خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع« بیان دعوی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع« بیان دعوی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

دفتر دوم

بيان دعويى كه عين آن دعوى

گواه صدق خويش است‏

(3573) گر تو هستى آشناىِ جان من    

نيست دعوى، گفتِ معنى لان من‏

اگر تو آشناى جان من باشى گفته من كه قرين با معنى است ادعا محسوب نمى‏شود.معنى لان: معنى زار ، جای معنی . گفتِ معنى لان: سخن سراسر معنى.

(3574) گر بگويم نيم شب ، پيش توام  

هين مترس از شب، كه من خويش توام‏

اگر بگويم كه من در اين نصف شب پيش تو هستم يا بگويم تو از شب نترس زيرا كه من خويش تو بوده و بيگانه نيستم.

(3575) اين دو دعوى، پيش تو معنى بود            

چون شناسى بانگ خويشاوندِ خود

اين دو دعوى پيش تو ادعاى صرف نيست بلكه عين حقيقت و معنى است چرا كه صداى خويشاوند خود را مى‏شناسى. دو دعوى: دعوى خويشاوندى و پيش او بودن.

(3576) پيشى و خويشى دو دعوى بود ليك            

هر دو معنى بود، پيش فهم نيك‏

من پيش تو هستم و من خويش تو هستم دو دعوى بودند ولى هر دوى اينها در نزد فهم تو حقيقت و معنى بودند.پيشى: نزديك بودن. فهم نيك: فهم زود ياب، فهم روشن.

(3577) قربِ آوازش گواهى مى‏دهد  

كين دم از نزديكِ يارى مى‏جهد

نزديكى صدا شاهد آنست كه گوينده نزديك و پيش تو است. دم: آواز. نزديك: نزد. جهيدن: رسيدن.

(3578) لذّت آوازِ خويشاوند نيز

شد گوا بر صدق آن خويش عزيز

لذتى كه از شنيدن صداى خويشاوند مى‏برى گواهى مى‏دهد كه اين كس خويش تو است و بيگانه نيست‏.

(3579) باز بى‏الهامِ احمق، كو ز جهل            

مى‏نداند بانگِ بيگانه ز اهل‏

اما آن احمق نا اگاهی كه از جهل صداى بيگانه را از آشنا تميز نمى‏دهد.بى‏الهام: ناآگاه. كه خدايش نور معرفت نداده.

(3580) پيش او دعوى بود گفتار او  

جهلِ او شد مايه انكارِ او

پيش او اين گفتار ادعا است زيرا كه جهل و عدم شناسائيش باعث مى‏شود كه اين گفتار را ادعا تلقى كرده و انكار كند.یونس / 39 / ص213: بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحيطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَالِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كاَنَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَپس علت ايمان نياوردنشان اين نيست كه تشخيص داده باشند از ناحيه غير خداست، بلكه اين است كه به معارف آن احاطه ندارند، و هنوز به تاويل آن برنخورده‏اند، امتهاى قبل از ايشان نيز به همين جهت تكذيب مى‏كردند، پس نيك بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بود

حضرت علی (ع) فرمودند: اَلنّاسُ اَعداءُ ماجَهِلوا«مردم دشمن چیزی هستند که بدان نادان اند »نهج البلاغه . فیض الاسلام . حکمت 163و430

(3581) پيش زيرك كاندرونش نورهاست            

عين اين آواز، معنى بود راست‏

در صورتى كه پيش آن زيركى كه دلش نورانى است اين گفتار حقيقت و معنى بود.

(3582) يا به تازى گفت يك تازى زبان  

كه همى‏دانم زبان تازيان‏

يك مثال ديگر مى‏زنيم اگر تازى زبانى بزبان تازى گفت كه من زبان تازى مى‏دانم.

(3583) عين تازى گفتنش ،معنى بود  

گر چه تازى گفتنش دعوى بود

اگر چه دعوى تازى دانستن مى‏كند ولى همين كه بزبان تازى اين دعوى را ادا كرد دعويش عين حقيقت و معنى است.

(3584) يا نويسد كاتبى بر كاغذى  

كاتب و خط خوانم و من امجدى‏

يا اگر نويسنده‏اى روى كاغذ بنويسد كه من نويسنده‏ام سواد دارم. امجد: چنين است در نسخه اساس، و امجد، به معنى بزرگوار و جوانمرد است و احتمال مى‏رود «ابجدى» بوده است كنايت از ابجد دان. و كاتب آن را درست ننوشته.

(3585) اين نوشته گر چه خود دعوى بود            

هم نوشته شاهد معنى بود

اين نوشته اگر چه ادعا است ولى همين نوشته شاهد معنى اوست.

(3586) يا بگويد صوفيى ديدى تو دوش

در ميان خواب، سجّاده بدوش‏

يا اگر صوفى اى به تو بگويد كه تو ديشب بخواب سجاده به دوشى را ديدى.

(3587) من بُدم آن، و آن چه گفتم خواب در            

با تو اندر خواب در شرح نظر

آن من بودم و آن چه در خواب به تو در شرح نظر خود گفتم.

(3588) گوش كن چون حلقه اندر گوش كن            

آن سخن را پيشواى هوش كن‏

آن را گوش كرده و پيشواى هوش قرار ده.

(3589) چون تو را ياد آيد آن خواب اين سخن            

معجزِ نو باشد و زرّ كهن‏

چون آن خواب و سخنانى كه گفته شده بياد تو آيد معجز نويى شده و راز كهنه خواهد بود.

زَرِّ كهن: طلايى كه به علّت قدمت بهاى بيشترى يافته است. كنايت از گفتار پر ارزش.

(3590) گر چه دعوى مى‏نمايد اين ولى            

جان صاحب واقعه گويد بلى‏

اگر چه اين سخن به دعوى مى‏ماند ولى جان صاحب واقعه آن را مى‏پذيرد و مى‏گويد بلى همين است‏.

واقعه: خواب.

(3591) پس چو حكمت ضاله مؤمن بود

آن زهر كه بشنود موقِن بود

پس چون حكمت گمشده مؤمن است از هر كس كه آن را بشنود باور كرده يقين پيدا مى‏كند.

موقن: يقين كننده، باور دارنده.

(3592) چون كه خود را پيش او يابد فقط            

چون بود شك؟ ،چون كند او را غلط؟

براى اينكه خود را پيش گمشده خود مى‏يابد در اين صورت چرا شك بكند.فقط: تنها، تنهايى.

غلط كردن: نشناختن.

(3593) تشنه‏اى را چون بگويى تو شتاب  

در قدح آب است بستان زود آب‏

اگر به تشنه‏اى بگويى در آن قدح آب هست زود برو برداشته بخور.

(3594) هيچ گويد تشنه كين دعوى است رُو            

از برم اى مدّعى مهجور شُو

هيچ ممكن است بگويد اينكه تو مى‏گويى ادعا است برو من باور نمى‏كنم؟ مهجور: دور.

(3595) يا گواه و حجّتى بنما كه اين

جنس آب است و از آن ماء معين‏

يا هيچ مى‏گويد كه دليلى اقامه كن كه اين آبست و از جنس همان آبى است كه گفته‏اند؟ماء معين: آب روان

(3596) يا به طفل شير ، مادر بانگ زد  

                                  كه بيا من مادرم، هان اى ولد؟

بطفل شير خوار مادر بانگ زد كه بيا بچه جان من مادر تو هستم.

(3597) طفل گويد مادرا حجّت بيار

تا كه با شيرت بگيرم من قرار؟

آيا طفل مى‏گويد كه مادر دليل بيار تا من شير تو را بخورم.

(3598) در دل هر اُمّتى ،كز حق مزه است            

روى و آواز پيمبر معجزه است‏

مزه: كنايت از نشان هدايت.

(3599) چون پيمبر، از برون بانگى زند  

جانِ اُمّت در درون سجده كند

(3600) ز آن كه جنس بانگ او اندر جهان            

از كسى نشنيده باشد گوش جان‏

(3601) آن غريب از ذوق آواز غريب

از زبان حق شنود، إنِّى قريب‏

غريبى از ذوق آواز غريب از زبان حق آيه فَإِنِّي قَرِيبٌ 2: 186 شنيد. غريب: استعارت از روح انسانى كه از عالم مجردات است و در عالم خاك افتاده. غريب: شگفت.

إنِّى قريب: مأخوذ است از آيه «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدَّاعِ إِذا دَعانِ: 2: 186 و چون بندگان من تو را از من پرسند پس همانا من نزديكم مى‏پذيرم دعوت خواننده را گاهى كه مرا بخواهد.» (بقره، 186)

***

دفتر ششم

اشنا و بیگانه -محرم و نامحرم-اهل و نااهل(2037)تا(2039)

(2037)چون ببينى مَحرمى، گو سِرِّ جان        

گُل ببينى، نعره زن چون بلبلان‏

(2038)چون ببينى مَشكِ پُر مَكر و مَجاز      

           لب ببند و خويشتن را خُنب ساز

امّا هرگاه مشکی پُر از حیله و کذب دیدی، لب از سخن فرو بند و خود را مانند خمره، خشک لب نشان بده.یعنی اسرار حقّانی و معارف ربّانی را برای آدم های بی حقیقت بیان مکن

(2039)دشمنِ آب است، پيشِ او مَجُنب      

ور نه سنگِ جهلِ او بشكست خُنب‏

بازدیدها: 7

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 13 =