خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «ابلیس و سبب مهلت خواستن او» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «ابلیس و سبب مهلت خواستن او» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

 (سورة الأعراف )(14)(ص 152) قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (14)

(سوره الحجر) (36) (ص 264)قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (36)

ص/79

دفتر دوم

( 627) گفت قاضى خيز از اين زندان برو

سوى خانه مُرده ريگ خويش شو

مُرده ريگ: ميراثى، موروثى. و در اينجا به معنى وامانده زشت و منفور است.

( 628) گفت خان و مان من احسان توست

همچو كافر جَنَّتم زندان توست‏

رسول اكرم (ص): «الدُّنيا سِجنُ المُؤمِنِ وَ جَنَّةُ الكافِرِ.» (احاديث مثنوى، ص 11 سفينة البحار، ج 1، ص 603، از معانى الاخبار صدوق)

همچو كافر…: زندان تو براى من چون بهشت است.

 

( 629) گر ز زندانم برانى توبه رَدّ

خود بميرم من ز تقصيرى و كد

ردّ: راندن، بيرون كردن.تقصيرى: نادارايى، فقيرى.كد: گدايى.

( 630) همچو ابليسى كه مى‏گفت اى سلام

رَبِّ أنظِرنِى إلى يَومِ القِيام‏

سَلام: از نامهاى پروردگار است.رَبِّ أَنظِرنِى: (از جمله آيه 14 سوره اعراف).

( 631) كاندرين زندان دنيا من خوشم

تا كه دشمن زادگان را مى‏كُشم‏

دشمن زادگان: كنايت از فرزندان آدم.

( 632) هر كه او را قوتِ ايمانى_ بود

وز براى زادِ رَه نانى_ بود

قوت: آن اندازه از خوراك كه آدمى را بر پاى دارد.

نانِ زاد ره: استعارت از كردار نيك.

( 633) مى‏ستانم گه به مكر و گه به ريو

تا بر آرند از پشيمانى غريو

رِيو: مكر و حيله.

( 634) گه به درويشى كنم تهديدشان

گه به زلف و خال بندم ديدشان‏

 (268) واقعه در سوره بقره اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ اَلْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اَللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اَللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ 2: 268 يعنى شيطان بشما وعده فقر مى‏دهد و در موقع انفاق از بى‏چيزى مى‏ترساند و خداوند بشما از طرف خود وعده آمرزش و افزونى مى‏دهد و خداوند گشايش بخش و دانا است]

زلف و خال: مقصود زيبايى زنان است كه از دامهاى شيطان است.

 ( 635) قوتِ ايمانى در اين زندان كم است

و آن كه هست از قصد اين سگ در خم است‏

زندان: استعارت از دنيا.قصد: اراده، حمله، هجوم.سگ: استعارت از شيطان.در خم بودن: كنايت از در معرض ربودن قرار داشتن.

( 636) از نماز و صوم و صد بى‏چارگى

قوت ذوق آيد، برد يك بارگى‏

صد بى‏چارگى: كنايت از خضوع و خشوع.

قُوت ذوق: غذاى روحانى. آن چه موجب پرورش روح است. حالت خلوص و توجه به ساحت حضرت حق.بَرَد يك بارگى: وسوسه‏ها در سر آرد تا آدمى را از آن حالت به در آرد.

( 637) أستعيذُ اللَّهَ مِن شَيطانِهِ

قَد هَلَكنا آه مِن طُغيانِهِ‏

أستَعِيذُ اللَّه…: پناه مى‏برم به خدا از شيطان او همانا تباه شديم از سركشى او (شيطان).

( 638) يك سگ است و در هزاران مى‏رود

هر كه در وى رفت او او مى‏شود

در هزاران مى‏رود: «إنَّ الشَّيطانَ يَجرِى مِن بَنِى آدَمَ مَجرَى الدَّمِ:

همانا شيطان در رگهاى آدمى جريان دارد چنان كه خون.» (المعجم المفهرس، از بخارى، مسلم، سنن ابو داود، سنن ابن ماجه، سنن دارمى، مسند احمد) و نيز نگاه كنيد به: سفينة البحار (ج 1، ص 699، سطر 3)

و نيز حديث «إنَّ الشَّيطانَ يَدخُلُ بَينَ ابنِ آدمَ وَ نَفسِه» (المعجم المفهرس)

امير مؤمنان (ع) : «پس آن چه مى‏ديدند شيطان بديشان مى‏نمود، و آن چه مى‏گفتند سخن او بود. به راه خطاشان برد و زشت را در ديده‏شان آراست شريك او شدند و كردند و گفتند، چنان كه او خواست.» (نهج البلاغه، خطبه 7)

بقره/ 275/ص47: الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَواْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسّ‏  ذَالِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَواْ  وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَواْ  فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَى‏ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلىَ اللَّهِ  وَ مَنْ عَادَ فَأُوْلَئكَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ

كسانى كه ربا مى‏خورند رفتار و كردارشان مانند شخص جن زده و فريب خورده شيطان است و چون ربا خوران خوب و بد را تميز نمى‏دهند، مى‏گويند خريد و فروش هم مثل ربا است، با اينكه خدا خريد و فروش را حلال و ربا را حرام كرده پس، بطور كلى هر كس موعظه‏اى از ناحيه پروردگارش دريافت بكند، و در اثر آن موعظه، از معصيت خدا دست بردارد، گناهى كه قبلا كرده بود حكم گناه بعد از موعظه را ندارد، و امر آن به دست خدا است اما اگر باز هم آن عمل نهى شده را تكرار كند، چنين كسانى اهل آتش و در آن جاودانند

( 639) هر كه سردت كرد، مى‏دان كو در اوست

ديو پنهان گشته اندر زير پوست‏

 ( 640) چون نيابد صورت آيد در خيال

تا كشاند آن خيالت در وَبال‏

چون نيابد صورت: اگر چيزى را نيابد كه آن را در ديده زيبا نماياند يا اگر در صورت چيزى (از مال و زن و ديگر وسيله‏ها) در نيايد.

( 641) گه خيال فُرجه و گاهى دكان

گه خيال علم و گاهى خان و مان‏

فُرجَه: گشايش، تفرج خاطر، آسودگى.

( 642) هان بگو لاحَول‏ها اندر زمان

از زبان تنها نه بلك از عين جان‏

لا حول گفتن: به خدا پناه بردن. «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاَّ بِاللَّهِ العَلِىِّ العَظيِم» گفتن.

بازدیدها: 15

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − یازده =