خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث شفاعت در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت اول

بحث شفاعت در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت اول

موضوع : شفاعت در مثنوی و حافظ

قسمت اول:

موضوع شفاعت که در این نوشتار می نویسم پانزده فصل دارد

***

یک :فصل اول، ریشة لغوی

واژۀ شفاعت از مادۀ «شَ ف ع» است که (ابن منظور،درلسان العرب، ذیل واژه «شفع ، ) معنای لغوی غالب آن را ضمیمه کردن یا پیوند دادن چیزی به چیزی دیگر ضبط کرده است  

سید مرتضی در رسائل، ج۲، ص۲۷۳ ، شفاعت را واسطه شدن یک مخلوق، میان خداوند و مخلوق دیگر، در رساندن خیر یا دفع شر، خواه در دنیا و خواه در آخرت ضبط می کند

 شفاعت با توسل دوروی یک سکه اند  ، توسل آن است که فردی از کسی طلب شفاعت می‌کند و شفاعت کار شخصی است که به یاری توسل کننده می شتابد و از خدا می‌خواهد آن فرد را ببخشاید.

اعتقاد به شفاعت از دیر باز در میان همة ادیان وجود داشته است

در دایرة المعارف کتاب مقدس، ص۴۱۱ آمده است که اعتقاد به شفاعت در دیگر ادیان آسمانی همچون یهودیت و مسیحیت نیز بوده است

قرآن در 24 آیه از شفاعت سخن می گوید

بسیاری از آیه ها در خصوص شفاعت به واسطه‌گری بتان و خدایانی اختصاص دارد که مشرکان مکه آنها را شفاعت گر می‌پنداشته‌اند و قرآن آن را نادرست می داند

***

دو : فصل دوم فایدة شفاعت

برای شفاعت فایده های بسیاری نوشته اند و آن دوسویه است ، برای شفاعت گر و برای شفاعت خواه

یک: بخش اول فایده ای که برای شفاعت گر ( شفیع) دارد

شفاعت برای کسانی که شفاعت صحیح دارند بهره های معنوی دارد ( البته برای کسانی که شفاعت به باطل می کنند به ضرر و زیان است ) به آیة زیر که در خصوص شفاعت در دنیا است دقت فرمائید:

( سوره النساء) (85) (ص91) مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتاً (85)

هر كس وساطت پسنديده اى كند ، [تا كار خيرى چون جهاد ، احسان به مردم و حلّ مشكلات جامعه انجام گيرد ] بهره اى از آن براى او خواهد بود ، و هر كس وساطت ناپسندى كند [ تا شرّى و باطلى به وجود آيد و زيانى به مردم رسد ] سهمي از [ گناه و وبال ] آن براى او خواهد بود ; و خدا همواره نگهبان بر هر چيزى

شفاعت گران آخرتی برای بهره های معنوی آن نیست که شفاعت می کنند اگرچه از آن برخوردار می شوند به قول مولانا در دفتر اول در داستان امیر المومنین علی ع و رکابدار او که بعدا قاتل او شد اگرچه این داستان مبنای تاریخی ندارد و ساختة ذهن عارفانه مولانا است ولی نتیجة خوب و به هنجاری دارد ، آن رکابدار به حضرت می گفت ، زود تر از آن که دستم به آن جنایت آلوده شود مرا بکش ، حضرت در پاسخ او می فرمایند:

دفتر اول(3941) گفتم ار هر ذرّه‏اى خونى شود

خنجر اندر كف به قصد تو رود

( 3942) يك سر مو از تو نتواند بريد

چون قلم بر تو چنان خطّى كشيد

اگرچه هیچ گاه عاصیان شایستگی شفاعت پیدا نمی کنند مگر آن که توبه کنند و گناهی مانند آدم کشی توبه بردار نیست ولی دربیت زیر مولانا رحمت عام خداوند و شفاعت گران را به نمایش می گذارد:

دفتر اول( 3943) ليك بى‏غم شو شفيع تو منم

خواجه روحم نه مملوك تنم

( 3944) پيش من اين تن ندارد قيمتى

بى‏تن خويشم فَتى اِبْنُ الْفَتى‏

( 3945) خنجر و شمشير شد ريحانِ من

مرگ من شد بزم و نرگستانِ من‏

در دوبیت زیر مولانا نکته ای را بیان می کند که نایاب است و آن این است که اگر معصومانی مانند علی ع قبول حکومت کردند برای آن بود که به حاکمان عالم راه و رسم درست حکومت را نشان دهند:

دفتراول( 3946) آن كه او تن را بدين سان پى كند

حرص ميرى و خلافت كى كند

( 3947) ز آن به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم

تا اميران را نمايد راه و حكم‏

( 3948) تا اميرى را دهد جانى دگر

تا دهد نخل خلافت را ثمر

و باز در وصف شفاعت گران می فرماید:

دفترسوم( 2222) بندگان حق رحيم و بردبار

خوى حق دارند در اصلاح كار

( 2223) مهربان بى‏رشوتان ياريگران

در مقام سخت و در روز گران‏

شاهد دیگر در داستان دقوقی آمده است که شفاعت گران در پی نفع رساندن به شفاعت خواهان اند:

دفترسوم( 2224) هين بجو اين قوم را اى مبتلا

هين غنيمت دارشان پيش از بلا

( 2225) رَست كشتى از دمِ آن پهلوان

و اهل كشتى را به جهد خود گمان‏

( 2226) كه مگر بازوى ايشان در حذر

بر هدف انداخت تيرى از هنر

( 2227) پا رهاند روبهان را در شكار

و آن ز دُم دانند روباهان غِرار

دو : بخش دوم ، فایده هائی که برای شفاعت خواه فرا چنگ می آید و آن ها نیز دو قسمت به شرح زیر است:

اولا : در نهج البلاغه حکمت 63 می خوانیم : الشَّفِيعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ. شفاعت‏كننده بال و پَرِ طلب‏كننده است.

مولای عزیز تر از جان با این مثال برای دل های آمادة هدایت ، به خیلی از شبهات در بارة شفاعت پاسخ می فرمایند که:

هيچ پرنده‏اى بدون بال و پر نمى‏تواند پرواز كند پس   افتادگان ، بى‏بال و پر شفاعت ، پرواز در آسمان قرب خدا برایشان میسر نیست.

دیگر این که پرنده بايد همه چيز او كامل باشد تا بعد از رويش بال و پر بتواند پرواز كند پس شخص شفاعت خواه باید برای مشمول شفاعت شدن ، توبة لازم را کرده و خود را ساخته باشد تا بتواند با پرو بال شفاعت به پرواز درآید

و سومین نکتة این حکمت این است که استفاده از بال و پر براى پرنده عيب نيست، بلكه افتخار است پس استفاده از شفاعت آل الله و دیگران نه تنها باعث سرشکستگی نیست ، که موجب بالیدن است

ثانیا: اگر دقت کنیم شفاعت نه تشویق به گناه است و نه مجوّز برای گناهکاران. همچنین عامل عقب افتادگی یا واسطه‌گری نیست؛ بلکه پیامدهای سازنده‌ای دارد که به چهار مورد از آنها اشاره می‌ کنم:

یک : امید بخشی : نخستین بهره ای که به شفاعت خواه می رسد امید به رحمت خداوند و نجات خود پیدا می کند ، غالباً چیرگی هوای نفس بر انسان سبب ارتکاب گناهان بزرگی می‌شود و به دنبال آن روح یأس بر شخص حاکم می‌گردد و این ناامیدی او را به آلودگی بیشتر در گناهان می‌کشاند. در مقابل، امید به شفاعت اولیای الهی به عنوان یک عامل بازدارنده به افراد نوید می‌دهد که اگر خود را اصلاح کنند ممکن است گذشته آن‌ها از طریق شفاعت نیکان و پاکان جبران گردد.

مولانا آن امید را تعبیر به وجد می کند که به شفاعت خواه می رسد:

در داستان کلوخ انداختن آن تشنه در آب در دفتر دوم ، وجد شفاعت شوندگان را در وقت شفاعت بیان می فرماید:

( 1203) چون دمِ رحمان بود كآن از يمن

مى‏رسد سوى محمّد بى‏دهن‏

( 1204) يا چو بوى احمد مُرسل بود

كآن به عاصى در شفاعت مى‏رسد

( 1205) يا چو بوى يوسف خوب لطيف

مى‏زند بر جان يعقوب نحيف‏

( 1206) فايده ديگر كه هر خشتى كزين

بر كَنم آيم سوى ماء مَعين

دو : دومین بهره ،برقراری پیوند معنوی با اولیای الهی است که به شفاعت خواه می رسد: کسی که به شفاعت ِ شفاعت گر امید دارد می‌کوشد به نوعی این رابطه را برقرار سازد و کاری را که موجب رضای خدا و شفاعت‌ گر است، انجام دهد و پیوندهای محبت و دوستی را نگسلد. این محبت و پیوند به اعمال خیرِ بیشتر منتهی می‌شود.

سه : سومین بهره، تلاش برای به دست آوردن شرایط شفاعت است که به شفاعت خواه می رسد

امیدواران به شفاعت در اعمال گذشته خویش تجدید نظر می کنند و نسبت به آینده تصمیمات بهتری می گیرند؛ زیرا می دانند که شفاعت بدون زمینه مناسب انجام نمی‌گیرد. شفاعت نوعی تفضل است که از یک سو به سبب زمینه‌های مناسب شفاعت خواه و از سوی دیگر به سبب آبرو و احترام و اعمال صالح شفاعت‌گر تحقق می‌یابد( در این باره به کتاب آقای رضوانی، سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص۴۶۵ مراجعه شود )

در بارة فضل خداوند در بخش شبهه ها بیشتر سخن خواهم نوشت

****

سه: فصل سوم

شفاعت را می توان از منظر های مختلف تقسیم بندی کرد

در یک تقسیم بندی شفاعت بر دو گونه است:

تكوينى و تشريعى؛

شفاعت تكوينى آن است كه موجودات قوى‏تر اين جهان به موجودات ضعيف‏تر براى پرورش و تكامل و نموّ كمك كنند،

به عنوان نمونه : تابش آفتاب،ريزش باران و وزش نسيم و مانند آن نوعى شفاعت در عالم تكوين نسبت به پرورش گياهان است. با این ویژگی که هرکدام علت تامه برای این کار نیستند باغبان در حدّ خود در مورد گياهان و درختان شفاعت مى‏كند.

اين‏گونه شفاعت دامنه وسيعى در جهان هستى دارد.

نوع دوم شفاعت تشریعی است

در عالم تشريع نيز انسان‏هايى كه در درگاه خدا مقرب‏ترند افراد ضعيف و آلوده به گناه و وامانده در راه را كمك كرده آنها را به سرمنزل سعادت مى‏رساند.

شفاعت تشریعی دست آخِر منتهی به شفاعت تکوینی می شود و بهرة تکوینی برای شفاعت خواه دارد

به يقين هر دو نوع شفاعت هنگامى مؤثر واقع مى‏شود كه در شفاعت شونده

قابليت و لياقت لازم وجود داشته باشد

به عنوان مثال به يك دانة فاسد گياه هر قدر آفتاب بتابد و باران ببارد و نسيم بوزد گياهى از آن نمى‏رويد

و همچنين

انسانى كه رابطه خود را با شفيعان به كلى قطع كرده شفاعت شفاعت گران نفعى به حال او نخواهد داشت.

***

چهار : فصل چهارم

در یک تقسیم بندی دیگر ، شفاعت بر دوگونه است شفاعت صحیح و درست و شفاعت نادرست و باطل

شفاعت باطل آن است که

مجرم از راه نامشروع بر هدف قانون چیره شود. این‌گونه شفاعت در دنیا اتفاق می افتد و ظلم است و در آخرت غیرممکن

ایرادهایی که بر شفاعت وارد می‌شود، بر همین قِسم است و این همان است که در قرآن کریم نیز نفی شده است

شفاعت باطل ناشی از اعتقاد نادرست تفویض است، و تفویض برخاسته از شرک است

و شرک آن است که ربوبیت را در امور جزئی به غیر خداوند وابگذاریم یعنی دیگران بتوانند مستقل و جداگانه اقدام به شفاعت کنند و اگر کسی بتواند نظر شفاعت گران را جلب کند دیگر نیازی به جلب نظر خداوند ندارد

در برابر این نوع شفاعت ، شفاعت صحیح است که وصف آن و شواهد قرآنی آن گذشت ، در این نوع شفاعت که به طور کامل از آن خداوند است و هیچ کس بی‌اذن او نمی‌تواند شفاعت نماید ، شفاعت انبیا و ائمه نیز هرگز به این معنا نیست که آنان نقشی مستقل دارند یا برای رسیدن به شفاعت ایشان اموری غیر از آنچه خداوند به آن فرمان داده لازم باشد. بلکه به عکس، آنان تنها کسی را شفاعت می‌نمایند که خدا از او راضی باشد: «لا یشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی »

به بیان دیگر، فرق اساسی شفاعت صحیح، با شفاعت باطل و نادرست در این است که شفاعت صحیح، از خدا آغاز شده، به گناه‌کار ختم می‌گردد و شفاعت گر تنها واسطۀ رساندن فیض حق به مادون است؛ اما در شفاعت باطل مانند پارتی‌بازی های معمول دنیائی ، شخص پایین‌تر بدون داشتن لیاقت خاصی و به صرف زدو بند با فرد بالاتر، تقاضای رسیدن به خواسته خود را دارد البته اجازةاین نوع شفاعت باطل مخصوص دنیا و آن هم برای آزمایش افراد است و در قیامت چنین اجازة شفاعتی هرگز به کسی داده نمی شود

****

پنج : فصل پنجم :

خداوند به شفاعت گرانی که شفاعت آن ها قبول است باید اذن شفاعت بدهد وگرنه نمی توانند شفاعت کنند :

(سوره البقره) (255) (ص 42) … مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ ي…(255)

اذن به فرشتگان برای شفاعت : (سوره النجم) (26) (ص526) وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشَاءُ وَيَرْضَى (26)

چه بسیار فرشتگانی در عوالم بالا که شفاعتشان هیچ سودی نمی بخشد مگر پس از آن که خداوند برای هرکه بخواهد و بپسندد اجازه دهد «26»

در دفترسوم مولانا شفاعت را از خدا می داند و دقوقی وسیله ای بیش نیست:

( 2220) آن دعا حق مى‏كند چون او فناست

آن دعا و آن اجابت از خداست‏

دفتر سوم ( 2221) واسطة مخلوق نه اندر ميان

بى‏خبر ز آن لابه كردن جسم و جان‏

********

شش : فصل ششم :

با دقت در آیات قرآن معلوم می شود که اولا : خداوند به گروهی اذن شفاعت می دهد و به گروهی نمی دهد

در ثانی : آنان که اذن شفاعت می یابند دارای ویژگی هائی هستند و خداوند به هر کسی این اذن را نمی دهد

سوم آن که شفاعت مخصوص قیامت نیست و در همین دنیا نیز از گروهی توسط گروهی شفاعت می شود، پیرامون هر قسمت سخنی هست که در ادامه خواهم نوشت

***

توضیح این مطلب که خداوند برای پذیرش شفاعت از شفاعت گران قواعدی را وضع فرموده است که در دو قسمت زیر آن را می خوانید:

یک : قسمت اول : گروهی که لایق شفاعت گری نیستند آنانی می باشند که ( که اهل ظلم و ارتداد و کفر و شرک و نفاق اند )

(سوره البقره) (48) (ص 7)وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ (48)‏

و از روزى پروا كنيد كه نه كسى از كسى عذابى را دفع مي  كند ، و نه از كسى شفاعتى مي  پذيرند ، و نه از كسى [ در برابر گناهانش ]فديه و عوضى مي  گيرند ، و نه [ براى رهايى از آتش دوزخ ]يارى مي  شوند .(48)

(سوره البقره) (123) (ص 19)وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ (123)

و از روزى پروا كنيد كه نه كسى از كسى عذابى را دفع مي  كند ، و نه از كسى [ در برابر گناهانش ] فديه و عوضى مي  گيرند ، و نه كسى را شفاعتى سود دهد ، و نه [ براى رهايى از آتش دوزخ ]يارى مي  شوند 123))

درخطبة 195 در سختی روز قیامت برای مشرکان و کافران می فرماید:

… فَلاَ شَفِيعٌ يَشَفَعُ، وَلاَ حَمِيمٌ يَنْفَعُ، وَلاَ مَعْذِرَةٌ تَدْفَعُ

(در آن روز) نه شفاعت گرانی وجود دارد كه شفاعت كند و نه دوستى كه سودى بخشد و نه عذر موجهى كه عذاب الهى را برطرف سازد.

بعضی ها با توجه به ظاهر دو آیة بالا بدون در نظر گرفتن سیاق آن ها که آیا در بارة چه کسانی گفته شده ، و شان نزول آن معتقد شده اند که شفاعت در قیامت نیست ، پاسخ به آن خواهد آمد

***

دو : گروه شفاعت خواهی که سزاوار شفاعت شدن نیستند و آنان چهارگروه اند به شرح زیر :

در قیامت چهار طایفه هستند که خداوند آن ها را بی شفاعت گر، رها می کند و شفاعت هیچ شفاعت گر را در مورد آنان نمی پذیرد:این ها عبارتند از :

اول: اولین شفاعت خواهان بی شفاعت گر ،لشکریان شیطان اند که در قیامت به دنبال شفاعت گر اند ولی تلاش آن ها بی نتیجه است :

(سوره الشعرا) (95) (ص371) وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ(95) قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ (96)

درحالی که در آن [آتشِ افروخته] با هم جدال و مشاجره می کنند، [و به بُت ها] می گویند:«96»

تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (98) زیرا شما را با پروردگار جهانیان برابر قرار دادیم «98»

وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ (99)و ما را جز گنه پیشگان[که سردمداران کفر و متولیان بتکده ها بودند] گمراه نکردند «99»

فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ (100)در نتیجه برای ما نه شفاعت گر انی است  وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ (101) و نه دوستی صمیمی

دوم : دومین گروه شفاعت خواهان بی شفاعت گر ، آنانی که آیات خداوند و انبیاء او و خود او را در دنیا فراموش کردند :(سورة الأعراف ) (53) (ص 157)هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (53)

آيا [ منكران قرآن براى باور كردن آن ] جز تحقّق وعده هايش را انتظار مي  برند ؟ ! روزى كه حقايق بيان شده در آن [ به صورتى ظاهر و آشكار ] بيايد ، كسانى كه از پيش ، آن را فراموش كرده بودند ، مي  گويند : يقيناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ ولى ما آن را نپذيرفتيم ، ] پس آيا [ در چنين روزى ]شفاعت كنندگانى براى ما هست كه ما را شفاعت كنند يا [ به دنيا ] بازگردانده مي  شويم تا كارى غير آنچه انجام مي  داديم ، انجام دهيم ؟ ! به راستى آنان [ سرمايه ]وجودشان را تباه كردند و آنچه را به دروغ [ به عنوان شريك خدا به خدا ] نسبت مي  دادند [ از دستشان رفت و ] گم شد .(53)

سوم : سومین گروه شفاعت خواهان بی شفاعت گر ، ظالمان بی ادب اند :(سوره غافر) (18) ( ص 469) وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ (18)

آنان را از روز نزدیک [روز قیامت] هشدار ده! آن گاه که جان ها [از شدت ترس] به لب می رسد، درحالی که همه وجودشان پر از اندوه است، برای ستمکاران [به آیات خدا و پیامبران]، نه دوستِ مهربانی خواهد بود و نه شفاعت گری که شفاعتش پذیرفته شود!«18»

مولانا در مثنوی دفتر اول می فرماید:

(81)در ميان قوم موسى چند كس

بى‏ادب گفتند، كو سير و عدس

(82)منقطع شد خوان و، نان از آسمان

ماند رنج زرع و، بيل و داسمان‏

(83)باز عيسى چون شفاعت كرد، حق

خوان فرستاد و، غنيمت بر طبق‏

(84)باز گستاخان ادب بگذاشتند

چون گدايان، زَلّه‏ها، برداشتند

چهارم : چهارمین گروه شفاعت خواهان بی شفاعت گر ، منکران قیامت: (سوره مدثر) (46) ( ص 576) وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ (46) و همواره روز جزا را انکار می کردیم«46» حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ (47)‏تا آنکه مرگ به سراغ ما آمد«47» فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ (48)پس شفاعت شفاعت گران سودی به آنان نمی دهد«48»فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ (49)

****

هفت : فصل هفتم :

خداوند از کسانی که راضی هست به آن ها اذن شفاعت می دهد و آن ها پنج گروه اند که هم خداوند از آن ها راضی است و هم آنان از خداوند راضی هستند و پنج طایفه آیات در بارة آنان نازل شده است به شرح زیر

اول : اولین ویژگی آنانی که خداوند به شفاعت گر بودن آنان راضی است

این است که آنان از خشیت الهی نگران و هراسناک ، و اهل خشیت و اشفاق اند:

( سورة الأنبياء) (28) (ص 324) يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (28) خداوند] همۀ گذشته و آیندۀ آنان را می داند، و جز برای کسی که [خدا] رضایت دهد شفاعت نمی کنند، و به خاطر ترس از [عظمت و جلال] او نگران و هراسناکند «28»

دوم: دومین شرط شاهدان برای اذن شفاعت آن است که این شفاعت گران باید شاهدان باشند :

(سورة الزخرف) (86) (ص 495) وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (86) کسانی را که به جای خدا [برای حل مشکلاتشان] می خوانند، اختیاردارِ شفاعت نیستند، [اختیار شفاعت نیست] مگر [با] کسانی که به حق و حقیقت اعتراف داشتند، و می دانند [چه کسانی استحقاق شفاعت شدن دارند] «86»

پایان قسمت اول

 

بازدیدها: 252

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =