خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «امامان نفس مطمئنه هستند» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «امامان نفس مطمئنه هستند» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

 

 

 

 

نفس مطمئنه

نفس دارای انواع گوناگون است و در زبان قرآن در یک تقسیم بندی ، چهار قسم و به عبارتی پنج قسمت است، نفس مسوله و نفس اماره و نفس لوامه و نفس ملهمه و نفس مطمئنه که همة آن ها در متن قرآن آمده است

در ذیل  (سوره الفجر) (27) ( ص 594) يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27)آن گاه خداوند به بندگانِ باایمانش خطاب می کند:] ای روح آرام یافته!«27» ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً (28)به سوی پروردگارت بازگرد! درحالی که [تو از او] خشنودی و [او هم از تو] خشنود است«28» فَادْخُلِي فِي عِبَادِي (29)پس در بین بندگان راستینم در آی!«29»

وَادْخُلِي جَنَّتِي (30)و در بهشت ویژه ام وارد شو!«30»

روایت در کتاب البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص: 658

از شرف الدين النجفي، قال: روى الحسن بن محبوب بإسناده، عن صندل، عن داود بن فرقد قال: قال أبو عبد الله(امام ششم ) (عليه السلام): «اقرءوا سورة الفجر في فرائضكم و نوافلكم، فإنها سورة الحسين بن علي، و ارغبوا فيها رحمكم الله، فقال له أبو أسامة و كان حاضر المجلس: كيف صارت هذه السورة للحسين (عليه السلام) خاصة؟

فقال: «ألا تسمع إلى قوله تعالى: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي؟ إنما يعني الحسين بن علي (عليهما السلام)، فهو ذو النفس المطمئنة الراضية المرضية و أصحابه من آل محمد (صلوات الله عليهم) الراضون عن الله يوم القيامة و هو راض عنهم، و هذه السورة [نزلت‏] في الحسين بن علي (عليهما السلام) و شيعته، و شيعة آل محمد خاصة، من أدمن قراءة الفجر كان مع الحسين (عليه السلام) في درجته في الجنة، إن الله عزيز حكيم

بحث نفس بسیار گسترده است که با عنوان نفس اماره جداگانه نوشته ام و در اینجا پیرامون نفس مطمئنه که مصداق اتم آن تمام امامان معصوم از جمله حضرت اباعبدالله الحسین علیهم صلوات الله می باشند و روایت آن در بالا ذکر شد از مثنوی شواهدی را می نویسم:

شاهد اول : در دفتر سوم حکایت آن طالب روزی است با عنوان زیر که بعد از آن که حضرت داوود ع آن صاحب گاو غاصب  را قصاص کرد گاو را نفس می نامد و می فرماید در صورتی نفس به مرحلة مطمئنه می رسد که تحت امر شیخ و پیر و مرشد قرار گیرد:

باز شرح كردن حكايت آن طالب روزى

حلال بى‏كسب و رنج در عهد داود عليه السّلام

و مستجاب شدن دعاى او

سوم( 2306) يادم آمد آن حكايت كآن فقير

روز و شب مى‏كرد افغان و نفير

بيان آن كه نفس آدمى به جاى

آن خونى است كه مدّعى گاو گشته

بود و آن گاو كشنده، عقل است و

داود حق است يا شيخ كه نايب

حقّ است كه به قوّت و يارى او

تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن

سوم( 2544) رزق جانى كى برى با سعى و جُست

جز به عدل شيخ، كو داودِ توست‏

( 2545) نفس ، چون با شيخ بيند كام تو

از بن دندان،  شود او رام تو

( 2546) صاحب آن گاو، رام آن گاه شد

كز دَم داود، او آگاه شد

و باید گفت که در این باره به مدد حضرت سید الشهداء ع است که نفس ، مطمئنه می شود

*

شاهد دوم در دفترپنجم است که هرگاه کسی به مرحلة نفس مطمئن رسید ولی هنوز به سراغ علوم حصولی و قیل و قال ها می رود او از آن ها باز هم لطمه می بیند مگر آن که به توصیة او تحت امر شیخ قرار گیرد و آن بزرگوار همانطور که اشاره شد حضرت امام حسین است:

در بيان آن كه صفا و سادگىِ نفس مطمئِنَّه

از فكرت‏ها مشوش شود

چنان كه بر روى آيينه چيزى نويسى يا نقش كنى

اگر چه پاك كنى داغى بماند و نقصانى

پنجم( 557) روى نفس مطمئِنَّه در جسد    

        زَخم، ناخن‏هاى فكرت، مى‏كشد

بر روى نفس مطمئنه ، ناخن های افکار بیهوده ،زخم   به جا مى‏گذارد.

نَفْسِ مُطْمَئنه: «نفسى است كه طاعت خدا كرده و از نافرمانى دورى گزيده. آن كه خدا را شناخته و بدان ايمان آورده.» (تفسير تبيان) نجم الدين دايه گويد: «نفس مطمئنه نفس انبيا و خواصِّ اولياست، كه در صف اول بوده‏اند در عالم ارواح.» (مرصاد العباد، ص 369) «نفس مطمئنه نفسى است كه به خدا آرامش دارد و بدان چه او خواهد خشنود است.

خود را بنده‏اى مى‏داند كه نيك و بد يا زيان و سود در اختيار او نيست.» (تفسير الميزان، ج 20، ص 285)

زخم: انديشه‏هاى نادرست كه گهگاه عارض ذهنِ آدمى مى‏شود.

…………………………………………………………..

( 558) فكرت بَد، ناخن پُر زهر دان

       مى‏خراشد در تعمُّق روى جان‏

فكر بد چون ناخن زهرناك است كه روى جان را در حال تفكر مى‏خراشد.

تَعمق: ژرف نگريستن.

.………………………………………………………..

( 559) تا گشايد عقدة اِشكال را  

       در حدث كرده است زرّين بيل را

و تا گره اشكالات را با فكر بگشايد بیل زرين را كثيف كرده است‏.

اِشكال: را براى رعايت قافيه بايد «اشكيل» خواند.

………………………………………………………..

( 560) عقده را ،بگشاده گير اى منتهى  

            عقدةِ سخت است بر كيسة تهى‏

فرض كن كه فكر كردى و عقده را گشودى يك گره سختى را باز كرده‏اى كه بر يك كيسه خالى زده بودند.

………………………………………………………..

( 561) در گشاد عقده‏ها ، گشتى تو پير 

        عقدة چندى دگر، بگشاده گير

تو از بس با فكر خود گره‏ گشودى كه پير شدى اكنون فرض كن چند گره ديگر هم گشوده‏اى چه فایده خواهی برد ؟ این کار را رها کن.

…………………………………………………….

( 562) عقده‏اى كآن بر گلوى ماست ،سخت    

          كه بدانى كه خسى يا نيك بخت؟‏

بيا گرهى را بگشا كه به گلوى ما محكم بسته شده و او اين است كه نمى‏دانى خوشبختى یا  بدبخت؟( 563) حل اين اشكال كن، گر آدمى   

         خرجِ اين ،كن دم ،اگر آدم ،دمى

اگر آدم هستى اين اشكال را حل كن، اگر مانند آدم حقیقی ،دَمِ گره گشا دارى، در اين موضوع بكار ببر.

اين اشكال: كه چه هستى. (خود را بشناس).

دم: نفس. «و نفس آسايش دادن دل است به لطيفه‏هاى غيبى.» (رساله قشيريه)

آدم دم: اگر دمى كه در آدم دميده شد در تو دميده است. اگر انسانى.

 

 

……………………………………………………..

خلاصه بیت 557 تا 563: اطمينان نفس نيز گاه دستخوش آفت مى‏شود. آن نفس مطمئنه كه قرآن كريم درباره‏اش مى‏فرمايد: اِرْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً. فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي. 89: 28-  30 (فجر، 28-  30) نفسى است كه تا دم مرگ همچنان بر اطمينان باقى مانده است. 

*

شاهد سوم : در دفتر پنجم است که نفس را شهید یعنی به تکامل رسیده تحت ظل پیر می پسندد وگر نه حتی با جان دادن در میدان جهاد هم نفس نمی میرد :

پنجم(3822)اى بسا خامى كه ظاهر خونش ريخت  

           ليك نفسِ زنده آن جانب گريخت‏

اى بسا مرد خامى كه بظاهر خونش ريخته شد ولى نفس زنده مانده و به جانب آخرت گريخت‏.

اى بسا خامى…: بسا كسى كه به ظاهر كشته شد اما كشته شدن او در راه خدا نبود.

…………………………………………..

(3823)آلتش بشكست و رهزن زنده ماند

      نفس، زنده‏ست اَر چه مَركَب خون فشاند

آلت شكست و راه زن زنده ماند نفس زنده ماند اگر چه مركب او خونش ريخته شد.

آلت: كنايت از تن.

نفس زنده…: او در راه خدا كشته نشد، چرا كه خواهش‏هاى نفسانى را در خود نميراند.

ره زن: كنايت از نفس، خواهش‏هاى نفسانى.

مركب: كنايت از تن.

خون فشاندن: كشته شدن.

………………………………………………..

(3824)اسب كُشت و، راهِ او رفته نشد

             جز كه خام و زشت و آشفته نشد

اسب را كشته و راه نرفته خام و زشت و بى‏خبر از حق مانده است.

اسب: استعارت از تن.

راه او رفته نشد: نفس را نكشته، كشته گرديد.

………………………………………………

(3825)گَر به هر خون ريزيى گشتى شهيد 

              كافرى كُشته، بُدى هم بو سعيد

اگر هر كس كه خونش ريخته شهيد باشد كافر كشته هم بو سعيد بود.

…………………………………………………..

(3826)اى بسا نفسِ شهيدِ مُعتَمَد  

            مُرده در دنيا چو زنده مى‏رود

از طرفى هم اى بسا از نفوس كه در دنيا شهيدند و در حال زندگى بدن نفس آنها مرده است ولى مثل زنده راه مى‏رود.

*

شاهد چهارم : در دفتر پنجم است که از تبدیل نفس از اماریت به مرحلة اطمینان و مطمئنه شدن سخن می گوید که نتیجه این تبدیل آن است که تن انسان مانند شمشیری می شود که در دست حضرت حق قرار می گیرد و خداوند با ابزار تن او یاری دین خود می کند مثال آن باز هم حضرت سید الشهدا ع است که خود و تمام هستی خود را در راه دوست فدا کرد و یاری دین او نمود  :

پنجم(3828)تيغ آن تيغ است، مَرد آن مَرد نيست

       ليك اين صورت ترا حيران كُنى است‏

تيغ همان تيغ است اما مرد آن مرد نيست ولى آن صورت تو را بحيرت مى‏اندازد.

………………………………………………….

(3829)نَفس چون مُبدَل شود، اين تيغِ تن

           باشد اندر دستِ صُنعِ ذُو المِنَن‏

نفس وقتى كه مبدل شد اين تيغ تن در دست صنع حضرت ذو المنن است.

…………………………………………………

(3830)آن يكى مردى است، قوتش جمله درد

     اين دگر مردى ميان تى، همچو گَرد

آن مرد اولى قوتش همگى درد است و اين يكى مرد چابك تهى جا نيست چون پهلوان

كسانى در جنگ‏هاى اسلامى شريك مى‏شدند اما قصدشان از غزوه بهره گيرى از غنيمت جنگى بود.

رسول (ص) درباره اين دسته فرموده است: «اَلاَعمَالُ بِالنِّيَةِ وَ لِكُلِّ امرِئٍ مَا نَوَى فَمَن كَانَت هِجرَتُهُ اِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجرَتُهُ اِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَن كَانَت هِجرَتُهُ لِدُنيا يُصِيبُهَا اَو اِمرأةٍ يُزَوِّجُها فَهِجرَتُه اِلَى مَا هَاجَرَ اِلَيه».

آن را كه نيت خدا باشد به سوى خدا رود. و آن را كه دنيا مقصود بود بدان رسد.

*

شاهد پنجم : در دفتر ششم است که نفس اگر در مرحلة اماریت بماند محکوم به فنا است ولی اگر به مرحلة مطمئنه ارتقاء یابد بقاء می یابد :

(228)نفس را ز آن نيستى وا مى‏كَشى

            ز انكه بى‏فرمان شد اندر بى‏هُشى‏

بی خویشی و رهایی از دنیای ظاهری کاری بس شگرف و عالی است، اما به شرط آنکه این بی خویشی از طریق الهی باشد نه شیطانی. چه هرکس از راههای شیطانی بخواهد به بی خویشی و رهایی رسد توفیق نمی یابد بلکه خداوند دوباره گوش او را می گیرد و به عالَم هوشیاری های سطحی و دنیوی که آکنده از فشار و اضطراب است باز می گرداند*

شاهد ششم : در دفتر چهارم است در داستان  آن شتر و آن استر است و سوال و جوابهائی که بین آن ها رد و بدل شد و دست آخر آن استر در نتیجه توبة و انابه و پشیمانی،  نفس او مبدل شد به نفس مطمئنه و در عباد الهی راه پیدا کرد :

امامان نفس مطمئنه اند

دفتر چهارم( 3419) در عبادش، راه كردى خويش را

رفتى اندر خُلد، از راهِ خِفا

راهی به ورود در میان بندگان خداوند گشودی و از راه پنهانی به بهشت رفتی

راه خفا: راهى كه تنها خاصان خدا آن را مى‏دانند. سير الى اللَّه.

« اشاره به فادخلی فی عبادی » در سورة حشر دارد

 

بازدیدها: 20

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × سه =