خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «هستی شناسی، خلقت به حق است و عبث نیست» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع «هستی شناسی، خلقت به حق است و عبث نیست» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

دفتر چهارم

(هستی شناسی ،خلقت به حق است و عبث نیست)

( سوره مومنون) (115) (ص349) أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ

ای منکران حقایق!] آیا پنداشته اید که شما را بیهوده آفریدیم، و این که به سوی ما بازتان نمی گردانند؟

( 2825)چون نكردى فهم اين را ز انبيا

دانش آوردند در سنگ و عصا

به دلیل اینکه تو متوجه این مطلب نشدی که جمادات هم جان دارند و دارای نظم هستند انبیاء این را در معجزات خود به تو نشان دادند مانند اقرار سنگ ریزه ها به حقانیت پیامبر صلّی اللهُ عَلیهِ و آلِه در دست ابوجهل و اژدها گشتن عصای حضرت موسی علیه السلام

ما سميعيم و بصيريم و خوشيم

با شما نامحرمان ما خامُشيم ‏1019 3

( 2826)تا جمادات دگر را بى‏لباس

چون عصا و سنگ دارى از قياس‏

پیامبران چند نمونه معجزه به تو نشان دادند تا تو بدون هیچ تردیدی دیگر جمادات را با آن ها قیاس کنی و بدانی آن ها نیز دارای عقل و هوش هستند

بى‏لباس: بى‏اشتباه، بى‏ترديد.

( 2827)طاعت سنگ و عصا ظاهر شود

وز جمادات دگر مُخبِر شود

( 2828)كه ز يزدان آگهيم و طايعيم

ما همه بى‏اتّفاقى ضايعيم‏

اتفاقى: بر حسب تصادف، ناگهان. طايع: طائع فرمانبر دار. ضايع: بى‏اثر، بى‏خاصيت، ناآگاه.

«نه بر حسب تصادف پديد آمده‏ايم و نه بر حسب تصادف اثرى را كه در ما نهاده است از دست مى‏دهيم چنانکه حق تعالی در آیۀ 115 سورۀ مومنون عبث بودن خلقت را نفی می فرماید»

( 2829)همچو آب نيل دانى وقت غرق

كو ميان هر دو اُمَّت كرد فرق‏

( 2830)چون زمين دانيش دانا وقت خَسف

در حق قارون كه قهرش كرد و نَسف‏

نَسف: بر كندن بنا و هموار كردن آن با زمين. در اين بيت به معنى نابود ساختن است، در هم کوبیدن، از بیخ بر کندن. خَسف: فرو بردن چیزی یا کسی در دل زمین .

( 2831)چون «قمر» كه امر بشنيد و شتافت

پس دو نيمه گشت بر چرخ و شكافت‏

دو نيمه شدن قمر: اشارت است به يكى از معجزه‏هاى رسول صلّی اللهُ عَلیهِ و آلِه«شَقُّ القَمَر».

( 2832)چون درخت و سنگ كاندر هر مقام

مصطفى را كرده ظاهر «السَّلام‏»

«ستون حنانه از هجران پيغمبر ناله كرد و همه كس از كوچك و بزرگ ناله او را شنيدند»

سلام كردن درخت و سنگ: «فَمَا استَقبَلَهُ جَبَلٌ وَ لاَ شَجَرٌ إلاَّ وَ هُوَ يَقُولُ السَّلاَمُ عَلَيك

علامه مجلسی به نقل از دلائل النبوه بیهقی از امام علی (ع) نقل کرده است که فرمود:کُنّا مَعَ رَسولِ اللهِ (ص) . بِمَکَّهَ فَخَرَجَ فِی بَعضِ نواحیها ، فَمَااستَقبَلَهُ شَجَرٌ وَلا جَبَلٌ اِلّا الَ لَهُ :السَّلامُ عَلَیکَ یا رَسولَ الله (ما همراه رسول الله (ص)در مکه بودیم که آن حضرت به یکی از نواحی آن دیار رفت و هیچ درخت و کوهی با او برخورد نمی کرد جز آنکه بدو گوید :سلام بر تو ای رسول خدا)«بحار الانوار .ج17.ص388»

باز همو از امام علی (ع) نقل می کند که وقتی حضرت رسول الله (ص) از بیابان می گذشت هر سنگ و درختی که در مسیر آن حضرت قرار داشت می گفت:اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسولَ اللهِ وَاَنا اَسمَعَهُ«درود و سلام بر تو ای رسول خدا و من صدای آن را می شنیدم »«بحار الانوار .ج17.ص388»)

***

تفسير اين آيه كريمه كه: «وَ ما خَلَقْنَا اَلسَّمواتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ» 15: 85 نيافريدمشان بهر همين كه شما مى‏بينيد بلكه بهر معنى و حكمت باقيه كه شما نمى‏بينيد آن را آفریدیمشان»

( 2881)هيچ نقّاشى نگارد زَينِ نقش

بى‏اميد نفع، بهر عَينِ نقش‏؟

زَين: زيبا، خوب، آراستن و زینت دادن.

( 2882)بلكه بهر ميهمانان و كهان

كه به فُرجَه، وا رهند از اندهان‏

فُرجَه: غم زدايى، شادى.کِهان: جمع کِه به معنی خرد وکوچک.اندُهان: غم ها.

( 2883)شادى بچگان و يادِ دوستان

دوستانِ رفته را از نقش آن‏

( 2884)هيچ كوزه گر، كند كوزه شتاب

بهر عَينِ كوزه؟ نه بر بوى آب‏

( 2885)هيچ كاسه گر كند كاسه تمام

بهر عين كاسه، نه بهر طعام‏

( 2886)هيچ خطّاطى نويسد خط به فن

بهر عين خط نه بهر خواندن‏

( 2887)نقش ظاهر بهر نقش غايب است

و آن براى غايب ديگر ببست‏

بَستن: پديد آوردن، آفريدن. بِبست: صورت بست، شکل گرفت.

( 2888)تا سوم چارم دهم بر مى‏شُمَر

اين فوايد را به مقدار نظر

« حکیم سبزواری می فرماید:صور طبیعیة دنیویه برای صور برزخیه است و صور برزخیه برای صور اُخرویه و صور اخرویه برای معانی متعلقه که نفوس باشند و نفوس برای عقول …. همچنین الی غایه الغایات

در شعر مرحوم میر فندرسکی:

چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی‌

صورتی در زیر دارد هرچه در بالاستی‌

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت‌

بررود بالا، همان با اصل خود یکتاستی‌

این سخن را درنیابد هیچ فهم ظاهری‌

گر ابونصرستی و گر بوعلی سیناستی‌

جان اگر نه عارض‌استی زیر این چرخ کهن‌،

این بدن‌ها نیز دایم زنده و برپاستی‌

هرچه عارض باشد، آن را جوهری باشد نخست‌

عقل بر این دعوی ما شاهدی گویاستی‌

نفس را چون بند ها بگسیخت یابد نام عقل

چون به بی بندی رسی بند دگر برجاستی»

( 2889)همچو بازى‏هاى شطرنج اى پسر

فايده هر لعب در تالى نگر

لعب: بازى. تالى: بعدى، پشت سرى.

( 2890)اين نهادند بهر آن لعب نهان

و آن براى آن و آن بهر فلان‏

شطرنج باز حرفه ای مهره ای را حرکت می دهد برای حرکات بعدی و حتی ممکن است تا ده حرکت بعد را محاسبه کرده باشد و فایدۀ این حرکت در حرکات بعدی مشخص می شود

( 2891)همچنين ديده جهات اندر جهات

در پى هم تا رسى در بُرد و مات‏

( 2892)اوّل از بهر دوم باشد چنان

كه شدن بر پايه‏هاى نردبان‏

( 2893)و آن دوم بهر سوم مى‏دان تمام

تا رسى تو پايه پايه تا به بام‏

( 2894)شهوت خوردن ز بهر آن منى

آن منى از بهر نسل و روشنى‏

وَ ما خَلَقْنَا اَلسَّمواتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ. 44: 38 (دخان، 38)

ما خلقتُ الجنَّ و الإنس اين بخوان

جز عبادت نيست مقصود از جهان‏

گر چه مقصود از كتاب آن فن بود

گر توش بالش كنى هم مى‏شود2988- 2987 3

***

( 2983)بس بلا و رنج مى‏بايد كشيد

عامه را تا فرق را، تانند(توانند) ديد

( 2984)كين حروف واسطه، اى يار غار

پيش واصل، خار باشد خار، خار

ای دوست صمیمی و خالص این حجاب ها ی حروف و الفاظ نزد کسی که به حقیقت رسیده است مانند خار است

حروف واسطه: كنايت از آن چه حجاب رسيدن به حقيقت و مانع ديدار شود.

از صفت وز نام چه زايد خيال

و آن خيالش هست دَلاّلِ وصال‏

اسم خواندى رو مسمَّى را بجو

مه به بالا دان نه اندر آب جو

3457 و 3454 1

***

( 2989)ز آن كه داند كين جهانِ كاشتن

هست بهر محشر و بر داشتن‏

«اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الآخرة.»

مجلسى در بحار الانوار دو بار اين عبارت را آورده است، يك بار در مجلد 67 (ص 353) با اين عبارت: «و قد علم اربابُ القلوب أَنَّ الدنيا مزرعة الاخرة.» و بار ديگر در مجلد 70 (ص 148)

( 2990)هيچ عقدى_ بهر عين خود نبود

بلكه از بهر مقام رِبح و سود

عقد: چنان كه مى‏دانيم، توافقى است ميان دو طرف در ايجاد معامله اى. و آن چه از عقد منظور است نفس عقد نيست، معاملتى است كه بر آن مترتب مى‏شود.

(2991)هيچ نبود مُنكِرى_ گر بنگرى

منكرى‏اش بهر عين منكرى‏

( 2992)بل براى قهرِ خصم اندر حَسد

يا فزونى جستنِ اظهار خَود

( 2993)و آن فزونى هم، پىِ طمعِ دگر

بى‏معانى، چاشنى ندهد صور

( 2994)ز آن همى‏پرسى چرا اين مى‏كنى

كه صُوَر زيت است و معنى روشنى‏

زَيت: روغن (زيتون) و چنان كه روغن موجب پديد آمدن روشنى است. صورت وسيلت روشن ساختن معنى است.

( 2995)ور نه اين گفتن چرا، از بهر چيست؟

چون كه صورت بهر عين صورتى_ است

نتیجه اینکه صورت به خاطر معنی است و اگر صورت کارها مورد نظر است پس این سوال ها از فایدة آن ، برای چیست؟‏

( 2996)اين چرا گفتن، سؤال از فايده است

جز براى اين، چرا گفتن بد است

( 2997)از چه رو، فايده، جويى اى امين؟

چون بود فايدة اين خود همين‏

( 2998)پس نقوش آسمان، وَ اهل زمين

نيست حكمت، كآن بود بَهرِ همين‏

حجر/85/ص266: وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ َلاَتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجَمِيلَ

ما آسمانها و زمين را با هر چه ما بين آنها هست جز به حق نيافريديم و قيامت آمدنى است پس گذشت كن، گذشت كردنى نيكو

( 2999)گر حكيمى_ نيست، اين ترتيب چيست

ور حكيمى هست، چون فعلش تُهى است؟‏

( 3000)كس نسازد نقشِ گرمابه و خضاب

جز پى قصدِ صواب و ناصواب‏

خِضاب: مادّه ای رنگین که موی سر و صورت و پوست بدن را با آن رنگ کنند مانند حنا.

***

حضرت موسى علیه السلام

به درگاه حضرت حق عرض كرد خداوندا تو كه مردم را خلق كردى و نقش نمودى باز دو باره چرا نقش خود را خراب كردى؟ أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ اَلسُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ. (اعراف، 155)

مطالبه كردن موسى عليه السّلام حضرت را كه «خَلَقتَ

خَلقاً وَ اَهلَكتَهُم» و جواب آمدن

( 3001) گفت موسى، اى خداوندِ حساب!

نقش كردى، باز چون كردى خراب؟

خداوند حساب: أَلا لَهُ اَلْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ اَلْحاسِبِينَ. (انعام، 62))

( 3002) نرّ و ماده، نقش كردى جان فزا

و آن گهان، ويران كنى اين را چرا؟

( 3003) گفت حق دانم كه اين پرسش تو را

نيست از انكار و، غفلت، وز هوا

( 3004) ور نه تأديب و، عتابت، كردمى

بهر اين پرسش، تو را آزردمى

( 3005) ليك مى‏خواهى كه، در افعالِ ما

باز جويى حكمت و، سِرِّ بقا

( 3006) تا از آن، واقف كنى، مر عام را

پخته گردانى بدين، هر خام را

( 3007) قاصداً سائل شدى، در كاشِفى

بر عوام، ار چه كه تو، ز آن واقفى‏

کاشفی: کشف شدن، آشكار ساختن.

 

بازدیدها: 41

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − یازده =