خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع صورت و معنی از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع صورت و معنی از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

صورت و معنی

در این عالم آنانی که در پی صورت می روند و از معنا غافل اند دچار خسران می گردند

صدف بدون گوهر و جسم بی جان به کار سالک نیاید باید از هر پوست گذشت و به مغز راه پیدا کرد

در عبادات نیز ظاهر عبادات بدون اخلاص و مغز ربوبیت بار به منزل رسان نیست و کنندگان آن ریاکاران اند :

دفتر دوم

( 1017) در حديث آمد كه تسبيح از ريا

همچو سبزه گولخن دان اى كيا

در حديث آمده كه تسبيح و ذكر از روى ريا چون سبزه‏اى است كه در گلخن روئيده باشد سبزه گولخَن: سبزه‏اى كه بر مزبله رويد كيا: بزرگ.

( 1018) پس بدان كه صورت خوب و نكو

با خصال بَد نيرزد يك تسو

پس بدان كه صورت خوب با داشتن اخلاق بد يك پشيز ارزش ندارد

تَسُو: معادل چهار جو در وزن، كنايت از اندك چيز.

( 1019) ور بود صورت حقير و ناپذير

چون بود خُلقش نكو در پاش مير

كسى كه صورتا دل پذير نباشد اگر خلقش خوب بود بايد در پاى او جان داد

ناپذير: نادلخواه، سخن از دو غلام بود يكى گَنده دهان و نيكو سيرت و ديگرى خو برو و بد طينت. به دنبال آن، رشته گفتار بدين نكته كشيده شد كه آن چه از آدمى داراى ارزش است و نزد خدا مقبول مى‏افتد خوى و خصلت نيكوست نه ظاهر آراسته. بسا زيبا روىِ زشت درون، و بسا نكو خوىِ به صورت ناموزون. آن چه نزد خدا پذيرفته گردد عملى است از روى دل و جان، و آن چه نزد او ناپسند است عبادت كردن براى خوشايند اين و آن.

( 1020) صورت ظاهر فنا گردد، بدان

عالم معنى بماند جاودان‏

و بدان كه صورت ظاهر فانى شدنى است و معنى است كه براى هميشه باقى خواهد ماند

( 1021) چند بازى عشق با نقشِ سَبو

بگذر از نقش سبو رو آب جو

تا چند با نقش سبو عشق بازى مى‏كنى از نقش سبو بگذر و آب طلب كن‏

نَقشِ سَبو: هيأت و شكل آن يا شكلها كه بر سبو كشند، و اينجا استعارت از زيبايى ظاهرى است. جسم.

آب: استعارت از حقيقت. گوهر آدمى. (از جسم بگذر و در جان منزل كن).

( 1022) صورتش ديدى ز معنى غافلى

از صدف دُرّى گُزين گر عاقلى‏

اگر صورت صدف را ديده و از معنى آن غافلى از آن صدف چشم بپوش

( 1023) اين صدفهاى قوالب در جهان

گر چه جمله زنده‏اند از بحر جان‏

اين صدفها كه قالب تن مردمان هستند اگر چه همگى از بركت درياى جان زنده هستندصَدَفهاى قَوالِب: اضافه مشبه به به مشبه، و مقصود جسمهاست.

بحر جان: وجود كلّى كه هستى همه موجودات از اوست.

( 1024) ليك اندر هر صدف نبود گهر

چشم بگشا در دل هر يك نگر

ولى در هر صدفى گوهر نيست چشم بگشا و در درون هر صدفى بنگر گهر: حقيقت انسانى.

( 1025) كآن چه دارد وين چه دارد مى‏گُزين

ز آن كه كمياب است آن دُرِّ ثمين‏

و ببين درون هر يك چيست پس از آن انتخاب كن زيرا كه گوهر قيمتى كمياب است و در درون هر صدفى پيدا نخواهد شدثمين: بها دار.

( 1026) گر به صورت مى‏روى كوهى به شكل

در بزرگى هست صد چندان كه لعل‏

اگر بصورت نگاه كنى البته كوه هزاران برابر لعل است.‏

همه موجودات، خاصه آدميان، زنده به وجود حق‏اند. و هر يك از آن دريا درّى در خود دارند امّا آن چه ارزشمند است گوهر انسانى است، نه زيباييهاى جسمانى. طالب بايد در پى كسى باشد كه اين حقيقت در اوست نه در پى آن رود كه پر هياهوست، و نظير آن است بيتى كه در گلستان است.

أقَلُّ جِبالِ الأَرضِ طُورٌ و إنَّهُ

لَأعظَمُ عِندَ اللَّهِ قَدراً وَ مَنزِلاً

(كوه طور از همه كوهها خردتر است ليكن نزد خدا بلند قدرتر است).

( 1027) هم به صورت دست و پا و پشم تو

هست صد چندان كه نقش چشم تو

و همينطور در عالم صورت دست و پا و تنه و پشم تو صد برابر چشم تو است پشم: استعارت از عرضهاى جسمانى.

 

بازدیدها: 34

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 1 =