خوشبختانه همه خطبه ها، نامه ها و سخنان امام كه سيد رضی رحمه الله علیه در نهج البلاغه جمع آوري كرده، در منابع حديثي و تاريخي شيعه و سني كه قبل از سید رضی نوشته شده بودند، ثبت شده بود

و جمع آوری اسناد نهج البلاعه توسط محمد دشتی

براي آگاهي از مصادر خطبه ها، نامه ها و سخنان كوتاه ثبت شده در نهج البلاغه به

” المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه” از محمد دشتی ،

منتشر شده توسط انتشارات اسلامي قم است و باید اهل تحقیق به آن مراجعه كنند.

دو: این تکذیب ها سابقه دارد وپیش از نهج البلاغه

تکذیب قرآن توسط کفار صورت گرفت و آن را کلام خدا ندانستند و کلام بشر خواندند

شواهد:

(سوره يس) (15)(ص441) قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ (15)

در این باب در قرآن آیات زیادی آمده است که از دیر باز اهل کفر برای رد کردن کتب آسمانی تمام تلاش خود را می کردند تا بگویند این سخن ها از طرف خداوند نیست

و سخنان شخصی است که آن را آورده و سپس او را مجنون و شاعر و… می خواندند

این موضوع در آیاتی نظیر

آل عمران 72انعام 91هود 27نحل 103

مومنون 24 و 33و 34 و 47 و مانند آن آمده است و به خاطر آن که اطاله کلام نشود از آوردن متن صرفنظر کردم

و به این ترتیب کافران کتاب آسمانی را نامعتبر می ساختند و اگر امروز دکتر سروش ها قرآن را تجربۀ نبوی می خوانند و به این ترتیب شبهه پراکنی می کنند که آیا آیات قرآن قابل اعتماد است یا نه؟ سابقة دیرین دارد

سه:

در مورد روایات و سخنان اهل بیت ع هم همینگونه بوده و هست .

و اگر من بتوانم از نهج البلاغۀ امیر مومنان ع حکمتی را زیر سوال ببرم و آن را قول امام ندانم پس می توان به بقیۀ نهج البلاغه هم شک کرد .

چهار:

سلیقه های شخصی معیار رد و قبول نیست

اگر بنا شد من با سلیقة شخصی خود هرسخنی را که نفهمیدم و حکمت آن را درنیافتم آن را رد کنم همان مشکل کفار پیش می آید که گفتند

نساء 150« نومن ببعض و نکفر ببعض،

و بقره 85 ما به بعضی آیات ایمان می آوریم و به بعضی دیگر کافر می شویم ، »

پنج :

در مورد تشخیص و تقوای سید رضی

آیا سید رضی این عالم بزرگ که استاد او شیخ مفید بوده شخصی که با امام زمان عج در ارتباط بود و طبق خوابی که دیده بود تربیت و تعلیم سید رضی و برادرش سید مرتضی را قبول کرد در گردآوری نهج البلاغه خطا کرده است ؟

آیا او با تمام عظمتش در تشخیص اینکه این سخنان از امیر مومنان ع هست یا نه به خطا رفته است؟

شش :

نویسندگان بعد از سید رضی

بعد از سید رضی بزرگان ما همه اشتباه کرده اند که حکمت ها و یا قسمتی از خطبه ها را که با عقل خودشان جور در نمی آمده حذف نکرده اند

و امروز من به دلیل جهل و بی سوادی خود و اینکه سخنی را نمی فهمم آن را رد می کنم

به قول خواجة شیراز:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست

هفت:

سخن شناسی کار همه کس نیست

سياق و نظم و محتواي كلام امام براي اهل سخن شناخته شده بود و سخن شناسان بين كلام سيد با امام تفاوت فاحشي به قياس تفاوت زمين تا آسمان مي ديدند و بر صحت و سلامت نهج البلاغه شهادت دادند.

به عنوان مثال :

ابن ابی الحدید از ابن خشاب از علماي بزرگ اهل سنت در جواب ساختگي بودن خطبه شقشقيه نقل مي كند كه گفت:

رضي و غير رضي را با اين سبك و اين نحوه سخن گفتن چه كار؟ ما نوشته هاي رضی را ديده ايم. من اين خطبه را در كتاب هايي كه قبل از تولد رضي نوشته شده اند، ديده ام و اين خطبه كلام خالص علي است و هيچ ناخالصي در آن نيست.

ابن ابي الحديد پس از نقل كلام ابن خشاب گويد:

من بيشتر اين خطبه را

در نوشته هاي استادم ابوالقاسم بلخی بغدادی

از بزرگان معتزله و حتی در كتاب ابن قبه رازي

ديده ام كه قبل از تولد رضي زندگي مي كرد

تا اینجا ثابت شد که اسناد نهج البلاغه معتبر است

نکتة پایانی:

همان گونه که اگر نام امیرالمومنین در قرآن می آمد امروز دشمنان در اثر دشمنی که با خاندان پیغمبر داشتند قرآنی برای ما نمیگذاشتند

نهج البلاغه هم همین گونه است و اگر دقیقا یک واو از آن جابجا نمیشد در صدد تحریف معنائی آن برمی آمدند

در قرآن این کار را کردند و همة آن را به نفع خلفای جور مصادره کردند

و خدارا شکر نهج البلاغه از تحریف معنائی در امان ماند چون اصل لفظ آن را معتبر ندانستند

****

گروهی در تفسير متن خطبه 80 و قصار61 بحث كرده‏اند و به خلاف بعضى دیگر که راه تفريط را پيموده و زنان را مجموعه‏اى از نقص و كاستى نشان داده‏اند.

اینان دریافت های قرآنی و روائی خود را بیان کردند و ثابت کردند که خطبه و قصار مورد نظر هیچ اشکال محتوائی ندارد

و من در این مجال به بحث پیرامون محتوای خطبه 80 و قصار 61می پردازم:

برای تفسیر خطبه 80 دومحور اساسی وجود دارد

یکی شان نزول خطبه که بعد از جنگ جمل است جنگی که با حضور عایشه و تحریک و شرکت طلحه و زبیر به کشته شدن حدود 17 هزار نفر انجامید و هشدار مولا که دیگر نباید چنین اتفاقی بیفتد و کسی از وجود زن چنین سوء استفاده ای بکند

ديگر اينكه:

همان گونه که ما در قرآن آیات زیادی پیرامون شخصیت انسان و برتری او بر تمام موجودات می بینیم

در مورد زن نیز به همین گونه آیات زیادی در فضائل او در پیش چشم ما قرار می گیرد

در برابر:

همان گونه که در قرآن آیات زیادی در مذمت انسان و به ویژه مردان یافت می شود در باره زنان نیز بسیار مذمت می بینیم

نتیجه آن که انسان موجودی است که در ذات نه دارای فضیلت است و نه دارای فضیحت

او هرگاه به سمت و سوی نیکی ها رفت اهل صلاح می شود

و هرگاه به جانب بدی ها گام برداشت اهل ضلالت می شود

پس در انسان، اصل، گرایش است و انسان دارای هویت خنثی است

و خطبه 80 در بارة زنانی است گه گرایش منفی دارند

تذکر: یادآور می شوم که اگر ناقص را به معنی تفاوت بدانیم تمام خطبه قابل توجیه است و من در این باره سخن خواهم گفت

شواهد قرآنی که انسان در ذات موجودی مساوی است

ما در بسيارى از آيات قرآن از انسان مذمّت مى‏بينيم:

یک:

سوره معارج، آيات 19- 21. «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً»؛ به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده! هنگامى كه بدى به او رسد، بى‏تابى مى‏كند و هنگامى كه خوبى به او رسد بخل مى‏ورزد و مانع ديگران مى‏شود.

دو:

سوره احزاب، آيه 72.«إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»؛ انسان به يقين بسيار ظالم و جاهل بود.

سه:

سوره زخرف، آيه 15.«إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ».

چهار:

سوره علق، آيات 6- 7.«إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏» … و مانند آن.

بى‏شك، انسان در طبيعتش نه «كفور مبين» است نه «ظلوم و جهول» و نه طغيانگر، بلكه ظاهر اين است

آیات بالا درباره انسانهايى است كه تحت تربيت رهبران الهى قرار نگرفته‏اند و به صورت گياهان خودرو، درآمده‏اند. نه راهنمايى و نه بيدارگرى دارند و در ميان هوس‏ها غوطه‏ورند.

در برابر این آیات آیاتی را می نویسم که

قرآن از مقام انسان با تقوا و مطيع فرمان الهى،

تمجید می نماید:

یک:

سوره اسراء، آيه 70.«وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا»

دو:

در سورة والتین: لقد خلقناالانسانَ فی اَحسن تقویم

سه:

(سوره الرحمن) ( 1تا4) (ص 531) :الرَّحْمَنُ

خداوند رحمان عَلَّمَ الْقُرْآنَ  قرآن را آموزش داد خَلَقَ الْإِنسَانَ انسان را آفرید عَلَّمَهُ الْبَيَانَ   به او بیان آموخت

چهار:

سجدة 7«الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقَهُ

در مورد جنس زن نيز مطلب همين گونه است،

در ميان زنان افراد شايسته‏اى داريم كه حتّى در ميان مردان مانند آنها كم است و به عكس، زنان بسيار منحرفى داريم كه سرچشمه بسيارى از نابسامانى‏هاى جامعه بشرى هستند.

مثال برای زن های خوب:

یک:

زن فرعون جناب آسیه که در قرآن در سورة

قصص 7 و 8 و 9 وصف او آمده است

(سوره القصص) (8) ( ص 386) فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوّاً وَحَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ (8)چون به وحی پروردگار به دریایش انداخت،] خاندان فرعون او را [از میان آب] برگرفتند تا سرانجام دشمنشان و مایه اندوهشان شود، بی تردید فرعون و هامان و سپاهیانشان گنهکار بودند «8» وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ (9) همسر فرعون گفت: [این نوزاد] برای من و تو سبب خوشی و شادمانی است، او را نکشید امید است به ما سود دهد، یا به فرزندی [خویش] انتخابش کنیم. درحالی که [از اتفاقات آینده] بی خبر بودند

دو:

مادر موسی ع(سوره القصص) (7) ( ص 386) وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ  به مادر موسی وحی کردیم که: به او شیر بده! و چون [از ستم فرعونیان] بر او بترسی به دریایش انداز! و [از غرق شدنش] نترس! و [از فراقش] محزون مشو! که ما حتماً او را به تو بازمی گردانیم و از رسولان قرارش می دهیم «7»

سه:

آیات در باره حضرت مریم

( سورة آل‏عمران) (42) (ص 55) وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ (42)

چهار:

آیة تطهیر دربارة فاطمة زهرا

(سورة الأحزاب)(33)(ص 422)… إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً

پنج:

آیة مباهله در بارة آن حضرت

آل عمران 61

شش:

در بارة حاجر زن حضرت ابراهیم

هفت:

و در بارة ساره زن حضرت ابراهیم

ذاریات 28 و 29

قرآن در برابر زن های خوب زن های بد را نیز وصف کرده است:

یک و دو:

زن حضرت نوح و

زن حضرت لوط

در سوره های تحریم 10

هود 70 و 71

سه:

زن ابی لهب در سورة تبت یدا …

وَمرَاَته حَمّالهَ الحَطَب و امثال آن

پس این گونه سخن ها از امیر مومنان علی ع عمومیت ندارد و به آنانی برمی گردد که اصول انسانی را زیر پا بگذارند

****

در اینجا تا پایان این بخش

چهار عدد پاسخ به مخالفین اینگونه سخنان نظیر خطبه 80 و قصار 61 و خطبة 3 به نام شقشقیه را می نویسم

یک :

بزرگواران خود فرموده‌اند: «ان حدیث آل محمد صعب مستصعب … فهم حدیث ما تنها از عهدة ملائکه مقرب و انبیاء مرسل و مومنان کامل در ایمان که قلبشان را خداوند به ایمان آزموده است برمی آید و این خطبه و قصار از همین دست سخنان است »( کافی، ح 1044 1048.)

دو :

فرمودة قرآن در نساء 19:«عاشروهن بالمعروف.» است

و در کتاب (وسائل الشّیعه) از حرّ عاملی،   از امیرمؤمنان علی (ع) آمده: «فداروهُنَّ عَلی کُلِّ حالٍ ،

در هر حال با زنان به شیوة مسالمت جویانه رفتار کنید.»

درنهج البلاغه، نامه 31، ص 405 می خوانیم

«لَا تُمَلِّکِ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَة: کار برتر از توانایی زن را به او وامگذار که زن گل بهاری است نه پهلوان.» پس چگونه می فرماید: وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّی لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر؟ پس به طور حتم کلام توجیه دارد

دفاع قرآن از زن :

سوره نور آیة 4

اگر فردی زنی را به انجام کار زشت متهم کرد و برای اثبات اتهام خود حجتی نداشت باید به وی هشتاد تازیانه زد

دو :

یک احتمال قوی:

آنان که خطبه 80 برایشان بیان شده بود با خطاب (معاشر الناس) زن نبودند و چون آن نکوهش را متوجه خود می‌دانستند نه زنان، و اطراف زنی به نام عایشه را گرفتند و بلوای جنگ را به پاکردند ، پیام آن را به خوبی دریافت کردند و دم فرو بستند.

سه:

همان طور که پیش از این اشاره کردم بسیاری از بزرگان در کلام امیر مومنان واژة ناقص را تفاوت معنی کرده اند که سخنی به جا و درست است

در (سوره ملك) (3) )ص562) می خوانیم:

الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ (3)

تفاوت به معنای نقص است

بنابراین

امیر مؤمنان علی (ع) در پی اثبات ضعف قدرت عقلی و ایمانی و حقوقی زنان نیست.

بلکه سخن او

بیانگر وجود تفاوت «حوزة اندیشة زن، حقوق او و وظایفش» با مردان است.

یک نکتة دقیق :

اگر انسان روی تفاوت ها دقت کند هیچ گاه دچار نقصان نمی شود

نقصان زمانی رخ می‌دهد که وی بخواهد در غیر حوزة سزاوار خود به نفش آفرینی بپردازد

پس

کلمة «ناقصات» در گفتار امیرمؤمنان علی (ع) به معنای عیب و کمبود نیست. منظور «تفاوت» است.

و

آنچه زن با الهام از عاطفه‌اش انجام می‌دهد جلوة دیگری از روشنایی عقل است، نه متضاد با آن

دیگر سخن اینکه:

اگر منظور از نقص در کلام مولا، کمبود و ضعف و عیب باشد، اشکالی متوجه زنان نیست.

عیب از آفریدگار است که چنین موجودی را با این کمبود و ضعف و عیب آفریده است

و از او تکلیف مردان را خواسته است

و بدتر آنکه تربیت نسل بشر را به این موجود ناقص سپرد.

به عنوان مثال:

امیرمؤمنان علی (ع)فرموده است: «من عقل عفّ: آن که عاقل بود عفت ورزید.»

( غررالحکم و دررالکلم.)

اگر به زن عقل مورد نیازش داده نشده باشد چگونه از او انتظار می‌رود که عفت بورزد؟

و مگر نه این است که بر پایة روایات پذیرفته و معتبر، حیا و عفت زنان نُه برابر مردان است! (وسائل الشیعه، ج 14، ص 40؛ الکافی، حدیث 9456 6460.)

کسی که خوب و بد خود را تشخیص نمی‌دهد چطور می‌تواند صلاح و فساد کودک خود را تشخیص دهد! و چطور می‌توان ادارة امور خانه را به او سپرد! خانه‌ای که گاه مدیریت داخلی آن

از ادارة یک شهر دشوارتر است.

اگر بهرة عقل ذاتی زنان کم باشد به این معنا که در انجام همان مسئولیت های زنانه شان به آنها عقل کمی ارزانی شده باشد

چگونه خداوند در قرآن برای مؤمن و کافر از وجود دو زن مثال می‌زند: برای کافران، زن نوح و لوط را، که هر چند همسر دو مرد آسمانی بودند، خود به دوزخ رفتند

و برای ایمان آورندگان، زن فرعون و مریم مقدس را.

این بخش را در همین جا به پایان می برم و در بخش سوم پاسخ به معترضان اینگونه سخن ها از امیر مومنان علی علیه السلام و دیگر اهل بیت علیهم السلام را ادامه خواهم داد

والسلام

 

بازدیدها: 96

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − ده =