خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع خوردن میته در اضطرار جایز است از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع خوردن میته در اضطرار جایز است از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

 

دفتر دوم

(سوره البقره) (173) (ص 26) إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

فروختن صوفيان بهيمه صوفى مسافر را

بجهت سفره و سماع

( 514) صوفيى در خانقاه از ره رسيد

مركب خود بُرد و در آخُر كشيد

صوفى مسافرى از راه رسيده وارد خانقاهى شد و مركب خود را در آخورى بست

آخُر: آن قسمت از طويله كه با گل و سنگ سازند و علف و كاه براى خوردن دام يا ستور در آن ريزند، و گاه از آخر مطلق طويله را خواهند.

كشيدن: بردن براى بستن.

( 515) آب كش داد و علف از دست خويش

نه چنان صوفى كه ما گفتيم پيش‏

بر خلاف صوفى كه قبلا گفتيم آب و علف خر خود را با دست خود دادآبك: آب كاف تصغير.

نه چنان صوفى: اشارت است به داستان صوفى كه در بيت 155 آغاز شد و با بيت 248 پايان يافت.

اِحتياط: مواظبت، مراعات.

( 516) احتياطش كرد از سهو و خُباط

چون قضا آيد چه سود است احتياط

احتياط بجا آورد كه بمركبش خطرى نرسد ولى چون قضا بيايد احتياط چه سودى دارد

خُباط: در لغت شوريدگى و ديوانگى، و در اينجا به معنى غفلت يا فراموشى است.اِحتياطش كرد از سَهو و خُباط: مواظب بود تا در آسايش خر غفلتى نرود.چون قضا آيد: مأخوذ است از حديث «إنَّ اللَّهَ إِذا أرادَ إنفاذَ أمرٍ سَلَبَ كُلَّ ذِى لُبٍّ لُبَّهُ: چون خدا خواهد كارى را روان دارد خرد از هر خردمند بر دارد.» (احاديث مثنوى، ص 130)

( 517) صوفيان تقصير بودند و فقير

كادَ فقرٌ أن يَعِى كُفراً يُبِير

صوفيان خانقاه درويش و فقير بودند و فقر نزديك است كه بكفر منتهى گردد [اشاره بحديث كاد الفقر ان يكون كفرا ] و درويش را هلاك كند

تقصير: (مصدرى است به معنى صفت) تهيدست، نادار، فقير.

گر ز زندانم برانى تو به رَدّ

خود بميرم من ز تقصيرى و كد

629 2

كادَ فَقرٌ: مأخوذ است از حديث «كادَ الفَقرُ أن يَكُونَ كُفراً.» (احاديث مثنوى، ص 45) و اين حديث در امالى صدوق از امام صادق (ع) آمده است. (سفينة البحار، ج 2، ص 378) كاد فَقرٌ أن يَعِى كُفراً يُبير: بسا فقرى كه كفرى هلاك كننده را در برداشته باشد.

( 518) اى توانگر كه تو سيرى هين مخند

بر كژىِّ آن فقير دردمند

اى آن كه توانگر هستى تو كه شكمت پر است بر كجى و بى‏اعتدالى فقراى دردمند مخند و آنان را ملامت نكن

( 519) از سر تقصير آن صوفى رَمه

خر فروشى در گرفتند آن همه‏

گروه صوفيان از راه خطا بناى فروختن خر را گذاشتندصوفى رَمَه: جمع صوفيان، گله صوفيان.

( 520) كز ضرورت هست مردارى مباح

بس فسادى كز ضرورت شد صلاح‏

بلى در موقع ضرورت مردارى مباح مى‏شود و بس كارهاى بد كه در موقع ضرورت انجام آنها صلاح است كز ضرورت هست: مأخوذ است از آيه «فَمَنِ اُضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ: 5: 3 پس هر كه در گرسنگى درماند بى‏آن كه قصد گناه كند.» (مائده، 3) و نيز آيه‏هايى به همين مضمون از بقره و انعام، كه در آن آيه‏ها حالت ضرورت از حرمتى كه براى برخى گوشتهاست مستثنى شده است. و نيز از جمله معروف «الضَّرُوراتُ تُبيحُ المَحظُوراتِ» صوفيان از فرط گرسنگى، خر مهمان را كه از آن آنان نبود بى‏اطلاع او فروختند كه چنين كار چون از اضطرار است گناه نباشد.بقره / 173/ص26: إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيرَ بَاغٍ وَ لَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ خداوند تنها از ميان خوردنى‏ها مردار و خون و گوشت خوك و گوشت حيوانى كه براى غير خدا ذبح شده حرام كرده است و در اينها هم اگر كسى ناچار بخوردن شود در صورتى كه خودش خود را ناچار نكرده باشد و نيز در صورتى كه در خوردن از حد اضطرار تجاوز نكند گناهى بر او نيست كه خدا غفور و رحيم است

( 521) هم در آن دم آن خرك بفروختند

لوت آوردند و شمع افروختند

همين كه مصمم شدند فوراً خر را فروخته و از بهاى آن طعامهاى لذيذ حاضر كردند و شمعهاى فراوان روشن نمودند

( 522) ولوله افتاد اندر خانقه

كامشبان لوت و سماع است و شره‏

در خانقاه ولوله افتاد كه امشب سور و سرورى بپا است غذاهاى لذيذ و آوازهاى خوش و سرودهاى دل كش وقت آن است كه صوفيان از غذاهاى لذيذ و رقص و آواز و بى‏خودى و حيرانى از عشق و حال استفاده كنند لوت: خوردنيهاى گوارا.سَماع: رقصى كه صوفيان همراه با دست‏افشانى و آواز خوانى كنند.

شَرَه: پر خورى. شكم چرانى

بازدیدها: 12

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + ده =