خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث ابدال از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

بحث ابدال از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

ابدال

ابدال آنانی هستند که طبق سورة فرقان آیة 70 ص 366 :إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

خداوند گناهان آن ها را به حسنات مبدل می کند و این حسنات در حقیقت جلوه های ولایت حضرت شاه اولیا امیر مومنان علی عليه السلام است ، می فرماید:

( 2381) و آن فضاىِ خَرقِ اسباب و علل

هست «أرضُ اللَّه»، اى صدر اجل‏

ای والا مقام تنها جایی که می توان علل و اسباب مادی را کنار گذاشت، سرزمین الهی است

خَرق: پاره کردن. صدر اجل: وزیر اعظم، بزرگترین وزیر.

( 2382) هر زمان مُبدل شود، چون نقشِ جان

نو به نو، بيند جهانى_ در عيان‏

در سرزمین الهی لحظه به لحظه نقش جان تغییر می کند و هر لحظه جهانی تازه قابل مشاهده است و در آنجا تکرار و ملال نیست که انسان را آزرده کند

تا بود كز لطف آن وعده حسن

سست گردد چار ميخ كفرِ من‏

تا شاید از لطف آن وعده های خوب اساس و بنیان کفر من سست شود

چار ميخ: نوعی کیفر و شکنجه، کمال محکم شدن.كنايت از اساس و بنيان.

( 2516)

بوكِ ز آن خوش وعده‏هاىِ مُغتَنم

بر گشايد قفلِ كفرِ صد منم‏

باشد که به واسطۀ آن وعده های خوب و مغتنم، قفل صد منیِ کفرِ من گشوده شود

مغتنَم: غنيمت شمرده كه بايد آن را از دست نداد

( 2517)

بوكِ از تأثيرِ جوىِ انگبين

شهد، گردد در تنم اين زهرِ كين‏

شاید از اثر جوی عسل این کینۀ زهرآلودی که نسبت به خداوند دارم به شهد و شکر تبدیل شود و صفات زشت من مبدل به صفات زیبا و پسندیده شود

( 2518)

يا ز عكس جوىِ آن پاكيزه شير

پرورش يابد دمى_ عقلِ اسير

و یا در اثر انعکاس آن جوی شیر پاکیزۀ بهشتی این عقل ضعیف کودکانه و اسیر نفس من رشد و پرورش یابد

«امام امیر المومنین علی علیه السلام در حکمت 211 میفرماید: وَکَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسيِرٍ تَحْتَ هَوَي أَمِيرٍ!»

( 2519)

يا بود كز عكس آن جوهاى خَمر

مست گردم بو برم از ذوق امر

و یا در اثر انعکاس آن جوی های شراب، مست و بیخود شوم و بتوانم لذت امر الهی را بچشم

( 2520)

يا بود كز لطف آن جوهاى آب

تازگى يابد تن شورة خراب‏

ویا از لطافت و زلالی جوی های آب بهشتی تن ویران شدۀ من آباد شود و تازگی و طراوت بیابد

( 2521)

شوره‏ام را سبزه‏اى پيدا شود

خار زارم ،«جنّتِ مأوَى» شود

در شوره زار وجودم سبزۀ ایمان بروید و خارستان وجودم به بهشت روحانی تبدیل شود

خارزار: خارستان.

«نجم/15/ص526: عِندَهَا جَنَّةُ المَأْوَى كه جنت الماوى آنجاست»

( 2522)

بوكِ از عكس بهشت و چار جو

جان شود از يارىِ حق، يار جو

شاید در اثر انعکاس بهشت و چهار جوی روان در آن جان من از خداوند مدد بگیرد و یار حقیقی را بیابد

یارجو: جویندۀ یار.

(پاورقی :بهشت و چارجو:

         جوى شير و جوى شهد جاودان

           جوى خمر و دجلة آب روان   1629 5‏)

***

شرح كردن موسى عليه السّلام آن چهار فضيلت را جهت پاى مزد ايمان فرعون

پاى مزد: حق القدم. در قديم پولى را كه به طبيبان، قاصدان، نامه بران مى‏دادند «حق القدم» مى‏گفتند. كنايت از مزد اندك.

( 2528)

گفت موسى، كاوّلينِ آن چهار

صحَّتى باشد تنت را، پايدار

حضرت موسی علیه السلام فرمود: اولین ازآن چهار چیزی که در عوض به تو داده می شود سلامتی همیشگی تن توست

( 2529)

اين علل‏هايى كه در طب گفته‏اند

دور باشد از تنت، اى ارجمند

ای مرد گرامی! علت ها و بیماری هایی که در طب راجع به آن ها گفته اند از تو دور خواهد بود

( 2530)

ثانيا باشد تو را عمر دراز

كه اجل دارد ز عمرت اِحتراز

و دوم چیزی که به تو داده خواهد شد عمر طولانی است و اجل از تو دوری می کند

احتراز: پرهیز کردن، خودداری نمودن.

( 2531)

وين نباشد بعد عمرِ مُستَوِى

كه به ناكام از جهان بيرون روى‏

این بدان معنی نیست که عمر طبیعی خود را به طور یکنواخت و با سلامتی کامل سپری کنی و در پایان بی مراد از این جهان به جهان دیگر بروی

مستوى: سالم، درست، برابر، یکسان. عمر مستوى: عمر به كمال رسيده، عمر طبيعى

( 2532)

بلكه خواهان اجل چون طفل شير

نه ز رنجى كه تو را دارد اسير

بلکه تو در طلب مرگ هستی مانند طفلی که جویای شیر است و این که تو مرگ را طلب می کنی به دلیل رهایی از رنج و سختی نیست

( 2533)

مرگ جو باشى ولى نه از عجزِ رنج

بلكه بينى در خراب خانه، گنج‏

تو به دنبال مرگ هستی ولی نه به خاطر بیچارگی و رهایی از رنج، بلکه به این دلیل که در ویران شدن تن گنجی نهان می بینی

«حضرت علی علیه السلام فرمود :وَاللهِ لاَبنُ اَبیطالِبٍ آنَسُ بِالمَوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدیِ اُمِّهِ (سوگند به خدا که انس پسر ابوطالب به مرگ از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است )نهج البلاغه /خطبه 5»  

( 2534)

پس به دست خويش، گيرى تيشه اى_

مى‏زنى بر خانه، بى‏انديشه اى‏_

پس تیشه ای به دست می گیری و بی محابا بر خانۀ تن می زنی

( 2535)

كه حجاب گنج بينى، خانه را

مانع صد خرمن اين يك دانه را

زیرا متوجه می شوی این تن حجاب و مانعی است برای دست یافتن به گنج حقیقی و مشغول شدن به این دانه تو را از دستیابی به صدها دانه باز می دارد

( 2536)

پس در آتش افكنى اين دانه را

پيش گيرى پيشه مردانه را

پس دانۀ تن و علائق جسمانی و نفسانی را در آتش می افکنی و راه مردان الهی را پیش می گیری

( 2537)

اى به يك برگى ز باغى_ مانده !

همچو كرمى برگش از رز رانده‏!

ای کسی که با مشغول شدن به یک برگ، از باغی محروم مانده و مانند کرمی که به برگی قانع شده از درخت محروم شده است

رَز: درخت انگور، تاک.

( 2538)

چون كَرَم اين كِرم را بيدار كرد

اژدهاى جهل را اين كِرم خَورد

وقتی کَرَم و بخشش خداوندی این کِرم را از خواب بیدار کند همین کِرم، اژدهای جهل و نادانی را می بلعد

( 2539)

كِرم كَرمى شد پر از ميوه و درخت

اين چنين تبديل گردد نيك بخت‏

و همین کِرم، باغی پر از میوه و درخت می شود و انسان سعادتمند هم به همین صورت مبدّل می شود

كَرم: مو، رز.

( 3073) ليك تو آيس مشو! هم پيل باش!

ور نه پيلى، در پِىِ تبديل باش‏!

ولى تو از اين سخنان مأيوس نشو و فيل باش و اگر فيل نيستى در پى آن باش كه وجودت تبديل شود و به آن مقام برسى‏

آیِس: ناامید. پيل: استعارت از مرد حق و عاشق رسيدن بدو.

( 3074) كيميا سازان گردون را ببين!

بشنو از ميناگران، هر دم طنين‏!

كيميا سازان چرخ را ببين (كه هر دم در عالم تغيير مى‏دهند) و از كيمياگران اين عالم آوازه‏هايى كه هست بشنو

میناگر: آنکه فلزات مختلف را با لعاب های رنگین می آراید.

در بارة ابراهیم ادهم:

( 3080) آن نشانِ ديدِ هندُستان، بود

كه جَهَد، از خواب و، ديوانه شود

نشانه دیدن عالم معنی : ابراهیم با دیدن آن هندوستان ، از خواب بر می جهد و ديوانه می شود

( 3081) مى‏فشاند، خاك بر تدبيرها

مى‏دَراند، حلقة زنجيرها

نشان مستان از آن باده این است که با دیدن آن هندوستان ، خاك بر سر تدبيرها می فشانند و حلقه زنجير تعلقات را مى‏درند

خاك بر تدبير فشاندن: تدبير را رها كردن و خود را در اختيار حق نهادن.

( 3082) آن چنان، كه گفت، پيغمبر، ز نور

كه نشانش آن بُوَد، اندر صدور

از پيامبر ص ع سؤال شد كه نشانه نور چيست؟ فرمود كه نشانه نور در سينه‏ها اين است كه(موقوف المعانی)

( 3083) كه «تَجافى آرد از دَارُ الغُرور»

هم «انابَت آرد از دَارُ السُّرور»

از دار الغرور دنيا با شتاب می گذرد و روى به دار الخلود عالم آخرت می آورد و پيش از آمدن مرگ، آماده براى آن، می شود « رسول خدا ص ع آيه أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ (زمر، 22) را قرائت و فرمود : إن النُّور إِذا وقع فى القَلبِ انفَسَحَ لَهُ وَ انشَرَحَ. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَل لِذَلِكَ عَلاَمةٌ يُعرَفُ بِها قَالَ اَلتَّجافِى عَن دَرِ الغُرُورِ وَ الإنَابَةُ إلَى دَارِ الخُلُودِ وَ الاستَعدادُ لِلمَوتِ قَبل نُزُولِ المَوت)

(روضة الواعظين، ص 448، بحار الانوار، ج 70، ص 122

تَجافی: قرار نداشتن در جا، دور شدن. تَجافى ازدَارُ الغُرور: دورى گزيدن از دنيا.اِنابت: بازگشت، رجوع، توبه. دارالسُّرور: خانه شادمانى. كنايت از بهشت و ساحت حضرت حق.

( 3084) بهر شرح اين حديثِ مصطفى

داستانى_ بشنو اى يارِ صفا

براى شرح اين حديث ، داستانى بشنو:

هستی مجازی و نفس اماره :

بعد از داستان آن زن پلید کار و خدعه او ، از سر درخت امرود بن از بیت(3544تا3561/4) نتیجه می گیرد که انسان تا از عینک نفس اماره به عالم نگاه می کند دیدة او کژ بین است :

( 3562) اين منىّ و، هستىِ اوّل بود

كه بر او، ديده كژ و، اَحول بود

هستی مجازی و تکبر و منیت، امرود بن است که بر سر آن، چشم کج بین است و   همه چیزرا وارونه می بیند

اَحوَل: لوچ، دو بین.

( 3563) چون فرود آيى، از اين اَمرودبن

كژ نماند فكرت و، چشم و، سَخُن‏

هرگاه از امرودبن   هستی مجازی فرود آیی ، چشم و فکر و سخنت در وارونگی نمی ماند«( سوره طه(108) ص 319): يَوْمَئذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِىَ لَا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَانِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا (آهسته) »

( 3564) يك درختِ بخت، بينى گشته، اين

شاخِ او، بر آسمانِ هفتمين‏

بعد از نفس ، به حقیقت خود که سعادت قرین است می رسی که آن درختی است که اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان است

«(ابراهيم، 24)»

نکته ای بدیع:

شرط ابدال شدن گذشتن از نفس است:

( 3565) چون فرود آيى، از او گردى جدا

مُبدِلَش گرداند از رحمت، خدا

بعد از پایین آمدن از درخت نفس و قطع ارتباط با آن ، خداوند آن را تبدیل می کند و دیگر از اماریت به مراتب عالی تا نفس مطمئنه ارتقاء می یابد«( ص 366 سوره الفرقان/70) إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا)»

و چشم تو راست بین می شود:

( 3566) زين تواضع ،كه فرود آيى، خدا

{راست بينى}، بخشد آن چشمِ تو را

و در اثر این فروتنی که از نفس گذشتی خداوند چشم تو را راست بین می کند

تواضع: ترك منى گفتن. خود را هيچ انگاشتن.

« سوره ملك(3) )ص562 :الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى‏ فىِ خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى‏ مِن فُطُورٍ آن خدايى كه هفت طبقه آسمان را آفريد تو در خلق رحمان هيچ تفاوتى نمى‏بينى به دقت نظر كن آيا هيچ فطور و اختلالى در نظام عالم به چشمت مى‏خورد؟ »

سوره ملك (4)ص562):ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَینِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَ هُوَ حَسِيرٌ نه، مسلما اگر دوباره هم نظر بيندازى پلك چشمت از خستگى مى‏افتد و اختلالى نخواهى يافت »

(پاورقی: تواضع: ترك منى گفتن. خود را هيچ انگاشتن)

( 3567) {راست بينى}، گر بُدى آسان و زَب

مصطفى، كى خواستى آن را، زِ رَبّ؟‏

ولی این را بدان که بسیار سخت می توان از نفس گذشت و اگر از نفس گذشتن آسان بود پیامبر ص ع نمی فرمود: اللَّهُمَّ أرِنَا الأشيَاءَ كَمَا هِيَ

زَب: مفت و بلاعوض، آسان.

«اللَّهُمَّ أرِنَا الأشيَاءَ كَمَا هِيَ يا رب اين تمييز ده ما را به خواست

           تا شناسيم آن نشان كژ ز راست‏2633/1

و نيز اين بيت:

طعمه بنموده به ما و آن بوده شست

آن چنان بنما به ما آن را كه هست‏465/2

راست بینی:

( 3568) گفت، بنما جزوِ جزو از فوق و، پَست

آن چنان كه، پيشِ تو، آن جزو هست‏

پیامبر ص به خداوند عرضه داشت که حقایق را جزو جزو آن چنان که پیش تو هست   نشان بده«اللَّهُمَّ أرِنَا الأشيَاءَ كَمَا هِيَ».

راست بینان دیگر هرکجای جهان که بروند راست بین اند و دچار توهم نیستند:

( 3569) بعد از آن، بر رَو، بر آن اَمرودبُن!

كه مُبدّل گشت و ،سبز از اَمرِ «كُن»

پس از این تبدیل حال، بر سر درخت نفس برو که خداوند با امر کن فیکون آن را سبز نمود و تبدیل فرمود

داستان موسی ع و کوه طور:

( 3570) چون دِرختِ موسوى، شد اين دِرَخت

چون سوىِ موسى، كِشانيدى، تو رخت‏

و چون تو خود را به سوی موسی ع و خدای موسی کشانیدی، ‏ این درخت وجود تو ، درخت موسوی شده است

( 3571) آتش او را، سبز و، خرم مى‏كند

شاخِ او، «اِنِّى اَنَا اللَّه» مى‏زند

و آتش عشق الهی آن را سبز و خرم کرده و هر شاخ و هر برگ آن انی اناالله می زند «(قصص، 30) إنِّى أنَا اللَّه»

( 3572) زير ظِلَّش، جمله حاجاتت رَوا

اين چُنين باشد، {الهى كيميا}

و در زیر سایه آن درخت، همه حاجتهای تو روا می شود و این اعجاز ،کیمیای الهی در تبدیل جنس پست به جنس عالی است ( که مشرک   تائب را به مومن تبدیل می کند)

در پای درخت انی اناالله منیت ها همه تبدیل به صفات ذو الجلال می شود:

( 3573) آن منى و، هستيت باشد حَلال

كه در او بينى صفاتِ ذو الجلال‏

دیگر منیت برای تو مجاز است چون در آن اماریت نفس نیست ، بلکه نفس تو سراسر مظهر صفات ذوالجلال شده است

( 3574) شد دِرختِ كژ، مُقَوَّم، {حق نما}

«اَصلُهُ ثابت و فَرعُهُ فِى السَّما»

زیرا درخت کج نفس اماره تو ، راست و حق نما می شود و مصداق آیه(ابراهيم، 24) می شود

مُقَوَّم: راست کرده شده، قائم شده.

« كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي اَلسَّماءِ.»

 

بازدیدها: 35

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + پانزده =