خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث دیدن مومن با نور خداوند از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

بحث دیدن مومن با نور خداوند از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

مومن با نور خداوند می بیند

‏(سورة الزمر) (22).(ص 461) أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (22)

« در اصول کافی، ج1، ص218، روایت3 آمده است : اِتَّقوا فَراسَهَ المُؤمِنِ؛ فَاِنَّهُ يَنظُرُ بِنورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»و در نهج البلاغه، حکمت 309 از امام علی (ع): «اِتَّقوا ظُنُونَ المُؤمِنینَ فَاِنَّ اللهَ تَعالَی جَعَلَ الحَقَّ عَلَی اَلسِنَتِهِم ، و درود خدا بر او ، فرمود: از گمان مؤمنان بپرهيزيد كه خدا حق را بر زبان آنان قرار داده است.»

در داستان نشستن ديو بر مقام سليمان عليه السّلام مولانا ( 1272)

تا ( 1286) اشاره می کند به آن مومنانی که ینظر بنورالله بودند و فریب ابلیس را نخوردند

داستان نشستن دیو برجای سلیمان و حکمرانی کردن او

نشستن ديو بر مقام سليمان عليه السّلام و تشبُّه كردن او به كارهاى سليمان عليه السّلام، و فرق ظاهر ميان هر دو سليمان و ديو خويشتن را سليمان بن داود نام كردن

«كار مردان روشنى و گرمى است/ كار دونان حيله و بى‏شرمى است‏320/ 1

و به قول حافظ : اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش/ كه به تزوير و حیل ديو مسلمان نشود»

ای دارندة عقل جزئی که خرد خود را در کارها کافی می دانند می دانی :

( 1263)

ور چه عقلت، هست، با عقل دگر

يار باش و، مشورت كن اى پدر!

اگرچه دارای عقل هستی و لیکن عقل دیگری هم به یاری بگیر و مشورت کن

« عقل قوّت گيرد از عقل دگر / نيشكر كامل شود از نيشكر2265 /2 »

( 1264)

با دو عقل، از بس بلاها، وا رهى

پاىِ خود، بر اوجِ گردون‏ها، نهى‏

و تو که عقل معاش داری با استفاده از عقل معاد ره یافتگان ، از بسیاری بلاها نجات پیدا می کنی و به او ج افلاک پای خواهی گذاشت

عالمان بی عمل

( 1265)

ديو، گر خود را، سليمان نام كرد

مُلك بُرد و، مملكت را، رام كرد

دیو اگرچه نام سلیمان بر خود نهاد و ملک را از آن خود کرد و مردم را به فرمان خود درآورد

رام كردن: مسخّر نمودن، زير فرمان در آوردن.

( 1266)

صورتِ كارِ سليمان، ديده بود

صورت اندر، سِرِّ ديوى، مى‏نمود

او ظاهر کار حضرت سلیمان را دیده بود و خود را به صورت او درآورده بود در حالی که در باطن همان اهریمن بود و صورت کار سلیمانی داشت ولی با باطنش که دیو بود آن را نمایش می داد

صورت كار ديدن: به ظاهر نگريستن. صورت اندر: در صورت، در ظاهر.

( 1267)

خلق گفتند اين سليمان، بى‏صفاست

از سليمان تا سليمان، فرق‏هاست

ولی کار او دوامی نداشت ، مردم گفتند این سلیمان صفا و پاکی ندارد و بین این سلیمان تا سلیمان قبل بسیار تفاوت هست

( 1268)

او چو بيدارى_ است ،اين همچون وَسَن

همچنان كه، آن حسن، با اين حسن‏

آن سلیمان مانند بیداری بود و این سلیمان نما مانند خواب سنگین است مثل آن دو وزیر در بيت 1236 / 4که هردو نام حسن داشتند ولی یکی بخشنده و دیگری خسیس بود

وَسَن: خواب سنگین، خواب گران، مسلط شدن خواب بر انسان.

( 1269)

ديو مى‏گفتى، كه حق بر شكلِ من

صورتى كرده است، خوش بر اهرِمن‏

ولی با تهمت زدن به سلیمان ع ، برای گمراه کردن مردم می گفت خداوند به هیات من دیوی را خلق کرده است

تا: مبادا، زنهار و هشدار. به شست انداختن: كنايت از به فرمان در آوردن.شَست: قلّاب ماهیگیری، در اینجا منظور دام شیطانی است.

( 1270)

ديو را، حق صورتِ من داده است

تا نيندازد، شما را او به شَست‏

و به این دلیل خداوند دیو را به هیات من آفریده است پس مبادا شما را به فرمان خود در آورد و جازنی می کرد که سلیمان واقعی من هستم و مواظب باشید از او پیروی نکنید و ..

( 1271)

گر پديد آيد، به دعوى، زينهار!

صورتِ او را، مداريد اعتبار

اگر چنین کسی بر شما ظاهر شد و دعوی سلیمانی کرد بر ظاهر او اعتماد نکنید

اعتبار داشتن: معتبر شمردن، درست پنداشتن.

نگاه مومن به نور خدائی

( 1272)

ديوشان، از مكر، اين مى‏گفت، ليك

مى‏نمود اين عكس، در دل‏هاىِ نيك‏

دیو برای فریب مردم این سخنان را می گفت ولیکن پاکدلان خلاف سخنان او را در می یافتند

عكس نمودن: خلاف آن ظاهر شدن.

( 1273)

نيست بازى، با مُميّز، خاصه او

كه بود تمييز و عقلش، {غيب گو}

او غافل از این مطلب بود که با انسان عاقل و دارای تمییز و تشخیص نمی توان بازی کرد مخصوصاً با کسی که اهل تشخیص است و سره را از ناسره می شناسد و از اسرار غیب آگاه است

مُمَيِّز: كه قلب را از حقيقت تشخيص دهد، كه سره را از ناسره بشناسد، کسی که دارای قوۀ شناخت است و حق و باطل را ازهم باز می شناسد.

( 1274)

هيچ سحر و، هيچ تلبيس و، دغل

مى،‏نبندد پرده، بر اهل دُوَل‏

و به راستی هیچ جادو و مکر و حیله ای نمی تواند برای اهل دولت مانع از دیدن حقیقت شود و سحر و دغل بر حقیقت غالب نگردد

اهل دُوَل: دولتمندان، مردان حق. تَلبیس: نیرنگ سازی، پنهان کردن مکر و فریب خود. دَغَل: تباهی، نیرنگ و حیله.

( 1275)

پس همى‏گفتند، با خود در جواب

باز گونه مى‏روى، اى كژ خطاب‏!

پس مردم در پاسخ سخنان شیطان در دل گفتند : ای دروغ گو راه کج می روی

كژ خطاب: دروغ‏گو.

( 1276)

باز گونه رفت خواهى، همچنين

سوىِ دوزخ، «اسفل اندر سافلين»

و همانطور که سخنانت کج و وارونه است در پست ترین نقطۀ دوزخ قرار خواهی گرفت « اشاره دارد به سورة تین / 5/ ص597: ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ»

( 1277)

او اگر معزول گشته است و، فقير

هست در پيشانيش، بدرِ منير

و باز آن ها در دل می گفتند که حضرت سلیمان (ع) اگرچه به ظاهر از مقام خود عزل ، و فقیر گشته است ولیکن نشانۀ پیامبری چون ماه تابان بر پیشانی او هویدااست

او: اشارت به سليمان است.

( 1278)

تو اگر انگشترى_ را برده اى

دوزخى ، چون ز مهرير افسرده اى!

پس اگرچه تو انگشتر حضرت سلیمان (ع) را ربوده ای ولی همچنان مانند دوزخ هستی و از سرمای سخت منجمد شده ای و از این دزدی طرفی نمی بندی

ز مهرير: سرماى سخت.

« در سورة انسان آیة 13:لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً»

( 1279)

ما به بَوش و، عارض و، طاق و، طُرُنب

سر كجا؟ كه خود همى‏ننهيم، سُنب‏

و از ما انتظار نداشته باش چون در مقابل این همه هیاهو و خودنمایی و شکوه و جلال تو سر که هیچ سم هم نمی نهیم و کمترین توجهی نمی کنیم

بَوش: خود نمايى. عارض: شارحان آن را عارض لشكر، خيمه، سايبان و نمايش ظاهرى معنى كرده‏اند. طاق و طُرُنب: طاق و طرم، کر و فرّ، جلال و شکوه ظاهری. سر نهادن: اطاعت كردن، تسليم شدن. سنب نهادن: كنايت از كمترين توجه كردن.عارض: صورت، ظاهر، آنچه غیر ذاتی است. در اینجا به معنی خودنمایی است.

( 1280)

ور به غفلت، ما نهيم او را جَبين

پنجة مانع، بر آيد از زمين‏

واگر ما از روی غفلت پیشانی به درگاه تو بمالیم دستی از زمین بیرون می آید و مانع این عمل ما می شود و این همان قوّه باز دارنده از خطا ست كه در اوليای الهی است

جبين نهادن: سجده كردن.پنجه: كنايت از قوّه باز دارنده از خطا كه در اولياست.

( 1281)

كه منه آن سر، مر اين {سَر زير} را

هين مكن سجده مر اين ادبیر « اِدبار » را

که به ما می گوید سر بر درگاه این مردود مگذار و این پشت کرده به حقیقت را ، سجده مکن

سر زير: مردود.

مولا نا در این جا به بحث پیرامون موضوعی که از بیت 1272 آغاز کرد و آن نور اولیای الهی است که مانع فریب خوردن می شود ،خاتمه می دهد و می فرماید :

( 1282)

كردمى من، شرح اين، بس، {جان فزا}

گر نبودى غيرت و، رشكِ خدا

اگر غیرت خداندی مانع نبود شرح مفصل و لطیفی در این باب بیان می کردم

( 1283)

هم قناعت كن تو! بپذير اين قَدَر!

تا بگويم شرح اين وقتى دگر

پس ای طالب حقیقت ! تو به همین مقدار بسنده کن تا شرح آن را در فرصتی دیگر بیان کنم

ادامه داستان :

( 1284)

نامِ خود، كرده سليمانِ نبى

روى پوشى_ مى‏كند بر هر صبى_

نوشته‏اند که خاتم سليمان را جنّى كه نام او «صخر» است در انگشت كرد، و نام خود را سلیمان پیامبر نهاد تا از این طریق حقیقت خود را بر طفل سیرتان بپوشاند

صبى_: طفل، کودک. روى پوشى: تلبيس، مكر.

( 1285)

در گذر از صورت و، از نام، خيز!

از لقب، وز نام، در معنى گريز!

بنابر این ای طالب حقیقت از صورت ظاهری و نام عبور کن و از لقب و نام به سوی اصل و حقیقت برو

( 1286)

پس بپرس از حدّ او، وز فعلِ او!

در ميانِ حد و، فعل او را بجو!

و معیار تو برای شناخت سلیمان واقعی این باشد که از مرتبة معنوی و اعمال او سوال کن و او را در بین اعمال و رفتارش پیدا کن و دقت کن که آیا گفتار و رفتارش باهم هماهنگ و برابر است

در ميان حد و فعل جستن: رفتار و گفتار او را با هم سنجيدن كه برابر است يا نه.

 

بازدیدها: 95

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × سه =