خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «انسان مخلوطی از فرشته و حیوان» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «انسان مخلوطی از فرشته و حیوان» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

انسان مخلوطی از فرشته و حیوان

این موضوع با موضوع انسان مجرد یا مقید  از بیت (1497) تا (1514) و سپس از (1521) تا(1532)همسان است

با این تفاوت که معانی ابیات در این جا هست و در آن موضوع تنها خود ابیات گذاشته شده است

در این مجموعه یک بحث کلی

پیرامون سه نوع خلقت خداوندی با روایات و آیات

***

در قرآن آیات زیادی پیرامون خلقت جسم انسان و مراحل آن وجود دارد که آن ها را در موضوع انسان مقید یا مجرد نوشتم

حتی قرآن حیوانات را امت هائی مانند انسان ها معرفی می فرماید:

( سورة الأنعام ) (38) (ص 132)وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ

و هيچ جنبنده اى در زمين نيست ، و نه هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز مي  كند ، مگر آنكه گروه هايى مانند شمايند ; ما چيزى را در كتاب [ تكوين از نظر ثبت جريانات هستى و برنامه هاى آفرينش ] فروگذار نكرده ايم ، سپس همگى به سوى پروردگارشان گردآورى مي  شوند

حیوانات مانند انسان ها  دارای ویژگی هائی هستند نظیر زندگی دست جمعی ، تولید مثل، دفاع از خود ، محبت به خود و وابستگان ، کار گروهی ، وضع قانون برای زیست ، ویژگی های فردی و جمعی ، حتی تعصب ها ، تجاوز ها ، مجازات ها و تشویق ها و سایر امور

تفاوت این دو در داشتن خرد است که انسان ها را از یکدیگر متمایز می کند و در نتیجه دایرة اختیار را در انجام کارها بر روی آن ها می گشاید و آن ها را تا مرحلة عند ملیک مقتدر به بالا می برد و از آن ها یک خلیفه الله می سازد

بنابراین چون انسان مختار است و به اختیار راه تکامل می پیماید اگر مطیع شد  از فرشتگان برتر می شود و معراج پیامبر حکایت از این امر دارد  و اگر اهل عصیان گردید از حیوان پست تر می گردد« اولئک کاالانعام بل هم اضل»

شواهد قرآنی و روائی در ترکیب انواع خلقت ها در انسان

در سورة تحریم / 6 / ص560: يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ وَ أَهْلِيكمُ‏ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ عَلَيهَا مَلَئكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ

هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خود و اهل خود را از آتشى كه آتش‏گيرانه‏اش مردم و سنگ است حفظ كنيد، آتشى كه فرشتگان غلاظ و شداد موكل بر آنند فرشتگانى كه هرگز خدا را در آنچه دستورشان مى‏دهد نافرمانى ننموده بلكه هر چه مى‏گويد عمل مى‏كنند ، و در کتاب وسائل الشیعه .ج2.ص447  و بحارالانوار، جلد60، باب 39 روايت 5، صفحه 299 این روایت آمده است : عَن عَبدِاللهِ بنِ سِنانٍ قالَ:سَأَلتُ اَبا عَبدِاللهِ جَعفَرَبنَ مُحَمَدٍ الصّادِقَ فَقُلتُ :المَلائِکَهُ اَفضَلُ اَم بَنوآدَمَ ؟ فَقالَ : قالَ امیرُالمومِنینَ عَلیُّ بنُ اَبیطالِبٍ :اِنَّ اللهَ رَکَّبَ فِی المَلائِکَهِ عَقلاً بِلاشَهوَهٍ وَرَکَّبَ فی بَنی آدَمَ کِلَیهِما فَمَن غَلَبَ عَقلُهُ شَهوَتُهُ عَقلَهُ فَهُوَ شَرٌ مِنَ البَهائِم یعنی از عبدالله بن سنان نقل شده است که گفت:از امام صادق (ع)پرسیدم :فرشتگان برترند یا ادمیزادگان ؟فرمود:امیرمؤمنان علی (ع)خداوند در فرشتگان عقل بدون شهوت نهاده است در حالی که در آدمیزادگان عقل و شهوت را توأمان سرشته است پس کسی که عقلش بر شهوتش غالب آید او برتر از فرشتگان است و کسی که شهوتش بر عقلش چیره گردداو فروتر از حیوانات است و در کتاب علل الشرايع، ج 1، ص 4-  5، و بحار الانوار، ج 57، ص 299، حديثى از امام صادق (ع) از امير مؤمنان است: خداوند خرد بدون شهوت را به فرشتگان داد و فرزند آدم را هر دو بخشيد. آن كه خردش بر شهوت غالب آيد از فرشته بهتر است. و آن كه شهوتش بر عقل غالب بود از بهائم شريرتر. »

در دفتر چهارم ابیات زیر حکایت از این مطالب دارد

( 1498)

يك گُرُه را، جمله عقل و، علم و، جود

آن فرشته است، او نداند جز «سجود»

یک دسته را کامل از علم و عقل آفریده که آن ها فرشتگانند و کارآن ها عبادت پروردگار است. «درنهج البلاغه، خطبه 1 در وصف گروهی از فرشتگان آمده است«مِنهُم سُجُودُ لا يَركَعُون.» و از این قسمت از روایت نتیجه گرفته می شود که هرکس سراسر علم و عقل باشد کارش عبادت است و نه چیز دیگر و عبادت پروردگار  از آنِ علم و عقل است»

( 1499)نيست، اندر عنصرش، حرص و هوا

نورِ مطلق، زنده از عشقِ خدا

در عنصر سازندۀ فرشتگان حرص و هوی نیست و سراسر نور هستند و حیات آن ها در عشق به خداوند است.«  باز درنهج البلاغه، خطبه 1 آمده است «لاَ يَغشاهُم نَومُ العَينِ وَ لا سَهوُ العُقُولِ.» و لازمة عبادت عاشقانه علم و عقل است و بی این دو هیچ »

( 1500) يك گروهِ ديگر، از دانش تهى

همچو حيوان، از علف، در فربهى‏

دستۀ دیگر از علم و دانش خالی هستند و مانند چهارپایان رشد و نمو آن ها از علف است.

( 1501) او نبيند، جز كه اصطبل و، علف

از شقاوت، غافل است و، از شرف

این دسته جز اصطبل و علف چیزی نمی بینند و از بدبختی و نیک بختی بی خبر هستند و بار سنگین تکلیف الهی بر دوش آن ها نیست.

از شقاوت و از شرف غافل بودن: كنايت از نداشتن تكليف.

( 1502) اين سوم هست آدمى زاد و، بشر

نيمِ او، ز افرشته و، نيمیش خر

دستۀ سوم انسان ها هستند که نیمی از آن ها چون فرشتگان ، خالی از هوی و هوس و نیمی دیگر همچون چهارپایان پر از عنصر شهوت و غضب .

نيم خر: كنايت از قوه شهوى.

( 1503) نيمِ خر، خود مايلِ سفلى، بود

نيمِ ديگر، مايلِ عقلى، بود

آن نیمه ای که چون چهارپایان است تمایل به امور پست دارد و آن نیمۀ فرشته خو به امور عقلی گرایش دارد.«  در ساحت درون انسان اين دو نيرو  دائم در  حال مبارزه اند  تا يكی از آن ها غالب شود اگر عقل سرآمد بر شهوت شد  قدر آدمی از فرشته  بالاتر رود و اگر شهوت چیره گشت  او را به  رتبةپست تر از بهائم  تنزیل می دهد »

( 1504) آن دو قوم آسوده از جنگ و، حِراب

وين بشر، با دو مخالف، در عذاب

‏ دو دستۀ اول و دوم یعنی فرشتگان و چهارپایان، بدون هیچ جنگ و مبارزه ای در آرامش هستند ولی انسان به دلیل داشتن عقل و شهوت در رنج است و دائم این دو نیرو در درون او به نزاع ادامه می دهند.

دو قوم: فرشته و بهائم.آسوده از جنگ و حِراب: در آنان دو قوه نيست كه با يكديگر در جنگ باشد. دو مخالف: عقل و شهوت. حِراب: جنگ و پیکار.

امتحان و ابتلا

 (انسان و لایه های درونی او ،مراتب روحانی)

نوریان و ناریان

 (انسان مخلوطی از فرشته و حیوان)

( 1505) وين بشر هم ، ز امتحان، قسمت شدند

آدمى شكل‏اند و، سِه، اُمّت شدند

انواع انسان ها در قرآن:

«  قرآن مردم را در یک تقسیم بندی به سه گروه در سورة واقعه / 7-11/ ص 534 تقسیم کرده است : وَ كُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً و شما در آن روز سه طايفه خواهيد بود فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصحَابُ الْمَيْمَنَةِ اول” اصحاب ميمنه” و تو چه مى‏دانى كه اصحاب ميمنه چه شان عظيمى دارند وَ أَصحَابُ المْشَئمَةِ مَا أَصحَابُ المَشئَمَةِ دوم” اصحاب مشئمه” (شامت و نحوست) و تو چه مى‏دانى اصحاب مشئمه چه شقاوتى عظيم دارند وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ سوم آنهايى كه در دنيا به سوى خيرات و در آخرت به سوى مغفرت و رحمت سبقت مى‏گيرند أُوْلَئكَ الْمُقَرَّبُونَ

سابقين همان مقربين درگاه خدايند

انسان ها نیز در برابر امتحان الهی ، به سه گروه تقسیم شدند.

به موضوع مقام ازلی اهل بیت رجوع شود

( 1506) يك گُرُه، مستغرقِ مطلق، شده است

همچو عيسى، با مَلَك، ملحق شده است‏

یک دسته غرق ملکوت شده اند و همچون حضرت عیسی (ع) به فرشتگان پیوسته اند.

« در باره کافران کاالانعام در مطلع بیت 1527 پیرامون موضوع هدایت بحث مبسوطی را نوشتم »

( 1507) نقش، آدم، ليك، معنى جبرئيل

رَسته از خشم و، هوا و، قال و، قيل‏

که این دسته، در ظاهر مانند انسان های دیگر هستند ولی باطنشان مانند فرشتگان از هر خشم و هوی و قیل و قالی خالی است « این گروه چون دارای علم لدنی اند از علوم رسمی فارغند»

( 1508) از رياضت رَسته، وز زهد و، جهاد

گوييا از آدمى، او خود نَزاد

آن گروه اول  از ریاضت و پارسایی و مبارزه با هوای نفس گذشته اند و گویی زادۀ آدمی نیستند

از رياضت رسته: رياضت و زهد و جهاد وسيلت‏هاست براى كشتن قوه شهوانى و به فرمان آوردن نفس و آنان از اين مرحله گذشته‏اند. از آدمى نزاد: گويى فرشته است.

« این گروه همان هایی هستند که در بارة آنان در دفتر دوم  از بیت 168 تا 185 با مطلع : پیر ایشانند کاین عالم نبود ،و در اذن دخول اول ذیل بیت 1505 /4 وصف آنان  گذشت »

( 1509) قِسم ِديگر، با خران، ملحق شدند

خشمِ محض و، شهوتِ مطلق شدند

دستۀ دیگر به چهارپایان پیوسته اند و سراسر غضب و شهوت هستند

( 1510) وصف جبريلى، در ايشان بود، رفت

تنگ بود آن خانه و، آن وصفِ زَفت

آن ها دارای قوۀ عقلانی و قدرت ترک شهوت بودند ولیکن به دلیل تنگی خانۀ وجودشان آن صفت از وجودشان رخت

وصفِ جبريلى: قوه عقلانى و قدرت ترك شهوت.

بربست. «مقصود از وصف جبرئیلی علم و عصمت و خالی بودن ار حرص و هوا است ابیات 1498 و 1499 و 1507 همین دفتر چهارم  در سورة

روم/ 30 / ص407: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا  فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا  لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَپس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونگى نيست، اين است دين مستقيم ولى بيشتر مردم نمى‏دانند »

( 1511) مُرده گردد شخص، کو بى‏جان شود

خر شود، چون جانِ او، بى‏آن شود

انسانی که روح معنوی و قوة عقلانی در او از بین رفته باشد مانند شخص مرده است و هنگامی که آن جان از او جدا شود او مانند حیوان است.

بى‏آن: «آن» قوه عقلانى است.

«به قول حافظ: هرآن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق/

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید»

( 1512) ز آن كه جانى_ كآن ندارد، هست پست

اين سخن حقّ است و، صوفى گفته است‏

جان و روحی که در پی کمال نیست پست و حقیر است و این سخن صوفیان صفة صفا است.

«در حديثى از امام صادق (ع) از امير مؤمنان است: «خداوند خرد بدون شهوت را به فرشتگان داد و فرزند آدم را هر دو بخشيد. آن كه خردش بر شهوت غالب آيد از فرشته بهتر است. و آن كه شهوتش بر عقل غالب بود از بهائم شريرتر.» (علل الشرايع، ج 1، ص 4-  5، بحار الانوار، ج 57، ص 299»

( 1513)او ز حيوان‏ها، فزون تر، جان كَند

در جهان، {باريك كارى‏ها}، كند

او سخت کوش تر از چهار پایان است و برای ادامۀ زندگی مادی خویش کارهای دقیقی می کند که از حیوانات بر نمی آید.

جان كندن: سخت كوشيدن. باريك كارى كردن: براى ادامه زندگى به كارى پرداختن كه حيوان را درك و توان آن نيست.

( 1514) مكر و تلبيسى_ كه او، داند تَنيد

آن، ز حيوانِ دگر، نايد پديد

حیله ها و تزویرهایی که او می اندیشد در توان هیچ حیوان دیگری نیست.

تنيدن: به هم بافتن.

«اشاره به سورة اعراف آیة 179 و سورة فرقان آیة 44 دارد »

***  در بارة فرق انواع انسان نوریان و ناریان

«در بارة نوع سوم یعنی انسان های منحرف از مسیر صراط مستقیم و آن ها که به تعبیر قرآن در آيه 4 و 5 و 6 از سورة و التين: لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ و در آیة 179 سورة اعراف: أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ابیات 1515 تا 1526 را و نوع دلبستگی و وابستگی آن ها به علوم دنیایی

سپس نوع اول همان هائی که برگزیدگانند و وصف آن ها گذشت و به مقام موت ارادی و اختیاری رسیده اند  »

( 1515) جامه‏هاى زَر كشى_ را، بافتن

دُرّها، از قعرِ دريا، يافتن‏

انسان ها برای حیات دنیوی لباس های زربافت تهیه می کنند و از عمق دریاها دُرّ و گوهر بیرون می آورند.

زَرکَشی: منسوب به زرکش به معنی جامه ای که در آن تارهای زر کشیده باشند.

( 1516) {خُرده كارى}‏هاىِ علمِ هندسه

يا نجوم و، علم طبّ و، فلسفه‏

و به کشف دقایق و ظریف کاری های علوم حصولی مانند: هندسه و نجوم و طب و فلسفه می پردازند.

( 1517) كه تعلّق، با همين دنياستش

ره به هفتم آسمان، بر نيستش

که تمام این علوم متعلق به همین دنیای مادّی است و او را راهبر به آسمان هفتم و عالم بالا نیست.

عماد: ستون، تکیه گاه.

( 1518) اين همه، علمِ بناىِ آخُر است

كه عِمادِ بودِ گاو و، اُشتر است‏

همۀ علوم حصولی برای آباد کردن آخُر جسم کارایی دارد که در خور و شایستۀ پایدار نگه داشتن گاو و شتر است.

بناى آخُر: آماده كردن وسيلت آسايش جسم.

«چشم آخِر بين تواند ديد راست /

چشم آخُر بين غرور است و خطاست‏2583 ، 1 »

( 1519) بهر استبقاىِ حيوان، چند روز

نام آن كردند، اين گيجان، رموز

و عالمان علوم حصولی که طالبان  بقای حیوانی چند روزۀ دنیا هستند، نام دقایق این علوم را راز و رمز گذاردند.

استبقا: نگاه داشتن، طلب بقا، خواهان بقا و ماندگار شدن.

( 1520) علمِ راهِ حق و، علمِ منزلش

صاحِبِ دل داند آن را ، با دلش‏

در حالی که دانش راه الهی و منزل های آن راه  در دل نورانی صاحب دلان است.

منزل: به قرينه راه، مقصود منزل‏هاى روحانى است كه سالك در سير خود مى‏پيمايد.

(انسان مخلوطی از فرشته و حیوان) ابیات1521 تا 1526/4 )

( 1521) پس در اين تركيب، حيوانِ لطيف

آفريد و، كرد با دانش، أليف‏

پس خداوند در وجود انسان حیوان لطیفی قرار داد که به تعبیر حکیمان حیوان ناطق نام دارد و او را با علم و دانش انس و الفت داد.

اَلیف: اُنس و الفت گیرنده.

( 1522) نام «كالأنعام» كرد آن قَوم را

ز آن كه نسبت، كو به يَقظَه، نَوم را؟

آن دسته از انسان هایی که روحی کثیف و پلید دارند را «چهارپا» نامید، و به عنوان مثال همان طور که خواب با بیداری هیچ نسبتی ندارد، انسان های پاک با انسان های خبیث هیچ نسبتی با هم ندارند.

كَالْأَنْعَامِ: همچون چار پايان. یَقظَه: در لغت به معنى «بيدارى» است و در اصطلاح عارفان «مقامِ نخست از بدايات است.

«اعراف، 179»

( 1523) روحِ حيوانى، ندارد غيرِ نَوم

حسّ‏هاىِ منعكس، دارند قوم‏

روح حیوانی فقط در پی خواب و خور است، و حواسّ مردم دنیا در فهم حقایق وارونه است.

نَوم: در لغت به معنى «خواب» است و در اصطلاح مقابل «يقظه» است و آن مردن دل است و غافل بودن از اداى حقوق پروردگار، منظور خواب غفلت و یا مقتضیات حیات حیوانی است. یعنی انسان های حیوان سیرت مقهور شرایط حیات بهیمی اند.

موت

(فرق مرگ طبیعی و مرگ اختیاری) ابیات 1524و1525/4)

( 1524) يَقظَه آمد، نومِ حيوانى، نماند

انعكاسِ حسِّ خود، از لوح خواند

وقتی بیداری و هوشیاری بیاید، خواب غفلت روح حیوانی از بین می رود و انسان وارونه بودن ادراکات حواسّ خود را در لوح محفوظ که در وجودش منعکس است می بیند.

یَقظه: بیداری.

«روایت الناس نيام و إذا ماتوا انتبهوا می فرماید اگر کسانی به موت ارادی برسند بیداران حقیقی اند بحث پیرامون موت اختیاری در بیت 1059تا1073/4 ) گذشت نکته ای که در این بیت اضافه بر ابیات مذکور دارد راه یافتن آنان به لوح محفوظ است و همان گونه که در سورة ق/22/ص519:  لَّقَدْ كُنتَ فىِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَاذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ آمده است چیزی که در قیامت به او عنایت می شود در همین دنیا با دست یافتن به موت پیدا می کند »

( 1525) همچو حسِّ آن كه، خواب او را ربود

چون شد او بيدار، عَكسيَّت نمود

به عنوان مثال  وارونه بودن حواسّ آن است که کسی که در خواب رویایی می بیند ولی به محض بیدار شدن از خواب وارونۀ آنچه در خواب دیده است را مشاهده می کند.

( 1526) لاجرم «اسفل بود از سافلين»

ترك او كن «لا اُحِبُّ الآفِلِينَ‏»

و حالا که در یافتی که شخصی که حواسّ او وارونه است از هرآنچه پستی است پست تر و حقیرتر است پس از او جدا شو و بگو من زایل شدنی ها را دوست ندارم.

اسفل: آن كه مغلوب روح حيوانى است و اسير شهوت است.

«مصرع اول اشاره به آيه 4 و 5 و 6 از سوره و التين و مصرع دوم لا اُحِبُّ الآفِلِينَ: فرو شوندگان را دوست نمى‏دارم.  آیة 76 انعام دارد»

***

در تفسير اين آيت كه «وَ أمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتهُم رِجساً وَ قوله يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهدِى بِهِ كَثِيراً»

در عنوان بالا قسمتی از دو آیه در قرآن آمده است نخست، وَ أمَّا الَّذِينَ…: «و امّا آنان كه در دل‏هاشان بيمارى است پس قرآن و هدایت  بر ناپاكيشان افزود.» (توبه، 125) سپس ،يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً.  خداوند بسیاری را به وسیلة مثل ها گمراه و بسیاری را هدایت می کند (بقره، 26)

( 1527)ز آن كه، استعدادِ تبديل و، نبرد

بودش از پستى و، آن را، فوت كرد

«به دنبال بیت 1526 ،گروه سوم خود اسفل سافلین را انتخاب و در نتیجه پست تر از حیوانات می شوند ، اگرچه انسانی که مغلوب روح حیوانی گشته است توانایی آن را داشته تا خود را ازپستی ها بیرون بیاورد و لیکن به دلیل توجه نکردن به این توانایی آن را از دست داده است. « اختیار انتخاب با او بوده ولی بد را برگزید »

( 1528) باز حيوان را، چو استعداد، نيست

عذرِ او، اندر بهيمى، روشنى، است‏

زیرا او مانند حیوان نیست ، که در عالم حیوانی می ماند چون توانایی برون رفت از آن را ندارد و بهانة روشن نیز دارد

( 1529) زو چو استعداد شد، كآن رهبر است

هر غذايى_ كو خورَد، مغزِ خر است‏

و فرق انسان سافل با حیوان آن است که حیوان تا آخر همین حیوان است و حیوان تر نمی شود ولی انسان وقتی آن توانایی که او را به سمت کمال هدایت می کند را از دست داد، دیگر هرچه بخورد فقط بر حماقت او افزوده می شود

( 1530) گر بَلادُر، خورد، او، افيون شود

سكته و، بى‏عقليش، افزون شود

او اگر بادام کوهی هم برای تقویت بخورد مثل این است که مواد مخدر مصرف کرده است و رکود قلبی و زوال عقلی اش بیشتر می شود.

( 1531) ماند، يك قسمِ دگر، اندر جهاد

نيم حيوان، نيم حىِّ با «رشاد»

می ماند یک دستۀ دیگر که اینان دو نیمۀ حیوانی و وحیانی آن ها مدام در جنگ اند.« اشاره به اصحاب یمین دارد و غافر 38»

( 1532)روز و شب در جنگ و، اندر {كش مكش}

كرده چاليش آخرش، با اوّلش‏

شبانه روز دو نیمۀ وجودش در حال کشاکش هستند و هستی آخرین  او با هستی نخستین یعنی روح او  در گیرودار است.

چالیش: چالش، جنگ و کشمکش.

 

 

بازدیدها: 20

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 5 =