خانه / مقالات / اشعار / شعر «اشف صدرالحسین» سرودۀ استاد محمد قدسی

شعر «اشف صدرالحسین» سرودۀ استاد محمد قدسی

اِشفِ صدرالحسین

 

یقین دارم که شب­ها مصطفی $ می­گفت یامهدی .

دم آخر کنار مرتضی p می­گفت یامهدی .

 

به مسجد ضربت از شمشیر خورد و از شکاف سر

امیر عشق، شاه اولیا می­گفت یامهدی .

 

جگر می­ریخت در تشت و کنار بسترش زینب O

پریشان با امام مجتبی p می­گفت یامهدی .

 

چو دشت نینوا از خون ثارالله رنگین شد

ملک بر بام عرش کبریا می­گفت یامهدی .

 

کنار علقمه دستش جدا از مشک افتاده

اباالفضلی p که با فرق دوتا می­گفت یامهدی .

 

نمی­دانم پیمبر $ بود یا اکبر p همین دانم

که می­رفت و حسینش p در قفا می­گفت یامهدی .

 

علی­اکبر p که با شمشیر دشمن ارباً اربا شد

جدا هر پاره­اش روی عبا می­گفت یامهدی .

 

چه آمد بر تن از برگ گل نازکتر قاسم p

که زیر سُمِّ سخت اسب­ها می­گفت یامهدی .

 

گلوی کودک شش­ماهة دشت عطش اصغر p

به روی دست بابا بی­صدا می­گفت یامهدی .

 

لب فرزند زهرا O خیزران می­خورد در مجلس

ولی یک­ریز در تشت طلا می­گفت یامهدی .

 

به پیش چشم زینب O دم­به­دم سر جابه­جا می­شد

که او از کوفه تا شام بلا می­گفت یامهدی .

 

غروب عصر عاشورا بیابان بود و پیکرها

به هر سو می­وزید آنجا صبا می­گفت یامهدی .

 

به خاک قتلگه سالار دشت کربلا عریان

به خون خویش می­زد دست و پا می­گفت یامهدی .

 

 

 

 

تنش عریان به زیر سنگ و چوب و نیزه­ها پنهان

لبش زیر زبانی با خدا می­گفت یامهدی .

 

شقاوت با هجوم نانجیبان بیشتر می­شد

و تا آخر حسین p سر جدا می­گفت یامهدی .

 

سه روز از قتل سالار شهیدان رفت و در صحرا

تن بی­سر میان بوریا می­گفت یامهدی .

 

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − هفت =