خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «شیطان و عهد شکنی او» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «شیطان و عهد شکنی او» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

 (سورة الأنفال) (48) (ص 183)وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ

دفتر سوم

***گفتن شيطان قريش را كه به جنگ

احمد آييد كه من يارى‏ها كنم و قبيله

خود را به يارى خوانم و وقت ملاقات

صَفَّين گريختن

( 4036) همچو شيطان ،در سپه شد، صد يكم

خواند افسون، كه إنَّنى، جارٌ لَكُم‏

صد يكم: يوزباشى (شرح نيكلسون)، رئيس دسته صد نفرى، سر دسته، رهبر.صد يكم شدن: كنايت از پشتيبان گرديدن.إنَّنِى جارٌ لَكُم: من ياور شمايم. گرفته از قرآن كريم است: (انفال، 48)

( 4037) چون، قريش از ،گفت او ،حاضر شدند

هر دو لشكر ،در ملاقات آمدند

 ( 4038) ديد شيطان از ملايك اسپهى

سوى صفّ مؤمنان اندر رهى‏

 ( 4039) آن ،جُنوداً لَم تَرَوها ،صف زده

گشت جان او ،ز بيم آتشكده‏

جُنُوداً لَم تَرَوها: سپاهيانى كه نديديد آنان را. گرفته از قرآن كريم است در سوره توبه و  احزاب، وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها 9 توبه:آیه 26 يعنى و لشكرى فرستاديم كه ديده نمى‏شوند

و مقصود فرشتگان‏اند كه به يارى سپاه اسلام آمدند.

( 4040) پاى خود ،واپس كشيده ،مى‏گرفت

كه ،همى‏بينم ،سپاهى من شگفت‏

( 4041) اَى أخَافُ اللَّهَ ،ما لِى ،مِنهُ عَون

اِذهَبُوا إنِّى أرَى ما لا تَرَون‏

أخَافُ اللَّهَ…: گرفته از قرآن كريم است: (انفال، 48) إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اَللَّهَ وَ اَللَّهُ شَدِيدُ اَلْعِقابِ: 8: 48 همانا من بيزارم از شما من مى‏بينم چيزى را كه شما نمى‏بينيد من از خدا مى‏ترسم و خدا سخت كيفر است.

( 4042) گفت حارث، اى سُراقة شكل، هين

دى ،چرا تو ،مى‏نگفتى اين چنين؟‏

حارث بن هشام: برادر ابو جهل.سراقه شكل: اى كه چون سراقه مى‏مانى. (سراقه نام يكى از رؤسا و شجاعان قريش است )

( 4043) گفت ،اين دم من همى‏بينم، حَرَب

گفت، مى‏بينى ،جَعاشيشِ عرب‏

حَرَب: دشوارى، تباهى.جَعاشِيش: جُعشُوش. مرد دراز بالا و باريك. وكوتاه بالاى زشت. ابن سِكّيت گفته است نگويند «هُوَ مِن جَعاشِيشِ النَّاس.» (اقرب الموارد)

( 4044) مى‏نبينى غير اين ،ليك اى تو ننگ

آن زمانِ لاف ،بود اين وقت جنگ‏

 ( 4045) دى ،همى‏گفتى ،كه پايندان شدم

كه بودتان، فتح و نصرت، دم بدم‏

پايندان: ضامن.

( 4046) دى، زَعيمُ الجيش بودى، اى لعين !

وين زمان، نامرد و ناچيز و مَهين‏

زَعيمُ الْجَيش: رئيس لشكر.

( 4047) تا بخورديم ،آن دم تو ،و آمديم

تو ،به تون رفتى و، ما هيزم شديم‏

 ( 4048) چون كه ،حارث با سراقه، گفت اين

از عِتابش ،خشمگين شد،آن لعين‏

 ( 4049) دست خود، خشمين، ز دست او كشيد

چون ز گفت اوش ،درد دل رسيد

 ( 4050) سينه‏اش را ،كوفت شيطان و ،گريخت

خونِ آن بى‏چارگان، زين مكر ريخت‏

 ( 4051) چون كه ،ويران كرد ،چندين عالم او

پس بگفت، إنِّى بَرِي‏ءٌ مِنكُم‏

اشاره به آيه 48   سوره انفال

( 4052) كوفت، اندر سينه‏اش، انداختش

پس گريزان شد، چو هيبت ،تاختش‏

 

بازدیدها: 20

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × دو =