خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث ناقص و کامل در ایمان از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

بحث ناقص و کامل در ایمان از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

ناقص و کامل در ایمان

(سورة المائدة) (70) (ص119) لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقاً كَذَّبُواْ وَفَرِيقاً يَقْتُلُونَ

البته ما از بنى اسرائيل [ بر اطاعت از خدا و پيروى از موسى ] پيمان گرفتيم و پيامبرانى به سوى ايشان فرستاديم ; هرگاه پيامبرى احكام و قوانينى كه دلخواهشان نبود براى آنان مي  آورد ، گروهى را تكذيب كرده و گروهى را مي  كشتند

وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ (71)

وپنداشتند كه عذاب و مي ازاتى وجود ندارد ; بنابراين [ از ديدن واقعيات ] كور و [ از شنيدن حقايق و معارف ] كر شدند ، سپس [ بعد از آگاهى و توبه كردن ]خدا توبه آنان را پذيرفت . باز بسيارى از آنان كور و كر شدند ! و خدا به آنچه انجام مي  دهند ، بيناست 

(سورة الأعراف ) (134) (ص 166)وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ

و هرگاه عذاب بر آنان فرود آمد ، گفتند : اى موسى ! پروردگارت را به پيمانى كه با تو دارد [ و آن مستجاب كردن دعاى توست ] براى ما بخوان كه اگر اين عذاب را از مابرطرف كنى يقيناً به تو ايمان مي  آوريم و بنى اسرائيل را با تو روانه مي  كنيم

فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (135)

پس هنگامي كه عذاب را تا مدتى كه [ مي  بايد همه ] آنان به پايان مهلتآن مي  رسيدند از ايشان برطرف كرديم ، به دور از انتظار پيمانشان را مي  شكستند

(سوره الفتح) (10) ( ص 512) إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً 

بی گمان آنان که با تو بیعت می کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می کنند، دست [قدرت] خداوند فراتر از قدرت آن هاست، کسی که پیمان می شکند فقط به زیان خود می شکند، و آن که به پیمانی که با خدا بسته وفاداراست، به زودی [خداوند] پاداشی بزرگ به او می دهد

یکی از فرق های ناقص و کامل آن است که ناقص توبه شکن و کامل توبه نگهدار است

در ابیات این بخش استر رمز آنانی است که توبه می شکنند و دائم دچار غفلت خطا و گناه می شوند و شتر رمز آنانی است که از بسیاری از لغزش ها مصونند و به ندرت دچار خطا می شوند

بنابراین ناقصان در ایمان از آن جهت که مانند استر دائم آسیب پذیرند باید در پناه یک کامل الهی با تبعیت از او خود را از مهالک معاصی برهانند

( 3377) اشترى_ را ديد روزى_ استرى_

چون كه با او، جمع شد در آخُرى_

داستان شتر به عنوان نماد انسان طالب کمال :

روزی یک شتر با یک استر در آخُری باهم جمع شدند

اَستَر: قاطر.

( 3378) گفت، من بسيار مى‏افتم به رو

در گريوه و، راه و، در بازار و، كو

اَستر به شتر گفت که من بسیار در راه و تل و تپه و بازار و کوی و برزن به رو در می افتم

گریوه: گردنه، زمین سراشیب، پشتۀ بلند.

( 3379) خاصه از بالاى كُه، تا زيرِ كوه

در سر آيم هر زمانى_ از شِكوه‏

به ویژه وقتی از بالای کوه به زیر می آیم از هیبت کوه می ترسم و به سر می افتم

شِکوه: ترس، بیم.

( 3380) كم همى‏افتى تو در رو، بهر چيست؟

يا مگر خود جانِ پاكت، دولتى_ است‏

در حالی که تو نمی افتی ، سبب چیست ؟ نکند علت آن داشتن جان پاک و کمال یافته تو است که تو را از لغزش باز می دارد؟

دولتى: منسوب به دولت. اقبالمند. كنايت از دانا و به كمال از عنايت حق.

( 3381) در سر آيم هر دم و، زانو زنم

پوز و، زانو ،ز آن خطا، پر خون كنم‏

و چون از سر به زمین می آیم و زانو به زمین می زنم پوز من و زانویم پرخون می شود  

( 3382) كژ شود پالان و رختم، بر سرم

وز مُكارى، هر زمان، زخمى_ خورم‏

و علاوه برآن پالان کج شده ام با بار بر سرم می افتد و از استر بان زخم بر می دارم

مُکاری: کسی که اسب و خر و شتر و نظایر آن ها را کرایه دهد، چاروادار.

( 3383) همچو كم عقلى_ كه از عقلِ تباه

بشكند توبه، به هر دم، در گناه‏

و مانند بی خردانی که از بی عقلی هردم توبه از گناه می کنند و باز دم به دم می شکنند

( 3384) مسخرة ابليس گردد، در زمن

از ضعيفى، راى آن {توبه شكن‏}

اندیشة توبه شکنان هر زمان از ضعف ایمان اسباب دست شیطان است

( 3385) در سر آيد هر زمان، چون اسبِ لنگ

كه بُود بارش، گِران و، راه، سنگ‏

و مثل آنان چون اسب لنگ است که بار سنگین بر دوش دارد و هر زمان در سنگلاخ به رو در می افتد

( 3386) مى‏خورد از غَيب، بر سر، زخمِ او

از شكستِ توبه، آن {اِدبار خو}

این شخص بد بخت چون توبة ناقص می کند و می شکند از عالم غیب بر سر او زخم و ضربه می خورد

ادبار خو: بخت بر گشته.

( 3387) باز، توبه مى‏كند، با راىِ سُست

ديو ،يك تُف كرد و، توبه‏اش را، سُكُست‏

و هر گاه از نو با رای سست توبه می کند باز شیطان به او افسون می دمد و او توبه خود را به راحتی می شکند

سُکُست: شکست، گسست. تف كردن ديو: كنايت از دميدن در آدمى. فريفتن او.

( 3388) ضعف اندر ضعف و، كِبرش آن چنان

كه به خوارى، بنگرد در واصلان‏

او با وجود ضعف ایمان آن چنان متکبر است که در به حق رسیدگان به چشم حقارت می نگرد

واصلان: رسيدگان به حق.

( 3389) اى شتر كه تو مثال مؤمنى!

كم فُتى در رُو و، كم ،{بينى زنى}!

‏ مدح مومن از زبان استر: ای شتر تو مانند مومن هستی که لغزش نداری و در رو نمی افتی و اهل تکبر نیستی

بینی زدن: تکبر کردن، ناز و فخر نمودن.

«رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : اتَّقُوا فِراسَةَ المؤمنِ ؛ فإنّهُ يَنظُرُ بنورِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بترسيد از فراست مؤمن! زيرا او با نور خداوند عزّ و جلّ مى بيند. كنز العمّال : ۳۰۷۳۰.

قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): المؤمن هیّن لیّن سَمِحٌ له خُلقٌ حَسَنٌ و الکافرُ فَظّ غلیظٌ و لَه خُلقٌ سَىِّءٌ و فیهِ جَبرّیَةٌ. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: مؤمن داراى چهار صفت است: آسان گیر، نرم، سخاوتمند و داراى اخلاق نیکو است و در مقابل کافر سخت گیر، خشن، بد عنق و متکّبر است.( وسائل، ج 8، ح 4، باب 106 از ابواب آداب العشرة).

( 3390) تو چه دارى كه چنين بى‏آفتى؟

بى‏عِثارىّ و، كم اندر رو فُتى‏؟

تو را چه در جان است که از آفات مصونی و لغزشی نداری و در رو نمی افتی ؟

( 3391) گفت، گر چه هر سعادت از خداست

در ميان ما و تو، بس فرق‏هاست‏

شتر در پاسخ استر گفت: اگر چه به هر نیکبختی   خداوند عنایت می کند ولی در میان من و تو فرق بسیار است

( 3392) سر بلندم من، دو چشمِ من، بلند

بينشِ عالى، امان است از گزند

سر من بلند است و چشم من به بلندی ها می نگرد و این بینش عالی من مرا از گزند حوادت حفظ می کند

سر بلند: شتر را گردن دراز است و دور را تواند ديد و استر را نه. بينش عالى: دور را ديدن.

( 3393) از سَرِ كُه، من ببينم پاىِ كوه

هر گَو و، هموار را، من، توه توه‏

و از بالای کوه پای کوه را می بینم و پستی و بلندیِ تو در تو، و همواری را از یکدیگر تمیز می دهم

گَو: گودال، ژرفی. تُوه تُوه: لایه لایه، تو به تو.

( 3394) همچنان كه ديد، آن صدرِ اجل

پيشِ كارِ خويش، تا روزِ اجل‏

دیدن من مانند دیدن آن مومن با بصیرت زیدبن حارثه است که نتیجه کار خود را تا روز مرگ پیشاپیش می بینند

صَدرِ اَجَل: صدر اعظم، بزرگترین وزیر.

( 3395) آن چه خواهد بود، بعدِ بيست سال

داند اندر حال، آن {نيكو خصال‏}

آن نیک مرد هم اکنون در پیش خود چیزهائی را می بیند که بیست سال بعد رخ می دهد

( 3396) حالِ خود تنها نديد آن متّقى

بلكه حالِ مغربى و، مشرقى

آن بزرگوار متقى نه تنها حال خود را ديد بلكه حال ساكنين مغرب و مشرق را هم مى‏ديد ‏

مغربى و مشرقى: همه مردم جهان.

( 3397) نور، در چشم و دلش، سازد سَكَن

بهرِ چه، سازد؟ پِىِ «حُبُّ الوطن»‏

چشم او مانند کسی است که با وطن خود خو گرفته است . و جایگاه نور خدا است و آن روشنی در آن چشم، جای گرفته است

سَكن: مسكن. جا. حبّ الوطن: ديده او وطن نور الهى است كه با آن نور خو گرفته است، چنان كه آدمى با وطن خود.

« حبّ الوطن:

مسكن يار است و شهر شاه من

       پيش عاشق اين بود حبّ الوطن‏3806/3 »

( 3398) همچو يوسف، كو بديد اول، به خواب

كه سجودش كرد، ماه و آفتاب‏

اشاره به خواب یوسف ع در زمان طفلی : دید ماه و آفتاب به او سجده کردند

«(سوره يوسف) (4)(ص235) : إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَأَبَتِ إِنىّ‏ رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لىِ سَاجِدِينَ

چون يوسف به پدرش گفت اى پدر! من در خواب يازده ستاره با خورشيد و ماه ديدم كه براى من در حال سجده‏اند »

( 3399) از پسِ ده سال، بلكه بيشتر

آن چه يوسف ديده بُد، بر كَرد، سَر

و خواب او پس از چندین سال تعبیر شد و آشکار گردید ، او عزیز مصر شد و برادران به همراه پدر و مادرش به او سجده بردند و او گفت پدرم ! اين تاويل خواب من است كه در پيش ديدم.

سر بر كردن: آشكار شدن. به حقيقت پيوستن.

« (يوسف، 100) (ص247) :وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ يَأَبَتِ هَاذَا تَأْوِيلُ رُءْيَاىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبىّ‏ حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بىِ إِذْ أَخْرَجَنىِ مِنَ السِّجْنِ وَ جَاءَ بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنىِ وَ بَينَ إِخْوَتىِ إِنَّ رَبىّ‏ لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الحَكِيمُ و پدر و مادر خويش را بر تخت نشاند، و همگى سجده‏كنان به رو درافتادند، گفت پدر جان! اين تعبير رؤياى پيشين من است كه پروردگارم آن را محقق كرد و به من نيكى نمود كه از زندان بيرونم آورد، و شما را پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را بهم زد از آن بيابان (بدينجا) آورد كه پروردگارم در باره آنچه اراده كند دقيق است، آرى او داناى حكيم است.»

( 3400) نيست آن «يَنظُر بِنُورِ اللَّه» گزاف

نور ربّانى، بُود {گردون شكاف}‏

نتیجه : روایت المُؤمِنُ يَنظُرُ بِنُورِ اللَّهِ. سخن بیهوده ای نیست و مومن با نور خداوندی گردون را می شکافد و غیب را می بیند

« مؤمن ار يَنظُر بنور اللَّه نبود

     غيب مؤمن را برهنه چون نمود1331/1»

( 3401) نيست اندر چشمِ تو آن نور، رُو!

هستى! اندر حسِّ حيوانى، گِرو

خطاب شتر به استر و تمام هم سنخان او: چون تو در حس حیوانی اسیر ی در چشم تو آن نور نیست

( 3402) تو ز ضعفِ چشم، بينى پيشِ پا

تو ضعيف و، هم ضعيفت، پيشوا

و تو از ضعف بینائی تنها پیش چشم خویش را می بینی پس با این ناتوانی ، راهنمای تو هم یک شخص ناتوان مانند تو است

« کوری ببین عصا کش کور دگر شود»

( 3403) پيشوا چشم است، دست و پاى را

كو ببيند جاى را، ناجاى را

به عنوان مثال: پیشوا و راهنما و چراغِ راهِ دست و پا و اعضای بدن، چشم است که پیشاپیش انسان راه را از چاه باز می شناسد

( 3404) ديگر آن كه، چشمِ من روشن تر است

ديگر آن كه خلقتِ من، اَطهَر است‏

از زبان شتر : علاوه بر چشم روشن خلقت من از تو پاک تر است ،«من از نر و ماده ولی تو از خر و مادیان به وجود آمده ای»

اَطهر:پاکیزه تر. خلقت اطهر: شتر از شتر نر و ماده زاده است حالى كه استر از خر و ماديان پديد آمده.

 

بازدیدها: 20

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 3 =