خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع سالک و ادب و مراعات آن از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع سالک و ادب و مراعات آن از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

دفتر چهارم

«فرقان، 63، ص365:  وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَهِلُونَ قَالُواْ سَلامًا، بندگان خاص خداى رحمان آن كسانند كه سنگين و با تواضع بر زمين راه مى‏روند و چون جهالت پيشگان، خطابشان كنند سخن ملايم گويند»

 

(سالک و ادب و مراعات آن)

«باید در محضر اولياى خدا، شرط ادب را رعايت كرد، و پاس حرمت داشت. چون آنان از يك سو بر دل‏ها اشراف دارند و درون هر كس را مى‏بينند. و از سوى ديگر در حمايت حضرت حق‏اند»

 داستان

داستان آن عاشق که از بیت40 آغاز شد

از زبان معشوق: 

(235) نَفسِ شهوانى، ز حق كرّ است و، كور

من به دل كوريت، مى‏ديدم ، زِ دور

 (236) هشت سالت، ز آن نپرسيدم، به هيچ

كه، پُرت ديدم، ز جهلِ {پيچ پيچ‏}

جهلِ پيچ پيچ‏: نادانی بسیار، جهل مرکب.

(237) خود چه پرسم ؟آن كه او باشد به تون

كه تو چونى؟ چون بود او سر نگون‏

تون: گلخن، آتش خانۀ حمام.

***

ادب که مراعات آن اصلی ترین رکن سلوک است

(771)اى مسلمان! خود ادب، اندر طلب

نيست، الاّ حمل، از هر بى‏ادب‏

حمل از بى‏ادب: ادب آن است كه ترك ادب را از بى‏ادبان تحمل كنی.

(772)هر كه را بينى، شكايت مى‏كند

كه، فلان كس راست، طبع و، خوىِ بد

 (773)اين{ شكايت گر}، بدان كه بد خُوَاست

كه مر آن بَد خوى را، او بَد گُوَ است‏

 (774)ز آن كه خوش خو ،آن بُود كو در خُمول

باشد از {بد خو} و، {بد طبعان}،حَمول‏

خُمُول: گمنامى، خود را به چيزى نشمردن. حمول: بردبار، تحمل كننده.

***

       «آن بو الفضول به رسول خدا ص در به امیری برگزیدن اسامه در پی تحمیل نظر خود به رسول خدا ص می باشد  و گفته خود رسول خدا را مستند برای او قرار می دهد که باید از پیران پخته و تجربه یافته برای کار ها و مشورت ها کمک گرفت و با تمثیل این مطلب را شرح می دهد غافل از آن که به عقل کل مطلب آموختن کمال بی ادبی است و او از این نکته غافل بود که بر اثر نفاق موارد مصداقی صحیح را تشخیص نمی دهد و نمی داند اگر چه پیران پخته و تجربه آموخته رای درست دارند ولی اگر جوانی را عقل کل برای سرداری برگزید پختگی او همراه با شهامت است و شجاعت و پختگی او عنایت خداست نه گذشت روز و سال و ماه 

به هر حال او به رسول خدا ص نهیب می زند که باید امیر لشکر یک نفر پختة سنی باشد او از انتخاب اسامه به عنوان جوان آن حضرت را برحذر می دارد »

 

 ( 2047) گفت نه نه، يا رسول اللَّه مكن!

سرور لشكر، مگر شيخِ كهُن‏!

آن فضول و گستاخ به پیامبر(ص) گفت: ای پیامبر (ص) به جز پیر سالخورده و با تجربه کسی را امیر لشگر مکن.

( 2048)يا رسول اللَّه !جوان ار شير زاد

غيرِ مردِ پير، {سر لشكر} مباد!

« در پاسخ این معترض باید گفت :

  غير پير استاد و سر لشكر مباد

/ پير گردون نى ولى پير رشاد

4121 6 »

 ( 2049) هم تو گفتستى و ، گفتِ تو گوا

پير بايد، پير بايد، پيشوا

 ( 2050) يا رسول اللَّه ،در اين لشكر نگر

هست چندين پير و، از وى پيشتر

( 2051)زين درخت آن برگِ زردش را، مبين!

سيب‏هاىِ پختة او را، بچين‏!

برگ زرد: استعارت از پيرى، و در آن تلميحى است به رنگى زرد كه گاه از اثر حنا بر ريش مى‏ماند يا زردى چهره در اثر سالمندى.

***

اسامه

اطاعت نکردن آن لشکر و اعتراض آن بو الفضول

( 2064) همچنين پيوسته كرد، آن بى‏ادب

پيشِ پيغمبر، سخن ز آن {سرد لب‏}

 ( 2065) دست مى‏دادش سخن، او بى‏خبر

كه خبر، هرزه بود، پيشِ نظر

بى‏خبر: ناآگاه از حقيقت حال.

 

 

بازدیدها: 10

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 1 =