خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع اخلاص و ریا از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی- بخش دوم

موضوع اخلاص و ریا از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی- بخش دوم

دفتر اول

شرط قبولی طاعات اخلاص است و بنده باید بکوشد تا در نیت هیچگونه مجالی به شیطان برای وسوسه و ریا و ظاهرسازی و امثال آن ندهد تا اینکه بار عبادت سالم به مقصد مقعد صدق عند ملیک مقتدر برسد

در داستان اعرابی که کوزه را پر از آب کرد و در نمد پیچید و زن او بر جانماز دعا میکرد که سالم کوزه به مقصد برسد تمثیلی برای مطلبی است که گفته شد

دفتر اول

( 2729) پس سبو برداشت آن مرد عرب

در سفر شد مى‏كشيدش روز و شب‏

( 2730) بر سبو لرزان بد از آفات دهر

هم كشيدش از بيابان تا به شهر

( 2731) زن مصلا باز كرده از نياز

رب سلم ورد كرده در نماز

مصلى: سجاده، جا نماز.

رب سلم: مأخوذ است از حديث ذيل: الصراط كحد السيف او كحد الشعرة و ان الملائكة ينجون المؤمنين و المؤمنات و ان جبريل (ع) لأخذ بحجزتى و انى لأقول يا رب سلم سلم. (صراط و پل چينود چون دم شمشير و يا بباريكى موى است و فرشتگان، زنان و مردان مؤمن را رهايى مى‏دهند و جبرئيل دست در كمر گاه من استوار دارد و من مى‏گويم پروردگارا سلامت دار، سلامت دار.) احياء العلوم، طبع مصر، ج 4، ص 377.

( 2732) كه نگه دار آب ما را از خسان

يا رب آن گوهر بدان دريا رسان‏

( 2733) گر چه شويم آگه است و پر فن است

ليك گوهر را هزاران دشمن است‏

( 2734) خود چه باشد گوهر آب كوثر است

قطره‏اى زين است كاصل گوهر است‏

كوثر: جوى آبى در بهشت كه كناره‏هاى آن از زر و يا مرواريد است، داراى آبى سپيد تر از شير و شيرين تر از انگبين و خوشبوى تر از مشك كه بجاى سنگ ريزه بر مرواريد درشت و خرد مى‏غلطد و يا حوضى بفراخى مسافت ميان مدينه و عمان كه آب آن از شير سپيدتر و از عسل شيرين تر و تنگهاى اطراف آن كه براى آب خوردن است بشماره‏ى ستاره‏هاى آسمان است. جع: تفسير طبرى، طبع مصر، ج 30، ص 182-  179، احياء العلوم، ج 4، ص 379، تفسير ابو الفتوح، طبع طهران، ج 5، ص 594-  593.

( 2735) از دعاهاى زن و زارى او

وز غم مرد و گرانبارى او

( 2736) سالم از دزدان و از آسيب سنگ

برد تا دار الخلافه بى‏درنگ‏

( 2737) ديد درگاهى پر از انعامها

اهل حاجت گستريده دامها

همين كه ببغداد رسيد درگاهى ديد كه اهل حاجت بر در آن ايستاده و هر يك براى گرفتن انعام و مال دامى گسترده و انعام است كه بهر كس مى‏رسد

***

مومن هر کاری که می کند برای خدا می کند و انتظار پاداش ندارد بلکه تنها خلوص او محرک عمل اوست تا به قربت راه یابد

اول( 3716) گفت نان در رسم و عادت ديده‏ايد

دست از بهر خدا نگشاده‏ايد

عمر گفت اين سخاوت ……دست گشادن: بخشيدن:

( 3717) بهر فخر و بهر بوش و بهر ناز

نه از براى ترس و تقوى و نياز

بَوش: خود نمايى، كر و فر:

( 3718) مال تخم است و به هر شوره منه

تيغ را در دست هر ره زن مده‏

 ( 3719) اهل دين را باز دان از اهل كين

همنشين حق بجو با او نشين‏

 ( 3720) هر كسى بر قوم خود ايثار كرد

كاغه پندارد كه او خود كار كرد

كاغه: نادان، ساده دل.

كار كردن: كنايت از رضاى خدا را به دست آوردن.

***

رتبۀ خلوص امیرالمومنین (ع)

( 3803) چون در آمد در ميان غير خدا

تيغ را اندر ميان كردن سزا

غير خدا در ميان در آمدن: هواى نفس و خود خواهى غلبه يافتن.

ميان: غلاف شمشير:

( 3804) تا اَحَبَّ لِلَّه آيد نامِ من

تا كه اَبْغَضْ لِلَّه آيد كام من‏

احب للّه: (جمله فعليه) براى خدا دوست داشت.

ابغض للّه: (جمله فعليه) براى خدا دشمن داشت. و در حديث نبوى است: «اَفْضَلُ الأَعمالِ الحُبُّ فِى اللَّه وَ البُغْضُ فى اللَّه» (سنن ابى داود، باب مجانبة اهل الاهواء، حديث 4599)

( 3805) تا كه اَعْطا لِلَّه آيد جودِ من

تا كه اَمْسَكْ لِلَّه آيد بود من

اعطى لِلّه: (جمله فعليه) براى خدا بخشيد.

امسك لِلّه: (جمله فعليه) براى خدا باز داشت (نبخشيد). «من اعطى للّه و منع للّه..».

(سنن ترمذى، به نقل از المعجم المفهرس)

( 3806) بخل من لِلَّه عطا لِلَّه و بس

جمله للّه‏ام نيم من آنِ كس‏

 ( 3807) و آن چه للّه مى‏كنم تقليد نيست

نيست تخييل و گمان جز ديد، نيست‏

ديد: معاينه، كه در آن خطايى راه نيابد.

«سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ» در پاسخ ذعلب فرمود: «أَ فأَ أَعْبُدُ ما لا أرَى».

( 3808) ز اجتهاد و از تحرّى رسته‏ام

آستين بر دامن حق بسته‏ام‏

اجتهاد: كوشش در كار.

تحرّى: جستن صواب، جستن آن چه درست است.

آستين بر دامن كسى بستن: بدو در آويختن، دست به دامن او در آوردن.

( 3809) گر همى‏پرّم همى‏بينم مطار

ور همى‏گردم همى‏بينم مدار

اگر بپرواز آيم خط پرواز خود را ديده و مى‏شناسم اگر گردش كنم مدار خويش را مى‏بينم.

مطار: جاى پريدن. مدار: جاى گردش.

( 3810) ور كشم بارى بدان جا تا كجا

ماهم و خورشيد پيشم پيشوا

اگر بارى بر دوش گيرم مى‏دانم تا كجا برم…..

( 3811) بيش از اين با خلق گفتن روى نيست

بحر را گنجايى اندر جوى نيست‏

گنجايى: (حاصل مصدر) گنجايش، گنجيدن.

«طَلَبُ الدَّليلِ بَعْدَ الوُصولِ اِلى المَدْلولِ قَبيح» آن كه به اراده خدا زيد و گردد و گويد، از خطا مصون است و راهنماى او خداى بى‏چون.

( 3812) پست مى‏گويم به اندازه عقول

عيب نبْود اين بود كار رسول‏

پست: ساده، سهل عقول: جمع عقل.

«اِنَّا مَعَاشِرَ الانبياءِ اُمِرْنا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قدر عُقُولهم- » ما گروه پيمبران مأموريم تا با مردم به اندازه خردشان سخن گوييم» «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ 14: 4…- » و نفرستاديم پيمبرى را جز به زبان مردمش..».

(ابراهيم، 4)

( 3813) از غرض حُرّم گواهى حُر شنو

كه گواهى بندگان نه ارزد دو جو

من از غرض نفسانى آزادم از شخص آزاد گواهى بشنو كه گواهى بندگان به جوى نيرزد.

غرض: خواهش نفسانى.حرّ: آزاد.

***

دفتر دوم

فرق مخلِص و مخلَص و مقام مخلَصین

( 1313) ز آن كه مُخلِص در خطر باشد ز دام

تا ز خود خالص نگردد او تمام‏

براى همين است كه مخلص دائماً در خطر است تا وقتى كه از خود و خودى خلاصى يابد «وَ المُخلِصُونَ فى خَطَرٍ عَظيمٍ مُخلِص: بنده‏اى كه خدا را از روى راستى عبادت كند، امّا چنين كس چون هنوز خودى را همراه دارد محتمل است در دام شيطان افتد و چون خودى را سراسر رها كرد و در حق فانى شد «مُخلَص» شده است.

مخلص در خطر: «المُخلِصُونَ عَلَى خَطَرٍ عَظِيم.»

امام علی (ع): النَّاس كلَّهم هالكون إلَّا العالمون ، و العالمون كلَّهم هالكون إلَّا العاملون ، و العاملون كلَّهم هالكون إلَّا المخلصون و المخلصون على خطر عظيم
ترجمه و تفسیر نهج البلاغه (فارسی) محمد تقی جعفری، معاصر، ج 13، ص 115.

( 1314) ز آن كه در راه است و ره زن بى‏حد است

آن رهد كو در امان ايزد است‏

 ( 1315) آينه خالص نگشت او مُخلِص است

مرغ را نگرفته است او مُقنِص است‏

او هنوز آينه خالص نشده و مخلص نام دارد او هنوز مرغى نگرفته و در كار صيد است

مُقنِص: (اسم فاعل از اقناص) شكارچى

( 1316) چون كه مُخلَص گشت مُخلِص باز رست

در مقام امن رفت و بُرد دست‏

قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ 15: 39-  40 يعنى شيطان گفت خدايا چون مرا اغوا كرده و گمراه نمودى من هم زمين را در نظر آنها آرايش نموده بجز آنها كه خالص شده‏اند همه را گمراه خواهم كرد ]

مُخلَص: اين واژه يك بار به صورت مفرد در سوره مريم (آيه 55) و هشت بار به صورت جمع در سوره‏هاى يوسف، حجر، صافات، و ص آمده و در ترجمه‏ها و تفسيرها «شايسته پاك»، «به كمال رسيده»، و مانند آن معنى شده است. مُخلَص در اصطلاح عارفان كسى است كه خود را نبيند و همه چيز را از خدا بيند. بو بكر زقاق گفت: «نُقصانُ كُلِّ مُخلِصٍ فِى إخلاصِهِ رُؤيَةُ إخلاصِهِ فَإذا أرادَ اللَّهُ أن يَخلُصَ اِخلاصَهُ أسقَطَ عن اِخلاصِهِ رُؤيَتَهُ لِإخلاصِهِ فَيَكُونُ مُخلَصاً لا مُخلِصاً.» مى‏گويد اخلاص تو آن گه اخلاص باشد كه از ديدن تو پاك باشد و بدانى كه آن اخلاص نه در دست توست و نه به قوت و داشت توست بلكه سرى است رَبّانى و نهادى است سبحانى. كس را بر آن اطلاع نه و غيرى را بر آن راه نه. (كشف الاسرار، ج 1، ص 328)

دست بردن: پيش افتادن، فائق شدن، پيروز گشتن.

هر چه هستى جان ما قربان توست

دست بردى دست و بازويت درست

1360 1

***

دفتر سوم

( 185) يا دهان خويشتن را پاك كن

روح خود را چابك و چالاك كن‏

( 186) ذكر حق پاك است چون پاكى رسيد

رخت بر بندد برون آيد پليد

رخت بر بستن: در حديث است كه

«ابو عثمان با سلمان بود در زير درختى.

سلمان شاخه‏اى خشك را گرفت و تكان داد تا همه برگ‏هاى آن بريخت.

پس گفت نپرسى چرا چنين كردم.

گفتم چرا كردى؟

گفت مسلمان چون وضو گيرد چنان كه بايد، و نمازهاى پنجگانه بخواند گناهان او ريخته شود چنان كه برگ‏هاى اين شاخه.»

(كشف الاسرار، ج 4،

( 187) مى‏گريزد ضدّها از ضدّها

شب گريزد چون بر افروزد ضيا

شب گريزد: خلوت دل نيست جاى صحبت اضداد

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد(حافظ)

( 188) چون در آيد نام پاك اندر دهان

نه پليدى ماند و نه اندهان‏

… و نه آن دهان دهان سابق است‏ ( و نه غم می ماند )

***

اولیای خدا در دعا اینگونه اخلاص دارند

( 2357) چون ندارد شرح اين معنى كران

خر به سوى مدّعىِ گاوران‏

… پس بحكايت صاحب گاو بر مى‏گرديم‏

( 2358) گفت كورم خواند زين جرم آن دغا

بس بليسانه قياس است اى خدا

شخص دعا كننده همى‏گفت بار الها اين شخص مرا كور خواند و ابليس‏وار قياس را دليل حقانيت خود قرار داد

كور خواندن: اشارت است به مضمون بيت 2323 /3. گر چنين بودى گدايانِ ضَرير

محتشم گشته بُدندى و امير

دغا: ناراست، نادرست.

قياس بليسانه: قياس نادرست. اشارت است بدان چه شيطان گفت: «من از آدم برترم چرا كه خلقت من از آتش است و خلقت او از گل.»

(او ظاهر مرا مى‏بيند و از درون من كه با اخلاص به تو رو آورده بودم آگاه نيست).

( 2359) من دعا كورانه كى مى‏كرده‏ام

جز به خالق كُديَه كى آورده‏ام‏

كُديَه: دريوزگى، گدايى.

( 2360) كور از خلقان طمع دارد ز جهل

من ز تو كز توست هر دشوار سهل‏

 ( 2361) آن يكى كورم ،ز كوران بشمريد

او نياز جان و اخلاصم نديد

آن يكى كور: اشارت است به خصم او (مدعى گاو)

( 2362) كورى عشق است اين كورىِّ من

حُبّ يُعمِى وَ يُصِمّ است اى حسن‏

اشاره به حديث «حب الشي‏ء يعمى و يصم»

دوستى كور و كر مى‏كند.

 ( 2363) كورم از غير خدا بينا بدو

مقتضاى عشق اين باشد،بگو

 ( 2364) تو كه بينايى ز كورانم مدار

دايرم بر گرد لطفت اى مَدار

داير: گردنده.مَدار: آن چه بر گرد آن گردند. (خدايا گرد لطف تو مى‏گردم).

( 2365) آن چنان كه يوسف صدّيق را

خواب بنمودى و گشتش مُتَّكا

خواب يوسف صديق: اشارت است بدان چه در آيه 4 يوسف (ع) آمده است.

مُتّكا: تكيه گاه مورد اعتماد. (چنان كه يوسف (ع) به اتكاء آن خواب همه آن رنج‏ها را تحمل كرد تا به پادشاهى رسيد).

( 2366) مر مرا لطفِ تو هم خوابى نمود

آن دعاى بى‏حدم، بازى نبود

 ( 2367) مى‏نداند خلق، اسرارِ مرا

ژاژ مى‏دانند گفتار مرا

 ( 2368) حقّشان است و كه داند راز غيب

غير علاّمِ سر و ستّارِ عيب‏

علام الغيوب و ستار العيوب راز غيب را مى‏داند

 

 

 

بازدیدها: 116

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × دو =