خانه / مقالات / اشعار / شعر «حدیث اسارت» سرودۀ استاد محمد قدسی

شعر «حدیث اسارت» سرودۀ استاد محمد قدسی

حدیث اسارت

 

هر زینبی که زینب O کبری نمی­شود

هر دختری که دختر زهرا O نمی­شود

 

این خطبه واژه واژه­اش از وحی زینبی O ست

هر خطبه­ای که خطبة غرا نمی­شود

 

بی­خواهرش تلاوت قرآن نمی­کند

بلبل بدون گل که لبش وا نمی­شود

 

ما جمله خانوادة وحی­ایم و کس ز ما

بهر گرفتن صدقه تا نمی­شود

 

خرما و نان که پیش­کش از پشت بام­ها

جز سنگ­ها روانۀ سرها نمی­شود

 

ای کوفیان! ز دوزخ حق هر یک از شما

با صدهزار توبه مبرا نمی­شود

 

این زخم­ها که بر جگر فاطمه O زدید

جز مرهم ظهور مداوا نمی­شود

 

بار غمی که بر دل زین­العباد p بود

در سینة زمین و زمان جا نمی­شود

 

با نیزه زیر و رو مکن این­قدر خاک را

سر کوچک است و بر سر نی جا نمی­شود

 

سر را زدی به چوبة محمل به عشق دوست

اظهار عاشقی به تماشا نمی­شود

 

ای روضه­خوان! ز شام بلا روضه­ای بخوان

توفیق­ها همیشه مهیا نمی­شود

 

 

 

 

زین زجرها که زجر لعین بر سه­ساله داد

پای طبق اگر برسد، پا نمی­شود

 

(قدسی)! نمک به سفرة شعر تو یاعلی p ست

بی­مهرش ادعای تولا نمی­شود

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار − سه =