خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث پیرامون هدایت به صراط مستقیم توسط استاد محمد قدسی – بخش سوم

بحث پیرامون هدایت به صراط مستقیم توسط استاد محمد قدسی – بخش سوم

صراط مستقیم ، بخش سوم:

در این بخش نخست پیرامون هدایت از این منظر که این هدایت به تلاش نیست و این خداوند است که هدایت می فرماید و در بخش دوم شواهدی از مثنوی پیرامون توفیق الهی در راه هدایت به صراط مستقیم می نویسم :

برای قسمت اول: شرح و چهار عدد شاهد قرآنی

شاهد اول:

کسانی که خاسر اند خداوند آن ها را گمراه می کند

(سورة الأعراف ) (178) (ص 173)مَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (178)‏

4-3 ز عشق ناتمـــام ما جمـال یـار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

خاسران چه کسانی هستند:

نوزده طایفة اهل خسران اند و از آن ها حبط عمل می شود و ده طایفه نیز از آن ها حبط عمل می شود که در بخش چهارم در بارة خاسران و در بخش پنجم پیرامون کسانی که از ان ها حبط عمل می شود خواهم نوشت

در آیة زیر نتیجه حبط عمل را بیان می فرماید که اینان جایگاهشان دوزخ است :

(سوره هود) (16)(ص223) أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (16)

این که ازخاسران حبط عمل می شود و در نتیجه به دوزخ وارد می شوند جبر نیست یعنی اگر اینان ویژگی هائی که برایشان ذکر خواهد شد نداشتند و از مسیر عدل خارج نمی شدند و ظلم و بیداد بر بندگان خداوند روا نمی داشتند هیچ گاه از هدایت خداوند محروم نمی شدند و اگر دست از ظلم و شرارت بردارند و در مسیر عدل و انصاف قرار گیرند به هدایت راه می یابند و در نتیجه قرآن آن ها را منیبین می نامد

و یا در شاهد زیر ،هدایت خداوند شامل کسانی می شود که پیروی از رضوان خدا که راه سلام و سلامت است بکنند:

(سورة المائدة) (15) (ص110) ….قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ (15) يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (16)

پس هرکس تبعیت از رضوان خداوندکرد به توفیق این راهیابی راه می یابد

شاهد دیگر

آیات زیر است که هدایت خداوند شامل انبیائی می شود که نامشان برده شده است :

( سورة الأنعام ) (84) (ص 138)وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَنُوحاً هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84)

وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ (85)

وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطاً وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86)

وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (87)

ذَلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (88)

( سوره النساء) (68) (ص89)وَ لَهَدَيْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقيماً (68)

شاهد سوم :

کسانی که آیات خداوند را تکذیب می کنند در گمراهی می مانند و خداوند اراده می فرماید که آن ها را گمراه کند و برعکس کسانی که آیات خداوند را تصدیق می کنند خداوند ارادة هدایت به صراط مستقیم در مورد آن ها می فرماید :

( سوره النور) (46) (ص356)

لَقَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (46)

(6) ( سورة الأنعام ) (39) (ص 132)

وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (39)

شاهد چهارم:

خداوند کسانی را که اهل اخبات( فروتنی ) در جرگة ایمان اند ، هدایت می کند:

(سوره الحج) (54) (ص 338)

وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (54)

نتیجه آن که:

اولاً هدایت کار خداوند است ( شواهد قرآنی در این باب بسیار است )

در ثانی هدایت او نسبت به افراد مسبوق به سابقه است که مواردی ذکر شد

و نکتة دیگر این که این هدایت به صراط مستقیم در آیات قرآنی با تعبیر هدی الله آمده است

و نکتة سوم آن که این کار ، کار دیگر کسان نیست مگر کسانی که ولی شده اند که آن کسان آل الله اند که باالعرض هدایت به صراط مستقیم می کنند و شرح آن خواهد آمد

مقولة هدایت در یک تقسیم بندی بر دو گونه است هدایت تکوینی و هدایت تشریعی

هدایت تکوینی عبارت است از این که خداوند همه عالم و موجودات در آن را به صراط مستقیم هدایت می کند و در این باره آن ها هیچ اختیاری برای تخلف از امر او را ندارند و حتی خود خداوند نیز به دلیل شاهد قرآنی زیر، بر صراط مستقیم است:

(سوره هود) (56)(ص228)

إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (56)

نوع دیگر هدایت تشریعی است

و آن هدایتی است که خداوند با فرستادن انبیا و اولیا به همراه کتاب های آسمانی، انسان ها را به سوی صراط مستقیم هدایت می کند و انسان ها در این باره مختارند که بپذیرند و از هدایت او پیروی کنند و یا از آن تخلف کنند

آن وقت دو حالت پیدا می کند

یک : می پذیرند و از دستورات او پیروی می کنند و اهل اطاعت و تبعیت می شوند و با عمل به دستورات ، خداوند آن ها را به سمت و سوی صراط مستقیم می برد و آن ها یک انسان واقعی و یک عارف ربانی و الهی می شوند

دو: نمی پذیرند و عمل به دستورات او نمی کنند و راه کفر و شرک و ظلم را در پیش می گیرند که آن ها نیز درسراشیب سقوط به دوزخ راه می یابند و از سعادت محروم می شوند

اینان شامل شاهد زیر اند:

(سورة الأعراف ) (179) (ص 174) وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (179)

این هدایت شدگان از طریق هدایت تشریعی در مسیر صراط مستقیمِ انا لله و انا الیه راجعون همراه با تمام اجزاء آفرینش ، به مقصد عند ربهم و مقصود من الله راه می یابند

***

برای قسمت دوم:

در مثنوی پیرامون توفیقات الهی برای رسیدن به مقصود ، مطلب به فراوانی دیده می شود و او معتقد است که توفیق هدایت ، عنایت خداوند است و هیچ کس به خودی خود به هدایت راه نمی یابد منتها این سالک است که راه مستقیم را می پسندد و اختیار می کند و از خداوند استعانت برای راهیابی به آن را طلب می کند و خداوند توفیق این راهیابی را عنایت می کند

این بحث بسیار به بحث جبر و اختیار نزدیک است که مولانا در جای خود این دو مطلب را از هم تفکیک می کند و هر کدام را در بستر خویش پاسخ می فرماید :

در دفتر پنجم

در داستان جف القلم چنین می فرماید:

در دستگاه خداوند هرکه هر کاری بکند به خود می کند و مانند خیاطی است که هر گونه لباسی که دوخت همان را بر تن او می کنند و این است معنی جف القلم

( 3180) اى دريده پوستين يوسفان

گر بدرّد گرگت آن از خويش دان‏

( 3181) ز آن كه مى‏بافى همه ساله بپوش

ز آن كه مى‏كارى همه ساله بنوش‏

( 3182) فعل توست اين غصّه‏هاى دم به دم

اين بود معنىّ قَد جَفَّ القَلَم‏

( 3183) كه نگردد سنَّت ما از رَشَد

نيك را نيكى بود بد راست بد

حضرت حق هرچه تو را در هر راهی که قرار بگیری چه خوب و چه بد ، مدد می کند ،

( 3184) كار كن هين كه سليمان زنده است

تا تو ديوى ، تيغ او برّنده است‏

( 3185) چون فرشته گشت از تيغ آمنى است

از سليمان هيچ او را خوف نيست‏

( 3186) حكم او بر ديو باشد نه ملك

رنج در خاك است نه فوق فلك‏

( 3187) ترك كن اين جبر را كه بس تهى است

تا بدانى سرّ سرّ جبر چيست‏

( 3188) ترك كن اين جبر جمع مَنبلان

تا خبر يابى از آن جبر چو جان‏

( 3189) ترك معشوقى كن و كن عاشقى

اى گمان برده كه خوب و فائقى‏

و همچنين قد جَفَّ القَلَم يعنى جَفَّ القَلَمُ

و كَتَبَ لا يَستَوىِ الطّاعَةُ وَ المَعصِيَةُ لا يَستوى الاَمانَةُ

و السَّرِقَةُ، جَفَّ القَلَمُ أَن لا يَستِوىَ الشُّكُر

وَ الكُفرانُ،جَفَّ القَلَمُ

أَنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ اَجر المُحسِنين

( 3131) همچنين تأويل قد جَفَّ القَلَم

بهر تحريض است بر شغل اَهَم‏

( 3132) پس قلم بنوشت كه هر كار را

لايق آن هست تأثير و جزا

( 3133) كژ روى جَفَّ القَلَم كژ آيدت

راستى آرى سعادت زايدت‏

( 3134) ظلم آرى مُدبِرى جَفَّ القَلَم

عدل آرى بر خورى جَفَّ القَلَم‏

( 3135) چون بدزدد، دست شد، جَفَّ القَلم

خورده باده مست شد جفَّ القلم

خداوند را نمی شود از مقام ربوبیت برکنار کرد:‏

( 3136) تو روا دارى روا باشد كه حق

همچو معزول آيد از حكم سَبق؟‏

( 3137) كه ز دست من برون رفته است كار

پيش من چندين ميا چندين مزار

( 3138) بلكه معنى آن بود جَفَّ القلم

نيست يكسان پيش من عدل و ستم‏

( 3139) فرق بنهادم ميان خير و شر

فرق بنهادم ز بَد هم از بتر

( 3140) ذرّه‏اى گر در تو افزونى ادب

باشد از يارت بداند فضل رب‏

دفتر پنجم ( 3141) قدر آن ذرّه تو را افزون دهد

ذرّه چون كوهى قدم بيرون نهد

خداوند عادل:

( 3142) پادشاهى كه به پيش تخت او

فرق نبود از امين و ظلم جو

( 3143) آن كه مى‏لرزد ز بيم رَدِّ او

و آن كه طعنه مى‏زند در جدّ او

( 3144) فرق نبود هر دو يك باشد برش

شاه نبود خاك تيره بر سرش‏

( 3145) ذرّه‏اى گر جهد تو افزون بود

در ترازوى خدا موزون بود

فرق شاهان ظالم ظاهری و خداوند عادل:

( 3146) پيش اين شاهان هماره جان كنى

بى‏خبر ايشان ز غدر و روشنى‏

( 3147) گفت غمّازى كه بد گويد تو را

ضايع آرد خدمتت را سال‏ها

ولی:

( 3148) پيش شاهى كه سميع است و بصير

گفتِ غمّازان نباشد جاى گير

( 3149) جمله غمّازان از او آيس شوند

سوى ما آيند و افزايند پند

( 3150) بس جفا گويند شه را پيش ما

كه بُرو جَفَّ القلم كم كن وفا

فرق جفا و وفا:

( 3151) معنى جفَّ القلم كى آن بود

كه جفاها با وفا يكسان بود

( 3152) بل جفا را هم جفا جَفَّ القَلَم

و آن وفا را هم وفا جَفَّ القَلَم‏

( 3153) عفو باشد ليك كو فرّ اميد

كه بود بنده ز تقوى رو سپيد

پایان

 

بازدیدها: 26

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 4 =