خانه / چندرسانه ای / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع «فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

 

 

 

 

در بین موجودات تنها انسان است که به خاطر داشتن عقل و فطرت و اختیار ، برای او حیات ابدی خواهد بود و هیچ کار او نباید بیهوده و بی هدف باشد چون پایانی برای او در نظر گرفته نشده است و او ابدی خواهد بود بنابراین باید با اختیار خود با بهره گرفتن از ابزار لازمی که خداوند برای همیشه ماندن او در اختیارش گذاشته است خود را ابدی کند:

فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا

دفتر چهارم( 2989)

ز آن كه داند كين جهانِ كاشتن

هست بهر محشر و بر داشتن‏

زیرا او می داند این جهان مزرعه ای است برای کاشتن و برداشت محصول آن در روز محشر است

جهان كاشتن براى محشر: «اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الآخرة.»

( 2990)

هيچ عقدى_ بهر عين خود نبود

بلكه از بهر مقام رِبح و سود

به عنوان مثال :هیچ معامله ای صرفاً برای خود آن معامله انجام نمی شود بلکه از آن سود و منفعتی در نظر هست

عقد: چنان كه مى‏دانيم، توافقى است ميان دو طرف در ايجاد معامله اى. و آن چه از عقد منظور است نفس عقد نيست، معاملتى است كه بر آن مترتب مى‏شود.

(2991)

هيچ نبود مُنكِرى_ گر بنگرى

منكرى‏اش بهر عين منكرى‏

مثال دیگر :هیچ شخص منکری چیزی را انکار نمی کند فقط برای اینکه انکار کرده باشد

( 2992)

بل براى قهرِ خصم اندر حَسد

يا فزونى جستنِ اظهار خَود

بلکه او یا از روی حسادت می خواهد دشمن خود را مقهور کند و یا می خواهد فضیلتی را برای خود اثبات کند

( 2993)

و آن فزونى هم، پىِ طمعِ دگر

بى‏معانى، چاشنى ندهد صور

و این افزون طلبی او هم برای طمع دیگری است که در نظر دارد و در کلّ ،صورتِ بی معنی، ذوق و لذتی ندارد و حتما مقصدی در کارها منظور است

( 2994)

ز آن همى‏پرسى چرا اين مى‏كنى

كه صُوَر زيت است و معنى روشنى‏

مثال سوم ،از کسی می پرسی  که چرا این کار را می کنی؟ و او به تو پاسخ می دهد ، چون صورت ظاهر کارها مانند روغن است و معنی و باطن آن مانند روشنایی

زَيت: روغن (زيتون) و چنان كه روغن موجب پديد آمدن روشنى است. صورت وسيلت روشن ساختن معنى است.

(پاورقی: زَيت: روغن (زيتون) و چنان كه روغن موجب پديد آمدن روشنى است. صورت وسيلت روشن ساختن معنى است.)

( 2995)

ور نه اين گفتن چرا، از بهر چيست؟

چون كه صورت بهر عين صورتى_ است

نتیجه اینکه صورت به خاطر معنی است و اگر صورت کارها مورد نظر است پس این سوال ها از فایدة آن ، برای چیست؟‏

( 2996)

اين چرا گفتن، سؤال از فايده است

جز براى اين، چرا گفتن بد است

و این سوال ها تنها برای روشن شدن  فایده ای است و اگر از سوالات فایده و منظوری در نظر نباشد تماماً لغو و بیهوده است

( 2997)

از چه رو، فايده، جويى اى امين؟

چون بود فايدة اين خود همين‏

نکتة دیگر این که  اگر فایدۀ هرچیزی در ظاهر آن نمایان بود  دیگر برای چه دربارۀ فایده آن سوال می کردی ؟ پس صورت راه زن معنی و حجاب آن است

بنابراین با آوردن این ابیات این نتیجه گرفته می شود که :

( 2998)

پس نقوش آسمان، وَ اهل زمين

نيست حكمت، كآن بود بَهرِ همين‏

حکمتِ آفرینش نقش و نگار آسمان و زمین و مخلوقات آن ،همین صورت ظاهری آن ها نیست

( 2999)

گر حكيمى_ نيست، اين ترتيب چيست

ور حكيمى هست، چون فعلش تُهى است؟‏

اگر نظام هستی خلق شدۀ خالق حکیمی نیست پس این همه نظم و هماهنگی از کجاست؟ و اگر خالق حکیمی هست چگونه ممکن است خلق او عبث و بیهوده باشد؟

مومنون/115/ص349: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ آيا چنين پنداشتيد كه ما شما را به عبث و بازيچه آفريده‏ايم هرگز به ما رجوع نخواهيد كرد

( 3000)

كس نسازد نقشِ گرمابه و خضاب

جز پى قصدِ صواب و ناصواب‏

مثال دیگر در این مورد:هیچ کس بی قصد صحیح و ناصحیحی نقش گرمابه و مواد رنگین درست نمی کند و حتما از آن هدف و مقصودی دارد

خِضاب: مادّه ای رنگین که موی سر و صورت و پوست بدن را با آن رنگ کنند مانند حنا.

 

همچنین ببینید

موضوع «فرق ظن و گمان» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

    فرق یقین با ظن و گمان (سوره ملك) (22) (ص 563 )أَفَمَن يَمْشِي ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 4 =