خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / بحث جاهل احمق و پند بی اثر از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

بحث جاهل احمق و پند بی اثر از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

جاهل احمق و پند بی اثر

دفتر چهارم

داستان ماهی نیم عاقل که خود را مرده کرد و آب، آن را گاهی بالا می برد و گاهی پایین:

( 2274) همچنان مُرد و شكم بالا فكند

آب مى‏بردش نشيب و گَه بلند

( 2275) هر يكى ز آن قاصدان بس غصّه بُرد

كه دريغا ماهى بهتر بمرد

قاصدان: كنايت از صيادان.

( 2276) شاد مى‏شد او كز آن گفتِ دريغ

پيش رفت اين بازيم، رَستم ز تيغ‏

ولی بر عکس ،ماهی نیم عاقل از افسوس خوردن صیادان خوشحال می شد که تدبیرش کارگر شده و به دام صیادان نیفتاده است

گفتِ دريغ: افسوس صيادان. پيش رفتن بازى: كارگر شدن حيلت.

از تيغ رستن: كنايت از نيفتادن به دام.

( 2277) پس گرفتش يك صَيادِ ارجمند

پس بر او تُف كرد و، بر خاكش فِكند

….. برآن آب دهان انداخت و او را به خاک افکند

ارجمند: هوشیار و دانا، در اینجا ماهر و حاذق.

( 2278) غلط غلطان رفت پنهان اندر آب

ماند آن احمق همى‏كرد اضطراب‏

( 2279) از چپ و از راست، مى‏جَست آن سَليم

تا به جهدِ خويش، بِرهاند گليم‏

سَليم: نادان. تا به جهد خويش: تا با كوشش خود، از مرگ برهَد.گليم رهاندن: خود را نجات دادن.

( 2280) دام افكندند و اندر دام، ماند

احمقى، او را در آن آتش نشاند

( 2281) بر سَرِ آتش، به پشتِ تابه اى_

با حماقت، گشت او هم خوابه اى_

تابه: ظرفی که در آن گوشت و جز آن را بریان کنند.

پشیمانی کافران در قیامت و عهد کردن که دیگر نافرمانی نمی کنیم و اگر بر فرض محال برگشتشان به دنیا انجام شود هرگز بدان نخواهند پایید

( 2282) او همى‏جوشيد از تَفِّ سَعير

عقل مى‏گفتش «أَ لَم يَأتِك نَذِير»؟

تَفِّ سعير: سوزش زبانه‏هاى آتش.

«در آيه 8 و 9 سوره ملك می خوانیم: كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ قالُوا بَلى‏ قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اَللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ :يعنى هر دفعه كه فوجى از گنهكاران بدوزخ افكنده شوند خزنه و مأمورين دوزخ از آنها مى‏پرسند كه آيا پيامبر بيم دهنده نزد شما نيامد؟ در جواب مى‏گويند بيم دهنده نزد ما آمد ولى ما او را تكذيب كرده گفتيم كه خداوند چيزى نازل نفرموده است. »

( 2283) او همى‏گفت از شكنجه، و ز بلا

همچو جانِ كافران «قَالُوا بَلَى‏»

قَالُوا بلى: گفتند آرى.

( 2284) باز مى‏گفت او كه گر اين بار من

وارهم زين محنتِ گردن شكن

( 2285) من نسازم جز به دريايى وطن

آبگيرى را نسازم من سَكَن‏

سَکَن: ساکن شدن، آرمیدن، جای گرفتن در خانه.

( 2286) آبِ بى‏حد جويم و، آمِن شوم

تا ابد، در امن و، صحّت مى‏روم‏

« قرآن در سوره مومنون آیة 99 و 100ص348 پاسخ این احمقان نادان را اینگونه می فرماید :حَتىَّ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رب اِرجعونِ آن گاه كه وقت مرگ هر يكشان فرا رسد در آن حال آگاه و نادم شده گويد بار الها مرا به دنيا بازگردان لَعَلىّ‏ أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا وَ مِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلىَ‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ تا شايد به تدارك گذشته عملى صالح به جاى آرم و به او خطاب شود كه هرگز نخواهد شد و اين كلمه (مرا بازگردان) را از حسرت همى گويد و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى كه برانگيخته شوند»

***

خطاب به آن قبطی :

( 3448) صد هزاران ظلمت است از خشمِ تو

بر عِباد اللَّه، اندر چشمِ تو

تو نمی دانی که ظلمت بی شمار برای تو در خشمی است که بر موسی ع و پیروان او گرفته ای و آن چشم تو را کور کرده است

( 3449) خشم، بنشان! چشم بگشا! شاد شو!

عبرت از ياران بگير اُستاد، شو

از زبان سبطی توصیه به عبرت پذیری: …

( 3450) كى طفيل من شوى در اِغتراف

چون تو را كُفرى است، همچون كوهِ قاف‏؟

و بدان که وقتی کفر به اندازه کوه قاف داری از رهروی با من و اهل ایمان کمترین بهره ای نمی بری

اِغتِراف: با مشت، آب بر گرفتن و نوشيدن. كنايت از اندك بهره گرفتن.

***

( 3453) تو، بدين تزوير، چون نوشى از آن؟

چون حرامش كرد، حق بر كافران‏

و بدانی که با تزویر در کار موسی ع کی می توانی باده ناب توحید بنوشی زیرا که برای کافران این حرام است « سورة الأعراف آیة50 ص 156: وَ نَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلىَ الْكَافِرِينَ و اهل جهنم اهل بهشت را ندا زنند كه از آن آب يا از آن چيزها كه خدا روزيتان كرده براى ما بريزيد. گويند: خداوند آن را بر كافران حرام كرده است ، این حرمت حرمت تکوینی است»

( 3454) خالق تزوير، تزوير تو را

كى خَرَد؟ اى مُفتَرِىِّ مُفتَرا!

مُفتَرِىِّ مُفتَرَى: دروغ بندنده بر ديگران، دروغ بسته بر او.

«(سورة آل‏عمران) (54) (ص 57) :وَ مَكَرُواْ وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيرْ الْمَكِرِينَو نيرنگ كردند خدا هم نيرنگ كرد، و خدا بهترين نيرنگ‏كاران است »

( 3455) آلِ موسى شو! كه حيلت سود نيست

حيله‏ات، بادِ تَهى پيمودنى_ است‏

نصیحت از زبان آن سبطی: ….

باد تهی پیمودن: کنایه از کاری بی حاصل است، چنانکه باد را نمی توان در پیمانه ها وزن کرد.

***

یک نکتة رمز آلود :

( 3457) يا تو پندارى كه تو، نان مى‏خورى؟

زهر مار و، كاهِشِ جان مى‏خورى‏

مشرک و کافر به خداوند ، اگر ظاهرا هم نان و آب و انواع نعمت را استفاده می کند ولی در باطن چون کافر است ملکوت آن چه می خورد زهر مار است و کشندة روح معنوی اوست

« تجربه شده که اهل باطل هرچه از نعمت خداوند می خورند بیشتر از خداوند دور می شوند و خداوند در داستان آن سبطی و قبطی نمونه ای نشان داد تا (تو خود حدیث مفصل از این مجمل) بخوانی

( 3458) نان كجا اصلاحِ آن جانى_ كند

كو دل از فرمانِ جانان، بر كَنَد؟

***

( 3464) فرق، آن گه باشد از حقّ و مجاز

كه كند كُحلِ عنايت، چشم، باز

راهکار برای فهم مطالب وحیانی:در چشم سرمه بینش بیفشان و اهل بصیرت شو کُحل: سُرمه.

( 3465) ور نه پُشك و مُشك، پيش اخشمى_

هر دو يكسان است چون نَبود شَمى_

پُشک: سرگین.اَخشَم: آنکه قوۀ شامه اش مختل شده باشد.شَمّ: بو کردن، بوییدن. در اینجا مراد حس بویایی است.

( 3466) خويشتن، مشغول كردن از مَلال

باشدش، قصد از كلامِ ذُو الجلال‏

و آن اخشم قصدش از   خواندن قرآن زدودن ملالت خاطر است …..ذوالجلال: صاحب بزرگی و عظمت.

( 3467) كآتشِ وسواس را و، غصّه را

ز آن سخن بنشانَد و، سازد دوا

او از انجام این کار ، آتش وسواس و غصه را سرد می کند و درد ملال خود را دوا می سازد

( 3468) بهر اين مقدار آتش، شاندن

آب پاك و بول، يكسان شد، به فنّ‏

( 3469) آتش وسواس را، اين بول و آب

هر دو بنشانند همچون وقتِ خواب‏

 

 

 

بازدیدها: 25

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − 12 =