خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «انسان و احتیاج» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «انسان و احتیاج» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

انسان و احتیاج

(سوره فاطر) (15) ( ص 436) يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

ای مردم! شمایید که [همه جانبه] نیازمند به خداوند هستید، و فقط خداست که بی نیاز و ستوده صفات است

(سوره محمد) (38) (ص510)…فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء …

انسان ها هم در ذات خلقت خود و هم در تمام جنبه های وجودی و آثار وجودی و صفات و افعال خود محتاج اند

احتیاج بر دو قسم است

یک: نیاز و احتیاج ذاتی در خلقت که در سورة فاطر 15 بدان اشاره دارد و این نیاز برطرف شدنی نیست

دو : نیاز در صفات و افعال

این نوع نیاز یا مثبت است و یا منفی

اگر صفات و اعمال انسان مثبت باشد برای حدوث و  بقاء آن نیز نیاز به توفیق الهی دارد و این نوع از نیاز سبب عزت و شرف انسان و اوج مقام اوست و اصلا انسانیت انسان به آن است

اگر صفات و افعال منفی باشد اگرچه در حدوث و بقاء نیاز به حق دارد ولی سبب شکست و ذلت اوست و هرگاه کسی از جاده انسانیت خارج شود دچار این رذایل می شود

نتیجه: این در یوزگی یا نیاز، عزت آفرین است  و یا احتیاج ذلت بار

که جز تلاش او و توفیق الهی کسی نمی تواند آن ها را از خود دفع کند

ابیات زیر در بارة این نوع صفت است  با این توضیح که بعضی از این صفات نظیر مدح شدن نسبت به انسان مذموم ولی نسبت به خداوند ممدوح می باشد ( 1189) تا( 1199)

تکبر نیز از صفاتی است که مخصوص خداست و انسان نباید این صفت را به خود نسبت دهد

(در بارة فقر ذاتی بحث مفصل در موضوع سلوک-سالک و مقام فقر نوشتم)

به قول سعدی در غزل 26:

قیمت خود به مناهی و ملاهی مشکن

گرت ایمان درستست به روز موعود

دست حاجت که بری پیش خداوندی بر

که کریمست و رحیمست و غفورست و ودود

از ثری تا به ثریا به عبودیت او

همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود

کرمش نامتناهی، نعمش بی‌پایان

هیچ خواهنده ازین در نرود بی‌مقصود

مولانا در دفتر ششم  می فرماید

(869)او بُوَد حاضر، مُنَزَّه از رِتاج

باقىِ مردم براىِ احتياج‏

او حاضر و از ضعف و فتور منزه است و احتياجى به در بزرگ و كوچك ندارد كه وارد شود و باقى مردم براى احتياج به آن جا آمده‏اند.

رِتاج: درِ بزرگ. جمع: اَرتاج

*

دفتر ششم (3743)گَه گَه آن بى‏صورت از كَتمِ عدم

مر صُوَر را رو نـمايد از كرم‏

ذات بی صورت الهی گهگاه به انگیزة کرم  و احسان از کتم عدم در صورت ها (ممکنات) تجلّی می کند. یعنی از غیب هویّت خارج می شود و به عرصة ظهور در می پیوندد

(3744)تا مدد گيرد از او هر صورتى

از كمال و از جمال و قدرتى‏

تا بر اثر این تجلّی، هر صورتی از او مدد گیرد و به کمال و جمال و اقتدار حقیقی رسد

(3745)باز بى‏صورت چو پنهان كرد رُو

آمدند از بهرِ كد در رنگ و بو

کَدّ: دریوزگی، گدایی، تکدّی.

دوباره وقتی که خداوندِ بی صورت، روی در حجاب غیب نهان دارد، صورت ها (مخلوقات) برای تکدّی به رنگ و بو سر می کشند. یعنی وقتی حضرت حق پرتو افاضات کمالیة خود را از مخلوقات بگیرد، آنان برای کسب آن به همنوعان خود التجا می برند، غافل از آنکه آنان نیز چیزی در چنته ندارند که عطا کنند.]«رنگ و بو»، کنایه از اسباب و وسایط است.[

(3746)صورتى از صورتى ديگر، كمال

گر بجويد، باشد آن عينِ ضَلال

اگر صورتی از صورتی دیگر درخواست کمال کند، این کار گمراهی محض است. یعنی مخلوق ذاتاً نمی تواند به مخلوق دیگر کمال بخشد، زیرا کمال از خالق است. ‏

(3747)پس چه عرضه مى‏كنى اى بى‏گُهَر

احتياجِ خود به محتاجى دگر؟

پس ای بی اصل و ریشه، چرا نیاز خود را به نیازمندی دیگر عرضه می داری؟!

(3748)چون صُوَر بنده‏ست، بر يزدان مگو

ظن مَبَر صورت، به تشبيهش مجو

چون صورت ها(ممکنات)، بندة خداوند هستند، هیچ صورتی را خدا مدان. گمان مدار که خداوند دارای صورت است، و او را به تصویر و تشبیه جستجو مکن.

(3749)در تضرّع جُوى و در اِفناىِ خويش

كز تفكّر جز صُوَر نايَد به پيش‏

حال که نمی توان خداوند را از طریق تصویر و تشبیه یافت، پس باید او را در گریه و زاری و فنا ساختن وجود موهومت جستجو کنی، یعنی او را باید با ذوق درون و شکسته حالی و شکسته بالی طلب کنی. زیرا از اندیشه ورزی های حرفه ای چیزی جز صورت های محسوس یا مُخَیَّل پدید نمی آید. و چون این صورت های فکریّه و قالب های خیالیّه بی اساس است نمی تواند بنده را به معبود برساند.

(3750)ور ز غيرِ صورتت نبَوَد فِرِه

صورتى كآن بى‏تو زايد در تو، بِه‏

فِرِه: افزونی و کمال، شکوه و جلال.

اگر تو بجز صورت از طریق دیگر نمی توانی کمال یابی، صورتی بگزین که از اندیشة تو پدید نیامده باشد، زیرا آن صورتی که بدون دخالت اندیشة تو پدید آید برای تو بهتر است

در ذیل آیة 40 سورة توبه روایتی از امام رضا (ع) نقل شده که سَکینه(=آرامش روحی مِن عندالله) به صورتِ رخسارة انسان تمثّل می یابد. و همان رخساره همراه انبیا بوده است.«…. لَها صُورَهٌ کَصُورَهِ وَجهِ الانسانِ فَتَکُونَ مَعَ الاَنبیاءَ….(ر.ک. تفسیر العیّاشی، ج1، ص 84.)

(در این باب رجوع شود به شرح بیت (2651) دفتر پنجم  شرح مثنوی استاد کریم زمانی)

بازدیدها: 23

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + هفده =