خانه / مقالات / بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61 نهج البلاغه امیرمومنان علی (ع)-بخش سوم

بحث پیرامون خطبة 80 و قصار 61 نهج البلاغه امیرمومنان علی (ع)-بخش سوم

بحث پیرامون خطبة 80 و حکمت 61 نهج البلاغه

بخش سوم

در قسمت دوم چهار پاسخ به آنانی که در اسناد نهج البلاغه و صحیفة سجادیه و امثال آن اشکالِ اِسنادی و محتوائی وارد می کنند داده شد و در این قسمت ادامة پاسخ ها:

پنج:

در کتاب زن در آیینة جلال و جمال از آیه الله جوادی آملی ، آمده:

امیرمؤمنان علی (ع)، فرموده: اهل بیت (ع) نزد زنان بسیار محبوب بوده‌اند.

بنابراین به کلام مولا در بارة زنان ایرادی را وارد نمی دانسته اند

شش:

آیا زنان عصر علوی (ع) آن جملة معروف امیرمؤمنان (ع) را دربارة ناقص بودن عقل زنان نشنیده بودند که این چنین به آن حضرت ارادت می‌ورزیدند و او را دوست می‌داشتند!؟

و آیا زنان همة اعصار به پیشوایان معصومی عشق می‌ورزیدند که معتقد بودند زنان عقلی ناقص دارند!؟

هفت:

قرآن در موارد بسیاری از جزیی‌ترین پدیده‌های اجتماعی و خانوادگی و اخلاقی سخن گفته است. در سورة مجادله به مؤمنان سفارش می‌شود که در مجالس عمومی به طور راز ناک با یکدیگر نجوا نکنند. و یا وقتی کسی به مجلس شما وارد شد و از شما تقاضا کرد که برای وی جای باز کنید، برایش جایی باز کنید. (سوره مجادله، آیه9 تا11.) آیا خوب نبود در مورد عقل زنان هم آیه‌ای صریح نازل کند!

هشت:

مرحوم شهید مطهری دربارة جمله امیرمؤمنان علی (ع) میفرماید:

دلالت این خطبه بر نقصان عقل زنان، پذیرفته نشده است و دانشمندان از پذیرش چنین دلالتی روی گردانده‌اند،

اصل روایت طرد نشده، دلالت ظاهرش طرد شده است.

( پاسخ به نقد هایی به رسالة حجاب، ص 69 .از شهید مطهری)

نه:

شاید به اعتقاد آنانی که به خطبه 80 ایراد وارد می کنند کلمة «الانسان» زنان را در بر نمی‌گیرد که این سخن و اندیشه هم مخالف قرآن است و قرآن بردوش زن و مرد بار تکلیف می نهد پس انسانند

ده:

مگر خدای متعال در جایی دیگر از قرآن (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة) (سوره احزاب، آیه 21.) رفتار و نظر رسول الله را سر مشق مؤمنان یاد نمی‌کند، که دربارة زنان فرمود: «حبَّبَ اِلَیَّ مِن دُنیاکم ثَلاثة: از دنیای شما محبت سه چیز در دلِ من جای داده شده است؛ یکی محبت بانوان.»

یازده:

اگر مفهوم جملة امیر مؤمنان (ع) این باشد که «در هیچ امری به گفتار و خواهش‌های زنان اعتنا ننمایید.» کدام زن دین را با رضایت خاطر می‌پذیرد!؟

اگر دربارة مردان چنین جمله‌ای گفته می‌شد،

دین برای آنان چقدر دلپذیر بود؟

دوازده:

آیا این جملة معروف و منسوب به رسول‌خدا (ص) با آن تفسیر که ما از آن ارائه می‌کنیم چگونه با روان‌شناسی پایداری نظام خانواده سازگار است که «با زنان مشورت کنید، آنگاه با آنها مخالفت ورزید.»

سیزده:

در یک نظر سنجی ، شماری از بانوان، از اینکه زن آفریده شده‌اند، ناخرسندند؛ در حالی که مردان چنین احساس بدی از جنسیت خود ندارند.

یکی از تفسیرها،

تلقینات و رفتارهای اهانت آمیزی است که نسبت به زنان روا داشته می‌شود. همان که قرآن درباره‌اش فرموده است:.. ساءَ ما یَحکُمون

چه به ناروا حکم می‌رانند! »(سوره نحل، آیه 58.)

چهارده:

در جای دیگر نهج البلاغه:اما فلانة فادرکتها رأی النساء (نهج البلاغه، نامة 14.) اما آن زن را خوی زنانه اش ربود» و به پیروی هوای نفس و مخالفت با من وادارش نمود پس خطبة 80 در بارة عایشه است

پانزده:

کدام یک از امامان معصوم (ع) پس از آن تاریخ تا عصر غیبت، در نکوهش زنان، به جملات این خطبه تکیه کرده‌اند!؟    شانزده:

عقلی که به فعلیت نرسد و آثار آن در رفتار ظاهر نشود، چه بهایی دارد!؟

بر پایة بعضی از روایات، عواملی، سبب کاستی یا نیستی عقل را فراهم می‌آورد: پیروی خواستة دل، عجب، خودمحوری، خودپسندی و مانند آن؛

چه این صفات از زن مشاهده شود و چه مرد.

عقلِ بدون تعقل چه ارزشی دارد!

چه بسیار آدمیان که حق را شناختند و از راه عقل، به درستی چیزی پی‌بردند، ولی آن را نپذیرفتند.

اما چرا؟ چون تنها داشتن عقل و درک، مسئولیت آور نیست.

مردان عصر نبوی که در مقابل تعالیم رسول خدا (ص) شیوة ستیز پیش گرفتند، عقل نداشتند!؟ آری داشتند، اما آن را به کار نبستند.

حالا آیا قوت و ضعف عقل را

باید در رفتار شخص جستجو کرد یا در جنسیت او!؟

پر مسلم است که در رفتار او

هفده:

اگر بگوئیم

جنس زن نمی‌تواند از قدرت عقلی مورد نیازش برخوردار باشد پس تکلیف بانوان نمونه چه می شود؟

بسیار اشتباه است که بگوییم

«از نظر ذاتی میان قدرت عقل زن و مرد اختلاف است؛ یکی قوی و یکی ضعیف است.»

پذیرش اختلاف ذاتی قدرت عقل دو فرد زمانی است که هر دو از یک جنس و دارای کارکرد و نقش آفرینی یکسان باشند.

اگر در میان دو زن، یکی قدرت عقلی بیشتری داشته باشد عقل ذاتی، نه اکتسابی وی بر دیگری برتری دارد.

اما تفاوت قدرت عقلی یک مرد با یک زن در حالی که حوزة بهره وری عقل هر یک ویژه و متمایز با دیگری است امتیاز محسوب نمی‌شود.

عقل هر شخص ممکن است در حوزة خاصی کارآمدتر باشد و در بخشی دیگر ضعیف.

تفاوت حوزة کار آمد عقلی سبب اختلاف قدرت اندیشه آنها است. اصولاً حوزة اندیشة زنان با مردان یکسان نیست.

فکر و عقل زن در همان حوزه که خداوند زن را برای آن آفریده است، ضعف ندارد.

و در مقایسه با آن حوزه‌ها که آفرینش او برای آن نیست، نا کارآمد است. این «نا کارآمدی در حوزة غیر خودی» ضعف او نیست. چنان‌که مردان در حوزة مسایل زنانه، نا کار آمدند.

هجده:

یک پاسخ سلبی

در شرع مقدس، نسبت به انجام وظایف شرعی، از زن و مرد خواسته شده که از آنچه گناه بر شمرده شده بپرهیزند و آنچه واجب است به جای آورند.

و جز در موارد استثنا، مجازات آن دو یکسان است. تعیین این مجازات یکسان

برای جرایم مساوی برای زن و مرد، مانند سرقت و زنا،

نشان دهندة این است که برای زن همانند مرد قدرت فهم و درک و تشخیص شناخته شده است.

نوزده:

ما از زن و یا مرد در برابر تکلیف الهی چه انتظاری داریم؟

اینکه خوب را از بد تشخیص دهد و به تکلیف الهی خود عمل کند

ما از مرد انتظار نداریم که خوب بچه داری کند

در برابر از زن انتظار نداریم که مسائل علمی و فلسفی را و در نهایت موضوعات مربوط به عقل نظری را خوب درک کند

ما از زن چه انتظاری داریم؟ اینکه فلسفه را خوب بداند،کشور داری کند، مسایل پیچیدة عقلی و علمی را درک و اثبات کند و با استدلال و منطق به اثبات نظریات کلان بپردازد؟ آیا اگر زنی دارای چنین قدرتی بود عاقل است؟و آنکه چنین قدرتی نداشت، ناقص است؟ یا اینکه انتظار داریم او خوب را از بد، زشت را از زیبا، و فساد را از صلاح تشخیص دهد؟

زن کدام یک از این دو را ندارد که مرد دارد!

پس معیار ثواب و عقاب، تقوای الهی است

بیست:

عقلی که مایة تقرب است

نکتة بسیار مهم اینکه: بر پایة روایات فراوان آنچه مایة تقرب بنده به خدا است عبادت او نیست، تا با زیادی عبادت، به خدا نزدیک‌تر شود. ثواب و مجازات تابع میزان عقل است نه کار.

چقدر افرادی هستند که با انجام عبادت زیاد و عقل کم، نزد خدا از پاداش چندانی برخوردار نیستند

و به عکس کسی با انجام عبادت کم و عقل زیاد، پاداش فراوانی داشته باشد.

ایمان نیز تابع کم و زیاد بودن عبادت نیست.

عبادت زمانی مایة فزونی ایمان است که با عقل آمیخته باشد.

 در آن صورت است که هر چه عبادت بیشتر شود ایمان هم بیشتر خواهد بود.

رشد عقلی نیز تابع میزان مهار غرایز است و این متن صریح روایات معصومان علیهم السلام است.

اگر زنان به سبب تأثیرپذیری از عواطف در معرض تزلزل عقلی‌اند،

مردان هم بر اثر پیروی از غرایز دچار ضعف عقلی می‌شوند.

مردان تاکنون هیچ ترازویی بر پا نداشته‌اند تا ثابت کنند که زنان بیش از آنان از عوامل کاهش دهندة عقل تأثیر می‌پذیرند.

هر چه زن به پیروی از عواطف از رشد عقلی دور بماند، مرد بیش از او به علت نیاز غریزی، در معرض خطر هیجانات جنسی است.

آن اندازه که مردان در برابر هیجان جنسی آسیب پذیرند، زنان در مقابل عواطف خود، شاید آسیب پذیر نباشند.

تقریباً همه مذهب های باطل جهان را مردان پدید آوردند و ترویج کردند.

ستیزه جویان در مقابل پیامبران، اغلب مردان بودند. بیشتر آنها که در برابر پیامبران، خود به دروغ ادعای پیامبری کردند مرد بودند.

خشونت، آدم ربایی، آدم کشی، جرایم اجتماعی، جنگ، اعتیاد و خودکشی بیشتر، از مردان و در میان آنان به وجود آمده است.

(زن در آینة جلال و جمال)

ادامه از   (زن در آینة جلال و جمال، ص 270 و 373.) ازآیت الله جوادی آملی :

نتیجه آن که

عقل در اسلام معیار کمال انسانی است.

یعنی هر کس عاقل‌تر است به کمال انسانی نزدیک تر و نزد خدا مقرب تر، و هر که از عقل دور تر، از کمال انسانی بی بهره تر و از مقام قرب الهی محروم تر. گاهی در اثر اشتراک لفظی مغالطه می‌کنند که چون چنین است پس مرد ها به خدا نزدیک ترند. در حالی که آن عقلی که زن و مرد در آن اختلاف دارند غیر از عقلی است که مایة تقریب به خدا است.

بیست و یک :

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

در خطبه 80 ارث زن نیمی از مرد آمده

سطحی نگران چرا ارث او را میگویند ولی اینکه:

تأمین مخارج زندگی بر اساس قانون اسلام، وظیفة مرد است نه زن (سوره نساء، آیه 34. ) هر چند زن ثروتمند باشد وظیفه ندارد از ثروت خود در تأمین مخارجش صرف کند. مخارج دیگری نیز هست که بر عهدة مرد است و زن از آن معاف است. و ارث بردن در طول مدت عمر یکی دو بار رخ می‌دهد،

اما تأمین مخارج زندگی وظیفة همة عمر مرد است.

(((در مواردی سهم ارث زن و مرد مساوی است؛ مانند سهم پدر و مادر وقتی میت دارای فرزند است، یا وقتی که از میت فقط منسوبین مادرش زنده‌اند. در آن صورت، دختر و پسر یکسان سهم می‌برند و گاهی سهم زن بیش از مرد است. مانند جایی که وارث، همسر و چند برادر و خواهر باشد، یا در مواردی که میت دارای فرزندان با واسطه باشد. مثلاً پسر زادگانی که دخترند دو سهم می‌برند و دخترزادگان هر چند پسر، یک سهم.

(توضیح المسائل نه مرجع، ج 2، ص 594 601))))

(((علامه طباطبایی می‌نویسد:

در همه اعصار دو سوم ثروت جهان در دست مردان بوده و یک سوم دست زنان.

اما چون یک سوم سهم زن از تصرف مرد در امان است دو سوم مرد بین او و مرد تقسیم می‌شود و در نهایت دو سوم در اختیار زن قرار می‌گیرد و یک سوم در تصرف مرد باقی می‌ماند.

تدبیر اموال با مردان است و بهره برنده‌اش زنان. پس تدبیر اسلام در سهم ارث برای تعادل میان حقوق و وظایف است نه نشان نقص و کمال انسانیت.))))

بیست و دو:

در خطبة 80 آمده است که شهادت دو زن

برابر یک مرد است:

در قرآن شهادت دو زن به جای یک مردبه خاطر ضعف قدرت عقلی زن نیست و به دلایل زیر است

یک:این تفاوت در حافظه است،

عوامل عاطفی بر حافظة زن اثر می‌گذارد تا اگر یکی از آن دو زن فراموش کرددیگری به یادش آورد.

اگر ضعف قدرت عقلی معیار باشد باید شهادت هر مردی که به کم عقلی شهره است ممنوع باشد

و هر زنی که به کمال عقل شناخته می‌شود شهادتش با مردان مساوی شمرده شود.

بنابراین منظور از ناقصات العقول، بیان ایراد و اعتراض به وضعیت زن نیست.تصریح به تفاوت زن با مرد است

بیست و سه:

اگر فرق میان حق و تکلیف روشن شود دیگر اینگونه ایراد ها عنوان نمی شود

انسان ها براساس جنسیت در جامعه یک سری حق و حقوق و یک سری تکالیف دارند

در برابر هر حقی که اشخاص دارند یک تکلیف برعهدة فرد و یا افراد مقابل می باشد

این حق و تکلیف یا شرعی ویا قانونی، فردی و یا اجتماعی ، و حتی جنسیتی می باشد و اگر به خوبی شناخته نشود ، جای آن عوض می شود یعنی چیزی که حق است را تکلیف و چیزی را که تکلیف است حق انگاشته آن وقت به بیراهه می رویم

از جمله این حقوق و تکالیف شهادت است

شهادت، از دیدگاه فقه و حقوق در شمار تکالیف است نه حقوق و امتیاز.شهادت جنبة دستوری دارد چون حق او نیست، تکلیف است.

پس اگر در جایی شهادت زن پذیرفته نشود،

محرومیت از حق رخ نداده، بلکه معافیت از تکلیف است؛ و در مواردی این دو متفاوت باید عمل کنند

مثلا در شهادت به زنا، مردان گواهی می دهند نه زنان.پس به طور طبیعی هیچ کس از زن نمی‌خواهد شاهد این جرم جنسی باشد تا بعد ها بر انجام آن گواهی دهد.و اصولاً شهادت وی پذیرفته نیست.

و در کدام حکم قضایی، شهادت یک مرد به تنهایی پذیرفته شده است!؟

حتی در رؤیت هلال، باید دو مرد عادل گواهی دهند.در حالی‌که در مورد زنان، گواهی یک زن بر تولد فرزند (زایمان) و جنسیت او کافی است،

هر چند آن زنِ قابله عادل نباشد.

در اثبات بکارت و عیوب جنسی زنان هم شهادت یک زن کفایت می‌کند.

در مقام گواهی در حضور قاضی اگر یک مرد هم جزئیات حادثه را به خاطر نیاورد گواهی او پذیرفته نیست

و این به نقصان کرامت یا صلاحیت ذاتی مرد آسیب نمی‌رساند.

بیست و چهار:

فراموشی زن، نعمت بزرگ خدا به او و به مردان است.

اگر زنان دچار فراموشی نمی‌شدند ناراحتی و رنج بارداری و زندگی را فراموش نمی‌کردند و بیش از یک فرزند نمی‌آوردند.

مگر اینکه بگوییم وجود احساسات قوی و فرزند دوستی است که این فراموشی را سبب می‌شود.

بیست و پنج:

اگر اختلاف روحی زن و مرد،اثبات نقصان ایمان زن باشد، و نه اثبات تفاوت زن و مرد در انجام وظایف الهی، جای چند پرسشِ بی پاسخ باقی است:    اول :

آیا زن به پیروی از هوای نفس خود، به ترک نماز و روزه در ایام حیض مبادرت ورزیده، تا به نقصان ایمان متهم شود، یا به پیروی از دستور خداوند!؟    دوم :

چگونه است که شروع عبادت زن، شش سال بیش و پیش از مرد، برای او امتیاز محسوب نمی‌شود، اما معاف بودنش به دستور خداوند، نشان ضعف ایمان شمرده می‌شود!؟

هنگامی که پسران از 9 تا 15 سالگی مشغول بازی‌اند دختران مشغول راز و نیاز با خداوندند. آیا اگر بلوغ و تکلیف پسران شش سال زودتر از دختران بود آن را محکم ترین دلیل بر اثبات امتیاز مردان قلمداد نمی‌کردند، که وی توانسته است شش سال زودتر از زنان شایستة دریافت فضایل و پیشگام برای ارتباط با خدا باشد!! سوم:

راه برای جبران این نقص ایمانی زنان در ایام حیض وجود دارد تا این همه بدان نکوهش نشوند!

در حدیث با صراحت بیان شده است که اگر زن در همان حالت حیض، رو به قبله در محراب خود بنشیند

و خدای را یاد کند، آن عمل جبران فیضی است که به علت ترک نماز رخ داده است.

روزه ها را هم در وقت دیگر قضا می‌کند.    چهارم :

آیا پس از یائسگی، که دیگر زن حیض نمی‌شود، نقص ایمان او برطرف می‌گردد!؟

آیا فرد بیماری که از انجام روزه عاجز است و بعدها نیز روزه را هم قضا نمی‌کند و به جای آن کفاره می‌دهد دینداری اش ضعیف است!؟

مسافری که به دستور خدا باید نماز چهار رکعتی را دو رکعت بخواند ایمانش کم است؟ اینها همه همان طور که پیش از این نوشتم حکایت از آن دارد که «نقص» در کلام امیرمؤمنان (ع) به معنای تفاوت است.

به همین علت است که می‌گویند فرد مسافر پیش نماز شخص غیر مسافر نشود. چون نماز او شکسته است. این نماز دو رکعتی برای خود مسافر ناقص نیست، ولی برای غیر مسافر ناقص است. چه بسا فرد مسافر یکی از اولیای خداست که همان دو رکعت او با فضیلت تر از هزار رکعت نماز اشخاص غیر مسافر است، ولی چون میان این دو تفاوت است، نباید وی پیش نماز فرد غیر مسافر شود

پایان قسمت سوم

در قسمت چهارم به موضوع تفاوت بین زن و مرد به صورت تفصیل خواهم پرداخت

والسلام

 

همچنین ببینید

موضوع «فرق ظن و گمان» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

    فرق یقین با ظن و گمان (سوره ملك) (22) (ص 563 )أَفَمَن يَمْشِي ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − 5 =