خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث ازدواج و کفویت از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

بحث ازدواج و کفویت از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

دفتر چهارم

( 3128)تا( 3140)

ادامة داستان پادشاه

( 3128) شاه چون با زاهدى_ خويشى، گزيد

اين خبر، در گوشِ خاتونان، رسيد

پادشاه با يك زاهدى بناى خويشاوندى گذاشت و اين خبر به گوش خاتونان حرم رسيد

خاتُون: بانوی عالی نسب، کدبانو، اسمی ترکی است.

اختيار كردن پادشاه دختر درويش زاهدى را از جهت پسر و اعتراض كردن اهل حرم و ننگ داشتن

ايشان از پيوندى درويش

( 3129) مادر شه زاده، گفت از نقصِ عقل

شرط كُفوِيَّت، بود در عقل، نَقل‏

و مادر شاه زاده به علت كم عقلى گفت در زناشويى شرط است كه بر اساس عقل و نقل ،عروس و داماد هم شان و كفو يكديگر باشند

كُفوِيَّت: برابرى، هم پايگى كه در زناشويى رعايت مى‏شود.

( اين مطلب را هم عقل حكم مى‏كند و هم حديث در اين خصوص نقل شده است

بیت 196 و 197همین دفترچهارم

کی بود این کفو ایشان در زواج

یک در از چوب و دری دیگر زعاج

کفو باید هر دو جفت اندر نکاح

ورنه تنگ اید نماند ارتیاح ( شادمانی)

معنی و تفسیر این دوبیت از تفسیر شرح جامع آقای کریم زمانی

بیت اول : با این وضع چگونه ممکن است که دختر ما در این ازدواج، هم شأن و همتای آنان باشد؟ این ازدواج بدان ماند که یک لنگة در از چوب معمولی باشد و لنگة دیگرش از عاج گرانبها.(مولانا در این بیت و بیت بعدی از قول آن صوفی، به مسألة «کُفو بودن» در ازدواج اشارت کرده است. بطور کلی در کتب فقهی اهل تسنّن و تشیّع، ذیل مبحث عقد و لواحق آن، این موضوع به عنوان یکی از شروط نکاح مطرح شده است(مختصر نافع، ص229، ترجمة شرایع الاسلام،ج2،ص506 و سنن ابن ماجه و صحیح بخاری که در معجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی،ج6،ص33 آمده است.)

و منظور این است که زوجین باید از لحاظ ایمانی و اعتقادی و (به قول بعضی) حتی از نظر مالی و اقتصادی نیز تناسب و سنخیّت داشته باشند، یعنی در ازدواج هم «کفو شرعی» لازم است و هم «کفو عرفی» و الّا مشکلات عدیده ای در زندگی مشترک آنان رخ خواهد داد. در روایتی از حضرت رسول الله (ص) می فرماید: المُؤمِنُ کُفوُ المُؤمِنَةِ وَ المُسلِمُ کُفوُ المسلِمَةِ.«مرد مؤمن، هم شأن زن مؤمن است، و مرد مسلم، هم شأن زن مسلم. وسائل الشیعه ج 14 ص 44 »

بیت دوم :در امر ازدواج، دو همسر باید هم شأن یکدیگر باشند، و الّا زندگی بر آنان سخت خواهد گذشت و آرامش و راحتی را از زندگی شان سلب خواهد کرد)

( 3130) تو ز شُحّ و، بُخل، خواهى، وز، دَها

تا ببندى، پورِ ما را، بر گدا

تو چرا از حرص و بخل ، زيركى به خرج داده و مى‏خواهى فرزند ما را با یک فرد بی چیز پيوند دهى؟

شُحّ: حرص، آز ، بُخل.دَها: زیرکی و هوشمندی. دِهاء نیز صحیح است.

( 3131) گفت، صالح را، گدا گفتن، خطاست

كو غَنِىُّ القَلب، از دادِ خداست‏

پادشاه پاسخ داد : گدا گفتن به شخص درستکار خطا است چرا كه خداوند به او قلب غنى عطا فرموده است«خَيرُ الغِنَى غِنَى النَّفسِ.»

غَنِىُّ القَلب: آن كه دلى بى‏نياز دارد.

( 3132) در قناعت، مى‏گريزد از تُقَى

نه از لئيمىّ و، كسل، همچون گِدا

و تو ای خاتون نمی دانی که او از تقوى و نه چون گدايان بی سر و پا از لئامت است که به قناعت پناه مى‏برد

تُقی: تقوا، پرهیزگاری.

( 3133) قِلَّتى_ كآن از قناعت، وز تُقاست

آن ز فقر و، قلّتِ دو نان، جداست‏

شرح فقر صالحان و فقر طالحان از زبان پادشاه: آن  کمبودی كه از قناعت و تقوى سرچشمه می گیرد غير از فقر ی است که از پست فطرتی و دون همتی است

قِلّت: كمى. (اندك مال بودن). آن: اشارت به دون است.

( 3134) حبّه اى_ آن گر بيابد، سر نِهَد

وين ز گنجِ زر، به همّت، مى‏جهد

زیرا که آن دون همت ،اگر حبه‏اى از مال دنیا پيدا كند به آن سجده می برد ولى فقیر الی الله ، با همت عالی خود از گنج زر مى‏گذرد

وين: پرهيزكار فقير.

( 3135) شه كه او از حرص، قصدِ هر حرام

مى‏كند، او را گدا، گويد هُمام

‏ پادشاهى كه انگیزة حرص او را به طرف هر حرامى مى‏برد شخص بزرگ او را گدا مى‏نامد و او را پادشاه‏ نمی داند

هُمام: مرد بزرگ.

( 3136) گفت كو، شهر و قلاع او را ،جَهیز(جهاز)

يا نثارِ گوهر و، دينارِ ريز

از قول خاتون، مادر داماد : عروس از قلعه و آبادى و جواهر و پولى كه جهيز او باشد چه دارد؟

قِلاع: جمع قَلعه به معنی دژ.

( 3137) گفت رُو !هر كه غمِ دين، بر گُزيد

باقى غم‏ها، خدا از وى، بُريد

پادشاه پاسخ داد : هر كس كه غم دين اختيار كرد خداى تعالى باقى غمها را از دل او بر مى‏دارد

«به روایات زیر بیت3122 /4 مراجعه شود »

( 3138) غالب آمد شاه و، دادش دخترى_

از نژادِ صالحى_ خوش جوهرى‏_

در آخر پادشاه کار خویش کرد و دخترى از طايفه صالح و نجيب براى فرزند خود گرفت

( 3139) در ملاحت، خود نظيرِ خود، نداشت

چهره‏اش، تابان تر از، خورشيدِ چاشت‏

كه در نمکین بودن بى‏نظير و رخسارش چون آفتاب نيم روز تابان بود

چاشت: اوّل روز، هنگام صبح، پاس اوّل روز.

( 3140) حسن دختر اين، خصالش آن چنان

كز نكويى، مى‏نگنجد در بيان‏

و در جمال ظاهر و باطن بی نظیر و اخلاقش نيز از خوبى به وصف نمى‏آمد

 

بازدیدها: 66

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − هشت =