خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث پیرامون تجسم اعمال از کتاب میناگر عشق نوشتۀ استاد کریم زمانی

بحث پیرامون تجسم اعمال از کتاب میناگر عشق نوشتۀ استاد کریم زمانی

« تجسّم اعمال »

تجسّم اعمال از لواحق بحث قیامت است. البتّه تعبیر تجسّم اعمال عیناً در آیات و احادیث نیامده است، بل حکما و عرفا این تعبیر را از حاصل مضمون آیات و روایات به دست آورده اند. برخی همچون علامة مجلسی، منکر تجسم اعمال بوده اند. وی در کتاب حق الیقین خود این موضوع را عقلاً بعید دانسته است. و نیز در رسالة اعتقادات، آن را رد کرده است. لیکن پدر او یعنی مجلسی اول در شرح فقیه تجسم اعمال را اثبات کرده است. به هر حال این موضوع گرچه از مسلمات عقلی و نقلی است لیکن از ضروریات دین به شمار نمی آید. برخی نیز همچون مرحوم ملا محمّد مهدی نراقی صاحب جامع السعادات دربارة لفظ تجسم اعمال مناقشه کرده اند و نتیجه گرفته اند که برای چنین مبحثی، تعبیر تجسّد اعمال مناسب تر می آید. باز جمعی نیز تعبیر تشخص اعمال را برگزیده اند. به هر حال بزرگان حکما و عرفای صاحب مقام از جمله مولانا در پرتو کلام قرآنی و مکاشفات قلبی و استدلالات عقلی و نقلی به تجسم اعمال عقیده دارند، بدین معنی که هر یک از گفتار و کردار و پندار آدمی در عالم برزخ تجسم می یابد. کردار یک به صورت باغ و راغ، و کردار بد به صورت مار و نار مجسّم می شود.

مولانا در این باب موشکافی ها، یا به تعبیر خود او «باریک ریسی» های شگرفی کرده و این عویضة خردسوز را با تمثیلاتی دقیق به خوبی باز کرده است.

كه معانى آن جهان صورت شود

نقشهامان در خور خصلت شود

گردد آن گه فكر، نقش نامه‏ها

اين بطانه روى كار جامه‏ها

اين زمان سرها مثال گاو پيس

دوك نطق اندر ملل صد رنگ ريس‏

نوبت صد رنگى است و صد دلى

عالم يك رنگ كى گردد جلى؟

(دفترششم1869-1866)

آن چنان كه در تن مردان، زنان

خفيه‏اند و ماده از ضعف جنان‏

آن جهان، صورت شود آن مادگى

هر كه در مردى نديد آمادگى‏

وز عدل و عدل داد در خور است

كفش آن پا كلاه آن سر است

(دفترششم1887-1885)

چون غلط شد چشم موسى در مثل

چون كند موشى فضولى مدخل‏

آن مثالت را چو اژدرها كند

تا به پاسخ جزو جزوت بر كند

(دفتردوم2791-2790)

هر كجا دو كس به مهرى يا به كين

جمع آيد ثالثى، زايد يقين‏

ليك اندر غيب زايد آن صور

چون روى آن سو ببينى در نظر

آن نتايج از قرانات تو زاد

هين مگرد از هر قرينى زود شاد

منتظر مى‏باش آن ميقات را

صدق دان الحاق ذريات را

كز عمل زاييده‏اند و از علل

(دفترپنجم3898-3894)

اى دريده پوستين يوسفان

گرگ برخيزى از اين خواب گران‏

گشته گرگان يك به يك خوهاى تو

مى‏درانند از غضب اعضاى تو

خون نخسبد بعد مرگت در قصاص

تو مگو كه مردم و يابم خلاص‏

اين قصاص نقد حيلت سازى است

پيش زخم آن قصاص اين بازى است

(دفترچهارم3665-3662)

ليك اين نامه خيال است و نهان

و آن شود در حشر اكبر بس عيان‏

اين خيال، اينجا نهان، پيدا اثر

زين خيال آن جا بروياند صور

در مهندس، بين خيال خانه‏اى

در دلش، چون در زمينى دانه‏اى‏

آن خيال از اندرون آيد برون

چون زمين كه زايد از تخم درون‏

هر خيالى كاو كند در دل وطن

روز محشر صورتى خواهد شدن‏

چون خيال آن مهندس در ضمير

چون نبات اندر زمين دانه گير

(دفترپنجم1794-1789)

نفس ما را صورت خر بدهد او

ز انكه صورتها كند بر وفق خو

اين بود اظهار سر در رستخيز

اللَّه اللَّه از تن چون خر گريز

(دفترپنجم1395-1394)

اين بهار نو ز بعد برگ ريز

هست برهان وجود رستخيز

در بهار آن سرها پيدا شود

هر چه خورده‏ست اين زمين رسوا شود

بر دمد آن از دهان و از لبش

تا پديد آرد ضمير و مذهبش‏

سر بيخ هر درختى و خورش

جملگى پيدا شود آن بر سرش‏

(دفترپنجم3974-3971)

مرغ كى ماند به بيضه؟ اى عنيد

گر چه از بيضه همى‏آيد پديد

باش تا اجزاى تو چون بيضه‏ها

مرغها زايند اندر انتها

بيضه‏ى مار ار چه ماند در شبه؟

بيضه‏ى گنجشك را دور است ره‏

دانه‏ى آبى به دانه‏ى سيب نيز

گر چه ماند، فرق‏ها دان اى عزيز

برگها هم رنگ باشد در نظر

ميوه‏ها هر يك بود نوعى دگر

برگهاى جسمها ماننده‏اند

ليك هر جانى به ريعى زنده‏اند

(دفترسوم3514-3509)

آن همه انديشه‏ى پيشانها

مى‏شناسند از هدايت جانها

پيشه و فرهنگ تو آيد به تو

تا در اسباب بگشايد به تو

پيشه‏ى زرگر به آهنگر نشد

خوى اين خوش خو به آن منكر نشد

پيشه‏ها و خلقها همچون جهيز

سوى خصم آيند روز رستخيز

پيشه‏ها و خلقها از بعد خواب

واپس آيد هم به خصم خود شتاب‏

پيشه‏ها و انديشه‏ها در وقت صبح

هم بدانجا شد كه بود آن حسن و قبح‏

چون كبوترهاى پيك از شهرها

سوى شهر خويش آرد بهرها

(دفتراول1690-1684)

ز انكه حشر حاسدان، روز گزند

بى‏گمان بر صورت گرگان كنند

حشر پر حرص خس مردار خوار

صورت خوكى بود روز شمار

زانيان را گند اندام نهان

خمر خواران را بود گند دهان‏

گند مخفى كان به دلها مى‏رسيد

گشت اندر حشر محسوس و پديد

بيشه‏اى آمد وجود آدمى

بر حذر شو زين وجود ار ز آن دمى‏

در وجود ما هزاران گرگ و خوك

صالح و ناصالح و خوب و خشوك‏

حكم آن خور است كان غالبتر است

چون كه زر بيش از مس آيد آن زر است‏

سيرتى كان بر وجودت غالب است

هم بر آن تصوير حشرت واجب است‏

ساعتى گرگى در آيد در بشر

ساعتى يوسف رخى همچون قمر

(دفتردوم1420-1412)

اى دريده پوستين يوسفان

گر بدرد گرگت آن، از خويش دان‏

ز انكه مى‏بافى همه ساله بپوش

ز انكه مى‏كارى همه ساله بنوش‏

فعل تست اين غصه‏هاى دم به دم

اين بود معنى قد جف القلم‏

كه نگردد سنت ما از رشد

نيك را نيكى بود، بد راست بد

(دفترپنجم3183-3180)

در فسون نفس كم شو غره‏اى

كافتاب حق نپوشد ذره‏اى‏

هست اين ذرات جسمى اى مفيد

پيش اين خورشيد جسمانى پديد

هست ذرات خواطر و افتكار

پيش خورشيد حقايق، آشكار

(دفترششم434-432)

پيش از آن كاين قبض زنجيرى شود

اين كه دل گيرى است پا گيرى شود

رنج معقولت شود، محسوس و فاش

تا نگيرى اين اشارت را به لاش‏

در معاصى قبضها دلگير شد

قبضها بعد از اجل، زنجير شد

(دفترسوم353-351)

 فعل را در غيب صورت مى‏كنند

فعل دزدى را نه دارى مى‏زنند؟

دار كى ماند به دزدى ليك آن

هست تصوير خداى غيب دان‏

در دل شحنه چو حق الهام داد

كه چنين صورت بساز از بهر داد

(دفترششم422-420)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

        

 

 

بازدیدها: 121

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − 10 =