خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث شفاعت در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت چهارم

بحث شفاعت در مثنوی و حافظ توسط استاد محمد قدسی – قسمت چهارم

 

 

شفاعت در مثنوی و حافظ

قسمت چهارم

***

ادامة قسمت سوم:

چهارده: فصل چهاردهم

***

خواجة شیراز در بارة شفاعت خواهی می فرماید:

1-344عمریست تامن درطلب هرروزگامی می‌زنم

دست شفاعــت هر زمان در نیک نامی می‌زنم

2-344بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود

دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم

3-344 اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو

حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم

4-344تا بو که یابم آگهی از سایة سرو سهـی

گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می‌زنم

5-344هر چندکان آرام دل دانم نبخشدکام دل

نقش خیالــی می‌کشم فال دوامی می‌زنم

6-344دانم سر آرد غصه را رنگین بـرآرد قصه را

این آه خون افشان که من هرصبح وشامی می‌زنم

پانزده : فصل پانزدهم

اختلاف آراء بر سر مقولة شفاعت و طرح شبهات و پاسخ آن ها

اصل شفاعت را همه قبول دارند اختلاف بر سر این است که این شفاعت در کجا و چگونه و توسط چه کسانی است و آیا مخصوص خداوند است و آیا به جز او با دیگری انجام پذیر است؟

در این باره شبهات زیادی توسط فرقه ای از اهل تسنن به نام وهابیت به شفاعت وارد کرده اند

وهابیان معتقدند تنها می‌توان از خدا طلب شفاعت کرد و اگر کسی از غیر خدا طلب شفاعت کند مشرک است.

آنان سخن خود را اگر چه استناد به آیات و روایات می کنند ولی در حقیقت آیات قرآن و روایات آل الله علیهم صلوات الله، آن ها را تایید نمی کند

و امروزه نیز نواندیشان دینی در این باره، سخنانی متفاوت با مکتب اهل بیت در تمام زمینه ها بسیار می گویند و گاه در بارة شفاعت مطالبی را به شیعه واقعی تهمت می زنند

آن چه که مورد اتفاق همة اهل سنت از جمله وهابیاناست این است که  شفاعت را قبول دارند. رئیس و ایدئولوژ وهابیان اِبن تیمیه در کتاب مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج ۱، ص۳۱۴، می‌گوید:

احادیث الشفاعة کثیرة متواترة، منها فی الصحیحین احادیث متعددة، و فی السنن و المسانید ممّا یکثر عدده احادیث شفاعت بسیار و متواتر است؛ بخشی از آن احادیث که متعدد است در صحیح بخاری و مسلم آمده و بسیاری از آنها نیز در سنن و مسانید وجود دارد.

در جای دیگر (ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۳، ص۱۴۷ )می‌گوید: وَلَهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ – فِی الْقِیامَةِ – ثَلَاثُ شَفَاعَاتٍ… أَمَّا الشَّفَاعَةُ الثَّالِثَةُ: فَیشفَعُ فِیمَنْ اسْتَحَقَّ النَّارَ وَهَذِهِ الشَّفَاعَةُ لَهُ وَلِسَائِرِ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَغَیرِهِمْ فَیشفَعُ فِیمَنْ اسْتَحَقَّ النَّارَ أَنْ لَا یدْخُلَهَا وَیشفَعَ فِیمَنْ دَخَلَهَا أَنْ یخْرُجَ مِنْهَا.

برای پیامبر(ص) در روز قیامت سه شفاعت است… شفاعت سوم برای کسانی است که مستحق آتش هستند. شفاعت آن حضرت و سایر انبیاء و صدیقین و دیگران به این است که کسی که سزاوار آتش است، وارد آن نشود، و نیز در مورد کسی که داخل آتش شده شفاعت می‌شود تا نجات یابد

آنها درخواست شفاعت از انبیا و صالحین را در دنیا در زمان حیات شفاعت گر و در روز قیامت قبول دارند،

در کتاب التوحید وقرّة عیون الموحّدین، ص۲۵۸عبد الرحمن بن حسن بن محمد بن عبدالوهاب(م ۱۲۸۵ق) می‌گوید: «وأمّا الاستشفاع بالرسول فی حیاته فإنّما هو بدعائه(ص) و دعائه مستجاب وأمّا بعد وفاته فلا یجوز الاستشفاع به؛ طلب شفاعت از پیامبر در زمان حیاتش به سبب دعای اوست و دعای او مستجاب است، امّا بعد از وفاتش طلب شفاعت از او جایز نیست

مورد نزاع بین وهابیان با سایر مسلمانان، درخواست شفاعت از انبیا و اولیای الهی در عالم برزخ است که وهابیان از آنجا که حیات برزخی را قبول ندارند این نوع شفاعت را جایز ندانسته بلکه شرک به حساب می‌آورند. عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب می‌گوید:

ما شفاعت را برای پیامبرمان در روز قیامت به حسب آنچه از روایات وارد شده ثابت می‌کنیم. و همچنین آن را برای سایر انبیا و ملائکه و اولیا و اطفال بر اساس آنچه وارد شده ثابت می‌کنیم، ولی شفاعت را از مالک آن (خداوند)… می‌خواهیم… شفاعت را باید از خدا طلب کرد نه از شفاعت گران، یعنی نگوید:‌ای رسول خدا،‌ای ولی خدا از تو شفاعت یا نحو آن را در خواست می‌کنم… و مثل این عباراتی که به جز خدا کسی قادر بر آن نیست. درخواست شفاعت از شفاعت گر زمانی که در برزخ قرار دارد از اقسام شرک است

***

در این جا تعداد هفت شبهه و اشکال را طرح و پا سخ می نویسم یک : شبهه اول و پاسخ به آن

اگر شفاعت سبب رفع عقاب می‌شود که می شود ، برداشتن عقاب از گنهکار از دوحال خارج نیست ، یا عدل است یا ظلم؛ اگر عدل باشد پس اصل عقاب از جانب خداوند سبحان، ظلم است و اگر ظلم است و وجود عقاب ، عدل است، پس شفاعت شفاعت گران و اقدام آنان برای رفع عقاب، ظلم است.

«وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیرٌ لِلصَّابِرین نحل/۱۲۶ »

«اِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ نحل/۹۰ »

پاسخ: این شبهه ممکن است پاسخ های متعدد داشته باشد و بنده اگر یک پاسخ برای رفع عقاب بنویسم که آن خارج از دایرة ظلم و عدل است کافی است و آن طرح مقولة فضل و رحمت است و در قران آیات زیادی در خصوص فضل و رحمت الهی وجود دارد از آن جمله ، «اگر فضل و رحمت الهی نبود ، هیچ کدام از شما تزکیه نمی شدید ( سورة نور آیة 21 )»

تکمیل این پاسخ به این است که بنویسم ، مگر جز این است که این فضل خاص که انسان های گنهکار را از نار، نجات بخشیده و به نور هدایت می کند شامل اهل محبت می شود ؟ ( تامل بفرمائید)

*** دو: شبهه دوم و پاسخ به آن :

وقتی خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر و از هر کس به مخلوقش مهربان‌تر است، پس چرا سراغ غیر او رفته و درخواستی داشته باشیم.

پاسخ:

وقتی محبت اصل سنخیت و جنسیت است و در محبت ، وحدت و یگانگی نهفته است بنابراین شفاعت کردن خداوند و شفاعت اولیا و شفاعت گران دیگر

مغایرتی با شفاعت خداوند ندارد که البته اهل نفاق در محبت این نکته را نمی فهمند

به علاوه خداوند این مقامات را به شفاعت گران عنایت کرده تا مقام والای این حجت‌های الهی در نظر مردم هرچه بیشتر روشن شود و دلهای مردم رو به سوی ایشان آوَرَد و شفاعت گر شدگان نیز شناخته شوند که خداوند شما ها را دوست دارد که شفاعت گران را برای شفاعت شما فرستاد

در هر صورت تاوقتی مقولة وحدت حبی و وحدت نوری مابین عبد و معبود حل نشود نظیر این شبهات هرروز در رنگ های گوناگون ظهور دارد

در این باره ، پاسخ دیگری نیز داده شده است که بنده را قانع نمی کند ولی از آن جهت که خرد مندانه است آن را نقل می کنم:

حکمت خلقت انسان بر روی زمین اقتضا داشته به جای اینکه مستقیما با بشر صحبت کند رسولانش را برای ارشاد و هدایت مردم بفرستد و باز همین حکمت اقتضا داشته جایگاه این رسولان و هدایت کنندگان را در نظر مردم بالا برد تا امر هدایت کامل‌تر انجام گیرد و در نتیجه به ایشان عصمت از خطا و گناه اعطا فرمود تا بشر با خاطری جمع از آنها تبعیت کند

خداوند در قرآن با بیان مواردی از مردم خواست تا برای خواسته‌هایشان این افراد را واسطه کنند تا بهتر به نتیجه مقصود برسند همان گونه که برادران حضرت یوسف، پدر را واسطه کردند تا از خدا برایشان استغفار کند یا دعا و استغفار پیامبر ص را برای افراد مؤثرتر از دعا و استغفار خودشان معرفی فرمود

و مردم زمان حضرت عیسی برای شفای بیماران و رفع گرفتاریهایشان به حجت الهی آن زمان مراجعه می‌کردند

چنانچه واسطه قرار دادن افراد با وجود نزدیکی خداوند به انسان غلط بود بایستی خداوند آنان را در قرآن توبیخ می‌نمود نه اینکه آن را به عنوان راه پسندیده و مقبولی به مردم معرفی فرماید.

****

سه: سومین شبهة که مخالفان شفاعت مطرح می کنند این است که «اعتقاد به شفاعت، موجب جرأت بر گناه در افراد می شود»

پاسخ: اولاً اگر چنین باشد، «توبه »که بخشایش گناهان را در پی دارد نیز مایه تشویق به انجام دوباره گناه خواهد بود. در حالی که توبه یکی از باورهای اصیل اسلامی و مورد اتفاق مسلمانان است.

ثانیاً: هیچ کس نمی تواند بگوید که گناهکاران قطعا کدام جرم آنان مشمول شفاعت می شود و حتی شفاعت شامل کدام یک از نافرمانان می شود تا بگوئیم دچار جرات در عصیان شوند ما اصل شفاعت را به فرمودة قرآن می پذیریم ودر مورد جزئیات آن خیلی چیز ها را نمی دانیم

****

چهار : شبهة چهارم : وهابیت ‌ می گوید که در خواست شفاعت از شفاعت گران پس از فوت شفاعت گر ،شرک است چون  میت صدای ما را نمی‌شنود.

پاسخ: اولا : یکی از نام های حضرت رسول ص شاهد است که آیات آن گذشت و این شاهد بودن با ویژگی های آن در دنیا و آخرت است

در ثانی: وفات مربوط به جسم است، اما روح زنده است و شنیدن درخواست دعا و شفاعت و اجابت آن مربوط به روح است نه بدن

در سنن ابوداود:۲/۲۱۸ و دیگر کتاب ها ی اهل سنت احادیث بسیاری  در مورد صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) و سلام دادن به او پس از رحلت آن حضرت از راه دور یا نزدیک وارد شده است و تصریح شده که پیامبر ص این سلام‌ها را می‌شنوند و به آنها پاسخ می‌گویند

پاسخ دیگر به این شبهه: همة اهل سنت در خاتمة نماز به پیامبر ص سلام می دهند ( السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته )، اگر پیامبر ص نعوذ باالله نمی شنود ، امروزه حدود دو ملیارد اهل تسنن کار لغو می کنند

****

پنج : شبهة پنجم : در نهج البلاغه، نامه 31 به حضرت مجتبي علیه‌السلام نقل شده که فرمود: اِعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیدِهِ خَزَائِنُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعاءِ وَتَکَفَّلَ لَکَ بِالإِجابَةِ وَأَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیعْطِیکَ وَتَسْتَرحِمَهُ لِیرْحَمَکَ، وَلَمْ یجْعَلْ بَینَکَ وَبَینَهُ مَنْ یحْجُبُهُ عَنْکَ، وَلَمْ یلْجِئْکَ إلی مَنْ یشْفَعُ لَکَ إِلَیهِ.

بدان، همانا کسی که خزائن آسمان‌ها و زمین به دست اوست به تو اجازه داده که او را بخوانی و برخود تکلیف کرده که تو را اجابت کند، و فرمان داده تا از او بخواهی تا عطایت کند و از تو خواسته که از او درخواست رحمت کنی تا تو را بیامرزد، و بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا مانع از تو گردد، و تو را مجبور نکرده تا به نزد کسی بروی که شفاعت گر تو نزد او گردد

بنابراین چرا به جای این که خدارا بخوانیم دیگران را بخوانیم؟

پاسخ: اوّلاً: مسأله شفاعت از جمله مسائلی است که اتفاق امّت اسلامی حتی وهابیان بر ثبوت آن است و قرآن و روایات نیز بر آن اشاره دارند؛ خداوند متعال می‌فرماید: مَنْ ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ «کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟» (بقره: ۲۵۵ )

بخاری به سندش از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود: به من پنج چیز داده شده که به هیچ‌کس قبل از من داده نشده است… و به من شفاعت داده شده است

جملة وَلَمْ یلْجِئْکَ إلی مَنْ یشْفَعُ لَکَ إلَیهِ  ، اشاره به این نکته دارد که کارها و عنایات خداوند به بندگانش همانند مردم نیست که چون افرادی را نمی‌شناسند به کسانی رجوع می‌کنند تا آنان را معرفی کرده و به خواسته خود برسند، زیرا خداوند، عالم به اسرار پنهانی است و همة انسانها و حاجاتشان را بی‌واسطه می‌شناسد؛ بلکه اگر به اسباب ارجاع می‌دهد به جهت حکمت او و اقتضای قانون نظام علّی و معلولی و اسباب و مسببات در عالم طبیعت و معنویات است.

ثانیاً :خداوند متعال انسان را مجبور نکرده تا به سراغ شفاعت گران برود؛ زیرا شفاعت گر آن وقتی اضطراری است که دسترسی به شخص اصلی به جهت بخل یا جهل او به استحقاق طلب‌کننده ممکن نیست، در حالی که از ناحیه خداوند متعال بخل و منعی نیست، بر خلاف باور بعضی مسیحیان و مشرکان که معتقدند باید بین انسان و خدا واسطه‌ای باشد

**** شش: شبهة ششم اگر کسی بگوید که

قرآن شفاعت را حقّ ویژه خداوند دانسته است: قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً : بگو شفاعت تنها از آنِ خداوند است زمر/۴۴ بنابر این باید شفاعت را فقط از خداوند درخواست کرد.

پاسخ: همان گونه که در جای خود برهانی است عالم به وسیلة صفت ربوبیت خداوند اداره می شود و تاثیر ربوبیت در عالم اینهمه اثرات را می آفریند« اَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً : بقره/۱۶۵» ولی وقتی خود خداوند به انبیا و اولیا اذن شفاعت و تاثیر گذاری باذن الله را می دهد ما نباید کاسة از آش داغ تر باشیم ، باید اطاعت امر او بکنیم و از آنان شفاعت طلب کنیم و معنی آیۀ «لِلّهِ اَلشَّفاعَةُ جَمِیعاً » این نیز هست که اگر خدا مصلحت دید و به مخلوقی اذن شفاعت داد می‌توان از آن مخلوق درخواست کرد و از اذنی که خدا به او داده در حق این فرد استفاده کند.

****

هفت :شبهة هفتم:

طلب شفاعت از شفاعت گر به منزله خواندن غیر خداست و این شرک در عبادت است، زیرا خداوند متعال می‌فرماید:فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً ؛ «سوره جن/۱۸» با خدا هیچکس را نخوانید

پاسخ: این اشکال ناشی از تصور غلط وهابیان در باب معنای توحید و مفهوم شرک است. با تحلیل مفهوم شرک و توحید، به روشنی می‌توان دریافت که خواندن غیر خدا به خودی خود مستلزم شرک نیست و حتی حرام هم نیست چرا که شرک ورزیدن در جایی است که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت و مستقل دیدن چیزی وجود داشته باشد و شیعیان هرگز برای امامان خود یا موجود دیگری جز خدای متعال چنین ویژگی‌هایی قائل نیستند

اگر شفاعت شرک می‌بود، در قرآن و سنت، حرام محسوب می‌گشت. هرگاه شفاعت کردن برای پیامبر(ص) و دیگر شفاعت گران در قیامت حق و مشروع باشد، طلب شفاعت از آنان نیز حق و مشروع خواهد بود

درخواست دعا از دیگران به اتفاق همه مسلمانان امر جایزی است، مثل این‌که از کسی درخواست کنیم: «اُدعُ لی»، بنابراین درخواست شفاعت از کسی که از طرف خداوند اجازه شفاعت دارد، به این نحو که به او گفته شود: «إشْفَع لی عِندَ اللّهِ» نیز مشروع و جایز خواهد بود

خداوند به جهت عفو و آمرزش گناهان، مردم را دعوت می‌کند که از پیامبر(ص) بخواهند تا برای آنان استغفار نماید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً  نساء: ۶۴ »و اگر هنگامی که به خود ستم کردند نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.

بعضی در توجیه این آیه  گفته اند : آنان شخص پیامبر را آزار داده و بایستی از او طلب حلالیت می‌کردند، ولی با دقت در خود آیه نادرستی این حرف روشن می‌شود: اگر بحث گذشتن پیامبر از حق خود مطرح بود بایستی از لفظ «وَ غَفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ: پیامبر آنان را بخشید» استفاده می‌شد در حالیکه در آیه«وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ» : پیامبر برایشان درخواست مغفرت کرد» آمده است

از طرفی آیة مورد استدلال وهابیان(همراه خدا هیچکس را نخوانید) نهی از یکی دانستن دیگران با خداوند است یعنی کسی را هم‌شأن و هم‌رتبه و هم عرض خدا ندانید

اگر در شان نزول آیه دقت کنیم مخاطب آیۀ مورد نظر مشرکانی هستند که با نظر استقلالی به واسطه‌ها می‌نگریستند. از طرفی اگر درخواست از غیر خدا شرک است فرقی بین زمان حیات و ممات افراد وجود ندارد و در زمان حیات هم نباید پیامبر یا کس دیگری را بخوانیم

شاهد این مطلب در روایات صحیح اهل سنت : در (صحیح ترمذی، ج ۴، ص۶۲۱، باب ما جاء فی‌شان الصراط) تِرمِذی از انس بن مالک نقل کرده که از پیامبر خواست تا در قیامت او را شفاعت کند. سَأَلْتُ النَّبِی(ص) أَنْ یشْفَعَ لِی یوْمَ القِیامَةِ، فَقَالَ: «أَنَا فَاعِلٌ» قَالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ فَأَینَ أَطْلُبُک؟ قَالَ: «اطْلُبْنِی أَوَّلَ مَا تَطْلُبُنِی عَلَی الصِّرَاطِ». من از پیامبر درخواست کردم که برای من در روز قیامت شفاعت کند. حضرت فرمود: من انجام خواهم داد. عرض کردم: کجا به دنبال شما باشم؟ فرمود: ابتدا در کنار صراط

در این باره روایات و آیات بسیار است

نظیر برادران یوسف که حضرت یعقوب برایشان استغفار کرد(سورة یوسف آیة 97 و 98)

درآیة 182 سورة اعراف که خود خداوند از مسلمانان خواسته است که اسماء الحسنی را بخوانند و طبق روایات ، اسماء الحسنی آل الله اند و این بحث را در جای خود مبسوط نوشته ام و در این جا به این نکتة قرآنی برای اثبات آن اشاره می کنم که در (سوره البقره) (31) (ص 6) وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (31)

سپس : قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ (33)

ضمیر ها برای اسماء ( هُم ، هَـؤُلاء ) همگی ضمیر های اشخاص ذی روح است پس اسماء صرفا اسم های بی جان نیستند بلکه اشخاص اند

پایان چهار قسمت موضوع شفاعت

 

 

 

 

بازدیدها: 43

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − 3 =