خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع اخلاص و ریا از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی- بخش اول

موضوع اخلاص و ریا از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی- بخش اول

اخلاص

این موضوع با موضوع تخلیه و تحلیه و تجلیه و موضوع توبه و استغفار هماهنگ است و من ابیاتی را که اینجا نوشتم غیر از ابیاتی است که در آن موضوعات است

ضد ریا، اخلاص است و آن عبارت است از خالص ساختن نیت از غیر خداوند و پرداختن نیت از غیر اوست

 پر واضح است که هر عبادتی که قصد در آن به این حد نباشد، از اخلاص عاری است. پس کسی که طاعت می کند اگر به قصد ریا، یعنی وانمودن به مردم و حصول قدر و منزلت در نزد ایشان باشد، آن «مرایی» مطلق است

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

حافظ

در قرآن دوطایفه آیات در بارة اخلاص داریم

یک طایفه آیاتی است که بنده ، خود اخلاص می ورزد و خود را برای خداوند خالص می کند این نوع اخلاص اگرچه بسیار با ارزش است ولی احتمال انحراف در آن می رود و نظیر بلعم باعورا که وصف او خواهد آمد دست آخر عاقبت به خیر نشد قرآن آن ها را  مخلِص می نامد

شواهد قرانی دربارۀ مُخلِص:

یوسف/80

نساء /146

زمر/2و 11 و 14

بقره/139

اعراف/29

یونس/22

عنکبوت/65

لقمان/32

غافر/14و65

بینه/5

طائفة دیگر آیاتی است که در آن نشان می دهد خداوند بعضی از بندگان را برای خود خالص می کند وقرآن این افراد را مخلَص می نامد و اینان هیچگاه دچار انحراف نمی شوند و ویژگی های آنان در آیات زیر آمده است:

شواهد قرانی مُخلَص:

ص/46

مریم /51

یوسف/24

هجر/40

صافات/40و74و 128و160و 169

ص/83

به روایت زیر در بارة مخلِص توجه کنید:

در بارة این روایت اختلاف نسخه هست  به شرح زیر :

الناس كلهم موتى إلا العالِمون والعالِمون كلهم موتى إلا العامِلون والعامِلون كلهم موتى إلا المخلِصون والمخلِصون على خطر عظيم (فتنی، تذکره الموضوعات، ص 200 )
الناس كلهم موتى إلا العالِمون ، والعالِمون كلهم هلكى إلا العامِلون ، والعامِلون كلهم غرقى إلا المخلِصون ، والمخلِصون على خطر عظيم (عجلونی، کشف الخفاء ، بیروت، العلمیه ، 1408 ق ، ج 2، ص 312. )
الناس كلهم موتى إلا العلماء ، والعلماء كلهم نيام إلا العامِلون ، والعاملون كلهم مغترون إلا المخلِصين ، والمخلِصون على خطر عظيم (سلمی ، تفسیر ، بیروت ، دار الکتب العلمیه ، 1421 ق، ج 1 ، ص 355.)
هلك العالَمون الا العالِمون ، وهلك العالِمون الا العامِلون ، وهلك العامِلون الا الموحدون ، وهلك الموحدون الا المخلِصون ، والمخلِصون على خطر عظيم (انصاری تبریزی ، اللمعة البيضاء ، قم ، الهادی ، 1418 ق ، ص 36 .)
در هیچ کتاب روایی معتبر شیعی این عبارات به عنوان حدیث نیامده . محقق نراقی در جامع السعادات آن را با عبارت” الناس كلهم هلكى ألا العالِمون ، والعالِمون كلهم هلكى إلا العابدون، والعابدون كلهم هلكى إلا المخلِصون ، والمخلِصون على خطر عظيم ” آورده و با عبارت “قوله” به شخصی نسبت می دهد (نراقی، جامع السعادات ، نجف، مطبعه النعمان، ج 1 ، ص 220.). در پاورقی این کتاب آمده که این عبارت در مجموعه ورام به پیامبر نسبت داده شده و نزدیک به این معنا و عبارات در مصباح الشریعه به امام صادق (ع) منسوب است و چون محقق نراقی در مقام شرح کلام غزالی است که این عبارت را در کلامش نقل کرده، معلوم نیست مرجع ضمیر در “قوله” رسول خدا و امام صادق است یا غزالی. (همان.)
بعضی از عالمان اهل سنت هم به موضوع و جعلی بودن این کلام تصریح کرده اند. (فتنی، همان؛ عجلونی، همان؛
سلمی ،)
بعضی نیز این کلام را از ذو النون مصری یا فرد دیگر ، شمرده اند (همان )
البته عبارت “المخلِصون علی خطر عظیم” یا “الموقنون علی خطر عظیم” به عنوان روایت ذکر شده است. (مجلسی ، بحار ، بیروت ، الوفا ، 1403 ق ، ج 70 ، ص    245 پایان پاورقی )
اگر عبارت بالا، روایت باشد منظور این است که به نجات و رضوان خدا و اوج سعادت نمی رسد. مگر عالمان ان هم عالمانی که به عبادت و عمل همت کرده آن هم عالمان عاملی که از شرک بری بوده و به اخلاص رسیده اند و این مخلصان هم تا در دنیا هستند، بر لبه پرتگاه سقوط از این مقام متعالی می باشند جز این که با همین درجه از اخلاص کار را به پایان برسانند، که در آن صورت به فوز حقیقی و رضوان خدا می رسند و بقیه در این مسیر سقوط می کنند و از فوز حقیقی محروم مانده و به درجات پایین تر ، سقوط می نمایند.»

32357004-5

با تمثیل از اقوام گذشته و نمونه افراد مغرور مانند بلعم باعورا ، که در حین سرمستی از اوج عزت به حضیض مذلت افکنده شدند ، علت آن این بود که از کار ریایی خویش نهراسیدند و ندانستند که ضمانت خدائی در عمل با اخلاص است آن هم اخلاص از جنس اخلاص مخلَصین که قرآن مقام  آن ها را تا بدانجا بالا می برد که حق وصف خویش را طبق سوره الصافات) (159) (ص452) سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (159)

خداوند از همۀ اوصافی که [مشرکان او را به آن] توصیف می کنند منزه و پاک استإِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (160)

مگر بندگانِ خالص شدۀ خداوند [که توصیفشان دربارۀ خدای متعال شایسته و لایق مقام قُدس اوست ]«160»

بدانها می دهد و طبق (سوره يوسف) (24) (ص238)وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ(24)

(سوره ص) (82) (ص 457) قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ(82) گفت: پس به عزتت سوگند که همۀ آدمیان را گمراه خواهم کرد«82» إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (83)‏

مگر آن گروه از بندگانِ خالص شده ات و (سوره الحجر) (39) (ص 264) قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ابلیس] گفت: پروردگارا! برای این که مرا [به سبب سرپیچی از خواسته ات در سجده بر آدم، از احسان و رحمتت] ناکام کردی مسلّماً من [هم کارهای زشت را] در زمین [در چشم و دلشان] آرایش می دهم[تا ارتکابش بر آنان آسان شود،] و بی تردید همه را گمراه خواهم کرد إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (40)مگر مخلصین از بندگانت [که از دسترس من بیرونند قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ (41)خداوند] فرمود: این [مخلص بودن] راهی است مستقیم [که تحققش در وجود مخلَصان] بر عهدۀ من [است إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ (42)یقیناً تو را بر بندگانم هیچ تسلطی [برای گمراه کردنشان] نیست مگر بر منحرفانی که از تو پیروی کنند

آن ها را از دستبرد شیاطین در امان داشته است و آ نهارا طبق سوره الصافات) (127)(ص451) فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (127)پس او را انکار کردند، همانا [انکار کنندگانش از] احضارشدگان [در دوزخ] خواهند بود  إِلَّا عِبَادَ اللَّه الْمُخْلَصِينَ  (128)مگر بندگان خالص شدۀ خداوند

از احضار در صحنة قیامت و تحمل رنج روزی 50 هزار سال در (سوره المعارج) (4) (ص568) تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ (4) فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند

معاف داشته است

و آن ها آنقدر پیش خداوند مقام دارند که با عزت و احترام در قیامت به جایگاه شهود طبق ( سوره النساء) (41) (ص85) فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيداً

پس چگونه است [ حال مردم ] هنگامي  كه از هر امتى گواهى [ كه پيامبر آنان است بر اعمالشان ] بياوريم ، و تو را بر آنان گواه آوريم ؟ و  ( سوره النحل) (84) (ص276) وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً ثُمَّ لاَ يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ وَلاَ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ  روزی را یاد کن که از هر امتی گواهی [از نیکان و صالحانشان را] برمی انگیزیم [تا به اعمال امت ها گواهی دهند،] آن گاه به کافران نه اجازۀ [عذرخواهی] داده می شود، و نه از آنان می خواهند که برای جلب خشنودی [خداوند] کاری کنند  و

( سوره النحل) (89) (ص277) وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلَى هَـؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ

[یاد کن] روزی [را] که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمی انگیزیم، و تو را [ای پیامبر!] بر این امت گواه می آوریم، و [این] کتاب را برایت فرستادیم که بیانگر هرچیزی، و [مایۀ] هدایت و [عامل] رحمت و بشارت دهنده [به فرجام نیک] برای مسلمانان [واقعی] است

دعوت می شوند و کار دیگران را به عنایت الهی رسیدگی می کنند و این مقامات و مقام  قرب نوافل ویژة آنان است

شواهد مثنوی دفتر چهارم در بارة مخلِصین:

همان گونه که نوشتم ،طبق روایات منقول از رسول خدا ص دراخلاص مخلِصین هیچگونه تضمینی وجود ندارد»

(تفسیر روایت اَلمخلِصون فى خطرٍ عَظيمٍ)

( 2146)بر كنار بامى اى مستِ مدام

پست بنشين يا فرود آ ! وَ السَّلام‏

بر كنار بام بودن: كنايت از در معرض خطر قرار گرفتن. پست نشستن: به عقب بر گشتن. كنايت از مواظب بودن، مراقب بودن، آسوده نشستن، راحت نشستن. السَّلام: مبتدایی است که خبرش حذف شده است، یعنی السلام علیک.

( 2147) هر زمانى_ كه شدى تو كامران

آن دمِ خوش را، كنارِ بام دان‏!

كامران: كنايت از دست دادن فتوح، و پيدا شدن حالت.

( 2148) بر زمانِ خوش، هراسان باش، تو!

همچو گنجش، خفيه كن، نه فاش، تو!

 ( 2149) تا نيايد بر وَلا، ناگه بلا

ترس ترسان رَو، در آن مَكمَن هَلا!

وِلا: پى در پى بودن است، اما بعض شارحان آن را وَلا «دوستى» معنى كرده‏اند.مَکمَن: کمینگاه، نهانگاه، در اینجا منظور نهانخانۀ دل و احوال قلبی است که از دیگران مستور است. هَلا: آگاه باش.

نصیحت به صاحبان مقام فناء فی الله و نکته ای آموزنده :

( 2150) ترسِ جان، در وقتِ شادى، از زوال

ز آن، كنارِ بامِ غيب است، ارتحال‏

بام غيب: كنايت از اتصال به حق و رسيدن الطاف او.ارتحال: كوچ كردن، کوچیدن، در اینجا به معنی کنار رفتن.

( 2151) گر نمى‏بينى، كنار بامِ راز

روح مى‏بيند، كه هستش اهتزاز

اهتزاز: جنبیدن، تکان خوردن، در اینجا به معنی ترس و لرز است.

( 2152) هر نكالى_ ناگهان، كآن آمده است

بر كنارِ كنگرة شادى، بُدست‏

نكال: كيفر، مجازات سخت.

«اسرا/16/ص283:وَ إِذَا أَرَدْنَا أَن نهّْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُترَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا و ما چون اهل ديارى را بخواهيم به كيفر گناه هلاك سازيم پيشوايان و منعمان آن شهر را امر كنيم راه فسق و تبه‏كارى و ظلم در آن ديار پيش گيرند و آنجا تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت آن گاه همه را بجرم بدكارى هلاك مى‏سازيم »

( 2153) جز كنارِ بام، خود، نَبود سقوط

اعتبار از قومِ نوح و، قومِ لوط

اعتبار: عبرت گرفتن، پند گرفتن.

نظر استاد شهیدی در مورد این ابیات آن است که انسان تا به مرحلة مخلَصین نرسیده است نباید به این مقامات عرفانی دل خوش کند و چه بسا سبب غره شدن او می گردد حتی در روایت والمخلصون فی خطر عظیم این مطلب را می فهماند

گفته ایشان عبارت است از : بعض شارحان در تفسير اين بيت‏ها نوشته‏اند مقصود خاموش بودن است و پنهان داشتن اسرار از حسودان و نااهلان. ليكن ظاهراً بلكه مطمئناً اين بيت‏ها اشارت به نكته اى دقيق تر دارد، و آن انذار است. اگر توفيقى براى كسى دست داد و عنايتى از حق ديد، از زوال نعمت بايد ترسيد. مبادا استدراجى باشد. آن كه از شراب وصل حق مست گشته همچون مستى است كه بر لب بام ايستاده، بيم آن مى‏رود كه نه تنها اين حالت از او گرفته شود بلكه كيفرى و كيفرهايى پى در پى بر او رسد. بيت 2149 اين نكته را بيشتر روشن مى‏سازد كه در هنگام شادى ترس از زوال آن، همان ارتحال از كنار بام غيب است. (در آن حال كه در روح خود بشاشتى مى‏بينى از زوال آن ترسان باش.

در تایید این سخن بارز ترین شاهد قرآنی داستان بلعم با عورا است که در زمان حضرت موسی ع می زیسته است و در سورة اعراف آیة 175 و 176 ص 173  می فرماید :وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَيْنَاهُ ءَايَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَنُ فَكاَنَ مِنَ الْغَاوِينَ یعنی حكايت كسى را كه آيه‏هاى خويش به او تعليم داديم و از آن بدر شد و شيطان بدنبال او افتاد و از گمراهان شد براى آنها بخوان ،  وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلىَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ  فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَترُكْهُ يَلْهَث  ذَّالِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَايَاتِنَا  فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ یعنی اگر مى‏ خواستيم وى را بوسيله آن آيه‏ها بلندش مى‏كرديم ولى به زمين گراييد (پستى طلبيد و به دنيا ميل كرد) و هوس خويش را پيروى كرد، حكايت وى حكايت سگ است كه اگر بر او هجوم برى پارس مى‏كند و اگر او را واگذارى پارس مى‏كند. اين حكايت قومى است كه آيه‏هاى ما را تكذيب كرده‏اند پس اين خبر را بخوان شايد آنها انديشه كنند

 

بازدیدها: 16

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 9 =