خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث پیرامون هدایت به صراط مستقیم توسط استاد محمد قدسی – بخش پنجم

بحث پیرامون هدایت به صراط مستقیم توسط استاد محمد قدسی – بخش پنجم

صراط مستقیم : بخش پنجم:

در این بخش در قسمت نخست : ده ویژگی ، پیرامون حبط عمل از کسانی که به هدایت راه ندارند و در قسمت دوم : شواهدی از مثنوی پیرامون توفیق الهی که شامل راه یافتگان به صراط مستقیم می شود می نویسم:

بخش نخست : حبط عمل با ده ویژگی:

یک: اینان روی کردشان به شرک است

و مشرک اند :

(سوره التوبه) (17) (ص189)مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ الله شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ

( سورة الأنعام ) (88) (ص 138)ذَلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (88)

(سورة الزمر) (65) .(ص 465) وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (65)

و (سوره التوبه) (69) (ص198) که در بخش 19 خاسران گفته شد

دو :کسانی که در باطل فرو می روند:

(سوره التوبه) (69) (ص198) …وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ …

سه: کسانی که به ایمان کافر می شوند :

(سورة المائدة) (ص107 )…وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ(5)

چهار : اهل ارتداداند:

(سوره البقره) (217) (ص 34)ي… وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (217)

پنج : اینان قرآن را دروغ می پندارند و ملاقات خداوند را باور ندارند در نتیجه عمل آن ها وزن ندارد تا برای آن میزانی بگذارند :

(سورة الأعراف ) (147) (ص 168)وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (147)

(سوره الكهف) (105) (ص304) أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً(105)

شش : اینان بی ادب اند و در اعمال و رفتار ، بر پیامبر پیشی می گیرند:

(سوره الحجرات) (2) (ص 515) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (2)

هفت : در دل خود از قرآن و آل الله کراهت دارند:

(سوره محمد) (9) )ص507) ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ (9)

هشت : در دل خود از ایمان کراهت دارند و دنبال چیزی هستند که مورد سخط خداوند است:

(سوره محمد) (28) (ص509) ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ (28)

نه : برای این گروه حق آشکار است ولی باز انکار می کنند:

(سوره محمد) (32) (ص510) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ(32)

ده : در وقت ترس از جان خود به پیامبر ص روی می کنند پس ایمان آن ها مقطعی است:

(سورة الأحزاب)(19)(ص 420)أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً (19)

***

بخش دوم : شواهد بیشتری از مثنوی پیرامون توفیقات الهی اضافه بر بخش سوم و چهارم :

در دفتر ششم:

حتی توبة واقعی بسته به توفیق الهی دارد:

(568)توبه، بى‏توفيقت اى نور بلند

چيست جز بر ريشِ توبه ريشخند؟

(569)سبلتانِ توبه يك يك بركَنى  

توبه سايه‏ست و تو ماهِ روشنى‏

التجا:

(570)اى ز تو ويران دكان و منزلم  

چون ننالم؟ چون بيفشارى دلم‏

(571)چون گريزم؟ ز انكه بى‏تو زنده نيست          

بى‏خداونديت بودِ بنده نيست‏

(572)جان من بِستان، تو اى جان را اصول

ز انكه بى‏تو گشته‏ام از جان ملول‏

****

توفیق الهی برای دعا خود به منزلة لبیک اوست:

(870)هيچ مى‏گويند كاين لَبَّيكها

بى‏ندايى مى‏كنيم آخِر چرا؟

(871)بلكه توفيقى كه لَبَّيك آورَد

هست هر لحظه ندايى از اَحَد

دائم به توفیق الهی امید وار بودن و کوشیدن:

(872)من به بُو دانم كه اين قصر و سرا

بزمِ جان افتاد و، خاكش كيميا

(873)مِسِّ خود را بر طريقِ زير و بَم

تا ابد بر كيميايَش مى‏زنم‏

(874)تا بجُوشد زين چنين ضربِ سَحور

در دُر افشانى و بخشايش بُحور

(875)خلق در صفِّ قِتال و كارزار

جان همى‏بازند بهرِ كردگار

(876)آن يكى اندر بَلا، اَيّوب‏وار

و آن دگر در صابرى، يعقوب‏وار

(877)صد هزاران خلقِ تشنه و مُستمند

بهرِ حق از طَمع جهدى مى‏كنند

(878)من هم از بهرِ خداوندِ غفور

مى‏زنم بر در به اومّيدش سَحور

****

 

اولیا و انبیا غرق جباریت خدایند

(1463)لفظِ جبرم، عشق را بى‏صبر كرد

و آن كه عاشق نيست، حبسِ جبر كرد

آنان که به مقام معیت با خداوند می رسند ، هرلحظه غرق جباریت او می باشند

(1464)اين، معيّت با حق است و جبر نيست

اين تجلّىِ مَه است، اين ابر نيست‏

(1465)ور بُوَد اين جبر، جبرِ عامه نيست

جبرِ آن اَمّاره‏ى خودكامه نيست‏

(1466)جبر را ايشان شناسند اى پسر

كه خدا بگشادشان در دل بصر

(1467)غيب و آينده بر ايشان گشت فاش

ذكرِ ماضى، پيشِ ايشان گشت لاش‏

مثال برای درک حال معیت انبیا :

(1468)اختيار و جبرِ ايشان ديگر است

قطره‏ها اندر صدفها، گوهر است‏

(1469)هست بيرون،قطره‏ى خُرد و بزرگ

در صدف، آن دُرِّ خُرد است و سترگ‏

(1470)طبعِ نافِ آهو است آن قوم را

از بُرون خون و، درونشان مُشكها

(1471)تو مگو كاين مايه، بيرون خون بُوَد

چون رود در ناف، مُشكى چون شود؟

(1472)تو مگو كاين مِس، برون بُد مُحتَقَر

در دلِ اِكسير، چون گيرد گُهَر؟

(1473)اختيار و جبر در تو بُد خيال

چون در ايشان رفت، شد نورِ جَلال‏

(1474)نان، چو در سفره ست، باشد آن جماد

در تنِ مردم شود او روحِ شاد

(1475)در دلِ سفره نگردد مُستَحيل

مُستَحيلش جان كند از سَلسبيل‏

(1476)قوّتِ جان است اين، اى راست خوان

تا چه باشد قُوّتِ آن جانِ جان‏

(1477)گوشت پاره‏ى آدمى، با عقل و جان

مى‏شكافد كوه را با بحر و كان‏

(1478)زورِ جانِ كوه كَن، شَقِّ حَجَر

زورِ جانِ جان، در اِنْشَقَّ القَمَر

(1479)گر گُشايد دل، سَرِ اَنبانِ راز

جان به سوىِ عرش سازد تُرك تاز

***

 

توفیق الهی نباشد کسی به جائی راه نمی برد:

در دفتر اول

از خداوند ولى التوفيق درخواستن

توفيق رعايت ادب در همه حالها

و بيان كردن وخامت ضررهاى بى‏ادبى‏

(78)از خدا جوييم توفيق ادب

بى‏ادب محروم گشت از لطف رب‏

(79)بى‏ادب تنها نه خود را داشت بد

بلكه آتش در همه آفاق زد

***

(1387)قَد رَجَعنا مِن جِهادِ الاَصغريم

با نبى، اندر جهادِ اكبريم‏

(1388)قوّت از حق خواهم و توفيق و لاف

تا به سوزن بركَنَم اين كوهِ قاف‏

(1389)سهل شيرى دان كه صف ها بشكند

شير آن است آن كه خود را بشكند

***

توفیق خواهی از خداوند:

( 1839) در پناه لطف حق بايد گريخت

كاو هزاران لطف بر ارواح ريخت‏

( 1840) تا پناهى يابى آن گه چون پناه

آب و آتش مر ترا گردد سپاه‏

دفتر اول ( 1841) نوح و موسى را نه دريا يار شد

نه بر اعداشان به كين قهار شد

( 1842) آتش ابراهيم را نى قلعه بود

تا بر آورد از دل نمرود دود

( 1843) كوه يحيى را نه سوى خويش خواند

قاصدانش را به زخم سنگ راند

( 1844) گفت اى يحيى بيا در من گريز

تا پناهت باشم از شمشير تيز

***

(610) ما نبوديم و، تقاضامان نبود

هل اتی/1: …لم یکن شیئاً مذکورا

مریم/9: …لم تک شیئا

لطفِ تو، ناگفته‏ى ما مى‏شنود

***

صورتگری خداوند که نشانة قدرت اوست:

(611) نقش، باشد پيش نقاش و قلم

عاجز و بسته ،چو كودك ،در شكم‏

(612) پيش قدرت، خلق جمله بارگه

عاجزان چون پيشِ سوزن، كارگه

آل عمران/6: هوالذی یصورکم…

***

هدایت به دست اوست:

ابراهیم/4: یضل من یشاء و یهدی من یشاء

(613) گاه نقشش ديو و گه ،آدم كند

گاه نقشش شادى و، گه غم كند

***

معنی جباریت

انسانی که در برابر مشیت خداوند به هیچ نیاید و حتی ابزار هم نیست او را چه رسد که بی او کاری توند بکند:

( 614) دست نَه تا دست جنباند به دفع

نطق نَه، تا دم زند در ضر و نفع‏

(615) تو ز قرآن باز خوان تفسير بيت

گفت ايزد ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ 8: 17

(616)گر بپرانيم تير، آن نه ز ماست

ما كمان و، تير اندازش خداست

(الانفال، آيه‏ى 17)

وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اَللَّهَ رَمى‏ 8: 17.

***

( 617) اين نه جبر اين معنىِ جبارى است

ذكر جبارى براى زارى است‏

(618) زارى ما شد دليل اضطرار

خجلت ما شد دليل اختيار

نجم /39: لیس للانسان الا ما سعی

***

پس با اینهمه خود را هیچ مدان

(632) ور تو مى‏بينى كه پايت بسته‏اند

بر تو سرهنگانِ شه، بنشسته‏اند

(633) پس تو سرهنگى مكن با عاجزان

ز آنكه نبود طبع و خوىِ عاجز، آن

(634)چون تو جبرِ او نمى‏بينى، مگو

ور همى‏بينى، نشان ديد كو؟

***

انبیای الهی طبق روایت آل الله قسمت دنیائی خود را با خدا می دانند برای همین برای دنیا تلاش نمی کنند ولی کافران به عکس فکر می کنند دنیا به عهدة انان است و هرکاری هست می کنند :

(637) انبيا در كارِ دنيا ،جبرى‏اند

كافران در كارِ عقبى ،جبرى‏اند

(638)انبيا را كارِ عقبى، اختيار

انبیا برای کسب مقامات اخروی خود را مختار می دانند به عکس کافران که هیچ سهمی از اخرت ندارند و آن را جبر می انگارند؟

جاهلان را كار دنيا ،اختيار

(639) ز آنكه هر مرغى به سوى جنس خويش

مى‏پرد او در پس و ،جان ،پيش پيش‏

***

 

پایان

 

بازدیدها: 31

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 + دوازده =