خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع استقامت از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع استقامت از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

 

استقامت

(سوره فصلت) (30). ‏(ص480) إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ(30)

یقیناً آنان که گفتند: پروردگارِ ما فقط اللّه است، سپس [در میدان تبلیغ توحید و عمل به خواسته های خداوند] ایستادگی کردند [و هر حادثه و رنجی را در این راه به جان خریدند]، فرشتگان [هنگام مرگشان] بر آنان نازل می شوند [و می گویند] که [از سرنوشت آیندۀ خود] نترسید و اندوهگین نباشید، شما را بشارت باد به بهشتی که همواره به شما وعده می دادند

(سورة الأحقاف)(13)(ص 503) إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ(13)

به راستی کسانی که گفتند پروردگارِ ما اللّه است، سپس [در میدان اعتقاد و عمل بر آن] استقامت کردند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند  (سوره الجن) (16) (ص 573) وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقاً (16)

ای پیامبر! بگو: به من وحی شده که؛] اگر [انس و جنّ] بر راه خدا [که تنها آیین حق است] پایداری کنند از نعمت فراوان و پُرخیری بهره مندشان کنیم«16»

(سوره سبا) (46) (ص433) قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ (46)

بگو: من شما را [فقط] به یک [حقیقت] اندرز می دهم [و آن این] که: دونفر دونفر و یکی یکی برای خدا قیام کنید، سپس [دربارۀ محمّد صلی الله علیه وآله که عمری با آراسته بودن به کمالات در بین شما زندگی کرده] بیندیشید [تا به این نتیجه برسید که:] همدمتان [محمد صلی الله علیه وآله] هیچ گونه جنون [و اختلالِ روحی و فکری] ندارد، او برای شما جز هشدار دهنده ای نسبت به عذاب سختی که پیش رویتان قرار دارد نیست

(سورة الأعراف ) (29) (ص 153) قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (29)

بگو : پروردگارم به ميانه روى [ در همه امور و به اجتناب از افراط و تفريط ] فرمان داده و [ امر فرموده ] : در هر مسجدى [ به هنگام عبادت ] روى [ دل ] خود را آن گونه ]متوجه خدا كنيد [ كه از هر چيزى غير او مُنقطع شود ] ، و او را در حالى كه ايمان و عبادت را براى وى از هر گونه شركى خالص مي  كنيد بخوانيد ; همان گونه كه شما را آفريد ، [ پس از مرگ به او ] بازمي  گرديد

 دفتر اول

به سخن آمدن طفل در ميان آتش

و تحريض كردن خلق را در افتادن به آتش‏

(783)يك زنى با طفل آورد آن جُهود      

            پيشِ آن بُت، و آتش اندر شعله بود

(784)طفلَ از او بِستَد در آتش در فكند    

                زن بترسيد و دل از ايمان بكند

مانند داستان حضرت ابراهیم ع در سورة الأنبياء/68 و 69/ص 327 : قَالُواْ حَرِّقُوهُ وَ انصُرُواْ ءَالِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَعِلِينَ گفتند: اگر اهل عمل هستيد بايد وى را بسوزانيد و خدايانتان را يارى كنيد

قُلْنَا يَا نَارُ كُونىِ بَرْدًا وَ سَلَامًا عَلىَ إِبْرَاهِيمَ

گفتيم: اى آتش بر ابراهيم خنك و سالم باش

(785)خواست تا او سَجده آرد پيشِ بت    

                بانگ زد آن طفل إِنّي لَم أَمُت‏

(786)اندر آ اى مادر! اينجا من خوشم    

               گرچه در صورت، ميانِ آتشم‏

(787)چشم بند است آتش از بهرِ حجاب(حُجِیب)    

   رحمت است اين سر بر آورده ز جَيب‏

(788)اندر آ مادر ببين بُرهانِ حق      

                تا ببينى عشرتِ خاصانِ حق‏

(789)اندر آ و آب بين آتش مثال  

       از جهانى كاتش است آبش مثال‏

(790)اندر آ اسرارِ ابراهيم بين        

        كاو در آتش يافت سَرو و ياسمين‏

(791)مرگ مى‏ديدم گَهِ زادن ز تو  

                سخت خوفم بود افتادن ز تو

(792)چون بزادم، رَستَم از زندانِ تنگ    

     در جهان خوش هواىِ خوب رنگ‏

(793)من جهان را چون رَحِم ديدم كنون    

   چون در اين آتش بديدم اين سكون‏

(794)اندر اين آتش بديدم عالَمى

            ذرّه ذرّه اندر او عيسى دَمى‏

عيسى دم: صفت تركيبى است يعنى از حيث تاثير نفس مانند عيسى، زيرا او بتاثير نفس، مردگان را زندگى مى‏بخشيد و بيماريهاى سخت را علاج مى‏نمود.

(795)نك، جهانِ نيست شكلِ هست ذات  

       و آن جهانِ هست شكلِ بى‏ثَبات‏

جهان غيب محسوس نيست و بسيارى از مردم در وجود آن شك دارند ولى در واقع موجود است و جهان حس ظهور آن عالم است و مدد بقا از آن جهان مى‏گيرد

سورة الروم /7/ص 405:يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ

آنها تنها ظاهرى از زندگى دنيا مى‏دانند و از آخرت غافلند

(796)اندر آ مادر به حقِّ مادرى    

          بين كه اين آذر ندارد آذرى‏

(797)اندر آ مادر، كه اقبال آمده ست    

          اندر آ مادر، مَدِه دولت ز دست‏

(798)قدرتِ آن سگ بديدى، اندر آ    

              تا ببينى قدرت و لطفِ خدا

(799)من ز رحمت، مى‏كشانم پاىِ تو      

        كز طَرَب خود نيستم پَرواىِ تو

(800)اندر آ و ديگران را هم بخوان      

        كاندر آتش ، شاه بنهاده ست خوان‏

(801)اندر آييد اى مسلمانان همه      

     غيرِ عذب دين، عذاب است آن همه‏

البقرة، آيه‏ى 132، نيز آيه‏ى 133، 136) و (آل عمران، آيه‏ى 52).

سوره بقره آیه 132:وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفى‏ لَكُمُ اَلدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ 2: 132.

(802)اندر آييد اى همه! پروانه‏وار      

          اندر اين بهره كه دارد صد بهار

(803)بانگ مى‏زد در ميانِ آن گروه    

        پُر همى‏شد جانِ خَلقان از شُكوه‏

(804)خَلق، خود را بعد از آن بى‏خويشتن  

          مى‏فگندند اندر آتش مَرد و زن‏

(805)بى‏موكِّل، بى‏كَشِش از عشقِ دوست        

   ز آن كه شيرين كردنِ هر تلخ از اوست‏

موكل: گماشته‏ى ديوان، مأمور اجراى حكم ديوانى.

كشش: اسم مصدر است از كشيدن بمعنى عام و متداول آن نه بمعنى عرفانى و جذب درونى. عشق مشكلات را آسان و تلخيها را بشيرينى بدل مى‏كند و اين واضح است و شايد مقصود اين باشد كه دوست يعنى خدا مصايب و تلخيها را سهل و شيرين مى‏سازد و بر اين امر قادر است.

(806)تا چنان شد كان عوانان خلق را      

            منع مى‏كردند كاتش در ميا

عوان: سرهنگ ديوان و مأمور اجراى ديوان قضا و حسبت

(807)آن يهودى، شد سِيَه رو و خَجِل

       شد پشيمان، زين سبب بيمار دل‏

(808)كاندر ايمان، خلق عاشق‏تر شدند  

            در فناىِ جسم، صادق‏تر شدند

(809)مكرِ شيطان هم در او پيچيد، شُكر      

      ديو هم خود را سِيَه رو ديد، شُكر

(810)آن چه مى‏ماليد در روىِ كَسان    

       جمع شد در چهره‏ى آن ناكس، آن‏

چيزى كه بر روى ديگران مى‏ماليد به چهره خودش ماليده شد.

(811)آن كه مى‏دَرّيد جامه‏ى خلق چُست

            شد دريده آنِ او، ايشان دُرُست‏

***

دفتر سوم

( 215) كاه باشد كو به هر بادى جهد

               كوه كى مر باد را وزنى نهد

***

استقامت عاشق در راه عشق از زبان آن مهمان در پاسخ عاذلان( ملامتگران) برای نرفتن در مسجد مهمان کش

( 4214) هين مرا بگذار ، اى بگزيده دار

تا رسن بازى كنم، منصور وار

( 4215) گر شديت اندر نصيحت، جبرئيل            

مى‏نخواهد، غَوث در آتش خليل‏

اگر شما ئی که مرا اندرز می دهید ،در نصيحت کردن چون‏جبرئيل باشيد هرگز ابراهيم خليل در آتش پناه به جايى نمى‏برد

غوث: ياريگر.

غوث نخواستن خليل: اشارت است به حديثى معروف كه چون ابراهيم (ع) را دست و پای بسته به منجنیقی بستند که به کام پر لهیب آتش فرو افکنند هر یک از فرشتگان به نزد او آمدند تا یاریش دهند اما ابراهیم (ع) در پاسخ آنان گفت (حَسبِیَ اللهُ) (خدا مرا بسنده است) و همان لحظه که منجنیق نمرودیان ابراهیم (ع) را به سوی آتش افکند جبرئیل بین زمین و آسمان به او رسید و گفت : ای ابراهیم آیا حاجتی داری ؟ فرمود (اَمّا اِلَیکَ فَلا)(اما به تو احتیاجی نیست)عشاق صادق جز حضرت معشوق از کسی چشم یاری ندارند و در هر حال امر خود را بدو تفویض می کنند(اُفوضُ اَمری الی الله)

          من خليل وقتم و او جبرئيل  

                               من نخواهم در بلا او را دليل‏

2974/4

( 4216) جبرئيلا ! رو كه من افروخته

بهترم چون عود و عنبر سوخته‏

اى جبرئيل برو كه من خوش دارم كه چون عود و عنبر در آتش بسوزم‏ و افروخته بمانم

افروخته: سوخته، آتش گرفته.

( 4217) جبرئيلا ! گر چه يارى مى‏كنى

چون برادر ،پاسدارى مى‏كنى‏

اى جبرئيل اگر چه با من سر يارى دارى و چون برادر از من پاسبانى مى‏كنى

( 4218) اى برادر ! من بر آذر چابكم

من نه آن جانم ،كه گردم بيش و كم‏

ولى برادر عزيزم من در آتش رفتن چالاكم و جانى نيستم كه از در آتش شدن ، كم و زياد شوم

***

دفتر ششم

استقامت(2071) تا (2089)

در بارة شیخ حسن خرقانی

(2071)تُرَّهاتِ چون تو ابليسى مرا        

                         كى بگرداند ز خاكِ اين سرا؟

تُرَّهات: یاوه سرایی ها

(2072) من به بادى نآمَدَم همچون سَحاب        

                     تا به گَردى باز گردم زين جَناب‏

جَناب: آستانه، درگاه. جمع: اَجنِبَه، امّا جِناب به معنی در کنار کسی یا چیزی راه رفتن است. بنابراین مورد اوّل مناسب است.

(2073) عِجل با آن نور، شد قبله‏ى كَرَم          

                 قبله بى‏آن نور، شد كفر و صنم‏

عِجل: گوساله. جمع: عُجول و عِجال.

اگر گوساله با نور حقیقت منوّر شود، قبله گاهِ کریمان گردد. و اگر قبله فاقد نور حقیقت باشد، مایة کفر و بت پرستی است. («گوساله» در اینجا کنایه از بُت است، زیرا واقعة گوساله پرستی بنی اسرائیل از مسلّمات است. (2074)هست اِباحت كز هوا آمد، ضَلال        

                 هست اِباحت كز خدا آمد كمال‏

اِباحَت:

مباح دانستنِ برخی از کارها اگر از روی هوای نفس باشد، عین گمراهی است. و اگر مباح دانستن کارها به دستور و اذن الهی باشد، عین کمال است. اِنَّمَا الاَعمالُ بِالنِّیّات.(ر.ک. شرح اسرار، ص 454.)

(2075)كفر، ايمان گشت و ديو، اسلام يافت        

                   آن طرف كآن نورِ بى‏اندازه تافت‏

آن نور بیکران به هر طرف که بتابد، کفر به ایمان مبدّل شود و شیطان مطیع و منقاد حق شد که شیطانی اسلم بیدی

(2076)مظهر عزّست و محبوب بحق      

                          از همه كَرّوبيان بُرده سَبَق‏

شیخ حقیقی، مظهر عزّت الهی و محبوب درگاه حضرت حق است. و از جمیع فرشتگان مقرّب گویِ سبقت در ربوده است

(2077)سَجده آدم را، بيانِ سَبقِ اوست      

                سجده آرد مغز را پيوست، پوست‏

سجده آوردن فرشتگان بر حضرت آدم (ع) دلیل بر برتری آدم است. زیرا پوست پیوسته باید بر مغز سجده آورد. یعنی اصالت با حقیقت است نه با مَجاز.

(2078)شمعِ حق را پُف كنى تو، اى عجوز          

             هم تو سوزى هم سَرَت اى گَنده پوز

ای پیرزن، اگر شمع حقیقت را فوت کنی، بدان ای دارندة دهانِ ناپاک، هم خودت می سوزی و هم سَرَت می سوزد. سورة صف، آیه 8

(2079)كى شود دريا ز پوزِ سگ، نَجس؟        

             كى شود خورشيد از پُف، مُنطَمِس‏؟

مُنطَمِس: محو شده، خاموش. اِنطَمَسَ النَّجمُ یعنی ستاره ناپدید شد یا نورش محو شد.

(2080)حكم بر ظاهر اگر هم مى‏كنى        

              چيست ظاهرتر، بگو، زين روشنى؟‏    

یعنی حتّی ظاهر شیخ ابوالحسن نیز نورانی است. هم اعمال و کردارش سالم است و هم احوال و سِگالش.

(2081)جمله ظاهرها به پيشِ اين ظهور    

                      باشد اندر غايتِ نقص و قُصور

جمیع ظواهر در برابر این ظهور الهی در نهایتِ نقص و نارسایی است.

(2082)هر كه بر شمعِ خدا آرد پُفو        

                       شمع كى ميرد؟ بسوزد پوزِ او

پُفو: پُف.

(2083)چون تو خفاشان، بسى بينند خواب        

                    كاين جهان ماند يتيم از آفتاب‏

ظاهربینان آرزو می دارند که خورشید ولایت و هدایت مشایخ فرو خسبد.

(2084)موجهاىِ تيزِ درياهاىِ روح      

           هست صد چندان كه بُد طوفانِ نوح‏

یعنی قهر و سطوتِ انسان کامل در وصف نگنجد. (نیکلسون در توضیح «موج های تیز» گوید: یعنی تجلّیات جلالی روح القُدس.(شرح مثنوی معنوی مولوی، دفتر ششم، ص 2125.))

(2085)ليك اندر چشمِ كنعان موى رُست          

                 نوح و كشتى را بِهِشت و كوه جُست

‏امّا در چشم کنعان مویی رویید. یعنی جهل و هوی چشم بصیرت او را کور کرد و نتیجتاً نوح و کشتی او را رها کرد و به کوه پناه آورد. (اشاره به آیة 43 سورة هود )

(2086)كوه و كنعان را فرو برد آن زمان        

                          نيم موجى تا به قعرِ اِمتِهان

اِمتِهان: بی ارزش کردن، خوار کردن. در اینجا خواری و ذلّت.

در آن لحظه بود که نیمه موجی برخاست و کوه و کنعان را به ژرفای خواری اندر ساخت. ‏

(2087)مَه فشاند نور و سگ وَع وَع كند          

                       سگ ز نورِ ماه كى مَرتَع كند؟

(2088)شب روان و همرهانِ مَه به تگ          

               تركِ رفتن كى كنند از بانگِ سگ؟

(2089)جزو، سوىِ كُل دوان مانندِ تير          

             كى كند وقف از پىِ هر گَنده پير؟

یعنی سالکان و مریدان که به منزلة جزءاند در پی کاملان که به منزلة کُلّ اند با سرعت حرکت می کنند و اعتنایی به آنان نمی دارند که ژاژ می خایند و یاوه و تافه می سرایند و تُرّهات می بافند.

 

 

 

 

بازدیدها: 22

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + 17 =