خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث احاطۀ آل الله بر تمام عوالم وجود از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

بحث احاطۀ آل الله بر تمام عوالم وجود از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع احاطة آل الله به تمام عوالم وجود و

موضوع رانده شدن شیاطین از آسمان ها

چون آسمان جای پاکان از عالم خلقت یعنی محمد و آل محمد است

یکی از مقاماتی که ویژة اهل بیت است این است که ایشان بر تمام عوالم محیط اند و بر تمام عوالم ولایت دارند و تمام عوالم و هرچه در آن هاست مطیع آن ها است و دیگران حتی انبیای اولو العزم و ملائکه مقربین از این موهبت الهی محرومند

در ابیاتی که در این بخش می خوانید این موضوع را در می یابید

یک بحث قرآنی و روائی مفصل پیرامون خلقت آسمان ها و احاطة پیامبر ص و اهل بیت بر تمام عوالم و رانده شدن شیاطین از آسمان ها را می نویسم

« درالدرّ المنثور، ج 1، ص 44، بحار الانوار، ج 55، ص 98، و احاديث مثنوى، ص 110، و روايتى كه مؤلف از مستدرك حاكم آورده است در روايتی از ابن مسعود : ميان آسمان و زمين پانصد سال راه است و ميان هر آسمان تا آسمان ديگر پانصد سال.

در کتاب مدینه المعاجز اخبار فراوانی پیرامون کرامات اهل بیت عصمت و طهارت و وسعت دید آن ها که همة عوالم ملک و ملکوت زیر فرمان آن ها و در تیررس دید آن ها است دیده می شود و ما به دو روایت در باره امام سجاد علیه السلام در این جا بسنده می کنیم:

انّه علیه السلام قطع اربعه عشر عالما و لم یتحرک و اخباره بما اکل الرجل و ما ادّخر

الشیخ المفید فی الاختصاص، عن محمد بن عبدالله الرزیّ الجامورانی، عن اسماعیل بن موسی، عن أبیه، عن جدّه، عن عمّه عبدالصّمد بن علیّ، قال: دخل رجلّ علی علیّ بن الحسین علیه السلام فقال له علی بن الحسین علیه السلام من انت؟ قال: أنا رجل منجّم قائف عرّافٌ، قال: فنظر الیه ثمّ قال: هل أدلّک علی رجلٍ قد مرّ منذ دخلت علینا فی أربعه عشر عالماً کلّ عالم اکبرُ من الدنیا ثلاث مرّات لم یتحرّک من مکانه؟ قال: من هو؟ قال: أنا و إن شئت أنبأتک بما أکلت و ما ادّخرت فی بیتک.

(الاختصاص: ص 319)

أبوجعفر محمّد بن جریر الطبری بأسناده، قال أبو خالد الکابلی: إنّ رجلاً أتی علیّ بن الحسین علیه السلام و عنده أصحابه، فقال له: من أنت؟ فقال: أنا فلان منجّم وأبی عرّاف فنظر ألیه ثم قال: هل أدلّک علی رجلٍ قد مرّ منذ دخلت علینا فی أربعه عشر ألف عالم؟ فقال: من هو؟ فقال له: أنا إن شئت أنبأتک بما أکلت و ما ادّ خرت فی بیتک فقال له: أنبئنی. فقال له: أکلت فی هذا الیوم حیساً وأمّا ما فی بیتک فعشرون دیناراً منها ثلاثه دنانیر داریه. فقال له الرجل: أشهد أنّک الحجّه العظمی، والمثل الاعلی، و کلمه التقوی. فقال له: وأنت صدّیق امتحن الله قلبک.

(دلائل الامامه: ص91)

چهارده جهان

ترجمة روایت اول :روایت شده با اسناد محمد بن عبدالله الرازی الجامورانی از اسماعیل بن موسی از پدرش از جدش عبدالصمد بن علی که می گوید: روزی مردی به نزد امام سجاد (ع) مشرف شد. امام سجاد (ع) به او فرمود: تو چه کسی هستی؟

آن مرد گفت: من ستاره شناس (منجّم) هستم و اسمم ابن عراف می باشد.

امام سجاد (ع) به او فرمود: ای مرد آیا دوست داری به تو مردی نشان دهم که از وقتی که وارد شدی تا به حال چهارده جهان که هر جهان سه برابر دنیا می باشد رفته و برگشته بدون اینکه از جای خودش تکان بخورد؟!

ستاره شناس بسیار متعجب و متحیر شد و گفت: آن مرد کیست؟ امام علیه السلام فرمودند: آن شخص من هستم و اگر می خواهی به تو بگویم که دیشب چه خوردی و چه چیزی در خانه ات دخیره کردی؟

منظور از بیت 506 تا بیت 530 دفتر چهارم، شان اهل بیت علیهم السلام است »

 

(506)

و آن كه او، آن نور را، بينا بُود

شرح او، كى كارِ بو سينا بود؟

(507)

ور شود صد تو، كه باشد اين زبان؟

كه بجنباند به كف، پردة عيان‏؟

(508)

واى، بر وَى، گر بسايد پرده را

تيغ اللّهى، كند دستش جدا

(509)

دست، چه بود؟ خود سَرَش را، بر كَنَد

آن سرى_ كز جهل، سرها مى‏كُنَد

(510)

اين، به تقديرِ سخن گفتم، تو را

ور نه، خود دستش كجا و، آن كجا

(511)

خاله را، خايه بُدى، خالو شُدى

اين به تقدير آمده است ار او بُدى

خالو: دایی.

(512)

از زبان، تا چشم، كو پاك از شك است

صد هزاران ساله گويم ، اندك است‏

(513)

هين مشو نوميدِ نور از آسمان!

حق چو خواهد، مى‏رسد در يك زمان‏

البته این مطلب نباید تو را نااميد کنداگر خداوند اراده کند نور از آسمان در يك دم بر زمين می تابد

(514)

صد اثر در كان‏ها، از اختران

مى‏رساند قدرتش، در هر زمان‏

سپس به سراغ وصف اولیاء می رود، به عنوان مثال خداوند در هر دقيقه صدگونه اثر از ستارگان به معدن های زمين مى‏رساند و آن ها را می پرورد، اولیاء نیز مانند ستارگان آسمانند

(515)

اخترِ گردون، ظُلَم را، ناسخ است

اخترِ حق، در صفاتش راسخ است‏

تنها فرقی که ستارگان با اولیا و انبیا ی الهی دارند این است که ستار گان آسمان تاريكی ها را از ميان مى‏برد و لی ستارگان نورانی حقیقت که اولیایند در انسان ها تأثير مى‏كند و صفات بد آن ها را از بین می برد

ظُلَم: جمع ظلمت: تاريكى. ناسخ: بردارنده، از ميان برنده. اختر حق: كنايت از ولى خدا. راسخ: پايدار، ثابت.

(516)

چرخِ پانصد ساله راه، اى مستعين

در اثر، نزديك آمد، با زمين‏

در برابر قدرت خداوند، آسمانى كه پانصد سال راه تا زمین است در موقع تأثير در زمین و زمینیان به زمين خيلى نزديك است و در آن اثر میکند و به راحتی دیده می شود

مستعين: يارى خواهنده. در اثر نزديك آمدن: با اين فاصله دراز اثر آن در آنى به زمين مى‏رسد. و يا به ديده نزديك مى‏آيد.

(517)

سه ، هزاران سال و پانصد، تا زحل

دم بدم ،خاصيّتش آرد عمل‏

به عنوان مثال: ستارۀ زحل (کیوان)كه از زمين سه هزار و پانصد سال راه فاصله دارد در هر لحظه اثر و خاصيّت آن به زمين مى‏رسد

(518)

درهَمَش آرد، چو سايه، در اِياب

طول سايه، چيست پيش آفتاب‏؟

به عنوان مثال، سايه هرچند طولانی باشد در مقابل آفتاب چه مقاومتى تواند كرد، با غروب آن در هم پیچیده و کوتاه می شود، خداوند هم با قدرت خود فاصلۀ به اين زيادى را در هم مى‏پيچد مانند سايه كه در موقع باز گشتن پيچيده و كوتاه مى‏گردد

ایاب: بازگشتن، بازگشت.

«مولانا در این بیت به گونه ای نفی تأثیر مستقل ستارگان را در زمین می کند انبياء، 104، ص331: يَوْمَ نَطْوِي اَلسَّماءَ كَطَيِّ اَلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ»

تأثیر نفس اولیاء در ستارگان آسمانی:

(519)

وز نفوسِ پاكِ اختروش، مدد

سوى اخترهاىِ گردون، مى‏رسد

دم پاک اولیاء الهی چون ستارگان به اختران فلك مدد مى‏رسانند

نفوس پاك اختروش: جان‏هاى اولياى خدا.

(پاورقی: نفوس پاك اختروش: جان‏هاى اولياى خدا. ابن فارض راست در اين معنى:

و بدرى لم يأفل و شَمسِىَ لم تَغب / و بى‏تهتدى كُلُّ الدَّرارى المنيرة/ و أنجم افلاكى جَرَت عن تصرفى / بملكى و املاكى لملكى خَرَّتِ‏ (ديوان ابن فارض، ص 116))

از زبان اولیا:

(520)

ظاهرِ آن اختران، قوّام ما

باطن ما، گشته قوّامِ سما

به ظاهر که نگاه کنی اختران فلكى در ما تأثیر می گذارند و بر پا دارندۀ ما هستند ولی در باطن ما نگهدار و مؤثر در آن ها هستیم

قوّام: بر پا دارنده، کفیل، نگهدارنده.

***

تعریف انسان کامل

مقامات الهی پیامبر ص و مقام اهل بیت عصمت

در بيان آن كه حكما گويند آدمى عالم صغرى است و حكماى الهى گويند آدمى عالم كبرى است زيرا آن علم حكما بر صورت آدمى مقصور بود و علم اين حكما در حقيقتِ حقيقتِ آدمى موصول بود

انسان تنش از ستارگان بهره می گیرد ولی روحش به آسمان و آسمانیان بهره می بخشد،

علاء الدین سمنانی در مصنفات خویش ص 96 و جامی در نقد النصوص، ص 91، سخنی می فرماید که عکس سخن حکما است حکما عالم را عالم اکبر و انسان را عالم اصغر می دانند (رجوع شود به: رسائل اخوان الصفا، ج 3، ص 212 به بعد و خلاصة) و باتوجه به این مطلب كه آنچه در عالم كون يا به گفته حكما در عالم كبير است در انسان موجود است و با توجه بدان كه انسان اصل است و عالم فرع،و این شعر منسوب به امیر مومنان على (ع) که

أ تزعم أنك جرم صغير/ و فيك انطوى العالم الأكبر

پس عالم كبير انسان است :

(پاورقی : برای اطلاع بیشتر به شرح مثنوی استاد شهیدی ذیل این بیت و شرح استاد کریم زمانی دفتر چهارم، ص 171 مراجعه کنید)

(521)

پس به صورت، عالمِ اصغر، توى!

پس به معنى، عالمِ اكبر توى‏!

پس در عالم صورت تو عالم اصغر هستی ولی در عالم معنى تو عالم اكبری

(522)

ظاهر ِآن شاخ، اصلِ ميوه است

باطناً، بهرِ ثمر، شد شاخ، هست‏

به عنوان مثال، به صورت ظاهر ميوه برای پیدایش به شاخ وابسته است و بی شاخ، ميوه پدید نیاید امّا در واقع شاخه براى به وجودآمدن ميوه پديد آمده است

هست شدن: پديد آمدن.

«چون عمل كردى شجر بنشاندى

اندر آخر حرف اوّل خواندى‏

گر چه شاخ و برگ و بيخش اوّل است

آن همه از بهر ميوه مرسل است

‏969- 968/2 »

(523)

گر نبودى ميل و، اوميدِ ثمر

كى نشاندى ،باغبان بيخِ شجر؟

و اگر باغبان اميد به ميوه نداشت هرگز درخت نمی نشاند

(524)

پس به معنى، آن شجر از ميوه زاد

گر به صورت، از شجر بودش وِلاد

پس در پیش عقل در حقیقت درخت از ميوه بوجود آمده است اگر چه در صورت پیدایش ميوه از درخت است

ولاد: زادن، كنايت از پديد آمدن.

در ادامه اشاره به روایت «درمسند احمد، ج 1، ص 281«آدَم فَمَن دُونَه تحت لوائى و لا فخر.» وبحارالانوار، الانوار، ج 6، ص 402، از مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب «آدَمُ فَمَن دونَهُ تَحتَ لِوائى يَومَ القيامَة.» می فرماید:

(525)

مصطفى، زين گفت كآدم، وَ انبيا

خَلفِ من باشند، در زيرِ لِوا

برای همين بود كه حضرت رسول (ص ع) فرمودند كه انبياء در روز قيامت پشت سر من و در زير پرچم من خواهند بود

خَلف: پشت سر، قرن بعد قرن، گروهی که بعد از گروهی آیند.

(526)

بهر اين فرموده است آن ذو فنون

رمزِ«نَحنُ الآخِرُونَ السّابِقُون‏»

و نيز برای همين منظور فرموده‏اند که نَحنُ الآخِرونَ السّابِقون ما بعد از همه آمده ایم ولی پيش از همه بوده‏ايم

ذوفنون: صاحب هنرها، کسی که هنرهای مختلف دارد. در اینجا منظور کسی است که کمالات بسیار دارد.

«آخرين قرن‏ها پيش از قرون / در حديث است آخرون السّابقون‏

3042، 2

احاديث مثنوى، ص 67، بحارالانوار، الانوار، ج 16، ص 118- 120) «نَحنُ الآخِرُونَ السَّابِقُونَ يَومَ القِيامَةِ بَيدَ أنَّهُم اُوتُوا الكِتابَ مِن قَبلِنا وَ اُوتِيناهُ مِن بَعدِهِم و هذا یَومَهُمُ الذی فُرِضَ عَلَیهم فَاختَلَفوافیهِ فَهَدانَا اللهُ لَه فَهم لَنا فیه تَبَعٌ فَالیهودُ غَداً وَ اّلنَصاری بَعدَ غَدٍ: ما پسينيانيم كه روز رستاخيز پيش مى‏افتيم، جز كه آنان را پيش از ما كتاب دادند و ما را پس از آنان.و این همان روزی است که بر انان فرض شده بود ولی انان دچار اختلاف شدند خداوند مارا هدایت کرد پس اینان تابعان ما هستند یهود را فرداست و نصاری را پس فردا »

(527)

گر به صورت، من زِ آدم زاده‏ام

من به معنى، جَدِّ جَدّ اُفتاده‏ام‏

پس من اگر چه به صورت زادۀ آدم هستم ولی در معنى و حقيقت جدِّ جدِّ آدم می باشم

«بنگرم سِر عالمى بينم نهان

آدم و حوّا نَرُسته از جهان

‏4540، 3»

(528)

كز براىِ من، بُدَش، سجدة مَلَك

وز پى من، رفت، بر هفتم فلك‏

و به خاطر من بود كه فرشتگان به آدم سجده بردند و براى خاطر من بود كه انبياء تا فلك هفتم بالا رفتند «سورۀ بقره، 33و34، ص6 سجده فرشتگان به آدم و دربحارالانوار، الانوار، ج 15، ص 27: حديث مفصلى از ابن عباس آورده كه پيش از خلقت آدم فرشتگان به فرمان خدا وند خاك رسول (ص ع) را از تربت او گرفتند و هر روز در نهرهاى بهشتی غوطه‏اش مى‏دادند فرشتگان مى‏گفتند پروردگارا اگر فرمايى او را سجده كنيم.»

یک نتیجه گیری کلی:

(529)

پس ز من زاييد، در معنى پدر

پس ز ميوه زاد، در معنى شجر

در معنى پدر از من زائيده شده است و همان طور که در بیت 524 اشاره شد، درخت از ميوه متولّد شده است

(530)

اوّل فكر، آخِر، آمد در عمل

خاصه فكرى_ كو بود وصفِ ازل‏

فكری که در آغاز پيدا مى‏شود در مرحلة آخر به اجرا در می آید بخصوص آن فكرى كه از صفات ازلى خداوند است و آن مقصود نور پیامبر (ص ع) است كه تجلّى خداوند است.

(مصرع اول اشاره به علّت غایی خلقت دارد که هدف از آفرینش عالم است و آن وجود مبارک پیامبر ص ع می باشند)

«اوّل فكر آخر آمد در عمل / بنيت عالم چنان دان در ازل‏970، 2

أوَّلُ الفِكرِ آخِرُ العَمَلِ.» (امثال و حكم)و به قول حاجی سبزواری در منظومه

عِلَّه فاعِلٍ بِماهِیَّتِها مَعلولَهٌ لَه بِاِنّیَّتِها

(ماهیّت علّت غایی، فاعل علّت فاعلی است، ولی وجودش معلول علّت فاعلی است)

اَلعِلَّهُ الغایی قَبلَ الفِعلِ ذِهناً و بَعدَهُ عَیناً(علت غایی از نظر ذهنی قبل از فعل است و از لحاظ تحقق خارجی بعد از آن)»

 

(531)

حاصل اندر يك زمان، از آسمان

مى‏رود، مى‏آيد ايدر، كاروان‏

این بیت متناسب با ابیات بالا به خصوص بیت 513 معانی مختلف دارد

الف- كاروان اولیا در يك چشم بر هم زدن از اينجا تا آسمان رفت و آمد مى‏كنند

ب- کاروان موجودات عالم به مشیّت ازلی خداوندی لحظه به لحظه موجود و معدوم می شوند، عارفان این آفرینش نو به نو را تبدّل و یا تجدّد امثال نام می نهند (ابیات 1142 و 2036، 1)

ج- کاروان فیوضات حضرت حق و نفحات ربّانی خداوندی دایم از مبدأ اعلاء به عالم تجلّی می شود (1951، 1)

د – کاروان فرشتگان که کارگزاران عالم هستی هستند دایم ما بین آسمان و زمین رفت و آمد دارند

ه – به نظر خواجه ایّوب: کاروان انفاس پاک اولیاء هردم در کواکب تأثیر می کند و آن کواکب در موجودات عالم اثر می گذارد

و بهتر است که بگوئیم همه پنج وجه بر روی هم جایز است و همة این فضائل همان گونه که در بخش قبلی روایات آن آمد در بارة اهل بیت علیهم السلام است

يك زمان: يك لحظه، يك آن. كاروان: استعارت از رحمت و بركت‏هاى الهى كه به وسيله انبيا و اوليا بر بندگان پيوسته است. ایدَر: اینجا، اکنون. در اینجا معنای اول مناسب است و منظور از آن زمین و عالم اسفل است.

(532)

نيست بر اين كاروان، اين ره دِراز

كَى مَفازه، زفت آيد با مُفاز؟

با این همه اين راه براى اين كاروان با تمام وجوهی که در بالا گفته آمد همان طور که برای راهبرِ راه برنده، بیابان بی آب و علف دورى و نزديكى ندارد، آن هم در لحظه انجام می شود

مفازه: بيابان بى‏آب و علف. زفت: سخت، طولانى. مفاز: بهتر است آن را به ضم حرف اول خواند. (آن كه از مفازه پيروز در گذرد)

دل و سفر درونی مانند سفر بیرونی موجودات است با آن همه وجوهی که در بیت 531 گفته آمد:

(533)

دل به كعبه مى‏رود، در هر زمان

جسم ، طبعِ دل بگيرد زِ اِمتنان‏

دل هر لحظه به كعبه مى‏رود و دایم در طواف است و شگفتا که جسم هم در اثر لطف و منّت و احسان خداوندی، طبع روح را خواهد گرفت و از جنس طبيعت دل خواهد شد و آن همه سفر باطنی را دارا می شود

طبع دل گرفتن جسم: تعلقات جسمى از ميان رفتن. اِمتِنان: سپاس داشتن، نعمت دادن.

«همچنان اين قوّت ابدال حق / هم ز حق دان نه از طعام و از طبق‏

جسمشان را هم ز نور اسراشته‏اند / تا ز روح و از ملك بگذاشته‏اند7 و 8، 3»

مثالی برای درک موضوع و هموار کردن مطلب که انسان مادامی که محصور در عالم جسم و جسمانیّات است جز به ابعاد نمی اندیشد:

(534)

اين دِراز و كوتهى، مر جسم راست

چه دِراز و، كوته آن جا كه خداست؟

درازى و كوتاهى و نزديكى و دورى براى جسم است، آن جا كه خدا هست چه جایی برای درازى و كوتاهى است؟

سفر دل و همجنس شدن جسم با آن در اثر احسان خداوندی:

(535)

چون خدا، مر جسم را تبديل كرد

رفتنش، بى‏فرسخ و، بى‏ميل كرد

وقتى كه خداوند جسم را تبديل به جان کرد دیگر خاصيّت جسم بودن یعنی ابعاد داشتن از آن دور شده و در سير به سوی حق او ديگر مسافت ها را مانند معراج پیامبر اكرم (ص ع). از میان بر می دارد و رفتن او در معیار ميل و فرسنگى نمی گنجد

تبديل كردن جسم: آثار و عوارض آن را از ميان بردن، در اين صورت سير او از برق تندتر خواهد بود. چنان كه در معراج رسول اكرم (ص). فَرسَخ: واحدی در مسافت. میل: واحدی در مسافت حدود چهار هزار متر.

«(صافات، 10)إِلاَّ مَنْ خَطِفَ اَلْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ.

الطارق/3/ص591: النَّجْمُ الثَّاقِبُ

سورةحجر آیة 16 تا 18 ص 263 : وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فىِ السَّمَاءِ بُرُوجًا وَ زَيَّنَّهَا لِلنَّاظِرِينَ یعنی و بتحقيق قرار داديم در آسمان برجهايى، و زينت كرديم آن را براى تماشاگران ، وَ حَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَنٍ رَّجِيمٍ یعنی و حفظش نموديم از هر شيطانى رانده شده ، إِلَّا مَنِ اسْترَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شهَابٌ مُّبِينٌ یعنی مگر آن شيطانى كه براى استراق سمع نزديك شود (تا گفتگوى ملائكه را در باره امور غيبى بشنود) که شهاب مبين دنبالش مى‏كند

در سورةصافات از آیة 6 تا 10 : إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ یعنی همانا ماييم كه آسمان دنيا را با زينت ستارگان آراستيم ، وَ حِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ یعنی تا هم زينت آن باشد و هم آسمان را از هر شيطان سركشى حفظ كند ،لَّا يَسَّمَّعُونَ إِلىَ الْمَلَا الْأَعْلىَ‏ وَ يُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ یعنی تا شيطانها نتوانند به آنچه در سكان آسمان مى‏گذرد گوش فرا دهند و اگر خواستند گوش دهند از هر طرف رانده شوند ،دُحُورًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ یعنی و در نتيجه از آسمان دور شوند و براى ايشان است عذابى واجب ،إِلَّا مَنْ خَطِفَ الخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شَهابٌ ثَاقِبٌ یعنی آرى شيطانها نمى‏توانند به سخنان فرشتگان گوش فرا دهند مگر آنهايى كه كلام ملائكه را بربايند كه آنها نيز بلافاصله هدف شهاب ثاقب قرار مى‏گيرند.

سورةملک آیة5 ص 562 :وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَ جَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّيَاطِينِ وَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ یعنی ما آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم و آنها را وسيله رجم شيطانها قرار داديم (تا براى شنيدن اخبار غيبى به آسمان نزديك نشوند) و براى آن شيطانها عذابى دردناك تهيه كرده‏ايم

در مورد عوالم غیر جسمانی در کتاب های روائی ما روایات بسیاری هست که از جمله آن ها چند روایت را می آوریم :

یک : در تفسیرالصافی، ج 5، ص 60 ،در ذیل این آیه شریفه : أَ فَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فىِ لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ(ق/15)؛ از امام باقر ع  درباره خلقت انسان های جدید پس از انسان های موجود سؤال شد، آن حضرت چنین پاسخ فرمود: “انه سئل هذه الآیة فقال تأویل ذالک، ان الله تعالی اذا افنی هذا الخلق و هذه العالم و سکن اهل الجنة الجنة و اهل النار النار جدد الله عالماً غیر هذا العالم و جدد خلقاٌ من غیر فحولة و لا اناث یعبدونه و یوحدونه و خلق لهم ارضاٌ غیر هذه الارض تحملهم و سماء غیر هذه السماء تظلهم، لعلک تری ان الله انها خلق هذا العالم الواحد، تری ان الله لم یخلق بشراً غیرکم، بلی و الله لقد خلق الف الف عالم و الف الف آدم یعنی هنگامی که خداوند عمر این نسل از آدم و این عالم به پایان رساند و اهل بهشت را در بهشت و جهنمیان را در جهنم ساکن کرد، دنیایی جدید با انسان های جدید، بدون این که از پدر و مادری متولد شده باشند، خلق خواهد کرد.  انسان های موحد که عبادت خدا می کنند. برای آنها زمینی غیر از این زمین ایجاد می کند که بر روی آن سکنا گزینند و آسمانی که در لوای آن پناه گیرند. شما خیال می ‎ کنید که خدا بشری غیر از شما یعنی نسل آدم ابوالبشر نیاورده است؟ بله به خدا سوگند خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم خلق کرده است که تو فعلاً در آخرین آن عوالم هستى و در دودمان آخرین آن آدم‌ها قرار دارى

دو : ابن ميثم در «شرح نهج البلاغة» از حضرت باقر عليه السّلام و صدوق در «خصال» مضمون روايت زیر را نقل كرده اند.

در كتاب «توحيد» از حضرت صادق عليه السّلام در حديثي وارد است كه فرمود: لَعَلَّكَ تَرَي أَنَّ اللَهَ لَمْ يَخْلُقْ بَشَرًا غَيْرَكُمْ؟! بَلَي وَاللَهِ لَقَدْ خَلَقَ أَلْفِ أَلْفِ ءَادَمَ؛ أَنْتُمْ فِي ءَاخِرِ اُولَـئِكَ الآدَمِيِّينَ. «شايد تو چنين ميداني كه خداوند بشري را غير از شما نيافريده است؟! آري سوگند به خدا كه هزار هزار آدم[ قبل از شما خلق نموده است؛ و شما آخرين آدميان ميباشيد.»

سه در كتاب «خصال» ص146 از حضرت صادق عليه السّلام : إنَّ اللَهَ تَعَالَي خَلَقَ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ، كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ، مَا يُرَي عَالَمٌ مِنْهُم، إنَّ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَالَمًا غَيْرَهُمْ. «تحقيقاً خداوند تعالي دوازده هزار عالم را خلق كرده است كه هر يك از آن عوالم، از هفت آسمان و هفت زمين بزرگتر است. هيچيك از آن عوالم ديده نميشود. و خداوند براي خودش عالمي غير از آنها دارد.»

سه : در «خصال» از حضرت باقر عليه السّلام وارد است كه:

لَقَدْ خَلَقَ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ فِي الارْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِينَ لَيْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ ءَادَمَ. خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِيمِ الارْضِ فَأَسْكَنَهُمْ فِيهَا وَاحِدًا بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ. ثُمَّ خَلَقَ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ ءَادَمَ أَبَاالْبَشَرِ وَ خَلَقَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْهُ یعنی «سوگند كه تحقيقاً خداي عزّوجلّ در روي زمين از هنگامي كه آنرا آفريد، هفت دوره عالم آفريد كه هيچيك از آنها از اولاد آدم نبودند. خداوند آنان را از خاك روي زمين آفريد، و آنها را يكي پس از ديگري در روي زمين سكني داد با عالم خودش. و سپس خداوند عزّوجلّ آدم أبوالبشر را آفريد و ذرّيّه و اولاد وي را از او آفريد

چهار : در بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار  ج‏25 ص 25. عن علی بن الحسین علیه السلام: ثُمَّ قَالَ أَ تَظُنُّ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً سِوَاکُمْ بَلَی وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ آدَمَ وَ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَنْتَ وَ اللَّهِ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِم‏یعنی فرمود تو خیال میکنی خداوند جز شما چیزی نیافریده بخدا سوگند هزار هزار آدم و هزار هزار عالم آفرید که تو در آخرین عالم قرار گرفته‏ای.

پنج : درتفسیرالصافی، ج 5، ص 60 ، ذیل آیة أَ فَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فىِ لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ(ق/15)؛ در تفسیر صافی از امام باقر(ع) درباره خلقت انسان های جدید پس از انسان های موجود سؤال شد، آن حضرت چنین پاسخ فرمود: “انه سئل هذه الآیة فقال تأویل ذالک، ان الله تعالی اذا افنی هذا الخلق و هذه العالم و سکن اهل الجنة الجنة و اهل النار النار جدد الله عالماً غیر هذا العالم و جدد خلقاٌ من غیر فحولة و لا اناث یعبدونه و یوحدونه و خلق لهم ارضاٌ غیر هذه الارض تحملهم و سماء غیر هذه السماء تظلهم، لعلک تری ان الله انها خلق هذا العالم الواحد، تری ان الله لم یخلق بشراً غیرکم، بلی و الله لقد خلق الف الف عالم و الف الف آدم(تفسیرالصافی، ج 5 ص 60 ترجمه: هنگامی که خداوند عمر این نسل از آدم و این عالم به پایان رساند و اهل بهشت را در بهشت و جهنمیان را در جهنم ساکن کرد، دنیایی جدید با انسان های جدید، بدون این که از پدر و مادری متولد شده باشند، خلق خواهد کرد.  انسان های موحد که عبادت خدا می کنند. برای آنها زمینی غیر از این زمین ایجاد می کند که بر روی آن سکنا گزینند و آسمانی که در لوای آن پناه گیرند. شما خیال می ‎ کنید که خدا بشری غیر از شما یعنی نسل آدم ابوالبشر نیاورده است؟ بله به خدا سوگند خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم خلق کرده است که تو فعلاً در آخرین آن عوالم هستى و در دودمان آخرین آن آدم‌ها قرار دارى…

شش : در بحارالانوار؛ج‌ ۲۵؛ ص۲۵.    « عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ الطَّیِّبِینَ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً قَبْلَ الْمَخْلُوقَاتِ ثُمَّ قَالَ أَ تَظُنُّ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً سِوَاکُمْ بَلَی وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ آدَمَ وَ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَنْتَ وَ اللَّهِ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِم‌. ابو حمزه ثمالی گفته است از حضرت زین العابدین علیه السّلام شنیدم که می فرموند: خداوند محمد و علی و فرزندان پاکش را قبل از آفرینش مخلوقات از نور عظمت خود آفرید و آنها را به صورت شبح قرار داد.سپس امام (ع) فرموند:آیا تو خیال می کنی خداوند جز شما چیزی نیافریده است؟ به خدا سوگند، خداوند هزار هزار آدم و هزار هزار عالم آفرید که تو در آخرین عالم، قرار گرفته‌ای

هفت : در الخصال؛ج‌۲؛ص۶۵۲ : عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:« أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ.» فَقَالَ یَا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَی هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْکَنَ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَیْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ یَعْبُدُونَهُ وَ یُوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَیْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَی أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ بَشَراً غَیْرَکُمْ بَلْ وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیِّین‌. جابر بن یزید گوید: از امام باقر (ع) در باره آیه «آیا ما از آفرینش نخست ناتوان شدیم؟ بلکه آنان در آفرینش جدیدی هستند.» پرسیدم، حضرت فرمود: ای جابر! تأویل آیه، این است که خداوند متعال آنگاه که این آفریدگان و این جهان را نابود ساخته و بهشتیان را در بهشت و دوزخیان را در دوزخ جای دهد، جهان دیگری غیر از این جهان را از نو پدید می‌آورد، بدون نر و ماده، تا او را پرستیده و یگانه دانند و برای آنان زمینی غیر از این زمین می‌آفریند که در آن استقرار یافته و آسمان دیگری که بر آنان سایه افکند. شاید تو بر این پنداری که خداوند تنها این جهان را آفریده و به جز شما بشری را نیافریده است؟ آری به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفریده که تو در پایان این جهان‌ها و آن آدمیان هستی

هشت : در بحارالأنوار، ج27،ص41 – خصال، ص 639 ،تفسیر نورالثقلین، ج 1 ص، 16 از امام جعفر صادق علیه السلام که فرمودند: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ مَا يَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَهُمْ وَ إِنِّي الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ. همانا براي خداي عزّوجلّ دوازده هزار عالَم است كه هر كدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمين مي‌باشد. که اهل هیچ عالَمی از آنها نمی‌بیند (گمان نمی‌برد) که عالمی غیر از عالُم خودشان باشد و من بر همه این عالَم‌ها حجّت هستم.

و شیاطین از همة این عوالم رانده شدند

نکته دیگر آن که در روایت هشتم اشاره شد که امام صادق عزیز می فرمایند من بر تمام عالم ها حجت الهی هستم و این دلیل بر اشراف امام است بر تمام عالم ها »

( 1789)

ديو دزدانه سوى گردون رود

از شهاب مُحرِق او مَطعون شود

شیاطین پنهانی روی به سوی افلاک می کنند ولی خداوند با فرستادن شهاب ثاقب ( ستارة نورانی )آن ها را می سوزاند و می راند.

مُحرِق: سوزاننده. شَهابِ مُحرِق: ستاره نورانى.مَطعون: طعنه خورده، زخم رسيده، کسی که مورد اصابت نیزه قرار گرفته باشد، سرزنش شده.

(پاورقی: شَهابِ مُحرِق: ستاره نورانى.مَطعون: طعنه خورده، زخم رسيده. )

( 1790)

سر نگون از چرخ زير افتد چنان

كه شقى در جنگ از زخم سنان‏

همچون افراد نگون بخت که در جنگ با زخم تیر از اسب واژگون می شوند، شیاطین هم از بر اثر تیر شهاب ثاقب ازآسمان به سمت زمین پرتاب می شوند.

سِنان: سر نیزه.

( 1791)

آن، ز رشك روح‏هاى دل پسند

از فلكشان سر نگون مى‏افگنند

اینکه شیاطین را از آسمان ها می رانند به خاطر غیرت روح های انبیاء و اولیای الهی است.

روح‏هاى دل پسند: كنايت از ارواحِ اولياى حق.

«پهنة آسمان جای انبیا ء و اولیا و فرشتگان پاک الهی است نه جای ارواح خبیث شیاطین »

 

بازدیدها: 59

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − نه =