خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع انسان و بی طاقتی او در غم و شادی بسیار از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع انسان و بی طاقتی او در غم و شادی بسیار از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

 

 

در عجز و ضعف انسان همین بس که او طاقت شادی زیاد و غم بسیار را ندارد:

انسان و بی طاقتی او چه در شادی و چه در غم

انسان ها تا به مقام امن و سلامت نرسیده اند در برابر غم و شادی های دنیائی بی طاقت اند و حال به امن رسیدگان متفاوت است که (سوره الحديد) (23) (ص 540) لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (23)

این امور تقدیر حکیمانۀ خداست] تا بر آنچه از دستتان رفته غمگین نشوید، و به آنچه به شما عطا کرده مغرورانه شادمان نگردید، خداوند هیچ خودپسندِ فخرفروشی را دوست ندارد«23»

 

در دفتر چهارم در خواب دیدن پادشاه می فرماید:

چهارم ( 3085) پادشاهى_ داشت يك، {برنا پسر}

ظاهر و باطن، مُزيَّن، از هنر

پادشاهى پسرى رشيد داشت كه ظاهر و باطنش به زيور هنر آراسته بود

بُرنا: جوان، مرد جوان.

( 3086) خواب ديد او، كآن پسر، ناگه بمُرد

صافىِ عالم بر آن شَه، گشت، دُرد

شبى در خواب ديد كه پسرش مرده است و از ديدن اين خواب روزگار در پیش چشمش  سياه و صافى عالم در نظرش دُرد گرديد

صافی: شراب صاف.دُرد: آنچه از مایعات خصوصاً شراب ته نشین می شود. صافى درد شدن: شادى به اندوه مبدل گشتن.

( 3087) خشك شد از تابِ آتش، مَشكِ او

كه نماند از تَفِّ آتش، اشكِ او

و از حرارت آتش غم ،  چنان بدنش خشك شد كه اشك در چشمش نماند

( 3088) آن چنان، پُر شد ز دود و، دَرد، شاه

كه نمى‏يابيد، در وى، راه، آه‏

و آن چنان پراز دود و درد   شد كه آه هم در او راهی برای فرورفتن پیدا نکرد

( 3089) خواست مردن، قالبش، بى‏كار شد

عمر، مانده بود، شه، بيدار شد

نزديك بود كه در خواب قالب تهى كند و بميرد ،ولى چون عمرش تمام نشده بود از خواب بيدار شد  و معلوم شد كه مرگ پسرش چیزی بوده که در خواب دیده است

( 3090) شاديى_ آمد، ز بيداريش، پيش

كه نديده بود، اندر عمرِ خويش

‏ و از اين بيدارشدن  چنان شاد شد كه در عمر خود چنين شادمانى نديده بود

(عشق و غم و شادی عوام) (3091تا 3093/4)

( 3091) كه ز شادى، خواست، هم، فانى شدن

بس مُطَوَّق آمد اين جان و، بدن‏

او از شادی سرشار نزدیک بود بمیرد و باید دانست که بدن طوقى است كه به گردن جان پيچيده شده‏ است و وابسته به آن است

مُطَوَّق: طوق دار، طوق بر گردن نهاده ، در اینجا به معنی مقیّد و وابسته.

( 3092) از دَم ِغم، مى‏بميرد، اين چراغ

وز دمِ شادى، بميرد، اينت، لاغ‏

خنده آور است حال دنیائیان ، که چراغ تنشان  از دم غم و از دم شادى خاموش می شود

اینت: این تو را، هم برای تحسین می آید و هم برای تعجب.لاغ: شوخی، هزل. چراغ: جان.

( 3093) در ميانِ اين دو مرگ، او زنده است

اين {مطوَّق شكل} جاىِ خنده است‏

و اینان هریکی  در ميان دو مرگ زنده است پس خنده آور است زندگى  او   در میان این دو طوق  غم و شادی پيچيده شده است

دو مرگ: رفتن غم و آمدن شادى و بالعكس.

 

بازدیدها: 14

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 + 6 =