خانه / مقالات / اشعار / شعر «خواهرت» سرودۀ استاد محمد قدسی

شعر «خواهرت» سرودۀ استاد محمد قدسی

خواهرت

 

آخر اینجا چقدر گرگ فراوان دارد؟

چقدر سنگ ز هر سو به تنت می­بارد؟

 

من که گفتی عقب قافله باید بروم

پس چه کس نیزه و چوب از بدنت بردارد؟

 

به چه عضو تو زنم بوسه؟ گلویت خوب است؟

کاش دشمن نفسی با تو مرا بگذارد

 

خواهرت گر نتواند ز کنارت برود

صبح فردا به چه کس قافله را بسپارد؟

 

واحُسینا p زدنم دست خودم نیست، حسین p!

ساربان تیغ برای تو برون می­آرد

 

با صبا گوی که زود از سر اینجا بگذر

که نسیمی تن پر زخم تو می­آزارد

همچنین ببینید

موضوع «فرق ظن و گمان» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

    فرق یقین با ظن و گمان (سوره ملك) (22) (ص 563 )أَفَمَن يَمْشِي ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − چهار =