خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «خواب غفلت» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «خواب غفلت» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

مقولة خواب و خیال

یکی از موضوعاتی که در مثنوی به آن بسیار پرداخته شده است موضوع خواب ،  مترادف خیال و غفلت از حقایق است  و این ویژگی ، اکثر انسان ها را شامل می شود و تعابیری نظیر اکثرهم لا یعقلون ، اکثرهم لا یشعرون و در انعام 31 …و اهلها غافلون و در اعراف 136 …و کانوا عنها غافلین و اعراف 179 …اولئک هم الغافلون و بسیاری از نمونه های دیگر ، همین معنا را توجه می دهد

در مثنوی بحث خواب مرادف خیال و وهم را جدا از بحث خیال و وهم و ظن و گمان مورد بررسی قرار داده و نمونه هایی  از آن را ضبط می کنم

*

اکثر مردمان به جز انبیا و اولیا دچار خواب غفلت اند:

دفتر یکم(266)گفته: اينك ما بشر، ايشان بشر

ما و ايشان، بسته‏ى خوابيم و خَور

*

یکم (409)هر كه بيدار است، او در خواب‏تر

هست بيداريش، از خوابش بَتَر

*

هشدار

یکم(1156)تركِ خواب غفلتِ خرگوش كن

غُرّه‏ى اين شير، اى خر! گوش كن

*

هشدار

یکم( 3177) ور نه اى منكر چنين دست تهى

در درِ آن دوست چون پا مى‏نهى؟

( 3178) اندكى صرفه بكن از خواب و خور

ارمغان بهر ملاقاتش ببر

****

شیطان مردمان را  به خواب غفلت  می برد:

دوم ( 130) بر سر شطرنج چُست است اين غُراب

تو مبين بازى به چشم نيم خواب‏

*

بعض از صوفیان به خواب غفلت اندر اند :

دوم ( 218) رفت و از آخُر نكرد او هيچ ياد

خواب خرگوشى بد آن صوفى بداد

*

هشدار

دوم( 1891) مُمتلى و خوابناك و سست بُد

پا و رويش صد هزاران زخم شد

در بارة شیطان از قول معاویه:

دوم(2756) تو چرا بيدار كردى مر مرا

دشمن بيداريى تو اى دَغا

(2757) همچو خشخاشى همه خواب آورى

همچو خمرى عقل و دانش را برى

سخن اهل غفلت که دعایشان از سر بیهودگی است:

دوم(3070) اين سخن، نى هم ز درد و سوز گفت

خوابناكى هرزه گفت و باز خفت‏

(3071) هيچ چاره نيست از قوتِ عيال

از بُن دندان كنم كسب حلال

فرق هشیاران بیدار و غافلان در خواب :

دوم(3522) پاسبان بر خوابناكان بر فزود

ماهيان را پاسبان حاجت نبود

(3523) جامه پوشان را، نظر بر گازر است

جان عريان را، تجلّى زيور است

و شاهد دیگر:

دوم(3549) گفت پيغمبر كه عَيناىَ تَنام

لا يَنَامُ قَلبِى عَن رَبِّ الأنام

(3550) چشم تو بيدار و دل خفته به خواب

چشمِ من خفته، دلم در فتحِ باب‏

*

غافلان چشم ولی بین ندارند:

دوم (3782) آن سليمان پيش جمله حاضر است

ليك غيرت چشم بند و ساحر است‏

(3783) تا ز جهل و خوابناكى و فُضُول

او به پيش ما و ما از وى ملول‏

(3784) تشنه را دردِ سر آرد بانگِ رعد

چون نداند كو كشاند ابرِ سعد

**

دفتر سوم خواب و خیال مانع دیدن حقیقت است:

( 1270) چشم دريا ديگر است و كف دگر

كف بهل، وز ديده دريا نگر

( 1271) جنبش كف‏ها ز دريا روز و شب

كف همى‏بينى و دريا نه، عجب‏

( 1272) ما چو كشتى‏ها به هم بر مى‏زنيم

تيره چشميم و در آب روشنيم‏

( 1273) اى تو در كشتىِ تن رفته به خواب

آب را ديدى نگر در آبِ آب‏

( 1274) آب را آبى است كو مى‏راندش

روح را روحى است كو مى‏خواندش‏

( 1275) موسى و عيسى كجا بُد كآفتاب

كشتِ موجودات را مى‏داد آب؟

( 1276) آدم و حوّا كجا بُد آن زمان

كه خدا افكند اين زِه در كمان؟

( 1277) اين سخن هم ناقص است و ابتر است

آن سخن كه نيست ناقص، آن سر است‏

( 1278) گر بگويد ز آن، بلغزد پاى تو

ور نگويد هيچ از آن، اى واى تو

*

عالم دنیا محل اقامت خوابناکان است و نعمت ان غفلت آور است:

سوم(1729)اين جهان خواب است اندر ظن مه‏ايست

گر رود در خواب دستى، باك نيست‏

*

اهل غفلت روی بیداری نمی بینند و همچنان از خوابی به خواب دیگری درمی غلطند

سوم( 1735)روز در خوابى،مگو كين خواب نيست

سايه، فرع است، اصل جز مهتاب نيست‏

( 1736) خواب و بيداريت آن دان اى عَضُد

كه ببيند خفته كو در خواب شد

( 1737) او گمان بُرده كه اين دم خفته‏اُم

بى‏خبر ز آن كوست در خوابِ دُوّم

*

اهل خواب و خور انبیا را اینچنین مانند خود پندارند

سوم( 2710) قوم گفتند اى گروه مدّعى

كو گواه علم طبّ و نافعى؟‏

( 2711) چون شما بستة همين خواب و خوريد

همچو ما باشيد، در دِه مى‏چريد

( 2712) چون شما در دام اين آب و گليد

كى شما صيّاد سيمرغ دليد؟

( 2713) حبّ جاه و سرورى دارد بر آن

كه شمارد خويش از پيغمبران‏

( 2714) ما نخواهيم اين چنين لاف و دروغ

كردن اندر گوش و افتادن به دوغ‏

*

هشدار

سوم ( 3925) خويشتن را ،نيك از اين آگاه كن

صبح آمد ،خواب را كوتاه كن‏

*

حواس ظاهر در صدد خواب و خور است:

چهارم ( 427) آن چراغِ شش فَتيلة اين حواس

جملگى بر خواب و خور دارد اساس

( 428) بى‏خور و بى‏خواب نَزْيَد نيم دَم

با خور و با خواب نَزْيَد نيز هم‏

( 429) بى‏فَتيل و روغنش نَبْوَد بقا

با فَتيل و روغن، او هم بى‏وفا

*

عالم دنیا محل اقامت خوابناکان است و نعمت ان غفلت آور است:

چهارم( 1366) گر نبودی عكسِ آن سِرّ و سُرور

پس نخواندی ايزدش دارُ‌الْغُرور

( 1367) اين غرور آن است، يعنی اين خيال

هست از عكسِ دل و جانِ رجال‏

( 1368) جمله مغروران برين عكس، آمده

بر گمانی كين بُوَد جَنَّت‏كده‏

( 1369) می‏گريزند از اصولِ باغ‏ها

بر خيالی می‌كنند آن لاغ‏ها

( 1370) چونكه خوابِ غفلت آيْدشان به سر

راست بينند و، چه سود است آن نظر؟

( 1371) بس به گورستان غريو افتاد و آه

تا قيامت زين غلط وا‌حَسْرَتاه‏

*

مراتب تکامل انسان که از غفلت تا هشیاری:

چهارم( 1876) مَرد، اوّل بستة خواب و خَور است

آخِرُالْاَمْر از مَلايك برتر است‏

( 1877) در پناهِ پنبه و كبريت‏ها

شعله و نورش برآيد بر سُها

*

هشدار

پند دادن آن طوطی به صاحب خود در وقت پریدن

چهارم( 2263) گفت: آرى خوش عمل كردى بدآن

تا بگويم پندِ ثالث رايگان

( 2264) پند گفتن با جَهولِ خوابناك

تخم افگندن بُوَد در شوره‌خاك‏

( 2265) چاكِ حُمْق و جهل نَپْذيرد رفو

تخمِ حكمت كم دِهَش اى پندگو

*

خواب غفلت:

چهارم( 2488) تا كُنى كمتر تو آن ظلم و بَدى

آن همى‏ديدى و بَتَّر مى‏شدى‏

( 2489) نقش‏هاىِ زشت، خوابت مى‏نمود

مى‏رميدى زآن و، آن نقشِ تو بود

( 2490) همچو آن زنگى كه در آيينه ديد

روىِ خود را زشت و، بر آيينه ريد

*

دفتر چهارم ( 3234) بس كَسا عزمى_ به جايى_ مى‏كند

از مقامى_ كآن غرض در وى بود

چه بسا  کسانی كه از يك جايى به خيال رسيدن به مقصودى به جاى ديگری مى‏روند در صورتى كه مقصود آنها در همان جا یی بود كه اول در آن جا بودند

( 3235) ديد و، لافِ خُفته، مى‏نآيد به كار

جز خيالى_ نيست، دست از وى بدار!

شخص خوابيدة دنیایی، هرچه لاف زند و به خواب بیند  به كار نمى‏آيد و خيالى بيش نيست پس از او دست بردار

( 3236) خوابناكى، ليك هم بر راه خُسپ!

اللَّه اللَّه بر رَهِ اللَّه خُسپ!

نکته زیبا : اگر ای خواب آلوده‏ ، برای خواب جایی را انتخاب می کنی  در راه مسجد و یا کعبه خداوند بخواب، و از راه دور مشو

( 3237) تا بود كه سالكى_ بر تو زند

از خيالاتِ نُعاست، بر كند

باشد که یک ولی خدا تو را ببیند و پشت پایی به تو بزند و تو را بیدار کند

نُعاس: چُرت.

( 3238) خفته را، گر فكر گردد، همچو موى

او از آن دِقَّت، نيابد راهِ كوى‏

مَثَلِ آدم دنیایی و خواب آلودة وهم،  آن است که  اگر فكرش به باريكى مو ،هم که باشد با دقتيكه دارد  باز هم راه كوى مقصود را پيدا نخواهد كرد

( 3239) فكر خفته ،گر دو تا و، گر سه تاست

هم خطا، اندر خطا، اندر خطاست‏

اندیشه آدم های خواب آلود دنیایی: اگر فكر این خفته گان ،  دو و  يا سه برابر هم بشود باز   کار آن ها   خطا در خطا است 

( 3240) موج، بر وى مى‏زند، بى‏احتراز

خفته،، پويان، در بيابانِ دراز

اشاره به فطرت: شگفتا که امواج آب دریای حقیقت  بادل او  بر خورد مى‏كند و لی او  جنبشى ندارد و خودش در خواب و خیال خود ، در بيابان دور و دراز در حركت است

موج: كنايت از معارف و حكمت كه اولياى حق از آن برخوردارند.احتراز: دورى جستن. ليكن «بى‏احتراز» در اين بيت به معنى بى‏مضايقت است.

 ( 3241) خفته، مى‏بيند عطش‏هاىِ شديد

آب «أقرَب مِنهُ مِن حَبلِ الوَرِيد»

عجب به خواب رفته ای است که  عطشهاى شديدى احساس مى‏كند و  آب از رگهاى گردنش به او نزديكتر است و او بیدلی است که در همه احوال خدابا اوست ولی او را نمی بیند و خدایا می کند(وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ   (ق، 16)

(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ) و ما انسان را خلق کرده ایم و از وساوس و اندیشه های نفس او کاملا آگاهیم که ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم.(ق/16)

***

چهارم :دور بيند دور بين بى‏هنر

همچنان كه دور ديدن خواب در

خفته باشى بر لب جو خشك لب

مى‏دوى سوى سراب اندر طلب‏

دور مى‏بينى سراب و مى‏دوى

عاشق آن بينش خود مى‏شوى‏

مى‏زنى در خواب با ياران تو لاف

كه منم بينا دل و پرده شكاف‏

نك بد آن سو آب ديدم هين شتاب

تا رويم آن جا و آن باشد سراب‏3230-  3226/4

 (انسان و خواب و رویا(منفی))3304تا3310/4)

چهارم( 3304) رحمتِ بى‏حد، روانه، هر زمان

خفته‏ايد از دركِ آن، اى مردمان‏!

در جوشش فیض الهی بخل راه ندارد و علی الدوام می جوشد و به هر سو می رود ولی این شمائید ای نادانان غافل در خوابید و محروم

«يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الاَخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ(7) (ص 405) سورة الروم آنها تنها ظاهرى از زندگى دنيا مى‏دانند و از آخرت غافلند »

( 3305) جامة خفته، خورَد از جوى ،آب

خفته اندر خواب، جوياىِ سراب‏

مثال شما چون به خواب رفته ای در کنار جوی آب است که جامه او تر می شود ولی خود را به خواب زده و در پی   سراب راه افتاده است

جامه از جوى آب خوردن: كنايت از احاطه رحمت حق تعالى به بندگان در هر زمان.

«قال رسول­الله (صلی­الله علیه و آله و سلم): « إنَّ لِربِّكُم فِى أيَّامِ دَهرِكُم نَفَحَات.»پیامبر اکرم فرمودند: همانا در طول عمر شما، نسیم­های الهی وزیدن می­گیرد، پس هشیار باشید و خود را در معرض آنها قرار دهید

 ( 3306) مى‏رود، كآنجاى، بوىِ آب هست

زين تفكُّر، راه را بر خويش، بست‏

او رو به سراب مى‏رود و لی گمان مى‏كند كه به آب می رسد و بااين فكرِ به راه رسیدن، آب را بر خود بسته  است

( 3307) ز آن كه آن جا گفت، ز اينجا دور شد

بر خيالى_ از حقى_ مهجور شد

و علت مسدود شدن آب بر او انکار اوست که آبی که در آن بود را ندید و به دنبال خیال سراب راه افتاد و با همین  کار سبب بسته شدن فیض، بر روی خود شد

ز آن كه آن جا گفت، : زیرا به این خیال که آنجا آب است

( 3308) {دور بينان‏اند} و، بس {خفته روان}

رحمتى_ آريدشان، اى رهروان!

‏ خطاب به اولیا ی صاحب نفس: در اين عالم دور بينانى هستند كه در حال خواب رو به سراب مى‏روند به حال آنها رحمت آوريد و از آنها دستگيرى كنيد

 ( 3309) من نديدم، تشنگى، خواب آورد

خواب آرد تشنگىِّ بى‏خرد

   تشنگى در طالبان حقیقت  خواب نمی آورد  و مدام در پی یافتن آن می کوشند  ولى شگفتا که تشنه گان بی خرد را خواب غفلت در می رباید و آنان دچار افسردگی و خواب آلودگی می شوند    

*

تکامل انسان از غفلت تا هشیاری

(انسان و خواب و رویا(منفی))

در بارة طور هائی که انسان طی می کند تا به این عالم برسد و سپس از این عالم به عوالم دیگر راه یابد

چهارم ( 3650) گر چه خفته گشت و، شد ناسى، ز پيش

كى گذارندش در آن نسيان خويش‏؟

نتیجه نهایی :او اگر چه در خواب است و مراحل پيشين را به ياد نمى‏آورد ولى هیچگاه  او را در اين فراموشى باقى نمى‏گذارند و روزی به بصیرت راه می یابد

ناسی: فراموش کننده.

( 3651) باز از آن خوابش، به بيدارى كشند

كه كند بر حالتِ خود، ريشخند

و او را از آن خواب ، بيدار مى‏كنند تا به یاد پیشینه اش   اندازند و بر گذشته خود بخندد

 ( 3652) كه چه غم بود آن كه مى‏خوردم به خواب؟            

                    چون فراموشم شد احوالِ صواب؟

و به خویش نهیب زند كه اين چه غمى بود كه من در خواب مى‏خوردم و چرا احوالى را كه صحيح و راست بود فراموش كرده بودم؟

( 3653) چون ندانستم؟ كه آن غم و اعتلال

فعلِ خواب است و، فريب است و، خيال؟

و من از چه رو نمی دانستم كه آن همه غم و اندوه، از خواب ناشى شده بود  و اکنون فريب و خيالی بیش نیست

اعتلال: بيمارى.

«یأمر الله تعالى نبيَّه محمدًا – صلى الله عليه وسلم – أن يُنْذِرَ الناسَ يومَ الحسرة والندامة، وهو يوم القيامة؛ حيث تَشْتَدُّ فيه الحسرة، وتَعْظُم فيه الندامة، وأي حسرةٍ أعظم من فَوات رضا الله وجنَّته، واستحقاق سَخَطِه، والخلود في نارِه، على وجهٍ لا يَتمكَّن فيه أحدٌ من الرُّجوع إلى الدنيا ليستأنِف العمل؛ قال تعالى: ((قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ)). قال ابن عباس: “يوم الحسرة: إسمٌ من أسماء يوم القيامة، عظَّمه الله، وحذَّر منه عبادَة”.»

 ( 3654) همچنان دنيا، كه «حُلمِ نائم» است

خفته پندارد ،كه اين خود دائم است

‏ فرق خواب با بیدار

مثل دنيا : دنیا مانند خواب کسی است که به خواب رفته و رؤياهاى شخص خوابيده مى‏باشد و اهل دنيا  از روی غفلت همواره اين خواب را بيدارى و دائمى مى‏پندارند

حُلم: خواب. نایم: شخصی که در خواب است، خوابیده.

 ( 3655) تا بر آيد ناگهان ، صبحِ اجل

وا رهد از ظلمتِ ظنّ و، دغل‏

تا هنگامی که به ناگاه صبح اجل بردمد و آدمى از تاريكى گمان و فريب وارهد

دَغَل: حیله و فریب.

«لَّقَدْ كُنتَ فىِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَاذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ(22) ( ص 519 سوره ق)

به او گفته مى‏شود اين وضع كه مى‏بينى در دنيا هم بود اما تو از آن در پرده‏اى از غفلت بودى ما امروز پرده‏ات را كنار زديم اينك ديدگانت امروز تيزبين شده است

 يَوْمَ تُبْلَى اَلسَّرائِرُ. 86: 9 (طارق، 9) و نيز حديث: «النَّاس نيامٌ إذا ماتوا انتبهوا».

 ( 3656) خنده‏اش گيرد، از آن غم‏هاىِ خويش

چون ببيند مستقرّ و ، جاىِ خويش‏

آن گاه كه بعد از بیداری قرارگاه هميشگى خود را ديد، از غمهاى گذشته خود خنده‏اش آيد

مستقر: جاى باش، جاى قرار.

*************

اولیا قادر اند که انسان ها را از خواب غفلت بیدار کنند

دفتر پنجم نواختن مصطفى عليه السَّلام آن عرب مهمان

 راو تسكين دادن او را از اضطراب

 و گريه و نوحه كه بر خود مى‏كرد

 در خجالت و ندامت و آتش نوميدى

( 168) اين سخن پايان ندارد آن عرب

ماند از الطاف آن شه در عجب‏

( 169) خواست ديوانه شدن عقلش رميد

دستِ عقل مصطفى بازش كشيد

( 170) گفت اين سو آ بيامد آن چنان

كه كسى برخيزد از خواب گران‏

( 171) گفت اين سو آ مكن هين با خود آ

كه از اين سو هست با تو كارها

*

هشدار

پنجم( 2810) جز گلابه در تنت كو اى مُقِل

آب صافى كن ز گل اى خصم دل‏

( 2811) تو بر آنى هر دمى كز خواب و خور

خاك ريزى اندر اين جو بيشتر

*

هشدار

پنجم( 3926) ملك را تو ملك غرب و شرق گير

چون نمى‏ماند تو آن را برق گير

( 3927) مملكت كآن مى‏نماند جاودان

اى دلت خفته تو آن را خواب دان‏

( 3928) تا چه خواهى«» كرد آن باد و بروت

كه بگيرد همچو جلاّدى گلوت‏

( 3929) هم در اين عالم بدان كه مأمنى است

از منافق كم شنو كو گفت نيست‏

*

عفو خداوند برای اکثری مردم غفلت آور است:

پنجم ( 4092) اى لطيفى كه گل سرخت بديد

از خجالت پيرهن را بر دريد

( 4093) از غفورى تو غفران چشم سير

روبهان بر شير از عفو تو چير

( 4094) جز كه عفو تو كه را دارد سند

هر كه با امر تو بى‏باكى كند

( 4095) غفلت و گستاخى اين مجرمان

از وفور عفو توست اى عفولان

( 4096) دائماً غفلت ز گستاخى دمد

كه برَد تعظيم از ديده رَمَد

( 4097) غفلت و نسيانِ بَد آموخته

ز آتش تعظيم گردد سوخته‏

( 4098) هيبتش بيدارى و فطنت دهد

سهو و نسيان از دلش بيرون جهد

( 4099) وقت غارت خواب نايد خلق را

تا بنر بايد كسى زو دلق را

( 4100) خواب چون در مى‏رمد از بيم دلق

خواب نسيان كى بود با بيم حلق‏

دفتر پنجم ( 4101) لاَ تُوأَخِذ اِن نَسِينَا شد گواه

كه بود نسيان به وجهى هم گناه‏

*************

لا تاخذه سنه و لا نوم

ششم(577)جز كه تسليم و رضا كو چاره‏اى؟

در كفِ شيرِ نرِ خون‏خواره‏اى‏

(578)او ندارد خواب و خور، چون آفتاب

روحها را مى‏كند بى‏خورد و خواب‏

(579)كه بيا من باش يا هم خوىِ من

تا ببينى در تجلّى روىِ من‏

(580)ور نديدى، چون چنين شيدا شدى؟

خاك بودى، طالبِ اِحيا شدى‏

*

هشدار

نكته گفتن آن شاعر جهت طعن شيعه‏ى حلب‏

ششم(793)گفت: آرى ليك كو دَورِ يزيد؟

كى بُده‏ست اين غم؟ چه دير اينجا رسيد؟

(794)چشمِ كوران آن خسارت را بديد

گوشِ كَرّان آن حكايت را شنيد

(795)خفته بوده‏ستيد تا اكنون شما

كه كنون جامه دريديت از عزا؟

(796)پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان

ز انكه بد مرگى است اين خوابِ گران‏

(797)روحِ سلطانى ز زندانى بجَست

جامه چِه دْرانيم؟ و چون خاييم دست؟‏

(798)چون كه ايشان خسروِ دين بوده‏اند

وقت شادى شد چو بشكستند بند

(799)سوى شادَروانِ دولت تاختند

كُنده و زنجير را انداختند

(800)روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهى

گر تو يك ذرّه از ايشان آگهى‏

*

محبت دنیا غفلت آور است در داستان زیر ، داستان موش و چغز دفتر ششم (2735)هست تن چون ريسمان بر پاى جان

مى‏كشاند بر زمينش ز آسمان‏

(2736)چغز جان در آب خواب بى‏هشى

رسته از موش تن آيد در خوشى‏

(2737)موش تن ز آن ريسمان بازش كشد

چند تلخى زين كشش جان مى‏چشد

(2738)گر نبودى جذب موش گنده مغز

عيشها كردى درون آب چغز

*

اولیا از خواب غفلت به دور اند:

دفتر ششم: (4064)بط را ز اشكستن كشتى چه غم

كشتى‏اش بر آب بس باشد قدم‏

(4065)زنده زين دعوى بود جان و تنم

من از اين دعوى چگونه تن زنم‏

(4066)خواب مى‏بينم ولى در خواب نه

مدعى هستم ولى كذاب نه‏

(4067)گر مرا صد بار تو گردن زنى

همچو شمعم بر فروزم روشنى‏

*

فریفتن آن زن ، قاضی را و به خواب غفلت کشیدن:

ششم (4467)امشب ار امكان بود آن جا بيا

كار شب بى‏سمعه است و بى‏ريا

(4468)جمله جاسوسان ز خمر خواب مست

زنگى شب جمله را گردن زده‏ست‏

(4469)خواند بر قاضى فسون‏هاى عجب

آن شكر لب و آن گهانى از چه لب‏

 

 

 

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

موضوع «فرق ظن و گمان» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

    فرق یقین با ظن و گمان (سوره ملك) (22) (ص 563 )أَفَمَن يَمْشِي ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده + شش =