خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث پیرامون هدایت به صراط مستقیم توسط استاد محمد قدسی – بخش چهارم

بحث پیرامون هدایت به صراط مستقیم توسط استاد محمد قدسی – بخش چهارم

 

بخش چهارم صراط مستقیم

در این بخش

قسمت نخست : در بارة

اهل خسران که به هدایت راه ندارند و از آن ها حبط عمل می شود

و در قسمت دوم : شواهدی دیگر اضافه بر بخش سوم از مثنوی پیرامون توفیق الهی را می نویسم :

نخست : خاسران

نوزده طایفة زیر خاسرانند :

یک : کسانی که به جای خداوند شیطان را ولی خود می دانند:

( سوره النساء) (ص97)وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا (119)

دو : خاسران از چهار صفت محروم اند به شرح زیر :

بسم الله الرحمن الرحيم

(سوره العصر) (ص 601)وَالْعَصْرِ (1)إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)

سه: کسانی که لقاء خداوند را تکذیب می کنند:

(سوره يونس) (45)(ص214) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ (45)

چهار : کسانی که ایمان مستقر ندارند و با سخنی از دهان کج رفتاران از ایمان بر می گردند نه در دنیا چیزی برایشان می ماند و نه در آخرت یعنی اینان خسران مبین دارند :

(سوره الحج) (ص 333) وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ (11)

پنج : کافران:

(سوره غافر)( ص 476) … وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ(85)

شش: مشرکان و یهودیانی که پیامبر ص را شناختند مانند فرزندانشان ولی منکر نبوت او شدند

( سورة الأنعام ) (20) (ص 130) الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (20)

هفت: کسانی که ظلم در حق آیات خداوند می کنند:

(سورة الأعراف ) ‏(ص 151)وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يِظْلِمُونَ (9)

اینان بد تر از تکذیب کنندگانند

آیات آل الله اند

(سوره الشوري) (45) (ص 488)وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ (45)

هشت: عهد شکنان به معنای وسیع کلمه:

(سوره البقره) (27) (ص 5) الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (27)

نه : کسانی که در حق انبیا و اولیا کید می کنند و می خواهند آنان را از بین ببرند نظیر نمرودیان در زمان ابراهیم ع:

( سورة الأنبياء) (70) (ص 327) وَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ (70)

ده: مومنان به باطل و کافران به حق :

( سوره العنكبوت) (ص402) … وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْ بَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (52)

یازده: کسانی که به آیات خداوند کافر می شوند:

(سورة الزمر) (63) .(ص 465) لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (63)

دوازده: حزب شیطان :

(سوره مجادله) (19) (ص544 )اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (19)

سیزده: کسانی که جز اسلام دینی قبول کنند:

( سورة آل‏عمران) (85) (ص 61) وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (85)

چهارده: اهل ارتداد:

(سورة المائدة)(ص111) يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ(21)

پانزده: قتل عمد مومنان( قابیل که هابیل را کشت)

(سورة المائدة) (30) (ص112) فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ (30)

شانزده: کسانی که در قلبشان مرض است

(سورة المائدة) (52) (ص117) فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ … (52) حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِينَ (53)

هفده: ظالمین قرآنی :

(سوره الشوري) (45) (ص 488)وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ (45)

هجده: کسانی که به خدا وند دروغ می بندند که هم اولا خداوند آن ها را لعنت می کند

(سوره هود) (18)(ص223) وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أُوْلَـئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَـؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (18)

ثانیاً از راه خدا افراد را مانع می شوند و دوست دارند راه او کج باشد:

(سوره هود) (19)(ص223) الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجاً وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (19)‏

ثالثا: اینان اهل بصیرت نیستند و دارای گوش حق شنو نیز نیستند بنابراین اولیاء حقیقی که آن ها را سرپرستی کند ندارند:

(سوره هود) (20)(ص224) أُولَـئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ (20)

رابعا: آنچه را به دروغ برای خود ساخته بودند از دستشان رفت و خسران دنیائی دارند:

(سوره هود) (21)(ص224) أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ(21)

خامساً : در جهان آخرت اخسر از خاسر اند

(سوره هود) (22)(ص224) لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ (22)

نوزده : کسانی که در باطل فرو می روند اهل خوض نامیده می شوند و هم حبط عمل از آنان می شود و هم خاسر اند

(سوره التوبه) (69) (ص198) …وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الُّدنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

نتیجه آن که :

کسانی که با نوزده صفت فوق اهل خسران اند از رحمت و غفران الهی دور اند:

(سورة الأعراف )(23)(ص 153) قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (23)

نکته : از خاسران حبط عمل نیز می شود و در بخش پنجم شرح آنان که از آن ها حبط عمل می شود خواهد آمد

***

قسمت دوم : شواهدی از مثنوی پیرامون توفیق الهی :

در دفتر سوم:

وقتی خداوند قدرت مطلقه است پس معجزات انبیا به مکر فرعونان غلبه دارد:

( 964) اژدها بُد مكرِ فرعونِ عَنود

مكرِ شاهان جهان را خورده بود

( 965) ليك از او فرعون‏تر آمد پديد

هم وِ را هم مكر او را در كشيد

( 966) اژدها بود و عصا شد اژدها

اين بخورد آن را به توفيق خدا

( 967) دست شد بالاى دست اين تا كجا

تا به يزدان كه إليهِ المنتهى‏

( 968) كآن يكى درياست بى‏غُور و كران

جمله درياها چو سيلى، پيش آن‏

( 969) حيله‏ها و چاره‏ها گر اژدهاست

پيش إلاَّ اللَّه آنها جمله، لاست

***

اگر چه لیس للانسان الا ماسعی حق است ولی توفیق الهی حرف اول را می زند:

( 837) چشم‏ها و گوش‏ها را بسته‏اند

جز مر آنها را كه از خود رَسته‏اند

( 838) جز عنايت كه گشايد چشم را؟

جز محبّت كه نشاند خشم را؟

( 839) جهدِ بى‏توفيق خود كس را مباد

در جهان وَ اللَّهُ أعلَم بِالسَّداد

***قصّه خواب ديدن فرعون، آمدنِ

موسى را عليه السّلام و تدارك انديشيدن

( 840) جهدِ فرعونى، چو بى توفيق بود

هر چه او مى‏دوخت آن تَفتيق بود

دفتر سوم ( 841) از مُنجِّم بود در حكمش هزار

وز مُعَبِّر نيز و، ساحر بى‏شمار

 

***

تفسیر توفیق الهی:

( 2777) ديده و دل هست، بين اِصبَعين

چون قلم در دست، كاتب اى حسين‏

( 2778) اصبعِ لطف است و قهر و در ميان

كلك دل، با قبض و بسطى، زين بنان‏

( 2779) اى قلم! بنگر گر اجلاليستى

كه ميانِ اِصبعينِ كيستى؟‏

( 2780) جمله قصد و جنبشت، زين اِصبع است

فرق تو ،بر چار راه مَجمع است‏

دفتر سوم ( 2781) اين حروفِ حال‏هات از نَسخ اوست

عزم و فسخت، هم ز عزم و فسخ اوست‏

( 2782) جز نياز و جز تضرّع، راه نيست

زين تقلّب، هر قلم آگاه نيست‏

( 2783) اين قلم داند، ولى بر قدر خَود

قدر خود ،پيدا كند در نيك و بد

***

در دفتر دوم:

راه یابی به حضور اولیا به توفیق اوست:

(2528) هيچ نكشد نفس را جز ظلِّ پير

دامن آن نفس كُش را سخت گير

(2529) چون بگيرى سخت آن توفيق هوست

در تو هر قوّت كه آيد جذب اوست‏

(2530) ما رَمَيتَ اِذ رَمَيتَ راست دان

هر چه كارد جان بود از جانِ جان

(2531) دست گيرنده وى است و بردبار

دم بدم آن دم از او اوميد دار

(2532) نيست غم گر دير بى‏او مانده‏اى

دير گير و سخت گيرش خوانده‏اى‏

(2533)دست گیرد سخت گیرد رحمتش

یکدمت غایب ندارد حضرتش

(2534) ور تو خواهى شرح اين وصل و ولا

از سر انديشه مى‏خوان و الضُّحى‏

****

دفتر چهارم:

اگر چه باید دل را صیقلی داد ولی این کار هم به توفیق او است:

( 2909) هر كسى اندازة روشن‌دلى

غيب را بيند به قدرِ صَيْقَلى‏

( 2910) هر كه صَيقل بيش كرد، او بيش ديد

بيشتر آمد بر او صورت پديد

( 2911) گر تو گويى كآن صفا فضلِ خداست

نيز اين توفيقِ صيقل زآن عطاست‏

( 2912) قدر همّت باشد آن جهد و دعا

لَيْسَ لِلإنسانِ اِلاَّ مَا سَعَى‏

خداوند به همه توفیق همراهی با او را عنایت می کند ولی بعضی ها بر اساس خبث باطن از خداوند روی می گردانند و بعضی بر عکس هرچه رانده می شوند بیشتر به خدا روی می آورند:

( 2913) واهبِ همّت، خداوند است و بس

همّتِ شاهى ندارد هيچ خَس‏

( 2914) نيست تخصيصِ خدا كس را به كار

مانعِ طَوع و مراد و اختيار

( 2915) ليك چون رنجى دهد بدبخت را

او گُريزاند به كُفران رخت را

( 2916) نيك‌بختى را چو حق رنجى دهد

رخت را نزديكتر وا مى‏نهد

( 2917) بَد‌ دلان از بيمِ جان در كارزار

كرده اسبابِ هزيمت اختيار

مثال:

( 2918) پُر‌دلان در جنگ هم از بيمِ جان

حمله كرده سوىِ صفِّ دشمنان‏

( 2919) رُستمان را ترس و غم وا پيش بُرد

هم ز ترس آن بَددل اندر خويش مُرد

( 2920) چون مِحَك آمد بلا و بيمِ جان

زآن پديد آيد شجاع از هر جَبان

پایان

 

 

بازدیدها: 14

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 + 7 =