خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «تاثیر حضور اغیار در بسته شدن فیض رحمانی»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع «تاثیر حضور اغیار در بسته شدن فیض رحمانی»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

 

 

تاثیر حضور اغیار در بسته شدن فیض رحمانی

گاهی یک نفر سخن کِش ، از روی خلوص در برابر کسی که دلش دریای جوشان است می نشیند و از او نکته ها و لطائف عارفانه را می گیرد و گاهی به عکس ،آمدن یک نفس تزکیه نشده به محفل اهل دل ، تمام درها ی معرفت بسته می شود

بعضی ها حضورشان سخت و صلب است و دهان بند اهل معرفت است

7-175 چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس

سر پیاله بپــوشان که خــرقه پــوش آمـد

داستان مرحوم سید جمال گلپایگانی رحمه الله علیه و حالات او در وادی السلام نجف و سپس برخورد با یک نفر بازاری و رخت بربستان آن حالات و پریدن آن عطر و بوی حالات معنوی ایشان که بنده خود از زبان مرحوم فاطمی شیرازی رحمه الله علیه شنیدم در همین باب است

1-386 خدا را کم نشین با خرقه پوشان

رخ از رنــدان بی‌سامان مپوشان

2-386 در این خرقه بسی آلودگی هست

خوشا وقــت قبای مـی فروشان

3-386 در این صوفی وشان دردی ندیدم

که صافــی باد عیــش دردنوشان

4-386 تو نازک طبعی و طاقت نیاری

گـرانی‌های مشتی دلق پوشان

در مورد لقمه هم همینطور هست که اگر غذا را به نیت مادی و دنیایی بخوریم در معارف بسته می شود و مولانا یک چنین اتفاقی برایش افتاد و مدت دو سال بین دفتر اول و دوم فاصله افتاد

البته اقوال دیگری در این باره آمده است که رجوع شود به شرح جامع مثنوی کریم زمانی/ج 1/ص1124

دفتر یکم

( 3991) اى دريغا لقمه‏اى دو خورده شد

جوشش فكرت از آن افسرده شد

افسوس كه يك لقمه خورديم و جوشش فكر از اثر آن افسرده گرديد.لقمه‏اى دو: استعارت از مطالبى كه در طى بيتهاى خود بيان كرد و نكته‏هاى دقيق كه اظهار فرمود. «و مى‏توان اشارت به تمتع دنيوى گرفت.» افسرده شدن جوشش فكرت: توجه از عالم جمع به عالم تفرقه.

( 3992) گندمى خورشيد آدم را كسوف

چون ذنب شعشاع بدرى را خسوف‏

دانه گندمى باعث كسوف خورشيد آدم گرديد و چون عقده ذنب بدر درخشانى را در خسوف گرفتار نمود. [عقده ذنب و عقده رأس محل تلاقى دو مدار ماه و خورشيد است كه هميشه خسوف و كسوف در يكى از اين دو نقطه اتفاق مى‏افتد ]

گندمى: آن چه آدم در بهشت از خوردن آن منع شد، و در اينجا احتمالاً مقصود حالتى است كه او را از شور و نشاط باز داشته است. كسوف: گرفتن آفتاب و در اينجا محجوب شدن مقصود است. ذنب: دمب، دنباله و در اصطلاح منجمان نقطه تقاطع جنوبى فلك مايل است با سطح منطقة البروج. و نقطه شمالى آن رأس است. اگر خورشيد در عقده رأس و قمر در عقده ذنب بود و مقابله تمام تمام افتد خسوف واقع شود. شعشاع: خوب خلقت، خوش نما، مقصود درخشندگى است. خسوف: ماه گرفتن

( 3993) اينت لطف دل كه از يك مشت گِل

ماه او چون مى‏شود پروين گسل

اين است لطف‏دل ببين چگونه از اثر يك مشت گل ماهش از پروين گسيخته شده و دچار تاريكى مى‏گردد ‏[پروين چند ستاره است واقع در صورت ثور و يكى از منازل قمر است ]مشت گل: استعارت از اندك توجه به دنيا. پروين: ثريا و آن شش ستاره است بر كوهان گاو. پروين گسل: گسليده مانند پروين، پراكنده. ماه پروين گسل شدن: از حالت جمع به حالت تفرقه افتادن .

( 3994) نان چو معنى بود خوردش سود بود

چون كه صورت گشت انگيزد جحود

نان و خوراك وقتى معنى بود خوردنش مفيد بوده وقتى كه صورت شد و از معنى دور افتاد خوى بد ايجاد نموده جحد و انكار توليد مى‏كند.

جحود: انكار و در اينجا مقصود حجاب دل است.

( 3995) همچو خار سبز كاشتر مى‏خورد

ز آن خورش صد نفع و لذّت مى‏برد

مثل خار سبز كه شتر مى‏خورد و از او لذت برده تغذيه مى‏كند.

( 3996) چون كه آن سبزيش رفت و خشك گشت

چون همان را مى‏خورد اشتر ز دشت‏

ولى وقتى سبزيش از دست رفته خشك شد وقتى شتر آن را مى‏خورد.

( 3997) مى‏دراند كام و لنجش اى دريغ

كآن چنان ورد مربّى گشت تيغ‏

لب و كامش مجروح شده دريده مى‏شود عجب است كه آن مرباى گل تبديل بتيغ مى‏گردد.لنج: لب. ورد: گل. مربّى: پرورده.

 

( 3998) نان چو معنى بود خوردش سود بود

چون كه صورت شد كنون خشك است و گبز

نان وقتى معنى بود بمنزله آن خار سبز بود وقتى صورت شد اكنون خشك و سخت گرديده.گبز: سطبر، قوى، درشت.

اين چند بيت بيان دارنده دگرگونى است كه براى مولانا رخ داده است.

موجب اين دگرگونى چه بوده؟ چنان كه بعض شارحان نوشته‏اند تأثير او از افسردگى حسام الدين چلبى است و افسردگى حسام الدين به خاطر مردن زن وى.

ليكن خوردن لقمه و حجاب گرديدن آن چنان كه خواهم نوشت در بيتهاى ديگر نيز آمده است. آن چه مسلم است هنگام سرودن اين بيتها تغيير حالتى در مولانا پديد شده است و موجب آن حادثه‏اى بوده است كه در ديده او بزرگ مى‏آمده و اثرى قابل توجه در وى نهاده است. نظير اين بيتها را باز در سروده‏هاى او مى‏بينيم:

دوش ديگر لون اين مى‏داد دست

لقمه چندى در آمد ره ببست‏

بهر لقمه گشته لقمانى گرو

وقت لقمان است اى لقمه برو

از براى لقمه‏اى اين خار خار

از كف لقمان برون آريد خار

1962- 1960 1

مى‏توان گفت تعبيرى از قبض و بسط است كه عارفان را دست مى‏دهد. و احتمال آن چه بعض شارحان نوشته‏اند هر چند دور نمى‏نمايد و در مقدمه دفتر دوم خود به افسردگى حسام الدين تصريح مى‏كند، ليكن ظاهر بيتها چندان با آن داستان سازگارى ندارد. اگر در داستان ركابدار و گفتگوى او با امير مؤمنان و پاسخهايى كه امام به پرسشهاى او داده دقت شود معلوم مى‏گردد كه در سراسر اين دفتر سخنى چنين صريح در باره وحدت فاعل نيامده، بلكه در سراسر ديوان اين مطلب پيچيده را با چنين صراحت بيان ننموده. چنين اظهار نظر نماينده حالت بسطى است كه بر وى دست داده، سپس از آن حالت در آمده است و افشاى آن حال را با چنين گفته‏ها ترك اولى ديده، و چنين اتفاقات براى خاصان خدا نيز رخ مى‏دهد چنان كه در جاى ديگر گويد:

چشم آدم چون به نور پاك ديد

جان و سرّ نامها گشتش پديد

چون ملك انوار حق در وى بيافت

در سجود افتاد و در خدمت شتافت‏

اين چنين آدم كه نامش مى‏برم

گر ستايم تا قيامت قاصرم‏

اين همه دانست و چون آمد قضا

دانش يك نهى شد بر وى خطا

1249- 1246 1

و مى‏توان گفت مقصود ارشاد سالكان است به جدا نشدن از عالم معنى و روى نياوردن به عالم صورت و دنيا، كه تيرگى در دل پديد آرد. چنان كه خوردن گندمى آدم را از آن مقام كه داشت فرود آورد، چنان كه سايه‏اى آفتاب را تيره كند و عقده ذنب ماه را بپوشاند، و دلى نيز كه تجلى گاه نور خداست با اندك توجه به دنيا و پرداختن به جسم و جسمانى به پريشانى مى‏افتد. نگريستن به دنيا و دنياوى و پرداختن به جسم و جسمانى اگر مقدمه‏اى براى تربيت روح و رسيدن به نعيم آخرت باشد سود آور است و اگر تنها موجب پرورش جسم گردد حجاب معنى خواهد بود و چنان كه عادت اوست اين معنى باريك و دقيق را با مثالى روشن مى‏سازد كه اشتر خار، چون سبز بود مايه لذت اشتر است و چون خشك گرديد موجب آزردن و دريدن كام او مى‏گردد. بعض شارحان لقمه را به معنى لغوى آن گرفته‏اند نظير آن چه سعدى گويد:

اندرون از طعام خالى دار

تا در آن نور معرفت بينى‏

در باره علت دگرگونى مولانا از گفته افلاكى و ديگران در آغاز دفتر دوم تفضيل بيشترى خواهد آمد، ان شاء اللَّه.

( 3999) تو بد آن عادت كه او را پيش از اين

خورده بودى اى وجود نازنين‏

تو پيش از اين او را خورده و عادت كرده بودى.

( 4000) بر همان بو مى‏خورى اين خشك را

بعد از آن كآميخت معنى با ثرى‏

و ببوى همان اوقات اكنون كه معنى با خاك پست آميخته او را همى‏خورى.ثرى: خاك نم دار.

( 4001) گشت خاك آميز و خشك و گوشت بُر

ز آن گياه اكنون بپرهيزد اى شتر

او اكنون خاك آلوده و خشك و تيز و برنده شده ،‏اى شتر از خوردن اين گياه بپرهيز.

گوشت بُر: برنده گوشت، آزار دهنده گوشت.

( 4002) سخت خاك آلود مى‏آيد سخن

آب تيره شد سر چَه بند كن‏

آب سخن از جوى دهان خاك آلوده جارى مى‏شود و اكنون آب تيره شده سر چاه را بر بند.

( 4003) تا خدايش باز صاف و خوش كند

او كه تيره كرد هم صافش كند

تا خدا باز صاف و گوارايش كند و همان كسى كه تيره‏اش كرده صاف نمايد.

( 4004) صبر آرد آرزو را نه شتاب

صبر كن و اللَّهُ اَعْلَم بِالصَّواب‏

آرزوها به صبر بر آورده مى‏شود نه با عجله و شتاب بنا بر اين صبر كن كه «الصبر مفتاح الفرج»آوردن: به ثمر رساندن. و اللَّه اعلم بالصواب: و خدا بدان چه راست و درست است داناتر است.

اين شش بيت نيز نشان دهنده دگرگونى است كه براى او پيدا شده است مولانا شنونده را آگاه مى‏سازد كه سخن از آن دست كه پيش مى‏شنيدى نيست، تو به اميد نشاط و بسطت كه در ما بود آن را مى‏شنوى، حالى كه درون افسرده و دل پژمرده است گرد شنيدن سخن مگرد و بگذار تا خاموشى گزينيم، بود كه خدا لطفى كند و بار ديگر خاطر افسرده شاد گرداند، بايد شكيبايى پيشه كرد كه خدا آن چه را نيكوست پيش خواهد آورد.

تمام شد آن چه مقدور بود شرح آن از بيتهاى دفتر نخست از آن جا كه استاد مغفور رها ساخت، و از خاك به افلاك پرداخت روز سه شنبه پنجم تير ماه يك هزار و سيصد و شصت نه هجرى برابر با سوّم ذو الحجه 1410 هجرى قمرى و الحمد للَّه مصلياً مستغفرا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازدیدها: 16

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 7 =