خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث پیرامون زبان در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت چهارم

بحث پیرامون زبان در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت چهارم

بحث پیرامون زبان در مثنوی و حافظ

قسمت چهارم

****

ادامة قسمت سوم:

یازده: زبان بی زبانی :

این زبان نام دیگرش عاشقی است که عاشق از حالاتش سخنش پیداست , دائم می گرید، می نالد ، رنگ و روی زرد دارد ، کم می خورد ، کم می خوابد ، سخن نمی گوید ، اهل احسان است و صد علامت دیگر ولی این حالات را اگر مردم عام کوچه و بازار ببینند اورا دیوانه می پندارند و دل به حالش می سوزانند ،

آن یکی گوید عجب افسرده است

دیگری گوید برادر مرده است

چند دوبیتی از باباطاهر:

بیا جانا دل پردرد ما بین

سرشک سرخ و روی زرد مو بین

غم مهجوری و درد صبوری

همه برجان غم پرورد مو بین

تن محنت کشی دیرم خدایا

دل با غم خوشی دیرم خدایا

زشوق مسکن و داد غریبی

به سینه آتشی دیرم خدایا

غم عشقت بیابان پرورم کرد

فراقت مرغ بی‌بال و پرم کرد

بمو واجی صبوری کن صبوری

صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

ز بوی زلف تو مفتونم ای گل

ز رنگ روی تو دلخونم ای گل

من عاشق زعشقت بیقرارم

تو چون لیلی و من مجنونم ای گل

تنها عاشقان حال عاشقان را دریابند

به قول عماد خراسانی:

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه زچیست؟

به قول قرآن (سوره البقره) (13) (ص 3) وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّ يَعْلَمُونَ (13)

به قول شاعر:

اگر از مصلحت عقل نمی ترسیدم

از در مدرسه تا میکده می رقصیدم

به قول خواجة شیراز:

6-162 بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که علـم عشـق در دفتر نباشد

3-215   مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفت

ورای مــدرسـه و قـال و قیـل مسئله بود

2-365 طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم

در راه جــام و ساقـی مه رو نهاده‌ایم

مولانا در خصوص بی زبان سخن گفتن در

(دفتراول115-112) می فرماید:

هر چه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل گردم از آن

‏ گر چه تفسير زبان روشن‏گر است

ليك عشق بى‏زبان روشن‏تر است‏

چون قلم اندر نوشتن مى‏شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت‏

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت

نکته:

برای کسانی که از وادی عشق فاصله دارند و تنها به حالات زود گذر عاشقانه بسنده کرده اند و عشق در در قالب الفاظ می بینند ، الفاظ دام آن ها می شود و از آن ها راهزنی می کند

اینان کودکانی هستند که با چند اسباب بازی کودکانه فریب می خورند

مولانا در(دفتراول1061) می فرماید:

لفظ ها و نام ها، چون دام هاست

لفظ شیرین، ریگ آب عمرهاست                                                                                   الفاظ مانند ابر و پرده، پوشانندة حقیقت است

(دفترششم85-84)

پاك سبحانى كه سيبستان كند

در غمام حرفشان پنهان كند

زين غمام بانگ و حرف و گفت‏وگوى

پرده‏اى كز سيب نايد غير بوى

الفاظ مانند پرچین های باغ است و حصار ی است که بیرونیان را از ورود بدان باز می دارد،

(دفتراول1729)

حرف، چه بود؟ تا تو اندیشی از آن

حرف، چه بود؟خار دیوان رزان

 

*** ******

سخن کشان با طلب خود سخن را از سخنور بیرون می کشند:

تا کنون به انواع زبان پرداختم و در این جا این موضوع را بر رسی میکنم که اگر طلب سخن دوستان و دوستداران حقایق و سخن کشان عاشق نباشد هیچ سخنوری سخن نغز نمی آفریند و هیچ گفتار بلندی آفریده نمی شود

این مقوله ابعاد گوناگون دارد ، گاهی در فاض و فضای عشق است و گاهی در بستر فهم دروس علمی و مانند آن است

در فضای عاشقی قرآن در داستان حضرت موسی علیه السلام می فرماید که در کوه طور خداوند از او پرسید «ماتِلکَ بِیَمینِکَ » ای موسی چه در دست داری ؟ و او پاسخ مبسوطی داد زیرا منتظر فرصت بود که با محبوب خود سخن بگوید

در عالم اگر حسن معشوقان نبود هیچ اثر عاشقانه ای خلق نمی شد

4-277 بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود

این همه قــول و غــزل تعبیه در منقارش

در قسمت تعلیم و تعلم نیز این شاگردان تشنه اند که از معلمان ، مطالب را بیرون می کشند

در نهج البلاغه ،خطبة 193، به درخواست عاشقی مانند همام انشاد گردید و در آخر نیز از عشق مولا جان سپرد

مولانا در

(دفتراول2380-2378) می فرماید:

اين سخن شير است در پستان جان

بى‏كشنده خوش نمى‏گردد روان‏

مستمع چون تشنه و جوينده شد

واعظ ار مرده بود گوينده شد

مستمع چون تازه آمد بى‏ملال

صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال

***

دوارده: زبان ارشاد با زبان حال:

مطلبی که هم اکنون میخواهم بنویسم از مطلبی که پیش از این در بارة پند و اندرز نوشتم جدا است

در عالم پیران کامل و پختگان راه یافته ای هستند که بدون گفتار ، با یک نگاه و یا یک مجالست اندک ، انسان خفته ای را بیدار می کنند و این کار مستلزم آن است که آن بزرگ هدایت گر به مرحلة کمال نفس راه یافته باشد و این کار از خامان راه نرفته بر نمی آید

 

مولانا در دفتر دوم در تاثیر مصاحبت با شیخ می فرماید:

(1321) ور عيان خواهى صلاح دين نمود

ديده‏ها را كرد بينا و گشود

(1322) فقر را از چشم و از سيماى او

ديد هر چشمى كه دارد نور هو

(1323) شيخ فعال است بى‏آلت چو حق

با مريدان داده بى‏گفتى سبق

( 1324) دل به دست او چو موم نرم رام

مُهر او گه ننگ سازد گاه نام‏

***

سیزده : زبان همزبانی و اهمیت آن:

این مقوله ، با موضوع سنخیت و جنسیت در هم تنیده است

هرکجا تو با منی من خوشدلم

گربود در قعر گوری منزلم

قرآن در داستان هدهد و ملکه سبا در آن هنگام که او جایگاه خود را ترک کرد ، از قول حضرت سلیمان ع می فرماید هرگاه برگشت و بهانه ای برای ترک موضع خود نداشت او را به عذاب شدید دچار می کنم و در روایت آمده که این عذاب شدید این بوده که حضرت سلیمان فرمود او را با یک ناجس در یک قفس می کنم

(سوره النمل) (20) (ص378) وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ (20)

سلیمان] جویای [وضع] پرندگان شد [و هُدهُد را نیافت]، گفت: چه شده که هُدهُد را نمی بینم، [آیا در میان پرندگان است ولی من او را نمی بینم،] یا از غایبان است؟«20»

(سوره النمل) (21) (ص378) لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ (21)

بی گمان او را مجازاتی سخت خواهم کرد، یا سرش را از بدن جدا می کنم، یا حتماً باید [برای غایب بودنش] دلیلی روشن برایم بیاورد «21»

1-309 عشقبازی و جوانــی و شراب لعــل فــام

مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

2-309 ساقی شکـردهان و مطرب شیرین سخن

همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام

6-244 نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

که از مصاحــب ناجنــس احــتراز کـنید (حافظ)

بحث مبسوط در این باره را به مجالی دیگر وامی گذارم و در این جا به سراغ مثنوی

(دفتراول1207-1205)می روم:

هم زبانى خويشى و پيوندى است

مرد با نامحرمان چون بندى است‏

اى بسا هندو و ترك هم زبان

اى بسا دو ترك چون بيگانگان

***

***********

نارسایی زبان در انتقال حقیقت.

تا اینجا هرچه نوشتم زبان های گونا گون با نام های متفاوت برای بیان معانی گوناگون و متفاوت بود ولی گاهی حقیقت آنقدر ژرف است و شگرف و دور از دسترس که هیچ زبانی نمی تواند آن را بیان کند و اگر همة انواع زبان ها را به یاری طلبیم باز از برآورده کردن حق مطلب عاجز اند نظیر قرآن و نهج البلاغه و در شعر فارسی ، نظیر بسیاری از مفاهیم مثنوی

در (دفتراول693-690) می فرماید:

شرح این را گفتمی من از مری

لیک، ترسم تا نلغزد خاطری

نکته ها چون تیغ پولاد است تیز

گر نداری تو سپر، واپس گریز

پیش این الماس، بی اسپر میا

کز بریدن تیغ را نبود حیا

زین سبب من تیغ کردم در غلاف

تا که کژخوانی نخواند برخلاف

نارسایی زبان در بیان مشهودات قلبی

(دفترسوم1995-1994)

آن كه يك ديدن كند ادراك آن

سالها نتوان نمودن از زبان‏

آن كه يك دم بيندش ادراك هوش

سالها نتوان شنودن آن بگوش

(دفتردوم1323)

پس زبان محرمى خود ديگر است

هم دلى از هم زبانى بهتر است

***

گاهی زبان خردمندان بسته می شود:

یک : به سبب آن که مخاطب بسیار دانا و دانشمند است( از خواجه شیراز)

7-286 در حریم عشق نتوان زد دم ازگفت و شنید

زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

8-286 بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گـو ای مرد عاقل یا خموش

6-370جگـرچون نافه‌ام خون گشت کم زینم نمی‌باید

جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

دو: گاهی مخاطب بسیار نادان است:

(دفترچهارم341-339)‏

اى دريغا ره زنان بنشسته‏اند

صد گره زير زبانم بسته‏اند

پاى بسته چون رود خوش راهوار؟

بس گران بندى است اين معذور دار

اين سخن اشكسته مى‏آيد دلا

كاين سخن در است غيرت آسيا

***

واژة لسان و قول در قرآن

در قرآن واژة «لسان» ، 25 مرتبه و واژة قول بیش از 90 بار به معنای زبان ، هردو به صورت مفرد و جمع ، در مفاهيم و معانی متفاوتی استعمال شده است، اين معانی از زبان ، به معنای يك عضو تا گفتار را شامل می‌شود كه متناسب با نوع آيات، به كار رفته است

***

نخست مصادیق لسان:

یک : نام و آوازة نیک: (سوره شعراء، آیه 84):وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ

و براى من در [میان] آیندگان نام و آوازه نیکو گذار .

دو : به معنای دعاء(سوره مائده، آیه 78) : لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ

از میان فرزندان اسرائیل آنان که کفر ورزیدند به سبب دعای داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان الله] تجاوز مى‏کردند .

سه: به معنای لغت و زبان یک قوم (مانند زبان و لغت عربی و یا فارسی و غیره) سوره ابراهیم آیه 4:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ ….

و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم

 

شاهد دیگر  (سوره نحل آیه 103) : وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ

و نیک مى‏دانیم که آنان مى‏گویند جز این نیست که بشرى به او مى‏آموزد [نه چنین نیست زیرا] زبان کسى که [این] نسبت را به او مى‏دهند غیر عربى است و این [قرآن] بهزبان عربى واضح است .

 

چهار : به معنای زبان که ابزار نطق ظاهری است:

(سوره فتح آیه 11)…یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ …

.. با زبانهایشان چیزی را می گویند که در دلهایشان نیست…

شاهد دوم سوره قیامه آیه 16 : لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ

زبانت را بخاطر عجله براى خواندن قرآن حرکت مده .

شاهد سوم(سوره بلد آیه 9)  : وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ

و(ما به انسان ) زبانى و دو لب (داده ایم)

پایان قسمت چهارم

بازدیدها: 19

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 6 =