خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث شفاعت در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت سوم

بحث شفاعت در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت سوم

شفاعت در مثنوی و حافظ

قسمت سوم

ادامة قسمت دوم :

هشت: خداوند متعال: کار شفاعت در اصل ، کار خود خداوند است و در آیة زیر به آن اشاره می کند :

(سورة الزمر) (44).(ص 463) قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (44)

از آنجا که خداوند متعال ارحم الراحمین است، بعد از آنکه شفاعت گران در روز قیامت شفاعت می‌کنند، بسیاری از کسانی که حتی از شفاعت همه شفاعت گران محروم مانده‌اند مشمول شفاعت و رحمت خداوند خواهند شد( برای نمونه این روایات رجوع کنید به: علم الیقین، ج ۲، ص۱۳۲۵.صحیح بخاری، ج ۴، کتاب توحید، باب ۲۴، ص۳۹۲، ح ۷۴۳۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۸، ص۳۶۲ )

حضرت امیر ع در نامة 31 به امام مجتبي ع خدارا بهترین شفاعت گری می داند که مجبور نمی کند به غیر خودش پناه ببریم بلکه خود در تمام امور از ما شفاعت می کند:

وَتَسْتَرْحِمَهُ لِيَرْحَمَکَ، وَلَمْ يَجْعَلْ بَيْنَکَ وَبَيْنَهُ مَنْ يَحْجُبُکَ عَنْهُ، وَلَمْ يُلْجِئْکَ إِلَي مَنْ يَشْفَعُ لَکَ إِلَيْهِ، وَلَمْ يَمْنَعْکَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ،

و از او درخواست رحمت كنى تا رحمتش را شامل حال تو گرداند. خداوند ميان تو و خودش كسى قرار نداده كه در برابر او حجاب تو شود و تو را مجبور نساخته كه به شفيعى پناه برى و خداوند در صورتى كه مرتكب بدى شوى تو را از توبه مانع نشده (و درهاى آن را به روى تو گشوده است).

درحکمت 371 توبه را شفاعت گر نجات بخش می داند:

وَلاَ مَعْقِلَ أَحْصَنَ مِنَ الْوَرَعِ،لاَ شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التّوْبَةِ،

هيچ پناهگاهى بهتر ونگهدارنده‏تر از ورع (وپرهيزاز شبهات) نمى‏باشد، هيچ شفيعى نجات‏بخش‏تر از توبه،

مولانا در دفتر پنجم می فرماید :

توفیق شفاعت از خداوند است:

( 4160) ز آن كه از نقشم چو بيرون برده‏اى

آن شفاعت هم تو خود را كرده‏اى‏

( 4161) چون ز رخت من تهى گشت اين وطن

ترّ و خشك خانه نبود آنِ من‏

( 4162) هم دعا از من روان كردى چو آب

هم ثباتش بخش و دارش مستجاب‏

( 4163) هم تو بودى اوّل آرنده دعا

هم تو باش آخر اجابت را رجا

( 4164) تا زنم من لاف كآن شاه جهان

بهر بنده عفو كرد از مجرمان‏

مولانا در مثنوی در تمنای شفاعت از خداوند در دفتر پنجم می فرماید:

( 4157) اى تو پاك از جهل و علمت پاك از آن

كه فراموشى كند بر وى نهان‏

( 4158) هيچ كس را تو كسى انگاشتى

همچو خورشيدش به نور افراشتى‏

( 4159) چون كسم كردى اگر لابه كنم

مستمع شو لابه‏ام را از كرم‏

باز در دفتر پنجم می فرماید:

حلم خداوند اگر چه موجب گستاخی بندگان است ، دست آخر شفاعت گر بندگان می شود

( 2098) شاه را غافل مدان از كار كس

مانع اظهار آن حكم است و بس‏

( 2099) مَن هُنَا يَشفَع به پيش علم او

لااُبالى وار اِلاّ حِلم او

( 2100) آن گنه اَوّل ز حلمش مى‏جهد

ور نه هيبت آن مجالش كى دهد

( 2101) خونبهاى جرم نفسِ قاتله

هست بر حلمش دِيَت بر عاقله‏

خداوند پس از مرگ نیز لطف و عنایتش بندگان را رها نمی کند دفتر پنجم

( 1519) آن مگر سلطان بود شاه رفيع

يا بود مقبول سلطان و شفيع‏

( 1520) رَستى از قَلاّب و سالوس و دغل

غُرّ او ديدى عيان پيش از اجل‏

( 1521) اين جفاى خلق با تو در جهان

گر بدانى گنج زر آمد نهان‏

نتایج شفاعت خداوند : دفتر پنجم :

( 4165) درد بودم سر به سر من خود پسند

كرد شاهم داروى هر دردمند

( 4166) دوزخى بودم پر از شور و شرى

كرد دست فضل اويم كوثرى‏

نه: فطرت نیز از شفاعت گران است :

در ابیات زیر دفتر اول می فرماید:

در درون آدمیان چیزی نهفته است که آن فطرت است و دایم روبه خدا می رود و شفاعت گرآدمیان خطاکار است

( 2413) مى‏نهم پيش تو شمشير و كفن

مى‏كشم پيش تو گردن را بزن‏

( 2414) از فراق تلخ مى‏گويى سخن

هر چه خواهى كن و ليكن اين مكن‏

( 2415) در تو از من عذر خواهى هست سر

با تو بى‏من او شفيعى مستمر

( 2416) عذر خواهم در درونت خلق تست

ز اعتماد او دل من جرم جست‏

( 2417) رحم كن پنهان ز خود اى خشمگين

اى كه خلقت به ز صد من انگبين

ده : آنانی که مورد شفاعت واقع می شوند خود شافع دیگران می شوند:

شفاعت خواه بعد از شفاعت اولیای الهی کارِ کوثر می کند : دفتر پنجم :

( 4167) هر كه را سوزيد دوزخ در قَوَد

من برويانم دگر بار از جسد

( 4168) كار كوثر چيست؟ كه هر سوخته

گردد از وى نابِت و اندوخته‏

( 4169) قطره قطره او منادىِّ كرم

كآنچه دوزخ سوخت من باز آورم‏

یازده : اولیا نیز از شفاعت گران اند ، اولیای الهی که مورد لطف ال الله قرار گرفته اند نیز از شفاعت گران اند

( شاهد این مطلب در دفتر پنجم : ( 4167) تا ( 4169) پیش از این گذشت )

شاهد دیگر در دفتر سوم در بارة دقوقی می فرماید:

( 1932) مشفقى بر خلق و نافع همچو آب

خوش شفيعى و دعااش مستجاب‏

( 1933) نيك و بد را مهربان و مُستَقَر

بهتر از مادر، شَهِى‏تر از پدر

همان کسی که بعداً از غرق شدگان شفاعت کرد

دوازده : نماز از شفاعت گران است

در دفتر سوم سلام نماز را شفاعت خواهی از خداوند و اولیا و انبیا بیان می کند

در اسرار سلام نماز :

دفتر سوم ( 2165) رو به دست راست آرد در سلام

سوى جان انبيا و آنِ كرام‏

( 2166) يعنى اى شاهان! شفاعت، كين لئيم

سخت در گِل ماندَش پاى و گليم‏

بيانِ اشارت سلام سوى دست راست

در قيامت از هيبت محاسبه حق و

از انبيا استعانت و شفاعت خواستن

( 2167) انبيا گويند: روز چاره رفت

چاره آن جا بود و، دست افزارِ زفت‏

( 2168) مرغ بى‏هنگامى اى بد بخت! رو

تركِ ما گو ، خون ما اندر مشو

( 2169) رو بگرداند به سوى دست چپ

در تبار و خويش، گويندش كه خَپ‏

( 2170) هين !جواب خويش گو با كردگار

ما كه‏ايم؟ اى خواجه! دست از ما بدار

( 2171) نه از اين سو، نه از آن سو، چاره شد

جان آن بى‏چاره دل، صد پاره شد

( 2172) از همه نوميد شد، مسكين كيا

پس بر آرد هر دو دست اندر دعا

( 2173) كز همه نوميد گشتم اى خدا !

اول و آخر تويى و، منتها

( 2174) در نماز اين خوش اشارت‏ها ببين

تا بدانى كين بخواهد شد، يقين

( 2175) بچّه بيرون آر، از بيضة نماز

سر مزن چون مرغ، بى‏تعظيم و ساز

******

ده : فصل دهم :

شفاعت در روایات

در احادیث پیامبر و اهل بیت (ع) آموزه شفاعت با معنای قرآنی آن، تایید شده و شروط و ویژگی‌های شفاعت را می‌توان از مجموعه آنها به دست آورد.

پیامبر(ص) فرمود: اُعطیتُ خمساً… و اُعطیتُ الشفاعة، فادّخرتُها لأُمّتی فهی لِمَن لا یشرک باللّه شیئاً 

( روایت را در مسند احمد:۱/۳۰۱؛ سنن نسائی:۱/۲۰۹؛ سنن دارمی:ج۲ ص۸۷۳ وغیره دنبال کنید )

خداوند به من پنج امتیاز عطا فرموده است… که یکی از آنها شفاعت است و آن را برای امت خود نگاه داشته‌ام، شفاعت برای کسانی است که برای خدا شریکی قائل نشوند

همچنین در بحارالأنوار، ج ۸، ص۳۴ ضبط شده که

پیامبر(ص) فرمود: «سه گروهند که نزد خدا برای گنهکاران شفاعت می‌کنند و شفاعتشان مورد قبول واقع می‌شود: پیامبران، علمای دین و شهدا

در آیه وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی أَنْ یبْعَثَکَ رَبُّک مَقَاماً مَحْمُوداً ( الإسراء: ۷۹ ) مفسران شیعه و سنی اتفاق نظر دارند( از جمله در تفسیر فخر رازی، ج ۳، ص۵۵)که منظور از مقام محمود در این آیه، همان مقام شفاعت است که خداوند آن را به پیامبرش وعده داده است.

***

یازده: فصل یازدهم:

****

شفاعت مغفرت و شفاعت ترفیع درجه

گاهی شفاعت برای ترفیع درجه است که این قسم مورد قبول همه مذاهب اسلامی بوده و گاهی شفاعت برای مغفرت و بخشش گناهان است که این نوع را برخی همچون معتزله و خوارج قبول ندارند. این دو فرقه در مورد کسانی که اهل گناهان کبیره بوده و مستحق عذابند و کسانی که داخل جهنم شده‌اند، شفاعت را نمی‌پذیرند. آنان می‌گویند: «کسی که داخل دوزخ شده از آن خارج نمی‌گردد ( این مطلب را در مقالات الاسلامیین، ج ۱، صص ۱۶۸ و ۳۳۴؛ الکشاف، زمخشری، ج ۱، ص۱۵۲ دنبال کنید)

***

دوازده: فصل دوازدهم:

بت های دست ساخته و قرار دادی بشر در قیامت نمی توانند شفاعت کنند:

(سوره يونس) (18) (ص210)وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ … (18)

(سورة الزمر) (43).(ص 463) أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلَا يَعْقِلُونَ (43)

 

*********

سیزده: فصل سیزدهم

در مثنوی شفاعت امامان معصوم علیهم صلوات الله آمده است :

در داستان زیر مولانا از قول آن زن که فرزندش بر سر ناودان است، اشاره به شفاعت آل الله درقیامت و حتی در این جهان می کند اگر چه خیلی شیعیان که خود را شیعه و پیرو آل الله می دانند آن را قبول ندارند و شفاعت آنان را موکول به قیامت می کنند

و این مطلب خود سند شیعه بودن او است

و جالب توجه آن که ، قبل از این داستان در سه بیت زیر اشاره به صِدّیق دارد و او را مشاور رسول خدا ص می داند و بی فاصله با این دو بیت داستان امیر مومنان و بحث جنسیت را مطرح می کند و چون اهل تقیه است ظاهر بیت خطاب به ابوبکر است ولی در باطن نظری با مولای از جان بهتر یعنی علی ع دارد ( جای تامل است)

دفتر چهارم ( 2654) مصطفى را راى زن صدّيقِ رب

راى زن بو جهل را شد بو لهب‏

( 2655) عرق جنسيَّت چنانش جذب كرد

كآن نصيحت‏ها به پيشش گشت سرد

عرق جنسيت با هامان چنان مجذوبش نمود كه آن نصيحتها در پيش او سرد و بى‏اثر شد

دفتر چهارم ( 2656) جنس سوى جنس صد پرَّه پرد

بر خيالش بندها را بر درد

نکتة دیگر این که در موضوع شفاعت باید گفته شود که بحث جنسیت با بحث شفاعت یک ارتباط تنگاتنگ دارد یعنی تا کسی از جنسیت با آل الله علیهم صلوات الله ، برخوردار نباشد شامل شفاعت آنان نمی شود (کُلُّ شَیءٍ یَرجِعُ اِلی اَصلِه )

این جنسیت در عشق و دوستی است و نه فقط اعمال ظاهری

یعنی ممکن است کسی تمام اعمال عبادی را انجام دهد ولی مانند طائفة داعش و وهابیت و طالبان و امثال آن ها دشمن آل الله باشد

به داستان زیر در موضوع جنسیت توجه فرمائید:

قصّه آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كَرَّم اللَّهُ وَجهَهَ چاره جست

غیژید: چهار دست و پا رفت، خزید.

دفتر چهارم ( 2657) يك زنى آمد به پيش مرتضى

گفت، شُد بر ناودان طفلى مرا

زنی خدمت حضرت علی (ع) رسید و گفت: کودک من بر سر ناودان نشسته است

( 2658)گرش مى‏خوانم نمى‏آيد به دست

ور هِلم، ترسم كه افتد او به پست‏

( 2659)نيست عاقل تا كه دريابد چو ما

گر بگويم كز خطر سوى من آ

( 2660)هم اشارت را نمى‏داند به دست

ور بداند نشنود اين هم بَد است‏

( 2661)بس نمودم شير و پستان را بدو

او همى‏گرداند از من چشم و رو

بیت زیر اشاره دارد به مقام شفاعت امامان معصوم

دفتر چهارم ( 2662)از براى حق شماييد اى مِهان

دستگير اين جهان و آن جهان‏

( 2663)زود درمان كن كه مى‏لرزد دلم

كه به دَرد از ميوه دل بسكلم‏

سگليدن: جدا شدن.

سپس از قول حضرت علی علیه السلام:

( 2664) گفت طفلى را بر آور هم به بام

تا ببيند جنس خود را آن غلام‏

( 2665) سوى جنس آيد سبك ز آن ناودان

جنس بر جنس است عاشق جاودان‏

( 2666) زن چنان كرد و چو ديد آن طفل او

جنس خود ،خوش خوش بدو آورد رو

( 2667) سوى بام آمد ز متن ناودان

جاذبِ هر جنس را هم جنس دان

( 2668) غژغژان آمد به سوى طفل ، طفل

وارهيد او از فتادن سوىِ سِفل‏

در بیت زیر شاهد است برای نکته ای که دربارة جنسیت اشاره کردم:

( 2669)ز آن بود جنس بشر پيغمبران

تا به جنسيَّت رهند از ناودان

«اشاره به آیاتی نظیر

یک: آيه 9 از سوره انعام: دو: آیة 43 از سورة نحل،

سه: آیة 7 سورةانبياء : چهار: در آیة 38 سورةرعد،

و سبب آن که پیامبران الهی خود را از جنس بشر معرفی می کنند همین مطلب است که خود را شفاعت گران خلق می دانند :

( 2670) پس بشر فرمود خود را مِثلُكُم

تا به جنس آييد و كم گرديد گُم‏

پیامبر صلّی اللهُ عَلیهِ و آلِه« سورةكهف آیة110»فرمودند:

: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ.

( 2671)ز آن كه جنسيّت عجايب جاذبى است

جاذبش جنس است هر جا طالبى است‏

الجِنسُ مَعَ الجِنسِ يَمِيلُ.

ذره ذره كاندرين اَرض و سَماست

جنس خود را همچون كاه و كهرباست‏2900 6

در ادامه دو مصداق برای جنسیت با خوبان و سپس برای جنسیت با بدان می آورد، نخست جنسیت با خوبان

( 2672)عيسى و ادريس بر گردون شدند

با ملايك چون كه هم جنس آمدند

ادریس جد پدر نوح در تورات با اسم اَخنُوخ ذکر شده است

( 2673)باز آن هاروت و ماروت از بلند

جنس تن بودند ز آن زير آمدند

( 2674)كافران هم جنسِ شيطان آمده

جانشان شاگرد شيطانان شده‏

***

دفتر چهارم( 2697)انبيا چون جنس روح‏اند و ملك

مر ملك را جذب كردند از فلك‏

( 2706)بود هامان جنس تر فرعون را

بر گزيدش بُرد بر صَدرِ سرا

( 2707)لاجرم از صدر تا قعرش كشيد

كه ز جنس دوزخ‏اند آن دو پليد

( 2708)هر دو سوزنده چو دوزخ ضدِّ نور

هر دو چون دوزخ ز نورِ دل نَفور

( 2709)ز آن كه دوزخ گويد اى «مؤمن» تو زود

بر گذر كه نورت آتش را ربود

حديث منقول از پيمبر (ص): «تَقُولُ النّارُ لِلْمُؤمِنِ جُزْ يا مُؤمِنُ فَقَدْ اَطْفَأَ نُوُركَ لَهَبى- » آتش دوزخ گويد اى مؤمن بگذار كه نور تو شراره مرا خاموش ساخت» (احاديث مثنوى، ص 52).

( 2710)بگذر اى «مؤمن» كه نورت مى‏كُشد

آتشم را چون كه دامن مى‏كَشد

دامن كشيدن: گذشتن، رفتن.

جنس دوزخیان شفاعت پذیر نیست:

( 2711)مى‏رمد آن دوزخى از نور هم

ز آن كه طبع دوزخستش اى صنم‏

( 2712)دوزخ از مؤمن گريزد آن چنان

كه گريزد مؤمن از دوزخ به جان‏

( 2713)ز آن كه جنس نار نبود نور او

ضدّ نار آمد حقيقت نور جو

نور جو: جویندۀ نور.

( 2714)در حديث آمد كه «مؤمن» در دعا

چون امان خواهد ز دوزخ از خدا

«در حديث آمد: «إِذا قَالَ المُؤمِنُ اللَّهُمَّ أجِرنِى مِنَ النَّارِ تَقُولُ النَّارُ اللَّهُمَّ أجِرنِى مِنهُ: چون مؤمن گويد خدايا مرا از آتش پناه ده، آتش گويد خدايا مرا از او پناه ده.» (شرح انقروى، المنهج القوى، و نگاه كنيد به: خصال صدوق، ج 1، ص 222، بحار الانوار، ج 83، ص 34)»

( 2715) دوزخ از وى هم امان خواهد به جان

كه خدايا دور دارم از فلان‏

مولانا در ابیات زیر معیار شفاعت شدن توسط شفاعت گران را بیان می فرماید و آن مقولة جنسیت است :

( 2716)جاذبه جنسيّت است اكنون ببين

كه تو جنس كيستى از كفر و دين‏

( 2717)گر به هامان مايلى هامانيى

ور به موسى مايلى سبحانيى‏

( 2718)ور به هر دو مايلى انگيخته

نفس و عقلى هر دوان آميخته‏

( 2719)هر دو در جنگ‏اند هان و هان بكوش

تا شود غالب معانى بر نقوش‏

عقل و نفس امارۀ تو در در جدال هستند بکوش تا معنی بر صورت غالب شود

« مولانا در بیت بالا جنسیت نوری را معنی و جنسیت ناری را نقش ها می داند»

( 2720)در جهانِ جَنگ، شادى اين بس است

كه ببينى بر عدو هر دم شكست‏

( 2721)آن ستيزه رو به سختى عاقبت

گفت با هامان براى مشورت‏

( 2722)وعده‏هاى آن كليم اللَّه را

گفت و محرم ساخت آن گمراه را

( 2662)از براى حق شماييد اى مِهان

دستگير اين جهان و آن جهان‏

ای بزرگ مردان الهی شما برای رضای خداوند در دنیا و آخرت دستگیر مردمان هستید مِهان: جمع مِه به معنی بزرگ، نقیض کِه.

پایان قسمت سوم

 

بازدیدها: 159

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × دو =