خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «شیطان دوزخی است» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «شیطان دوزخی است» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

 (شیطان دوزخی است)

نشستن ديو بر مقام سليمان عليه السّلام و تشبُّه كردن او به كارهاى سليمان عليه السّلام، و فرق ظاهر ميان هر دو سليمان و ديو خويشتن را سليمان بن داود نام كردن

«كار مردان روشنى و گرمى است/ كار دونان حيله و بى‏شرمى است‏320/ 1

  و به قول حافظ : اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش/ كه به تزوير و حیل ديو مسلمان نشود»

( 1265) ديو، گر خود را، سليمان نام كرد

مُلك بُرد و، مملكت را، رام كرد

رام كردن: مسخّر نمودن، زير فرمان در آوردن.

 ( 1266) صورتِ كارِ سليمان، ديده بود

صورت اندر، سِرِّ ديوى، مى‏نمود

صورت كار ديدن: به ظاهر نگريستن. صورت اندر: در صورت، در ظاهر.

 ( 1267) خلق گفتند اين سليمان، بى‏صفاست

از سليمان تا سليمان، فرق‏هاست

 ( 1268) او چو بيدارى_ است ،اين همچون وَسَن

همچنان كه، آن حسن، با اين حسن‏

مثل آن دو وزیر در بيت 1236 / 4که هردو نام حسن داشتند ولی یکی بخشنده و دیگری خسیس بود

وَسَن: خواب سنگین، خواب گران، مسلط شدن خواب بر انسان.

 ( 1269) ديو مى‏گفتى، كه حق بر شكلِ من

صورتى كرده است، خوش بر اهرِمن‏

ولی با تهمت زدن به سلیمان ع ، برای گمراه کردن مردم می گفت خداوند به هیات من دیوی را خلق کرده است

تا: مبادا، زنهار و هشدار. به شست انداختن: كنايت از به فرمان در آوردن.شَست: قلّاب ماهیگیری، در اینجا منظور دام شیطانی است.

 ( 1270)ديو را، حق صورتِ من داده است

تا نيندازد، شما را او به شَست‏

 ( 1271) گر پديد آيد، به دعوى، زينهار!

صورتِ او را، مداريد اعتبار

اعتبار داشتن: معتبر شمردن، درست پنداشتن.

( 1272) ديوشان، از مكر، اين مى‏گفت، ليك

مى‏نمود اين عكس، در دل‏هاىِ نيك‏

***

( 1275) پس همى‏گفتند، با خود در جواب

باز گونه مى‏روى، اى كژ خطاب‏!

كژ خطاب: دروغ‏گو.

 ( 1276)باز گونه رفت خواهى، همچنين

سوىِ دوزخ، «اسفل اندر سافلين»

سورة تین / 5/ ص597: ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ»

( 1277) او اگر معزول گشته است و، فقير

هست در پيشانيش، بدرِ منير

او: اشارت به سليمان است.

 ( 1278) تو اگر انگشترى_ را برده اى

دوزخى ، چون ز مهرير افسرده اى!

ز مهرير: سرماى سخت.« در سورة انسان آیة 13:لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً»

 ( 1279) ما به بَوش و، عارض و، طاق و، طُرُنب

سر كجا؟ كه خود همى‏ننهيم، سُنب‏

بَوش: خود نمايى. عارض: شارحان آن را عارض لشكر، خيمه، سايبان و نمايش ظاهرى معنى كرده‏اند. طاق و طُرُنب: طاق و طرم، کر و فرّ، جلال و شکوه ظاهری. سر نهادن: اطاعت كردن، تسليم شدن. سنب نهادن: كنايت از كمترين توجه كردن.عارض: صورت، ظاهر، آنچه غیر ذاتی است. در اینجا به معنی خودنمایی است.

( 1280)ور به غفلت، ما نهيم او را جَبين

پنجة مانع، بر آيد از زمين‏

جبين نهادن: سجده كردن.پنجه: كنايت از قوّه باز دارنده از خطا كه در اولياست.

 ( 1281) كه منه آن سر، مر اين {سَر زير} را

هين مكن سجده مر اين ادبیر « اِدبار » را

که  به ما می گوید سر بر درگاه این مردود مگذار و این ، سجده مکن

سر زير: مردود. ادبار: پشت کرده به حقیقت

ادامه داستان :

( 1284) نامِ خود، كرده سليمانِ نبى

روى پوشى_ مى‏كند بر هر صبى_

صبى_: طفل، کودک. روى پوشى: تلبيس، مكر.

 

بازدیدها: 13

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × سه =