خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / مقولة گذشت و پاداش مالی در مثنوی و دیوان خواجة شیراز توسط استاد محمد قدسی

مقولة گذشت و پاداش مالی در مثنوی و دیوان خواجة شیراز توسط استاد محمد قدسی

 

مقولة گذشت و پاداش مالی

در مثنوی و دیوان خواجة شیراز

فرق مقام انسانیت با مرحلة حیوانیت در کرامات اخلاقی است و یکی از کرامات اخلاقی ، مقولة پاداش است

شخص کریم نه تنها نیکی افراد را بی پاسخ نمی گذارد که به تناسب افزونی کرامت خود ، گاهی تا هزاران هزار برابر به ابتدا کنندة نیکی ، پاداش می پردازد

این صفت در حیوانات نیز وجود دارد

در سگ ها دیده شده که گاهی به خاطر محبتی که از صاحب خود دیده اند ، جان خود را فدا کرده اند

نقل می کنند شبی در سرمای شدید زمستانی سگی از خانه صاحبش بیرون آمده منتظر او بود و پاسبانی می داد تا او به خانه بیاید ، دیر وقت صاحبش به خانه بر می گردد آن سگ بیرون از خانه ، در گوشه ای به خواب رفته بود و صاحبش بی خبر ،ندانسته ، درب خانه را بسته بود و به استراحت رفته بود و صبح دیده بود سگ پشت درب جان سپرده است در حالی که سگ می توانسته به جای دیگر برود ولی نرفته بود

داستان های حاتم طائی فرزند عبدالله در سال 605 م از بزرگان عرب، مردی سخاوتمند و بلندنظر در دورة پیش از اسلام، جوانمرد و بخشنده بود و عرب در سخا و کرم بدو مثل می‌زدند. و هنوز آوازه کرم و سخاوتمندی او در تمام عالم پیچیده‌است معروف است که روزی سائلی 70 مرتبه از در های گوناگون ، به خانة حاتم آمد و محروم بر نگشت

حکایت او و قیصر روم

حادثة مشهوری است که گویند خبر کرم و سخاوت حاتم طایی بگوش یکی از قیصرهای روم رسید و دریافت که حاتم، دارای اسب ماده‌ای است، و این اسب از سلالة اسب‌های اصیل عربی است. یکی از منشیان خود را نزد حاتم فرستاد که اسب برای قیصر آورند، وقتی حاجب به دیار حاتم رسید و وارد خانة حاتم شد، حاتم از وی با کمال احترام استقبال نمود، و نمی‌دانست که او حاجب قیصر است، هنگام ورود مهمان، تمام گوسفندها و شترها در چراگاه بودند و فقط اسب در طویله بود؛ لذا حاتم مجبور شد برای اکرام مهمان خود ، اسب را قربانی نموده و دستور تهیه غذا داد و خود نزد مهمان آمد، در آنجا مهمان خود را معرفی نمود که وی قاصد قیصر است و برای أخذ اسب،  جهت قیصر به اینجا آمده‌است. در اینجا حاتم ناراحت شد و گفت: «چرا از اول این خبر به من نرساندی، من اسب را قربانی برای اطعام و اکرام شما نمودم.» حاجب با تعجب گفت: «آنچه در اینجا دیدم خیلی بیشتر از آن بود که شنیده بودم

از این ها که بگذریم در بارة کرامات آل الله علیهم صلوات الله بسیار سخن گفته شده است از آن جمله:

در( بحارالانوار، ج 44، ص 195، ح 8. )آمده است که راوی می گوید من نزد حسن بن على عليه السلام بودم كنيزى بر آن حضرت وارد شد و دسته گلى تقديم آن حضرت كرد. حضرت‏ فرمود:

«أنْتِ حُرُّ لِوَجْهِ اللَّهِ تَعالى‏؛ تو براى خدا آزادى».

به اين ترتيب حضرت در برابر اهداى يك دسته گل اين كنيز را براى هميشه آزاد كرد. راوى مى‏گويد عرض كردم او فقط يك دسته گل به شما داد كه قيمت چندانى ندارد شما او را آزاد كرديد. امام در پاسخ فرمود:

(هكذا) أدَّبَني اللَّهُ تَعالى‏؛ خداوند اين گونه ما را تربيت كرده است» سپس امام آيه شريفه‏ 86 نساء

«وَإذا حُیّیتم بِتَحِيَّةٍ فَحَیّوا بِاَحسَنِ مِنها اَو رُدّوها اِنَّ الله عَلی کُلِّ شَی حَسیبا»

را تلاوت فرمود و افزود: اين‏كه خدا فرموده به صورت بهتر پاداش دهيد بهتر از آن همين بود كه او را آزاد كنم.

شواهد این مطلب خود کتابی مفصل است و امامان ، خود به این مورد، سفارش می کرده اند

مولای متقیان علی علیه السلام ،در نهج البلاغه حکمت 62 می فرماید:

إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ هنگامى كه به تو تحيتى گويند

فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا، به صورتى بهتر پاسخ گوى

وَإِذَا أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَدٌ و هرگاه هديه‏اى براى تو فرستند

( دستی برای هدیه دادن به سوی تو دراز شد)

فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا، آن را به صورت افزون‏تر پاداش ده.

وَالْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِي. با اين حال فضيلت از آن آغازگر است.

واژه «أُسْدِيَتْ» از ماده «سَدْو» بر وزن «سرو» در اصل به معنى دراز كردن دست به سوى ديگرى است، این جمله برگرفته از آيه قرآن( 85 سوره نساء) است:

«وَإذا حُیّیتم بِتَحِيَّةٍ فَحَیّوا بِاَحسَنِ مِنها اَو رُدّوها اِنَّ الله عَلی کُلِّ شَی حَسیبا»

اين‏كه امام در ذيل اين كلام حكمت آميز مى‏فرمايد: برترى و فضيلت از آنِ كسى است كه ابتدا كرده به سبب اين است كه شخص دوم هركارى كند جنبه پاداش عمل دارد در حالى كه شخص اول بدون اين‏كه خدمتى به او بشود اقدام به نيكى كرده و مطلقاً جنبه پاداش نداشته است، بنابراين شخص اول بر دومى برترى دارد.

  در بحار الانوار ج 75، ص 120، ح 17. در حديثى از امام حسين علیه السلام مى‏خوانيم كه فرمود:

«لِلسَّلام سَبْعُونَ حَسَنَةُ تِسْعُونَ وَسِتُّونَ لِلْمُبْتَدي وَواحِدَةٌ لِلرّادِ؛

اصلا کریمان عالم و بالاتر از آن خداوند برای کسانی که به آن ها نیکی می کنند حق قائل شده اند ،

در نهج البلاغه خطبه 216 می خوانیم : ( قسمتی از خطبه ای در صفین)

وَلکِنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَي الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ، وَتَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ.

خداوند سبحان حق خود را بر بندگانش اين قرار داده است كه اطاعتش كنند و (در مقابل) پاداش آنها را بر خود به صورت مضاعف و از باب تفضيل و توسعه براى كسانى كه شايستگى دارند لازم شمرده است

در مقولة بخشش ، به سراغ کرم خداوند در قرآن می روم و از میان بسیار آیات قرآنی ، بیست شاهد را می نویسم تا بدانم آل الله که تربیت شدة مکتب وحی اند ، این کرامت را از که آموخته اند

یک: (سوره البقره) (245) (ص 39)مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً كَثِيرَةً وَاللّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (245)‏

كيست آنكه به خدا وام نيكو دهد ، تا آن را برايش چندين برابر بيفزايد ؟ و خداست كه [ روزى را ] تنگ مي  گيرد و وسعت مي  دهد ; و [ همه شما براى دريافت پاداش ] به سوى او بازگردانده مي  شويد

دو:( سورة آل‏عمران) (148) (ص 68) فَآتَاهُمُ اللّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (148)‏

پس خدا پاداش اين دنيا و پاداش نيك آخرت را به آنان عطا فرمود ; و خدا نيكوكاران را دوست دارد

سه: ( سورة آل‏عمران) (195) (ص 76)فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَاباً مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ (195)

پس پروردگارشان دعاى آنان را اجابت كرد [ كه ] يقيناً من عمل هيچ عمل كننده اى از شما را از مرد يا زن كه همه از يكديگرند تباه نمي  كنم ; پس كسانى كه [ براى خدا ] هجرت كردند ، و از خانه هايشان رانده شدند ، و در راه من آزار ديدند ، و جنگيدند و كشته شدند ، قطعاً بدى هايشان را محو خواهم كرد و آنان را به بهشت هايى كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، وارد مي  كنم [ كه ] پاداشى است از سوى خدا و خداست كه پاداش نيكو نزد اوست

چهار:( سوره النساء) (40) (ص85) إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً (40)

يقيناً خدا به اندازه وزن ذرّه اى [ به اَحدى ] ستم نمي  كند ، و اگر [ هم وزن آن ذرّه ] كار نيكى باشد ، آن را دو چندان مي  كند ، و از نزد خود پاداشى بزرگ مي  دهد .(40)

پنج: (سورة المائدة) (12) (ص109).. وَقَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ (12)

..و خدا به آنان فرمود : يقيناً من با شمايم ، اگر نماز را برپا داريد ، و زكات بپردازيد ، و به پيامبرانم ايمان آوريد ، و آنان را تقويت و يارى كنيد و به خدا وامي نيكو دهيد ، مسلماً گناهانتان را محو مي  كنم ، و شما را در بهشت هايى كه از زيرِ [ درختانِ ]آن نهرها جارى است در مي  آورم ; پس هر كه از شما بعد از اين كافر شود  ،يقيناً راه راست را گم كرده است

شش:( سورة الأنعام ) (160) (ص 150) مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ (160)

هر كس كار نيك بياورد ، پاداشش ده برابر آن است ، و آنان كه كار بد بياورند ، جز به مانند آن مي ازات نيابند و ايشان مورد ستم قرار نمي  گيرند

در دفتر دوم مثنوی:

( 895) گفت پيغمبر كه هر كه از يقين

داند او پاداش خود در يوم دين‏

( 896) كه يكى را دَه عوض مى‏آيدش

هر زمان جودى دگرگون زايدش‏

هفت: (سوره هود) (114)(ص234) وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ (114)

و نماز را [با شرایط ویژه اش] در دو طرفِ روز، و ساعات نخستینِ شب بخوان! که یقیناً نیکی ها، بدی ها را از بین می برد، این [حقایق] موعظه ای است برای پندپذیران«114»

هشت:( سوره النحل) (30) (ص270) وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْراً لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ (30)

هنگامی که] به پرهیزگاران گویند: پروردگارتان چه نازل کرده؟ گویند: خیر را، [که قرآنِ هدایتگر است.] برای آنان که نیکی کردند پاداش خوبی در این دنیاست، و سرای آخرت حتماً بهتر است، و سرای پرهیزگاران چه نیکوست

نه: ( سوره النحل) (41) (ص271)وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي اللّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ (41)

آنان که بعد از ستم دیدنشان برای [به دست آوردن خشنودی] خدا هجرت کردند، مسلّماً در این دنیا در جایگاه نیکی جایشان می دهیم، و اگر بفهمند پاداش آخرت بزرگ تر است

ده:( سوره النحل) (96) (ص278) مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (96)

آنچه [از ثروت و مال و مقام] نزد شماست پایان پذیر و ازدست رفتنی است، و آنچه [از ثواب و رحمت] نزد خداست ماندنی و اَبدی است، مسلّماً به آنان که [برای دینشان و عملِ به آن] صبر کردند، پاداششان را بر پایۀ بهترین عملی که همواره انجام می دادند عطا می کنیم «96»

یازده: ( سوره النحل) (97) (ص278) مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (97)

هرکس از مرد و زن کار شایسته انجام دهد درحالی که مؤمن باشد یقیناً او را به زندگی دلپذیر و پاکی زنده می داریم، و پاداش همۀ آنان را بر پایۀ بهترین عملی که همواره انجام می دادند خواهیم داد «97»

دوازده: (س الإسراء)(7)(ص 282) إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا …(7)‏

اگر نیکی کنید به سود خود نیکی کرده اید، و اگر بدی کنید به [زیان] خود [بدی] کرده اید.

سیزده: ( سوره النور) (38) (ص355) لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (38)

اعمال و احوالشان همواره چنین است] تا خداوند آنان را بر پایۀ نیکوترین عملی که انجام داده اند پاداش دهد، و از احسانش بر آنان بیفزاید، و خداوند به هرکه بخواهد بی حساب روزی می دهد

چهارده: (سوره البقره) (261) (ص 44) مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (261)

مَثَل آنان كه اموالشان را در راه خدا انفاق مي  كنند ، مانند دانه اى است كه هفت خوشه بروياند ، در هر خوشه صد دانه باشد ; و خدا براى هر كه بخواهد چند برابر مي  كند و خدا بسيار عطا كننده و داناست

دفتر سوم مثنوی :

( 2980) با كريمى، گر كنى احسان ، سَزَد

مر يكى را او عوض ، هفصد دهد

پانزده: ( سوره النساء) (40) (ص85) إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً (40)

يقيناً خدا به اندازه وزن ذرّه اى [ به اَحدى ] ستم نمي  كند ، و اگر [ هم وزن آن ذرّه ] كار نيكى باشد ، آن را دو چندان مي  كند ، و از نزد خود پاداشى بزرگ مي  دهد .(40) شانزده: (سوره الحديد) (11) (ص 538) مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ (11)‏

کیست که برای [جلب خشنودی] خدا [به نیازمندان] وامی نیکو دهد تا [خداوند] آن را به سود او دوچندان کند، و او را پاداشی با ارزش باشد ؟«11»

هفده: (سوره الحديد) (18) (ص 539) إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ (18)‏

بی تردید مردان و زنانی که انفاق کردند، و برای [جلب خشنودی] خداوند [به نیازمندان] وامی نیکو دادند، [پاداش وامشان] به سود آنان دوچندان می شود، و آنان را پاداشِ با ارزشی است «18»

هجده: (سوره التغابن) (17) (ص 557) إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ (17)

اگر برای [جلب خشنودی] خداوند [به نیازمندان] وام نیکو دهید [خدا] آن را برای شما دوچندان می کند و شما را می آمرزد، خداوند عطاکنندۀ پاداشِ فراوان در برابر عملِ اندک است، و بسیار بردبار است «17»

نوزده: (سوره ق) (35). (ص 519) لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ (35)

در آن جا هرچه بخواهند برای آنان [مهیا] است، و نزد ما افزون [بر آن] نیز وجود دارد«35»

بیست:

( آیة 85 سوره نساء) بود که پیش از این نوشته شد

از خواجة شیراز شواهدی در بارة بخشش:

7-123 ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق     

هـر عمل اجـری و هر کرده جزایی دارد

3-177 تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن     

که دوسـت خود روش بنـده پروری داند

3-268 قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

ما که رندیـم و گدا دیر مغان ما را بس

2-251 دلا در عاشـقی ثابـت قدم باش           

که در این ره نباشد کار بی اجر

8-319 این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجــر صبریست که در کلبه احزان کردم

9-319 صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ     

هـر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

1-59 دارم امـید عاطفتی از جناب دوست            

کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

2-59 دانـم کـه بگـذرد ز سـر جـرم مـن کـه او   

گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

10-321 دوشــم نویــد داد عنایــت که حافظا    

بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

***

نتایج بخشش : کسی که از بخشیدن ، عوض می بیند به بخشش تشویق می گردد:

شواهد از مثنوی: دفتر دوم

( 897) جود، جمله از عوضها ديدن است

پس عوض ديدن، ضِدِ ترسيدن است‏

و بر عکس:

( 898) بُخل: ناديدن بود اَعواض را

شاد دارد ديدِ دُر ، خوّاض را

( 899) پس به عالم هيچ كس نبود بخيل

ز آن كه كس چيزى نبازد بى‏بديل

دیدن بخشش، از افراد اثر گذار است:

( 900) پس سخا از چشم آمد نه ز دست

ديد دارد كار، جز بينا نرست

نیکی در حق دشمنان نیز اثر گذار است:

دفتر دوم

( 2146) پس صلة يارانِ ره، لازم شمار

هر كه باشد گر پياده گر سوار

( 2147) ور عدو باشد همين احسان نكوست

كه به احسان بس عدو گشته است دوست‏

( 2148) ور نگردد دوست كينش كم شود

ز آن كه احسان كينه را مرهم شود

( 2149) بس فوايد هست غير اين و ليك

از درازى خايفم اى يار نيك

در حکمت 177 می خوانیم:

ازْجُرِ الْمُسِيءَ بِثوَابِ الْمُحسِنِ. گناهکاران را با پاداش نیکو شرمنده ساز

***

بادیدن سود در بخشش ، همه تشویق به بخشش می شوند :

در دفتر سوم:

( 4103) گفت پيغمبر ،كه جَادَ فِى السَّلف

بِالْعَطِيَّة، مَن تَيَقَّن بِالخَلَف‏

( 4104) هر كه بيند مر عطا را ،صد عوض

زود در بازد، عطا را زين غرض‏

( 4105) جمله در بازار، از آن گشتند بند

تا چو سود افتاد، مال خود دهند

( 4106) زر ،در انبان‏ها ، نشسته منتظر

تا كه سود آيد، به بذل آيد مُصر

( 4107) چون ببيند كاله‏اى ، در ربح بيش

سرد گردد عشقش از كالاى خويش‏

البته مقولة پاداش متقین مقوله ای ما فوق این موضوع است و اینان نظر با پاداش ندارند و خود به خود عاشق خداوند و عبادت و اطاعت اویند:

 

درخطبة 193 در وصف متقین می فرماید:

لَوْلاَ الْأَجَلُ الَّذِي کَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمُ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ، شَوْقاً إِلَي الثَّوَابِ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ

در این مقوله ، به دو مورد زیر توجه فرمائید:

در حکمت 237 :

وقال عليه السلام: إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ.

در بحار الانوار، ج ۴۱، باب ۱۰۱، ص ۱۴ از امام امیر المومنین علی علیه السلام آمده که فرمود :

الهي ما عَبَدتُكَ خَوفاً من نارِك و لا طَمَعاً في جَنَّتِك بَل وَجَدتُكَ أهلاً للعبادة فَعَبَدتُك خدایا! من تو را پرستش نکردم از ترس آتش جهنمت و پرستش نکردم به طمع بهشتت، بلکه فقط تو را شایسته پرستش می‌بینم

***

در دفتر سوم در داستان دقوقی :

( 2122) در تَحيّات و ، سلامُ الصّالِحين

مدح جملة انبيا آمد عجين‏

( 2123) مدح‏ها شد جملگى آميخته

كوزه‏ها در يك لگن در ريخته‏

***

در بارة آیاتی که به خداوند قرض دهید در

در دفتر پنجم می فرماید:

( 145) برگ تن بى‏برگى جان است، زود

اين ببايد كاستن آن را فزود

( 146) أقْرِضُوا اللَّه قرض ده زين برگِ تن

تا برويد در عوض در دل چمن‏

( 147) قرض ده كم كن از اين لقمة تنت

تا نمايد وجهِ لاَ عَيْنٌ رَأَتْ‏

( 148) تن ز سرگين خويش چون خالى كند

پُر ز مُشك و دُرِّ اجلالى كند

( 149) زين پليدى بدهد و پاكى برد

از يُطَهِّرْكُمْ تن او بر خورد

در نهج البلاغه خطبه 183 : …وَخُذُوا مِنْ أَجْسَادِکُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَي أَنْفُسَکُمْ، وَلاَ تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا، فَقَدْ قَالَ اللهُ سُبْحَانَهُ: (إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْکُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ)، وَقَالَ تَعَالَي: (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِيمٌ)، فَلَمْ يَسْتَنْصِرْکُمْ مِنْ ذُلٍّ، وَلَمْ يَسْتَقْرِضْکُمْ مِنْ قُلٍّ، اسْتَنْصَرَکُمْ (وَلَهُ جُنُودُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحُکِيمُ)، وَاسْتَقْرَضَکُمْ (وَلَهُ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)، وَإِنَّمَا أَرَادَ أَنْ (يَبْلُوَکُمْ أَيُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِکُمْ تَکُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللهِ فِي دَارِهِ، رَافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ، وَأَزَارَهُمْ مَلاَئِکَتَهُ، وَأَکرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِيسَ نَار أَبَداً، وَصَانَ أَجْسَادَهُمْ أَنْ تَلْقَي لُغُوباً وَنَصَباً: (ذلِکَ فُضْلُ اللهِ يُؤتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيمِ)

****

در بخشی از خطبة 192 در بارة آزمایش الهی می فرماید:

…وَلَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِينَ أُجُورُ الْمُبْتَلِينَ، وَلاَ اسْتَحَقَّ الْمُؤمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِينَ،

خداوند به خاطر آزمایش ، پیامبران ر ا فقیر قرار داد و به آن ها اگر ثروت می داد در نتیجه:

ارزش آزمايش از ميان مى‏رفت، پاداش و جزاى نيكوكاران بى‏اثر مى‏شد و ….

***

بهترین داستانی که در کرم بزرگان در این باره می توان گفت در دفتر اول است :

هديه بردن آن اعرابى سبوى آب باران از ميان باديه سوى بغداد نزد خليفه و پنداشتن كه آن جا قحط آبست

( 2703) گفت زن صدق آن بود كز بود خويش

پاك برخيزى تو از مجهود خويش‏

( 2704) آب باران است ما را در سبو

ملكت و سرمايه و اسباب تو

( 2705) اين سبوى آب را بردار و رو

هديه ساز و پيش شاهنشاه شو

( 2706) گو كه ما را غير اين اسباب نيست

در مفازه، هيچ به زين آب نيست‏

( 2707) گر خزينه‏ش پر متاع فاخر است

اين چنين آبش نباشد، نادر است

سپس نقبی به عالم بالا می زند:

( 2709) اى خداوند اين خم و كوزه‏ى مرا

در پذير از فضل اللَّه اشترى

( 2711) تا شود زين كوزه، منفذ سوى بحر

تا بگيرد كوزه‏ى من، خوى بحر

( 2712) تا چو هديه پيش سلطانش برى

پاك بيند، باشدش شه مشترى‏

( 2713) بى‏نهايت گردد آبش بعد از آن

پر شود از كوزه‏ى من صد جهان

در نمد دوختن زن سبوى آب را و مهر بروى نهادن از اعتقاد

( 2720) مرد گفت آرى سبو را سر ببند!

هين كه اين هديه ست ما را سودمند

( 2721) در نمد در دوز تو اين كوزه را

تا گشايد شه به هديه روزه را

**

( 2729) پس سبو برداشت آن مرد عرب

در سفر شد مى‏كشيدش روز و شب‏

( 2730) بر سبو لرزان بُد از آفات دهر

هم كشيدش از بيابان تا به شهر

( 2731) زن مصلا باز كرده از نياز

رب سلم ورد كرده در نماز

( 2732) كه نگه دار آب ما را از خسان

يا رب آن گوهر بدان دريا رسان‏

( 2733) گر چه شويم آگه است و پر فن است

ليك گوهر را هزاران دشمن است‏

( 2735) از دعاهاى زن و زارى او

وز غم مرد و گرانبارى او

( 2736) سالم از دزدان و از آسيب سنگ

برد تا دار الخلافه بى‏درنگ‏

پيش آمدن نقيبان و دربانان خليفه

از بهر اكرام اعرابى و پذيرفتن هديه او را

( 2773) آن عرابى از بيابان بعيد

بر در دار الخلافه چون رسيد

( 2774) پس نقيبان پيش او باز آمدند

بس گلاب لطف بر جيبش زدند

( 2775) حاجت او فهمشان شد بى‏مقال

كار ايشان بد عطا پيش از سؤال

( 2776) پس بدو گفتند يا وجه العرب

از كجايى چونى از راه و تعب‏؟

( 2777) گفت وجهم گر مرا وجهى دهيد

بى‏وجوهم چون پس پشتم نهيد

***

( 2782) من غريبم از بيابان آمدم

بر اميد لطف سلطان آمدم‏

( 2783) بوى لطف او بيابانها گرفت

ذره‏هاى ريگ هم جانها گرفت‏

( 2784) تا بدين جا بهر دينار آمدم

چون رسيدم مست ديدار آمدم‏

سپردن عرب هدیه را یعنی سبو را به غلامانِ خلیفه

( 2815) آن سبوى آب را در پيش داشت

تخم خدمت را در آن حضرت بكاشت

( 2816) گفت اين هديه بدان سلطان بريد

سايل شه را ز حاجت واخريد

( 2817) آب شيرين و سبوى سبز و نو

ز آب بارانى كه جمع آمد به گو

(2818) خنده مى‏آمد نقيبان را از آن

ليك پذرفتند آن را همچو جان‏

***

سپس مولانا نتیجه می گیرد که تمام کارهای خوب ما از جمله عبادات ما ، حکایت همان کوزة آب به نزد خلیفه بردن است:

( 2849) ما سبوها پر به دجله مى‏بريم

گر نه خر دانيم خود را، ما خريم‏

( 2850) بارى اعرابى بدان معذور بود

كو ز دجله بى‏خبر بود و، ز رود

( 2851) گر ز دجله با خبر بودى چو ما

او نبردى آن سبو را جا به جا

( 2852) بلكه از دجله چو واقف آمدى

آن سبو را بر سر سنگى زدى

دنبالة حکایت:

قبول كردن خليفه هديه را و عطاى بسيار فرمودن

با كمال بى‏نيازى از آن هديه

( 2853) چون خليفه ديد و احوالش شنيد

آن سبو را پر ز زر كرد و مزيد

( 2854) آن عرب را كرد از فاقه خلاص

داد بخششها و خلعتهاى خاص‏

( 2855) كاين سبو پر زر به دست او دهيد!

چون كه واگردد سوى دجله‏ش بريد!

( 2856) از ره خشك آمده ست و از سفر

از ره آبش بود نزديكتر

( 2857) چون به كشتى درنشست و دجله ديد

سجده مى‏كرد از حيا و مى‏خميد

( 2858) كاى عجب لطف­اين شهِ وهاب را

وين عجبتر كو ستد آن آب را

( 2859) چون پذيرفت از من آن درياى جود

آن چنان نقد دغل را زود زود

مطالب بیشتری از نهج البلاغه :

در خطبه 190 در بارة اطاعت از دستور خداوند و آل الله فرمود:

بر جاى خود باشيد (و بدون اجازه دست به نبرد نزنيد). در برابر مشكلات و بلاها شكيبا باشيد، دست و شمشيرهاى خود را در طريق هواى نفس و آنچه بر زبانتان جارى مى‏شود به كار نگيريد و نسبت به آنچه خداوند تعجيل آن را لازم ندانسته شتاب نكنيد، فَإِنّهُ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَي فِرَاشِهِ وَهُوَ عَلَي مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَحَقِّ رَسُولِهِ وَأَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً، وَوَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللهِ، واسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَي مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ،

زيرا آن كس از شما كه در بستر خويش بميرد ولى معرفت پروردگار خود و رسول او و اهل بيتش را به‏طور شايسته داشته باشد، شهيد از دنيا رفته است، پاداش او بر خداست و ثواب اعمال صالحى را كه قصد آن را داشته مى‏برد و نيتش جاى ضربات شمشيرش را مى‏گيرد (بدانيد) هركارى، وقتى دارد و سرآمدى.

 

***

در حکمت 474 در بارة پاداش کسانی که در برابر گناه خویشتن داری می کنند می فرمایند :

وقال عليه السلام: مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلاَئِکَةِ. مجاهد شهيد راه خدا اجر و پاداشش بيشتر از كسى نيست كه قدرت بر گناه دارد اما خويشتن‏دارى مى‏كند. اين فرد عفيف و خويشتن‏دار نزديك است كه فرشته‏اى از فرشتگان خدا شود

***

در نامه 47  

وصيت به حسن و حسين علیهما السلام

لما ضربه ابن ملجم لعنه الله

أُوصِيکُمَا … وَقُولاَ بِالْحَقِّ، وَاعْمَلاَ لِلْأجْرِ،

من شما را توصيه مى‏كنم … سخن حق بگوييد و براى اجر و پاداش الهى (نه براى چشم‏داشت از مردم) كار كنيد،

نامه 34   : به محمد بن ابي‏بکر در تعریف از مالک اشتر فرمود :

…. فَلَقَدِ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ، وَلَاقَى‏ حِمَامَهُ، وَنَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ؛ ،أَوْلَاهُ اللهُ رِضْوَانَهُ، وَضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ.

و مرگ را ملاقات كرد در حالى كه ما از او راضى و خشنود بوديم خداوند نيز نعمت رضايت و بهشت خويش را

بر او ببخشد و پاداشش را مضاعف كند.

***

در نامة 62 به مردم مصر فرمود:

….وَإِنِّي إِلَي لِقَاءِ اللهِ لَمُشْتَاقٌ، وَحُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ،

من مشتاق لقاء خداوندم و به فراوانی پاداش او منتظرم

***

در نامه 78 ، به ابوموسي اشعري ( قسمتی )

فَاعْلَمْ ـ أَحْرَصَ عَلَي جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ و َأُلْفَتِهَا مِنِّي، أَبْتَغِي بِذلِکَ حُسْنَ الثَّوَابِ، وَکَرَمَ الْمَآبِ، وَسَأَفِي بِالَّذِي وَأيْتُ عَلَي نَفْسِي، وَإِنْ تَغَيَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِي عَلَيْهِ،

در پاداش کسانی که طالب اتحاد و وحدت امت اند می فرماید: بدان هيچ كس بر اتحاد و الفت امت محمّد صلى الله عليه و آله از من حريص‏تر و كوشاتر نيست. در اين كار پاداش نيك و سرانجام شايسته را از خدا مى‏طلبم.

من به آنچه با خود تعهد كرده‏ام وفادارم

***

در حکمت 113 می فرماید:

وَلاَ قَائِدَ کَالتَّوْفِيقِ، وَلاَ تِجَارَةَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَلاَ رِبْحَ کَالثَّوَابِ،

پیشوائی مانند توفیق الهی و تجارتی مانند عمل شایسته و سودی مانند پاداش الهی نیست

***

حکمت 368

 

وقال عليه السلام: إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ وَضَعَ الثَّوَابَ عَلَي طَاعَتِهِ، وَالْعِقَابَ عَلَي مَعْصِيَتِهِ،

خداوند برای طاعت پاداش خوب و برای نافرمانی ، عقاب

( پاداش بد ) را قرار داد

***

در خطبه 83 ، در بارة عظمت پاداش الهی به بخشیدن بهشت به مومنان می فرماید:

فَکَفَي بِالْجَنَّةِ ثَوَاباً وَنَوَالاً،

و در عظمت پاداش بد ، به بدکاران که آن ها را وارد دوزخ می کند فرمود : وَکَفي بَالنَّارِ عِقَاباً وَوَبَالاً!

همان بس كه بهشت، پاداش و عطيه (پرهيزگاران) باشد! و همان بس كه آتش دوزخ، كيفر (بدكاران و بى‏تقوايان) باشد

پایان بحث پیرامون موضوع بخشش و اَجر و پاداش در قرآن و نهج البلاغه و دیوان حافظ و مولانا

 

بازدیدها: 37

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 3 =