خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث پیرامون زبان( قول در قرآن ) توسط استاد محمد قدسی

بحث پیرامون زبان( قول در قرآن ) توسط استاد محمد قدسی

بحث پیرامون زبان( قول در قرآن )

شواهدی از قول در قرآن :

در قرآن قول در معانی مختلف آمده است و در بسیاری از موارد مضاف قرار می گیرد و مضاف الیه ان یا نصیب مومنان متقی است و یا در حق کافران ناسپاس است در بعضی موارد هم همانگونه که پیش از این گفته آمد منظور همین قول زبانی و گفتاری است

به شواهد زیر توجه فرمائید:

قول = قول ظاهری و لفظی

سخن با خدا در دل شب قول اقوم است:

(سوره مزمل) (6) (ص574) إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْءاً وَأَقْوَمُ قِيلاً (6)

آری شب را به عبادت قیام کن!] مسلّماً شب خیزی [برای عبادت در پیشگاه حضرتش] استوارتر، و از جهت سخن [گفتن با خدای متعال] پایدارتر است«6»

(سوره البقره) (59) (ص 9) فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ (59)

ولى ستمكاران ، سخنى را كه [ بيرون دروازه شهر ] به آنان گفته شده بود [ پس از ورود به شهر ] به سخنى ديگر تبديل كردند [ به جاى درخواست ريزش گناهان ، درخواست امور مادى كردند ] . ما هم بر ستمكاران به سبب آنكه همواره نافرمانى مي  كردند ، عذابى از آسمان فرود آورديم

( سوره النساء) (108) (ص96) يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطاً (108)

خيانت پيشگانْ خيانت خود را ] از مردم پنهان مي  دارند ، و [ نمي  توانند ] از خدا پنهان نمايند ، و خدا با آنان بود آن گاه كه در جلسه مخفى شبانه ، درباره طرح و نقشه و سخنى كه خدا به آن رضايت نداشت ، چاره انديشى مي  كردند و خدا همواره به آنچه انجام مي  دهند ، احاطه دارد .(108)

(سوره ق) (18) ( ص 519) مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (18)

انسان] هیچ سخنی را به زبان نمی آورد مگر این که حافظ و نگهبانی نزد آن حاضر است «18»

(سورة الأحزاب)(4)(ص 418)…ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ (4)

…، این سخنِ [باطل و یاوۀ] شماست که [دربارۀ همسران و پسرخواندگانتان] بر زبانتان جاری است، خداوند همواره حق را می گوید و به راه [راست] هدایت می کند «4»

****

قول = قرآن

( سوره مومنون) (68) (ص346) أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ (68)

آیا در این سخن [که وحی خداست] دقت نکردند، یا مگر [اول بار است که] کتابی برای آنان آمده که برای پدران پیشینِ آنان نیامده بود؟«68»

(سورة الزمر) (18).(ص 460) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ(18)

هم آنان که سخن را می شنوند، و از بهترینش [که آنان را در سایۀ عملِ به آن به حق می رساند] پیروی می کنند، اینانند که خداوند هدایتشان کرده، و اینان صاحبان خِردند «18»

*****

قول حق در چار معناست

یک : وعدة تخلف ناپذیر الهی (سوره السجده) (13) (ص 416) … وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (13)

… اما این وعده از سوی من حتمی و حق است که: یقیناً دوزخ را از همۀ جنّیان و آدمیانی [که منکر آیاتم شدند] پُر خواهم کرد «13»

دو : کلمة خداوندی در بارة عیسی ع ( سوره مريم) (34) (ص307)ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ(34)

این است عیسی بن مریم کلمۀ خدا، که [بسیاری] دربارۀ [بشربودن و بدون پدر آفریده شدن] او در تردیدند «34»

***

سه: قول کن فیکون خداوند

( سوره النحل) (40) (ص271) إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (40)

فرمان ما به چیزی، چون به [وجود آمدن] آن را بخواهیم، فقط این است که به آن می گوییم: باش! پس بی درنگ موجود می شود «40»

چهار : قول خداوند در قیامت

( سورة الأنعام ) (22) (ص 130)وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (22)

و [ ياد كنيد ] روزى كه همه آنان را [ در عرصه قيامت ] جمع مي  كنيم ، سپس به كسانى كه شرك ورزيده اند ، مي  گوييم : شريكانتان كه آنان را شريك خدا مي  پنداشتيد ، كجايند [ تا شما را از عذاب امروز نجات دهند ؟ ](22)

***

قول در بعد مثبت آن به دوازده قسمت است

یک : قول سلام

(سوره الواقعه) (26) (ص535) إِلَّا قِيلاً سَلَاماً سَلَاماً (26)

سخن بهشتیان در بهشت = مگر سخنی سلام و درود پی درپی است«26»

***

دو : قول صدق( قول خداوند و وعده های او درست است)

( سوره النساء) (122)(ص98)….وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا ۱۲۲

…. وعده خدا حق است ، و راستگوتر از خدا در گفتار كيست ؟

***

سه: قول طیب

(سوره الحج) (24) (ص 335)وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ (24)

مومنان ، و به سخن پاک [و پسندیده]، و به راه خداوندِ ستوده راهنمایی می شوند «24»

چهار : قول سدید

(سورة الأحزاب)(70)(ص 427)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70)

ای مؤمنان! از خداوند [اطاعت کرده، و از محرّماتش] بپرهیزید، و سخنِ استوار و درست بگویید «70»

( سوره النساء) (9) (ص78) … فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيداً (9)

… از خدا پروا كنند ، و [ درباره آنان ] سخنى درست و استوار گويند .(9)

****

پنج: قول فصل ( در بارة قرآن)

(سوره الطارق) (13) (ص 591 ) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (13)

به راستی این قرآن سخنی است که مشخص کنندۀ [حق از باطل] است«13»

***

شش : قول احسن = آل الله

(سوره فصلت) (33) ( ص 480) وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (33)

کیست نکوگفتارتر از کسی که به سوی خداوند دعوت کند، و کار شایسته انجام دهد، و بگوید من از تسلیم شدگانم؟«33»

****

هفت: قول ثقیل

(سوره مزمل) (5) (ص574) إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً (5)

یقیناً ما سخنی سنگین [چون قرآن و همۀ مفاهیمش] را به تو القاء خواهیم کرد«5»

****

هشت : قول ثابت = اعتقادات درست

( سورة إبراهيم)( 27)(ص 259)يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاءُ (27)

خداوند مؤمنان را در زندگی دنیا و آخرت، بر اعتقادات درست و صحیح ثابت قدم و تزلزل ناپذیر می دارد، و خدا ستمکاران را [به کیفر پایبندبودنشان به فسق و فجور] در گمراهی وامی نهد، و خداوند هرچه را بخواهد [براساس حکمتش] انجام می دهد «27»

****

نه : قول کریم= سخن شایسته

(س الإسراء)(23)(ص284) وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيماً(23)

پروردگارت فرمانِ حتمی داده که: جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آنان یا هر دو در کنارت به پیری رسند، [اگر تو را به علت بی حوصلگی و بهانه گیری شان به ستوه آوردند] به آنان اُف مگوی، و نسبت به آنان پرخاشگر مباش، و سخنی شایسته به آنان بگوی !«23»

***

ده: قول معروف =گفتارى پسنديده

(سوره البقره) (263) (ص 44)قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَاللّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ (263)

گفتارى پسنديده [ در برابر تهيدستان ] و عفو [ ى كريمانه نسبت به خشم و بد زبانى مستمندان ] بهتر از بخششى است كه دنبالش آزارى باشد ، و خدا بى نياز و بردبار است .(263)

 .(59) (سوره البقره) (235) (ص 38)… وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَّعْرُوفاً … (235)

در سخنانى كه هنگام خواستگارى زن ها [ يى كه در عدّه وفات اند ] بدون صراحت و وضوح گوييد [ مانند اينكه من « خوش معاشرتم » و « زن دوستم » و به زنى كه داراى چنين صفاتى باشد علاقه مندم ] يا قصد ازدواج با آنان را در دل پنهان داريد ، گناهى بر شما نيست . خدا مي  داند كه شما به زودى آنان را [ بر اساس ميل فطرى و خواسته طبيعى ] ياد خواهيد كرد ; ولى با آنان در پنهانى و خلوت قرار ازدواج نگذاريد ، جز آنكه گفتارى پسنديده [ و بدون صراحت و وضوح ] بگوييد . و هرگز تصميم بستن عقد ازدواج نگيريد تا عدّه وفات به پايان رسد ، و بدانيد كه خدا آنچه در دل داريد مي  داند ; بنابراين از [ مخالفت با ] او بپرهيزيد ، و بدانيد كه خدا بسيار آمرزنده و بردبار است .(235)

(سوره محمد) (21) (ص509) طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ (21)

فرمانبرداری [از پیامبر]، و سخن نیک [و امیدبخش دربارۀ جهاد برای آنان شایسته تر است]، اگر هنگامی که فرمان [جهاد] قطعی شود از سر صِدق و راستی با خدا درآیند بی تردید برای آنان بهتر است «21»

****

یازده: قول لین

 

دستور به حضرت موسی ع : فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (44) پس با گفتاری نرم پیام مرا به او بگویید، باشد که هشیار گشته [آیین حق را بپذیرد]، یا [برای بازایستادن از سرکشی] بترسد «44»

***

دوازده: قول میسور

( س الإسراء)(28)(ص285)وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُوراً (28)

اگر [به سبب نداشتن امکانات] از آنان [که کمک به آن ها را فرمان یافته ای از روی حیا] روی برتابی، [و این کار] به انگیزۀ طلب رزق و گشایشی [باشد] که [رسیدن] آن را از سوی پروردگارت امید داری، پس با آنان [تا فراهم آمدنِ امکانات،] سخنی نرم [و امیدوارکننده] بگو !«28»

********

قول عظیم

 

(س الإسراء)(40)(ص286 ) أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِكَةِ إِنَاثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيماً (40)

ای مشرکان!] آیا پروردگارتان شما را [با برتری دادن بر خود،] به [داشتنِ] پسران، برگزیده؟ و [برای خود] از فرشتگان، دخترانی انتخاب کرده؟! یقیناً [از روی دروغ و افترا] سخنی بس بزرگ [و ناروا] می گویید «40»

***

اقاویل:

 

(سوره الحاقه) (44) (ص568) وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ (44)

اگر [این رسولِ بزرگوار] پاره ای از گفته های ساختگی را به ما نسبت می داد «44»

 

****

قول اثم

(سورة المائدة) (63) (ص118)لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ (63)

چرا دانشمندان الهى مَسلك [ و كاملان در دين ] و عالمان يهود ، آنان را از گفتار گناه آلود و حرام خوارى بازنمي  دارند ؟ بسيار زشت است سكوتى كه همواره پيش مي  گرفتند .(63)

***

قول سوء

( سوره النساء) (148)(ص102)لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا ۱۴۸

خدا افشاى بدى هاى ديگران را دوست ندارد ، جز براى كسى كه مورد ستم قرار گرفته است [ كه بر ستمديده براى دفع ستم ، افشاى بدى هاى ستمكار جايز است ] ; و خدا شنوا و داناست .(148)

قول زور

(سوره الحج) (30) (ص 335) ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (30)‏

این است [مناسک حج]، و هرکس مقررات خدا را بزرگ بدارد این [بزرگ داشتن] برای او نزد پروردگارش بهتر است، و چهارپایان برای شما حلال گشته به جز آنچه [در آیات دیگر حُرمتش] بر شما خوانده می شود، پس بر شماست که از پلیدی ها که همان بُت هایند، و از گفتار باطل [چون دروغ، افترا، غیبت و شهادتِ ناحق] دوری کنید «30»

***

قول = عذاب

(سوره يس) (7)(ص440) لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (7)

یقیناً [وعدۀ] عذاب بر بیشتر مردم حتمی و ثابت شده است، به این خاطر ایمان نمی آورند «7»

(سوره ق) (29) ( ص 519) مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ (29)

آن تهدید نزد من تغییر نمی یابد، [شما به سبب عملکردتان مستحق این عذاب هستید؛ زیرا] من ستمکار به بندگان نیستم «29»

(سوره النمل) (85) (ص384) وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِم بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لَا يَنطِقُونَ (85)

به سبب ستمی که [به آیات ما] روا داشتند عذاب بر آنان حتمی می شود، و [با دیدن عذاب] از سخن گفتن بازمی مانند «85»

*****************************

لسان در قرآن

لسان نیز مانند قول معانی گونا گون در قرآن دارد

به سیزده مورد زیر توجه فرمائید

هشت قسمت اول در بارة خوبان و پنج قسمت بعد در بارة بدان

یک: زبان ظاهری که بدان سخن می گوئیم:

انسان با زبان و دولب سخن می گوید:(سوره البلد) (9) (ص 594) وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ(9)

و یک زبان و دو لب«9»

***

دو : اختلاف زبان در بین اقوام و ملل از آیات خدا است:(سورة الروم) (22) (ص 406) وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (22)

اختلاف زبان ها باعث می شود که هر پیامبری را خداوند به زبان قوم خودش مبعوث کند:(سورة إبراهيم)(4)(ص255)وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

***

سه : در قیامت علاوه بر زبان ، دست و پای افراد زیانکار سخن می گوید و این سخن گفتن از آیات متشابه است و روایات آل الله تکلیف را روشن می کند آن چه مسلم است نتیجه است که ثابت است و در آن تردید نیست نکته ای که هست آن است که قرآن سخن آنان را تعبیر به شهادت می کند و در شهادت شخص شاهد خطاکار نیست بلکه از جایگاه بلندی برخوردار است و به فرمان شخص نیست بلکه از جای دیگری دستور می گیرد مقولة شاهدان قیامت خود بحث مبسوطی را می طلبد :( سوره النور) (24) (ص352) يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (24)

***

چهار : یکی از تفاوت هائی که پیامبر ما ص با حضرت موسی ع دارد این است که :

زبان قرآن به وسیلة پیامبر ص آسان می شود 🙁 سوره مريم) (97) (ص312) فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْماً لُّدّاً (97)

جز این نیست که ما این [قرآن] را بر زبان تو آسان [و همه فهم] ساختیم تا به وسیلۀ آن کسانی را که [از خدا اطاعت می کنند، و از محرّماتش] می پرهیزند مژدۀ [پاداش] دهی، و مردمِ سرسخت و لجوج را [از دوزخ] بترسانی«97»

(سوره الدخان) (58) (ص 498) فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (58)

جز این نیست که ما [فهم] قرآن را با زبان تو [که بسیار فصیح و گویاست] آسان ساختیم تا آنان هشیار و پندپذیر شوند

ولی حضرت موسی ع از فصاحت در نطق ظاهری نیز محروم بود:

وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي (27) و گِره از زبانم بگشای !«27» يَفْقَهُوا قَوْلِي (28)  تا سخنم را بفهمند

(سوره الشعرا) (13) (ص367) وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ (13)

و سینه ام [از این وظیفۀ سنگین] تنگی می کند، و زبانم [برای رساندن پیامِ وحی به اندازۀ لازم] گویا و روان نیست، پس هارون [برادرم] را [نیز] مقام رسالت بخش [تا مرا در رسالتم یاری دهد] «13»

زبان فصیح اگر تصدیق سخن صدق پیامبران الهی کرد خوب است وگر نه به چه کار آید :(سوره القصص) (34) ( ص 389) وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ(34)

برادرم هارون زبانش از من گویاتر است، او را با من روانه کن که دستیارم باشد، و [حقانیت] مرا [در همۀ امور] تصدیق کند؛ زیرا از این که انکارم کنند بیم دارم «34»

پنج : با این حال قضاوت مشرکین در بارة پیامبر ص و تهمت آنان به او را بخوانید :

( سوره النحل) (103)(ص279)وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَـذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ (103)

ما می دانیم که [این مخالفانِ لجوج] می گویند: مسلّماً این [قرآن] را بشری [غیرعرب] به او می آموزد! [چنین نیست که می گویند؛ زیرا] زبان آن [غیر عرب] که آموختن قرآن را به او نسبت می دهید مبهم و گنگ است، و این [قرآن به] زبانی گویا و روشن است «103»

شش : زبان قرآن عربی است و معنای عربی بودن قرآن را در پایان همین قسمت خواهم نوشت

(سوره الشعرا) (195) (ص 375) بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ(195)

به زبانی روشنگر و گویا «195»

(سورة الأحقاف)(12)(ص 503) وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِيّاً لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ (12)

چگونه آن را دروغ می پندارید؟] درحالی که پیش از این کتاب موسی پیشوا و رحمت بود، و این [قرآن نیز] کتابی است تصدیق کنندۀ [حقانیت] آن به زبانی روشن و گویا تا ستمکاران را [از عواقب کارشان] هشدار دهد، و برای نیکوکاران مژده باشد «12»

***

هفت: دستور خداوند به پیامبر ص که تا وحی تمام نشده است به خواندن آیات مبادرت نفرماید ، خود دلیلی بر این است که متن قرآن ، از پیامبر نیست بلکه وحی الهی در لحظه است و با تمام شدن آن پیامبر ص مشغول ابلاغ می شود و اگر رویای نبوی بود معنی این آیه توجیه نداشت :(سوره القيامه) (16) (ص577 )لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ (16)

[پیش از پایانِ وحی به وسیلۀ جبرئیل،] زبانت را برای شتاب در [خواندن] آن حرکت مده!«16»

***

هشت : لسان صدق:

( سوره مريم) (50) (ص308) وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيّاً(50)

و از رحمت خود به آنان عطا کردیم، و برای آنان نامِ نیکِ بلندمرتبه برجا نهادیم «50»

(سوره الشعرا) (84)(ص371) وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ (84)

و نام نیکی برایم در [نسل های] آینده قرار ده !«84»

****

نه : لسان کذب :

در برابر لسان صدق لسان کذب است از مشرکین که به پیامبران دروغ می بستند :

( سوره النحل) (116) (ص280) وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلاَلٌ وَهَـذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ (116)

به سبب دروغی که به صورت عادت بر زبانتان جاری است نگویید این حلال است، این حرام! تا به خدا دروغ ببندید [که این حلال و حرام حکم خداست]. مسلّماً آنان که به خداوند دروغ می بندند [در هیچ کاری] به پیروزی نمی رسند «116»

( سوره النحل) (62) (ص273) وَيَجْعَلُونَ لِلّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى لاَ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ الْنَّارَ وَأَنَّهُم مُّفْرَطُونَ (62)

آنچه را [مشرکان] خوش ندارند [چون دختر]، [به عنوان فرزند] ویژۀ خدا قرار می دهند، زبان هایشان دروغ پردازی کرده، [می گویند] که سرانجامِ نیکو برای آنان است. به روشنی ثابت است که آتش برای آنان است، و مسلّماً پیشگامانِ [به سوی دوزخ]اند «62»

****

ده : زبان منافقان با درونشان متفاوت است و در بخش های قبلی زبان با شواهد مثنوی اشاره کردم(سوره الفتح) (11) ( ص 512) سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرّاً أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (11)

به زودی بادیه نشینانِ متخلّف [از جهاد، از روی بهانه جویی] به تو می گویند: اموال و اهل بیتمان ما را [به خود] مشغول کردند [به این سبب از جنگ بازماندیم]، پس برای ما آمرزش بخواه. آنان چیزی را به زبان خود می گویند که در دل هایشان نیست، بگو: چه کسی در برابر خداوند برای شما اختیار چیزی را دارد [که] اگر خداوند زیانی را برای شما بخواهد [آن را دفع کند] یا اگر سودی را برایتان بخواهد [مانع از آن شود]؟ بلکه خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است «11»

***

یازده:

زبان مشرکان از مومنان بد می گوید:(سوره ممتحنه) (2) (ص549) إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (2)

چنانچه بر شما دست یابند حتماً دشمنان شما خواهند بود، دست هایشان [را برای کشتن و اسارت و آزارتان،] و زبان هایشان را برای بدگویی و تحقیر شما خواهند گشود، و آرزو می کنند که ای کاش شما هم کافر شوید !«2»

****

دوازده : زبان یهود زبان نفاق و تحریف است:

( سوره النساء) (46) (ص86) مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيّاً بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْناً فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً (46)

برخى از كسانى كه يهودى اند ، حقايق [ كتاب آسمانى ] را [ با تفسيرهاى نابجا و تحليل هاى غلط و ناصواب ] از جايگاه هاى اصلى و معانى حقيقى اش تغيير مي  دهند ، و [ به زبان ظاهر به پيامبر ] مي  گويند : [ دعوتت را ] شنيديم و [ به باطن مي  گويند : ] نافرمانى كرديم و [ از روى توهين به پيامبر بر ضد او فرياد مي  زنند : سخنان ما را ] بشنو كه [ اى كاش ] ناشنوا شوى . و با پيچ و خم دادن زبان و آوازشان و به نيّت عيب جويى از دين [ به آهنگى ، كلمه ] راعنا [ را كه در عربى به معناى « ما را رعايت كن » است ، تلفظ مي  كنند كه براى شنونده ، راعنا كه مفهومي خارج از ادب دارد ، تداعى مي  شود ] . و اگر آنان [ به جاى اين همه اهانت از روى صدق و حقيقت ] مي  گفتند : شنيديم و اطاعت كرديم و [ سخنان ما را ] بشنو و ما را مهلت ده [ تا معارف اسلام را درك كنيم ] قطعاً براى آنان بهتر و درست تر بود ، ولى خدا آنان را به سبب كفرشان لعنت كرده ، پس جز عده اندكى ايمان نمي

***

سیزده : منافقان در حالت معمولی زبان تند و تیز دارند ولی وقتی در موضع ترس از جنگ قرار می گیرند منفعلانه رفتار می کنند 🙁سورة الأحزاب)(19)(ص 420)أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً (19)

این] در حالی [است] که [این منافقانِ نابکار] نسبت به شما [برای هر نوع کمکی جهت ادارۀ جنگ] بخیلند، چون [به سبب وقوع جنگ،] ترس [به سویشان] آید، آنان را می بینی که به سویت می نگرند به گونه ای که چشمانشان [بی اختیار در حدقه] می گردد، مانند کسی که بی هوشی مرگ بر سراسر وجودش چیره شده، و چون [زمینۀ] ترس برطرف شود با زبان هایی تندوتیز به شما طعنه زده، آزارتان می دهند، درحالی که به غنیمتی [که به شما می رسد] به شدت حریصند، [در واقع] اینان ایمان نیاورده اند و به این سبب خداوند اعمالشان را تباه کرده، و این [کار] بر خدا آسان است «19»

*******

معنای زبان عربی بودن قرآن :

عربیت قرآن

مثل های قرآن برای هدایت مردم است تا از خواب غفلت بیدار شوندو سپس روی به قرآن آورند و بدانند عربیت قرآن یعنی اینکه

اولا در آن اعوجاج  (کژی و انحراف ) نیست

وثانیا   در پیامبر ص نیز اعوجاج نیست

و ثالثا اعوجاج نداشتن پیامبر ص این است که همگان را به سوی خداوند می برد پس عربیت قرآن یعنی قرآن ، آل الله است که ، نخست خلق را به «عِند رَبِّهِم» و سپس مانند سَحَرِة فرعون، به منزلگاه «خَیرٌ و اَبقی» می رسانند

به آیات زیر توجه کنید:

یک : (سورة الزمر) (27).(ص 461) وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (27)

(سورة الزمر) (28).(ص 461) قُرآناً عَرَبِيّاً غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (28)

قرآنی است گویا و رسا، و بدون هرگونه کژی و انحراف، …

دو:

( سوره طه آیة 108 ص 319) يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ …(108) در آن روز [همۀ انسان ها]، دعوت کنندۀ [از جانب حق] را که هیچ انحرافی ندارد [برای ورود به محشر] پیروی می کنند، …«108»

مقصود از « الداعی» به دلیل آیات 45 و 46 سورة احزاب ( رسول خدا ص ) می باشند که در ایشان هیچ انحرافی راه ندارد

سه: به سراغ آیة زیر می روم:

(سورة الرعد) (36) (ص 254)… قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ (36)

پس اعوجاج نداشتن یعنی شرک نداشتن یعنی فقط خدا را خواستن حتی آخرت را نخواستن چه رسد به دنیا که از آن در تعبیرات اولیه به «عندالله» می کنند :

شواهد:( سوره النساء) (134) (ص99)مَنْ كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ۱۳۴

( سورة الأنعام ) (127) (ص 144) لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (127)

(سوره القصص) (60). (ص 393)وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ (60)

در بارة آسیه همسر فرعون آمده است :

(سوره التحريم) (11) (ص 561)وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (11)

چهار : بالاتر از عندالله ، مقامی است که سحرة فرعون بعد از نجات آمدن از کفر و شرک فرعونی به آن دست یافتند :

( سورة طه آیة 73 ص 316) إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى (73)

در این مقام ، انسان به مقام قرب نوافل و قرب فرائض دست می یابد که بحث جداگانه ای دارد

پایان بحث زبان

 

 

 

 

 

 

بازدیدها: 84

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − 9 =