خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «قَلبُ المُؤمِنِ بَينَ الاِصبَعَينِ مِن اَصابِعِ الّرَحمنِ يُقَلِّبُهُ كَيفَ يَشاءُ» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع «قَلبُ المُؤمِنِ بَينَ الاِصبَعَينِ مِن اَصابِعِ الّرَحمنِ يُقَلِّبُهُ كَيفَ يَشاءُ» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

 

دفتر اول

 

نور غالب ايمن از نقص و غسق    

                       در ميان اِصبعينِ نور حق‏ 759/ 1

دفتر سوم

«قَلبُ المُؤمِنِ بَينَ الاِصبَعَينِ مِن اَصابِعِ الّرَحمنِ يُقَلِّبُهُ كَيفَ يَشاءُ» يعنى قلب مؤمن ميانه دو انگشت از انگشتان خداوند رحمن است كه بهر طرف مى‏خواهد مى‏گرداند

عن عبد الله بن عمر أنه قال سمعت النبی(ص) یقول‏: «إن‏ قلوب‏ بنی‏ آدم‏ کلها بین إصبعین من أصابع الرحمن یصرفها کیف شاء ثم یقول رسول الله ص عند ذلک اللهم مصرف القلوب اصرف‏ قلوبنا إلى طاعتک»؛ همانا تمامی قلب­های آدمیان میان دو انگشت از انگشت رحمان(خداوند) است و آن‌را به هر سو که بخواهد می‌کشاند سپس رسول خدا(ص) بعد از نقل این سخن فرمود: خدایا! ای گرداننده قلب‌ها! قلب‌های ما را به سوی فرمان ‌برداری از خود رهنمون ساز

 علم الهدی، علی بن حسین، أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 1، ص 318، دار الفکر العربی، قاهره، چاپ اول، 1998م.   

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه حکمت 250: عَرَفتُ اللهَ بِفَسخِ العَزائِمِ و حَلِّ العُقود: خدا را به دگرگو نه شدن اراده های آدمی و گشوده شدن گرة پیمان های او شناختم.

«مَثَلُ القلبِ كَريشَةٍ فى فَلاةٍ يُقَلِّبُهَا الرِّياحُ كَيفَ يَشاءُ» مثل قلب مانند پری است در بیابان که باد هرجا که خواست می برد.

دل همچون پرى است: اشارت است به حديثى كه در احاديث مثنوى (ص 80) از مسند احمد و احياء علوم الدين آمده است: إنَّ هَذَا القَلبَ كَرِيشَةٍ بِفَلاةٍ مِنَ الأرضِ يُقِيمُها الرِّيحُ ظَهراً لِبَطنٍ: اين دل همچون پرى است به دشتى از زمين كه باد آن را به پشت و رو مى‏گرداند».

در حديث ديگر مى‏فرمايد كه دل مانند آبى

«قلبُ المؤمنِ اَشَدُّ تَقَلُباً مِنَ الصَّدرِ فى غَلَيانِها»

قلب مؤمن بیشترین دگرگونی را در سینه از حالی به حالی شدن دارد.

لَقَلبٌ ابنِ آدَمَ أشَدُّ انقلاباً مِنَ القِدرِ اِذا اجتَمَعَت غَلياً. برای دل فرزندان آدم بیشترین دگرگونی احوال هست از دیگ که در آن آب جوش جمع می شود. (احاديث مثنوى، ص 80، از مسند احمد)

( 1639) هر زمان دل را دگر ميلى_ دهم            

                     هر نفس بر دل دگر داغى_ نهم

( 1640) كُلُّ اَصباحٍ لنا شأنٌ جديد            

               كُلُّ شَى‏ءٍ عَن مُرادى لا يَحِيد

هر بامداد ما را شأنى تازه است و هيچ چيز از مراد ما به يك سو نمى‏شود. (همه چيز در فرمان ماست.) (الرحمن، 29)كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ. 55: 29

(1641)در حديث آمد که دل همچون پَرى_ است            

                     در بيابانى اسير صرصرى_ است‏

( 1642) باد پر را هر طرف رانَد گزاف            

         گه چپ و گه راست با صد اختلاف‏

( 1643) در حديث ديگر اين دل دان چنان            

                   كآبِ جوشان ز آتش اندر قازغان‏

قازغان: قُزغان (تركى): ديگ بزرگ.

( 1644) هر زمان دل را دگر رايى_ بود            

                 آن نه از وى، ليك از جايى_ بود

دل در هر آن و هر زمان ميل و اراده‏اى دارد ولى آن ميل و اراده از خود او نيست بلكه از جاى ديگرى است‏

( 1645) پس چرا آمن شوى بر راى دل            

                   عهد بندى تا شوى آخر خجل‏

پس چرا بميل و خواهش دل خود ايمن شده و پيمان مى‏بندى تا در آخر كار خجل شوى

توضیح : قلب کافر و مومن در دست خداست با گرداندن مومن به سمت کارهای خوب و نورانی می رود و کافر به سوی کارهای پلید و ظلمانی و این مشیت خداست و تنها راه چاره برای کسانی که به سمت و سوی بدی ها میل می کنند توبه و انابه است آن هایی که در اثر کثرت ظلم تشخیص راه را نمی دهند بلکه خرسند به گمراهی و لوازم آنند تا آخر بدون هیچ تردیدی با شتاب می روند ولی آنانی که ظلمشان بدان حدنرسیده است که سرانجامشان به دوزخ ختم شود و هنوز آن علائم حیاتی فطرت در وجودشان فعال است به خود می آیند و راه خود را بر سر چهارراه مجمع به سمت هدایت می گردانند و از خداوند با توبه و انابه مدد می جویند

(س الإسراء)(20)(ص284) كُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاء رَبِّكَ مَحْظُوراً 

( 2777) ديده و دل هست بين اِصبَعين            

                 چون قلم در دست كاتب اى حسين‏

( 2778) اصبع لطف است و قهر و در ميان            

                 كلك دل با قبض و بسطى زين بنان‏

انگشت لطف و قهر است و در ميان اين دو انگشت، خامه دل ، در قبض و بسط است

( 2779) اى قلم ، بنگر ،گر اجلاليستى

                                  كه ميان اِصبعين كيستى‏؟

اى قلم ( ای دل )اگر جلالتى دارى نگاه كن ببين ميانه انگشتان چه كسى هستى‏

اِجلالى: (منسوب به اجلال) بلند رتبه، از عالم بالا.

( 2780) جمله قصد و جنبشت زين اصبع است            

                         فرق تو ، بر چار راه مجمع است‏

اراده و جنبش تو از اين انگشت است و فرق تو ( قلب تو )در چهار راه (هدایت و گمراهی و لطف و قهر ) حركت مى‏كند و كار انجام مى‏دهد

چهار راه مجمع: اراده حضرت حق در آن چه سر نوشت بنده بدان بسته است از هدايت، گمراهى، لطف و قهر.

( 2781) اين حروف حال‏هات از نسخ اوست            

               عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست‏

شاهد : نهج البلاغه حکمت 250

حروف حال‏ها: (اضافه مشبه به به مشبّه) تغيير حال.

نسخ: زايل كردن.

( 2782) جز نياز و جز تضرّع راه نيست            

                           زين تقلّب هر قلم آگاه نيست‏

( 2783) اين قلم داند ولى بر قدر خَود            

                     قدر خود پيدا كند در نيك و بد

اين قلم( قلب ) آگهى دارد ولى باندازه و قدر خودش و در نيك و بد از اندازه فهم خود آگاه مى‏گردد و آن را آشکار می کند

***

دفتر پنجم

بيان آن كه مخلوقى كه ترا از او ظلمى رسد ،به حقيقت او همچون آلتى است، عارف آن بود كه به حق رجوع كند، نه به آلت، و اگر به آلت رجوع كند به ظاهر نه از جهل كند بلكه براى مصلحتى چنان كه بايزيد قدس اللَّه سِرَّهُ گفت كه چندين سال است كه من با مخلوق سخن نگفته‏ام و از مخلوق سخن نشنيده‏ام و ليكن خلق چنين پندارند كه با ايشان سخن مى‏گويم و از ايشان مى‏شنوم زيرا ايشان مخاطب اكبر را نمى‏بينند كه ايشان، چون صدايند او را نسبت به حال من، التفات مستمعِ عاقل، به صدا نباشد ،چنان كه مثل است معروف: قال الجدارُ لِلوَتَدِ لِمَ تَشُقُنى، قالَ الوَتَدُ انظُِر اِلى مَن، يَدُقُّنى‏

يعنى ديوار بميخ گفته براى چه مرا مى‏شكافى ميخ گفت به آن كس نگاه كن كه مرا مى‏كوبد.

گرفته از غزالى است: «و فى امثال العوام. قَالَ الحَائِطُ لِلوَتَد لِمَ تَشُقُّنِى فَقَالَ الوَتَدُ لِلحائطِ سَل مَن يَدُقُّنى: ديوار ميخ را گفت چرا مرا مى‏شكافى؟ ميخ ديوار را گفت از آن كه مرا مى‏کوبد بپرس.» (الاملأ فى اشكالات الأحياء، ص 59)

(1683)احمقانه از سِنان رحمت مجو    

                ز آن شهى جو، كان بود در دستِ او

سِنان: سر نيزه. تيزى هر چيز. در اين بيت كنايت از آن كه يا آن چه آسيب رسان است.

(1684)با سِنان و تيغ، لابه چون كنى  

                          او اسير آمد، به دستِ آن سَنى‏

(1685)او به صنعت آزر است و من صَنم  

                          آلتى كاو سازدم، من آن شوم‏

آزر: پدر (عموى) ابراهيم كه صنعت بت تراشى داشت. (انعام، 74) وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً. 6: 74

(1686)گر مرا ساغر كند، ساغر شوم    

                      ور مرا خنجر كند، خنجر شوم‏

(1687)گر مرا چشمه كند، آبى دهم      

                              ور مرا آتش كند، تابى دهم‏

(1688)گر مرا باران كند ،خرمن دهم    

                          ور مرا ناوُك كند، در تن جَهَم‏

تن جَهَم‏ : به تن فرو مى‏روم.

خرمن دادن: كنايت از رويانيدن گندم زار و به ثمر رساندن آن.

(1689)گر مرا مارى_ كند، زهر افكنم

                       ور مرا يارى_ كند، خدمت كنم‏

(1690)من چو كلكم، در ميان اصبعين

                        نيستم در صف طاعت، بَين بَين‏

در صف طاعت، بَين بَين‏: در رشته طاعت يك جانبه بوده و بين بين نيستم

بين بين: دو دل. گاه اين سو و گاه آن سو. بر گرفته از قرآن كريم است: (نساء، 143)مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ. 4: 143

بازدیدها: 26

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 4 =