خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث دربارۀ اسم اعظم خداوند از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

بحث دربارۀ اسم اعظم خداوند از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

 

اسم اعظم خداوند

اسماء تنزل حقایق خارجیه است پس در این تنزل دیگر جز روسیاهی برای اسماء نیست و چنان بی اثر است که هرچه بگوئی آب سیراب نمی شوی و هرچه بگوئی آتش نمی سوزی و این روسیاهی با هبوط آدم از عالم اعلی صورت گرفت

سیاه شدن حروف بر روی لوح ، خود نشان گر این روسیاهی است ( در فیه مافیه آمده است: سخن سایة حقیقت است و فرع حقیقت)

و هنگامی این اسماء اثر بخش است که انسان( الیهِ راجعون) شود و این خود یکی از اسرار اسم اعظم است که همة اسمها اعظم است و ما اسم غیر اعظم نداریم منتها فرقی که هست آن است که انسان باید اعظم بشود تا هر نامی که به زبان بُرد اثر کند در این باب رجوع به اسم اعظم بیت 2364 همین دفتر شود» امام رضا (ع ) فرمودند: بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خداوند از سياهى چشم به سفيدى آن نزديكتر است و گفتن آن را پس از نماز صبح صد بار (بسم الله الرحمن الرحيم) ، (لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم) تاکید می فرمودند،

که او به راستى در مدار اسم اعظم قرار گرفته است این روایت را سيد بن طاووس به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده که اميد زيادى است به برآورده شدن حاجتش می باشد ختم اسماء الله الاعظم در كتاب بحارالانوار از سلمان فارسى نقل نموده كه براى هر حاجت صد مرتبه در صبح بخواند

( بسم الله الرحمن الرحيم يا قديم يا دائم يا فرد يا وتر يا حى يا قيوم يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد يا قدير القادر القاهر القوى العزيز الجبار المتكبر

در ذيل بعضي از اين روايات آمده است:

«وَالَّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَقْد سَئَلَ اَللهَ باسمِهِ الاَعْظَمِ الَّذي اِذا سُئلَ بِه اَعْطاهُ وَ اِذا ادُعِي بِه اَجابَ

(بحار الانوار 93/ 225)

(قسم به كسي كه جانم بدست او است، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمي كه اگر خدا را به آن بخوانند عطا مي‏كند و اگر دعا به آن كنند اجابت مي‏نمايد) مرحوم علامه مجلسي در بحارالانوار روايات زيادي درباره اسم اعظم و اين كه كدام يك از نامهاي خدا است؟

نقل مي‏كند كه ذكر همه آنها به درازا مي‏كشد، از جمله در روايتي از امام صادق (ع) آمده است

«اسم الله الاعظم در سوره حمد پراكنده است».

و نيز در بعضي از روايات مي‏خوانيم

«بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خدا از سياهي چشم به سفيدي آن نزديك‏تر است».

در روايات ديگري نامهاي مقدس ديگري از نامهاي خداوند و اسماءِ حسني و آيات قرآن ذكر شده كه هريك از ديگري پرمعني‏تر مي‏باشد

( بحارالانوار 93/ 223 تا 232

در اينجا یک پرسش مطرح است که:

آيا اسم اعظم يك كلمه

يا يك جمله

يا آيه‏اي از آيات قرآن مجيد است،

و اين همه تأثير و قدرت در الفاظ و حروف آن نهفته شده، بي‏آنكه هيچ قيد و شرطي داشته باشد،

يا اين كه اثر از آنِ اين الفاظ است؟

ویا این که این اسم اعظم از زبان انسان های الهی اثر گذار است که دارای این ویژگی ها باشند:

اول :حالات و شرائط ویژه

دوم:از نظر تقوا و پاكي

سوم: حضور قلب

چهارم: توجه خاص به خدا وند

پنجم: قطع اميد از غير او

ششم: توكل كامل بر ذات پاك او.

پاسخ آن است که آن اسماء پاک باید از دهانی برآید که شرائط بالا را داشته باشد

نکته دیگر اینکه

اسم اعظم اصولاً از مقوله لفظ نيست،

و اگر پاي الفاظ به ميان آمده

اشاره به حقايق و محتواي اين الفاظ است،

و به تعبير ديگر مفاهيم اين الفاظ

بايد در جان انسان پياده شود

و او متخلق به معني آن گردد،

و به مرحله‏اي از كمال برسد

كه دعاي او مستجاب

و حتي تصرف او در موجودات تكويني

به فرمان خدا نافذ گردد.

هرچند در افسانه‏هايي كه به نظم و نثر در بعضي از كتب آمده چنين منعكس است كه حتي اهريمن مي‏توانست با در اختيار گرفتن اسم اعظم تكيه بر جاي سليمان زند و كارهاي او را انجام دهد!!

اينگونه برداشت از اسم اعظم بسيار از روح

تعليمات اسلام دور است،

بعلاوه همان داستان «بلعم باعورا» كه نشان مي‏دهد بعد از انحراف از مسير پاكي و تقوا اسم اعظم را از دست داد، گواه بر اين است كه اين نام

رابطه نزديكي با اوصاف و حالات گوينده دارد

 بنابراين حق مطلب يكي از دو تفسير اخير است و يا هر دو توأم با هم.

مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان بعد از اشاره به مسأله اسم اعظم چنين مي‏گويد

«نامهاي خداوندي عموماً، و اسم اعظمش خصوصاً، هرچند در عالم هستي و وسائط و اسباب نزول فيض در اين جهان مؤثر است،

ولي تأثير آن مربوط به حقايق اين اسماء است نه خود الفاظي كه دلالت بر آن مي‏كند

و نه به معاني متصوره در ذهن

(الميزان 8/ 372 )

اين سخن نيز تأكيدي است بر آنچه در بالا گفته شد.

( پيام قرآن ج 4، حضرت آيت الله مكارم شيرازي و ساير همكاران به نقل از سايت تبيان) برخي تصور مي كنند اسم اعظم الهي ، از سنخ الفاظ است كه هر كسي آنها را بداند و بخواند، قدرت تصرف در عالم را پيدا مي كند؟! اين خيالي است باطل ؛ بلكه انسان تا خود مظهر اسم اعظم نشود، آن الفاظ اثرنخواهد كرد

يعني آن اسماي الهي كه بر انگشتر حضرت سليمان نقش بسته است ، درصورتي اثر مي گذارد كه در انگشت شخصي همچون سليمان باشد .

از اين رو اگر آن انگشتر به دست ما باشد، نخواهيم توانست كار سليماني كنيم ، به همين خاطرگفته اند

گر انگشت سلیمانی نباشد

چه خاصیت دهد نقش نگینی؟( حافظ)

 اسم اعظم در حقيقت اسم عيني است نه كتابتي و لفظي ؛ بلكه وجود انسان كامل

 كه داراي جميع مظاهر حق مي باشد

اسم اعظم الهي است

همان گونه كه قرآن مي فرمايد :

( ( وعلم آدم الاسما كلها ) ) چون آدم داراي جميع اسماي الهي است ، مظهر اسم اعظم الهي نيز خواهد بود .پيامبرعظيم الشان اسلام نيز كه مقامي فوق مقام حضرت آدم دارد ، اسم اعظم الهي است .

از اين رو هر چه بخواهد و هر چه اراده كند،

تحقق مي يابد :

از سبز شدن درخت خشك ،

گويا شدن سوسمار وحشي ،

شق القمر و…،

به همين خاطر است كه انسان هر چه بيشتر

به آن حضرت تقرب پيدا كند،

به اسم اعظم حق نزديك شده است .

درباره اسم اعظم از پيامبر اكرم ( ص )

سوال كردند، آن حضرت فرمود

( كل اسم من اسماءالله اعظم ففرغ قلبك عن كل ماسواه و ادعه بِاَيِّ اسم شءت فليس في الحقيقه لله اسم دون اسم بل هوالله الواحد القهار )

هراسمي از اسماي الهي ، اعظم است

( همان گونه كه امام باقر ( ع ) در دعاي عظيم الشان سحرهاي ماه مبارك رمضان مي فرمايد

( اللهم اني اسئلك من اسمائك باكبرها

و كل اسمائك كبيره )

( لكن تو ، دلت را از غير خدا خالي كن ودعا كن با هر اسمي كه خواستي

(مصباح الشريعه ، باب 19 )

و در تفسيرابوالفتوح رازي نقل شده است كه

شخصي از امام صادق ( ع ) درباره اسم اعظم سوال كرد، حضرت فرمودند كه او را در آب بيندازند

و اجازه ندادند كه بيرون بيايد

و از طرفي هم آن شخص با شنا آشنا نبود،

نزديك غرق شدن از ته دل صدا زد) يا الله اغثني ؛

اي خدا نجاتم بده ) ) .

آن گاه حضرت فرمودند :

اين اسم اعظم است و اين اسم در صورتي اثر دارد كه تو اميدت را از ما سوي الله قطع كني و خالصانه حق تعالي را صدا بزني . قرآن نيز مي فرمايد :

( ( ادعوني استجب لكم ) )

كه اگر خالصانه مرا بخوانيد، اجابت خواهم كرد .

لازم به ذكر است كه اسماي لفظي ، اسماي اسما و سايه اسماي الهي هستند .

پس عمده خود اسما ومسماي اسماي لفظي است .

كه آن مسميات اسما، حقايق نوريه و اعيان كونيه اند؛

به همين خاطر خداوند براي اسما،

ضمير ( ( هم ) ) مي آورد

كه براي جمع ذوي العقول است :

( ( ثم عرضهم علي الملائكه ) ) .

از اين رو است كه

آصف بن برخيا ( وزير اعظم و وصي حضرت سليمان )

در زماني كمتر از چشم به هم زدن يا كمتر از رسيدن نورچشم به چيزي ، تخت بلقيس ( ملكه سبا ) را حاضر مي كند .

امام باقر ( ع ) مي فرمايد

(ان اسم الله الاعظم علي ثلاثه و سبعين حرفا

و انما كان عندآصف منها حرف واحد فتكلم به 

ونحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفا

اسم اعظم الهي 73 حرف است كه آصف بن برخيا داراي يك حرف بود و ما ائمه ( ع ) 72 حرف آن را داريم و يك حرف آن مختص خدا است ( كافي ، كتاب حج ) گفته شده است كه مراد از آن يك حرف كه به آصف داده شده است ،

جمله  (هو الحي القيوم ) ) ،

( ( ذوالجلال والاكرام ) ) ،

( ( الله الرحمان )

و يا( يا الهنا و اله كل شي الها واحدا لا اله الا انت ايتني بعرشها)

 مي باشد .

از اميرالمومنين ( ع ) نقل شده است كه فرمودند

«  انه قال ( ع ) رايت الخضر في المنام قبل بدر بليله فقلت له علمني شيئا انتصر به علي الاعدا فقال قل

( يا هو يا من لاهو الا هو )

فلما اصبحت قصصت علي رسول الله ( ص ) فقال يا علي علمت الاسم الاعظم ؛ »

شب قبل از جنگ بدر جناب خضر رادر خواب ديدم و از او پرسيدم : چيزي به من بياموز تا بر دشمنان پيروز شوم ،جناب خضر فرمودند،

بگو :

( ( يا هو يا من لا هو الا هو)

صبح همان روز جريان را به عرض پيامبر ( ص ) رساندم ، آن حضرت فرمودند : يا علي به تو اسم اعظم تعليم شده است ) ) .

امام مجتبي ( ع ) نيز فرمودند

(بسم الله الرحمن الرحيم اقرب الي اسم الله الاعظم من سوا العين الي بياضها)؛

بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم نزديكتر است تا از سياهي چشم به سفيدي چشم ) ) .

از آنچه گفته شد، معلوم مي شود كه صرف اسم لفظي كارساز نيست ؛ بلكه انگشت سليماني نيز لازم دارد

در همین دفتر چهارم ابیات 2364و 2365/4 که ذیلا آورده می شود مربوط به همین بحث است

( 2364) من به جادويان، چه مانم اى وقيح        

                                 كز دمَمَ پُر رشك، مى‏گردد مسيح

( 2365) من به جادويان، چه مانم اى جُنب        

                                      كه ز جانم نور مى‏گيرد ،كُتب‏؟)

تمام انبیا و اولیای الهی دارای اسم اعظم اند

( 2968)

ز آن نيامد يك عبارت در جهان

كه نهان است و نهان است و نهان‏

از حالات عارفی که غرق در خداوند است و به تماشای او مشغول است هیچ شرحی بیان نشده است و نخواهد شد زیرا این حال پوشیده است و در الفاظ نمی گنجد

( 2969)

ز آن كه اين اسما و ألفاظِ حميد

از گلابة آدمى، آمد پديد

زیرا این اسامی و لفظ های ستوده شده همه از کالبد انسان پدید آمده است و نمی تواند حقیقت را بیان کند

گِلابه: آب و گل. آن چه آدمى از آن پديد گشته، کنایه از جسم و کالبد.

( 2970)

«عَلَّمَ الأَسماء» بُد آدم را امام

ليك نه اندر لباس عين و لام‏

خداوند اسماء را به آدم تعلیم فرمود و همین اسماء پیشوای او بودند ولی این تعلیم در قالب حروف و کلمات نبود

«اين تعليم و اين علم در لباس عين و لام و ميم و سایر حروف نبود بلكه خارج از عالم لفظ و تصور و تفهيم و تفاهم بوده و عين معنى واقعى اسماء بود

از امام صادق(ع) پرسیدند این اسماء و نام ها چه بود؟فرمودند:اَسماءُ الاَودیَه وَالنّباتِ وَالشّجَرِ وَالجِبالِ مِنَ الاَرضِ«نام های دره ها و گیاهان و درختان و کوه های زمین »تفسیر العیاشی .ج1.ص33-32   طبرسی نیز از قول قتاده می گوید :عَلَّمَهُ مَعانِیَ الاَسماء«خداوند معانی نام ها را بدو آموخت »مجمع البیان .ج1.ص76))

( 2971)

چون نهاد از آب و گِل بر سر كلاه

گشت آن اسماى جانى رو سياه‏

همین که آدم در قالب جسمانی آب و گل مقیّد شد ، آن اسماء لطیف نیز تیره و محدود شدند و در قالب حروف والفاظ درآمدند

از آب و گل كلاه بر سر نهادن: در قالب جسم در آمدن.اسماء جانى: اسم‏هاى روحانى برتر از مقوله عالم جسمانى، اما محدود به عالم جان. رو سياه شدن: محدود گشتن.

( 2972)

كه نقاب حرف و دم در خود كشيد

تا شود بر آب و گل معنى پديد

چون آدمی در قالب جسم درآمد قادر به دیدن جمال حقیقت بی واسطه و عریان نبود پس آن اسماء لطیف و نورانی در حجاب حرف و سخن پنهان شدند تا از پس آن حجاب معانی بر انسان خاکی آشکار شود

نقاب حرف و دم در خود كشيدن: در قالب لفظ در آمدن.آب گل: كنايت از آدميان.

( 2973)

گر چه از يك وجه منطق كاشف است

ليك از دَه وجه پرده و مُكنِف است‏

به عنوان مثال :اگر چه نطق و کلام از یک جهت کاشف اسرار الهی است اما از ده جهت دیگر بر آشکار شدن آن حقایق حجاب می شود

مُكنِف: پوشاننده، حاجب.

 

بازدیدها: 142

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده + 18 =