خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث پیرامون انذار و تبشیر و تحذیرتوسط استاد محمد قدسی

بحث پیرامون انذار و تبشیر و تحذیرتوسط استاد محمد قدسی

بحث پیرامون انذار و تبشیر و تحذیر

تحذير : آگاهی دادن به آدمی در بارة آنچه که مصلحتش در آن است و دافع و رافع هرگونه خطر و ضرر برای اوست

و عقل سلیم می گوید كه بايد از اين هشدارها نه تنها هیچ ناراحت نشوی بلکه همان‏گونه كه از خبرهاى شادی آور استقبال می کنی باید نیز به استقبال چنین کسی بروی و از او تشکر کنی

پس تحذير برعکس تبشیر است و این

به معناى هشدار دادن در برابر خطرات قطعى يا احتمالى است

و تبشير

به معناى بشارت دادن در برابر پيروزى‏هاست.

از آنجا كه دوری از خطرات مهلک ،خود يك پيروزى بزرگ به حساب می آید امام امیرالمومنین علی علیه السلام در قصار 59 مى‏فرمايد: مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ.(كسى كه تو را (از چيز خطرناكى) بترساند مانند كسى است كه تو را(به امر خيرى) بشارت دهد).گاهی اثر تحذیر و انذار بیش از تبشیر است

زيرا بشارت‏دهنده بسيار مى‏شود كه به كارهاى نيك و پيروزى‏ها بشارت مى‏دهد، وقتی که آن ها انجام شده است و دیگركه تغييرى در سرنوشت نخواهد داشت؛ ولى تحذيركننده هميشه پيش از خطر هشدار مى‏دهد

و این خود سبب برطرف شدن خطرات مهمى مى‏گردد.

در حديثى در كتاب شريف‏ ‏ كافى،

ج 2، ص 638، ح 2.

از امام باقر عليه السلام مى‏خوانيم كه

به يكى از ياران خود فرمود:

«اتَّبِعْ مَنْ يُبْكيكَ وهُو لَكَ ناصِحٌ

وَلا تَتَّبِع مَن يُضحِكَكَ وَهُو لَكَ غاشٍّ؛

از كسى پيروى كن كه تو را مى‏گرياند ولى خيرخواه توست از كسى كه

تو را مى‏خنداند اما به تو دروغ مى‏گويد

و حقايق را وارونه نشان مى‏دهد، پيروى مكن».

در ( سورة آل‏عمران) (28) (ص 53): لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ (28)

مؤمنان نبايد كافران را به جاى اهل ايمان ، سرپرست و دوست بگيرند ; و هر كس چنين كند در هيچ پيوند و رابطه اى با خدا نيست ، مگر آنكه بخواهيد به سبب دفع خطرى كه متوجه شماست از آنان تقيّه كنيد ; خدا شما را از [ عذاب ] خود بر حذر مي  دارد ، و بازگشت [ همه ] به سوى خداست .

سپس در آیة 30:يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُّحْضَراً

وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفُ بِالْعِبَادِ

روزى كه هر كس آنچه را از كار نيك انجام داده و آنچه را از كار زشت مرتكب شده حاضر شده مي  يابد ، و آرزو مي  كند كه اى كاش ميان او و كارهاى زشتش زمان دور و درازى فاصله بود . و خدا شما را از [ عذاب ] خود برحذر مي  دارد ; و خدا به بندگان مهربان است

و در(سورة الزمر) (9).(ص 459)

أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِداً وَقَائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (9)

آیا چنین کفران کنندۀ ناسپاسی بهتر است] یا کسی که در ساعت های شب، در حال سجده و قیام به عبادت [خالصانه] مشغول است، و از آخرت بیمناک است، و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: آیا کسانی که معرفت [به حقایق] دارند با کسانی که تهی از معرفتند یکسانند؟ فقط خردمندانِ [حق جو] پند پذیرند

در این جا نکاتی هست که باید خوانندگان بدان توجه نمایند

یک: گاهی هشدار دهندگان به اموری محسوس و ملموس هشدار می دهند که پذیرفتن آن ها بسیار ظاهر است و نپذیرفتن آن از روی سفاهت و نادانی است

دو: گاهی هشدار دهندگان به کارهائی هشدار می دهند که در اثر تجربة تاریخی به اثبات رسیده است و اینان پیران باتجربه ای هستند که سخن آنان را جوانان بی تجربه به هیچ می انگارند و در نتیجه بعد ها که آن جوانان به سن و سال آن سالخوردگان می رسند در می یابند که این حماقت ها چقدر در سرنوشت آن ها تاثیر گذار بوده است

سه: گاهی هشدار دهندگان از اموری پرهیز می دهند که فراتر از محسوسات و ملموسات و تجربیات است و حتی فراتر از معقولات

این امور توسط کسانی تحذیر داده می شود که مافوق بشر اند و کارآن ها وحیانی است و به مقولاتی نظیر توحید و شرک و مسائلی نظیر عوالم بعد از این عالم نظیر برزخ و قیامت است اینان انبیا و اولیای الهی هستند که قبول سخن آن ها از طرف مخاطبین تنها موکول به اعتماد به صداقت آنان است و البته راه های این اعتماد را خداوند و خود آن ها پیش پای انسان ها گشوده اند به گونه ای که برای عقل سلیم هیچگونه جای شک و شبهه نمی ماند ولی متاسفانه چون قبول سخن آنها تعهدآور است و مسئولیت پذیری را به دنبال دارد اکثر انسان ها از قبول آن سر باز می زنند (در (سوره القيامه) (5) (ص577) بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ «انسان در انکار قیامت هیچ دلیلی ندارد»بلکه می خواهد [با قانع کردن خویش به وسیلۀ انکارش] هرگونه فسق و فجوری را در آینده ادامه دهد! )

شواهدی از مثنوی : مولانا در تبیین نکته سوم به روال همیشگی روبه مثال می آورد :

در دفتر دوم داستان آن که خفته بود و مار در دهان او رفت ، و آن امیرکه این منظره را دید او را دوانید و کتک زد تا سرانجام مار تکه تکه در حالت قی کردن از گلوی او بیرون آمد و او که در وقت دویدن به امیر دشنام می داد با دیدن مار قی شده او را دعا کرد

حال انسان ها نسبت به انبیا و اولیا چنین است

رنجانيدن اميرى خفته‏اى را كه

مار در دهانش رفته بود

( 1878) عاقلى بر اسب مى‏آمد سوار

در دهان خفته‏اى مى‏رفت مار

( 1879) آن سوار آن را بديد و مى‏شتافت

تا رماند مار را فرصت نيافت

( 1880) چون كه از عقلش فراوان بُد مدد

چند دبّوسى قوى بر خفته زد

( 1881) بُرد او را زخم آن دبّوس سخت

زو گريزان تا به زير يك درخت

( 1882) سيب پوسيده بسى بُد ريخته

گفت از اين خور اى به دَرد آويخته‏

( 1883) سيب چندان مر و را در خورد داد

كز دهانش باز بيرون مى‏فتاد

( 1884) بانگ مى‏زد كاى امير آخر چرا

قصد من كردى تو ناديده جفا

( 1885) گر تو را ز اصل است با جانم ستيز

تيغ زن يك بارگى خونم بريز

( 1886) شوم ساعت كه شدم بر تو پديد

اى خنك آن را كه روى تو نديد

( 1887) بى‏جنايت بى‏گُنه بى‏بيش و كم

ملحدان جايز ندارند اين ستم‏

( 1888) مى‏جهد خون از دهانم با سخُن

اى خدا آخر مكافاتش تو كن

( 1889) هر زمان مى‏گفت او نفرين نو

اوش مى‏زد كاندرين صحرا بدو

( 1890) زخم دبّوس و سوار همچو باد

مى‏دويد و باز در رو مى‏فتاد

( 1891) مُمتلى و خوابناك و سست بُد

پا و رويش صد هزاران زخم شد

( 1892) تا شبانگه مى‏كشيد و مى‏گشاد

تا ز صفرا قى شدن بر وى فتاد

( 1893) زو بر آمد خوردها زشت و نكو

مار با آن خورده بيرون جَست از او

( 1894) چون بديد از خود برون آن مار را

سجده آورد آن نكو كردار را

( 1895) سَهمِ آن مار سياه زشت زفت

چون بديد آن دردها از وى برفت

( 1896) گفت خود تو جبرئيل رحمتى

يا خدايى كه ولىِّ نعمتى

( 1897) اى مبارك ساعتى كه ديديم

مرده بودم جان نو بخشيديم

( 1898) تو مرا جويان مثال مادران

من گريزان از تو مانند خران

نتیجه:

( 1899) خر گريزد از خداوند از خرى

صاحبش در پى ز نيكو گوهرى‏

( 1900) نه از پى سود و زيان مى‏جويدش

ليك تا گرگش ندرّد يا ددش

*** از قول مارخورنده به امیر:

( 1901) اى خنك آن را كه بيند روى تو

يا در افتد ناگهان در كوى تو

( 1902) اى روان پاك بستوده تو را

چند گفتم ژاژ و بى‏هوده تو را

( 1903) اى خداوند و شهنشاه و امير

من نگفتم جهل من گفت آن مگير

( 1904) شمّه‏اى زين حال اگر دانستمى

گفتن بى‏هوده كى تانستمى

( 1905) بس ثنايت گفتمى اى خوش خصال

گر مرا يك رمز مى‏گفتى ز حال‏

( 1906) ليك خامش كرده مى‏آشوفتى

خامشانه بر سرم مى‏كوفتى‏

( 1907) شد سرم كاليوه، عقل از سر بجست

(پریشان حال)

خاصه اين سر را كه مغزش كمتر است

( 1908) عفو كن اى خوب روى خوب كار

آن چه گفتم از جنون اندر گذار

*** از قول امیر به آن مارخورنده:

( 1909) گفت اگر من گفتمى رمزى از آن

زهره تو آب گشتى آن زمان‏

( 1910) گر تو را من گفتمى اوصافِ مار

ترس از جانت بر آوردى دمار

تا برسد به:

( 1923) مر تو را نه قُوَّتِ خوردن بُدى

نه ره و پرواى قَى كردن بدى

( 1924) مى‏شنيدم فحش و خر مى‏راندم

رَبِّ يَسِّر زير لب مى‏خواندم‏

( 1925) از سبب گفتن مرا دستور نى

ترك تو گفتن مرا مقدور نى‏

( 1926) هر زمان مى‏گفتم از درد درون

اهدِ قَومِى إنَّهُم لا يَعلَمُون

( 1927) سجده‏ها مى‏كرد آن رَسته ز رنج

كاى سعادت اى مرا اقبال و گنج‏

( 1928) از خدا يابى جزاها اى شريف

قوّتِ شكرت ندارد اين ضعيف‏

( 1929) شُكر حق گويد تو را اى پيشوا

آن لب و چانه ندارم و آن نوا

( 1930) دشمنىّ عاقلان زين سان بود

زهر ايشان ابتهاج جان بود

( 1931) دوستى ابله بود رنج و ضَلال

اين حكايت بشنو از بهر مثال

در داستان دوستی خاله خرسه نیز آن ناصح هرچه به آن نادانی که با خرس دوستی می کرد نصیحت کرد که دست از خرس بدار ولی او نپذیرفت تا آن که در آخر آن خرس سنگ بزرگی را برای راندن مگس از روی او بر سرش کوبید:

دردفتر دوم

اعتماد كردن بر تملّق و وفاى خرس

( 1932) اژدهايى خرس را در مى‏كشيد

شير مردى رفت و فريادش رسيد

***

( 1933) شير مردان‏اند در عالم مدد

آن زمان كافغان مظلومان رسد

( 1934) بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند

آن طرف چون رحمت حق مى‏دوند

( 1935) آن ستونهاى خللهاى جهان

آن طبيبان مرضهاى نهان‏

( 1936) مَحض مهر و داورى و رحمت‏اند

همچو حق بى‏علّت و بى‏رشوت‏اند

( 1937) اين چه يارى مى‏كنى يك بارگيش

گويد از بهر غم و بى‏چارگيش

( 1938) مهربانى شد شكار شير مرد

در جهان دارو نجويد غير درد

در دفتر سوم:

و یا در داستان آن اژدها که بر پشت کسی بود و او آن را نمیدید و ناصحی بر پشت بام منظره را تماشا کرد ولی هرچه به او تذکر می داد فایده ای نبخشید:

( 2970) افعيى بر پشت تو بر مى‏رود

او ز بامى بيندش، آگه كند

( 2971) گوئِیَش خاموش، غمگينم مكن

گويد او خوش باش خود رفت آن سُخُن‏

( 2972) چون زند افعى ،دهان بر گردنت

تلخ گردد ،جمله شادى جُستنت

( 2973) پس بدو گويى ،همين بود اى فلان

چون بِنَدريدى گريبان در فغان‏؟

( 2974) يا ز بالايم ،تو سنگى مى‏زدى

تا مرا آن جِد نمودى و، بدى‏

( 2975) او بگويد ز آن كه ، مى‏آزرده‏اى

تو بگويى، نيك شادم كرده‏اى‏

( 2976) گفت من كردم ،جوانمردى به پند

تا رهانم ، من تو را ، زين خشك بند

( 2977) از لئيمى، حقِّ آن نشناختى

ماية ايذا و طغيان ،ساختى‏

( 2978) اين بود خوى لئيمانِ دنى

بد كند با تو ، چو نيكويى كنى‏

***

شمه ای از نصایح مولانا به مردمان

توصیۀ مولانا که از زندان تن به مدد تسبیح برآی

دردفتر دوم از بیت(3133)

زنده‏اىّ و زنده زاد اى شوخ و شنگ

دم نمى‏گيرد تو را زين گورِ تنگ؟

(3134) يوسفِ وقتى و خورشيد سما

زين چَه و زندان بر آ و رو نما

(3135) يونست در بطن ماهى پخته شد

مَخلصش را نيست از تسبيح بُد

(3136) گر نبودى او مُسَبِّح بطنِ نُون

حبس و زندانش بُدى تا يُبعَثُون‏

(3137) او به تسبيح از تن ماهى بجَست

چيست تسبيح؟ آيتِ روز الست

***

دردفتر سوم

هشدار می دهد:

( 512) اى خرانِ كور اين سو دام‏هاست

در كمين اين سوى خون آشام‏هاست‏

( 513) تيرها پرّان كمان پنهان ز غيب

بر جوانى مى‏رسد صد تير شَيب‏

***

( 514) گام در صحراى دل بايد نهاد

ز آن كه در صحراى گِل نبود گُشاد

( 515) ايمن آباد است دل اى دوستان

چشمه‏ها و گلستان در گلستان‏

( 516) عُج إلَى القَلبِ وَ سِر يا سارِيَه

فِيهِ أشجارٌ وَ عَينٌ جارِيَة

***

از زبان انبيا عليهم السّلام به اهل دنیا:

( 2955) انبيا گفتند ،فال زشت و بد

از ميان جانتان ،دارد مدد

( 2956) گر تو جايى خفته باشى ،با خطر

اژدها در قصد تو،از سوى سر

( 2957) مهربانى مر تو را آگاه كرد

كه بجِه زود ،اَر نه اژدرهات خَورد

( 2958) تو بگويى ،فال بد چون مى‏زنى؟

فالِ چه؟ بر جِه ،ببين در روشنى‏

( 2959) از ميان فال بد ،من خود تو را

مى‏رهانم ،مى‏برم سوى سرا

( 2960) چون نَبى، آگه كننده است از نهان

كو بديد آن چه، نديد اهل جهان‏

دفتر سوم ( 2961) گر طبيبى گويدت غوره مَخَور

كه چنين رنجى بر آرد شور و شر

( 2962) تو بگويى فال بد چون مى‏زنى؟

پس تو ناصح را ،مُؤَثَّم مى‏كنى‏

( 2963) ور منجِّم ،گويدت كامروز هيچ

آن چنان كارى مكن، اندر پَسيچ‏

( 2964) صد ره ار بينى دروغِ اخترى

يك دو باره راست آيد ،مى‏خرى‏

( 2965) اين نجوم ما نشد هرگز خِلاف

صحّتش چون ماند، از تو در غلاف‏؟

( 2966) آن طبيب و آن منجّم از گمان

مى‏كنند آگاه و ،ما خود از عيان‏

( 2967) دود مى‏بينيم و ، آتش از كران

حمله مى‏آرد به سوى منكِران‏

( 2968) تو همى‏گويى، خمش كن زين مقال

كه زيان ماست ،قالِ شومِ فال‏

( 2969) اى كه نُصح ناصحان را نشنوى

فال بد با توست هر جا مى‏روى

***‏

( 2979) نفس را زين صبر، مى‏كن مُنحَنيش

كه لئيم است و نسازد نيكُويش‏

( 2980) با كريمى، گر كنى احسان ، سَزَد

مر يكى را او عوض ، هفصد دهد

( 2981) با لئيمى ، چون كنى قهر و جفا

بنده‏اى گردد تو را ، بس با وفا

( 2982) كافران كارند ، در نعمت جفا

باز در دوزخ نداشان، رَبَّنا

***

نصیحت از روی راستی

( 3943) گفت الدِّينُ نَصِيحَه، آن رسول

آن نصيحت، در لغت ،ضدّ غُلول‏

( 3944) اين نصيحت، راستى در دوستى

در غُلولى، خائن و، سگ پوستى

***

نصیحت ناصحانه راستین اگر چه تلخ است ولی ثمرۀ شیرین دارد

( 4191) كاروان دائم ز گردون مى‏رسد

تا تجارت مى‏كند وا مى‏رود

( 4192) پس برو شيرين و خوش با اختيار

نه به تلخى و كراهت دزد وار

***

( 4193) ز آن حديث تلخ مى‏گويم تو را

تا ز تلخى‏ها فرو شويم تو را

( 4194) ز آب سرد انگور افسرده رهد

سردى و افسردگى بيرون نهد

( 4195) تو ز تلخى چون كه دل پُر خون شوى

پس ز تلخى‏ها همه بيرون روى‏

این بحث ادامه دارد و در بخش بعدی آیاتی که در قرآن در بارة بشارت و انذار آمده است را خواهم نوشت

والسلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازدیدها: 33

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 1 =