خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «طینت» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «طینت» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

 

 

 

« بحث طینت

(ص588 سوره مطففين):كلاَّ إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ(18)

نه، نامه نيكان در عليين است (18).وَ مَا أَدْرَئكَ مَا عِلِّيُّونَ(19) و تو چه دانى كه عليين چيست؟ (19).كِتَابٌ مَّرْقُومٌ(20) كتابى است نوشته شده يَشهَدُهُ المُقَرَّبُونَ(21) كه مقربان شاهد آنند در مرآة العقول ج‏4 ص   271 الحديث الثامن …..  ص : 268 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: امام جعفرصادق علیه السلام فرمودند که:إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ عِلِّيِّينَ براستی که خداوند خلق کرد (بدنهای)ما را از علیین وَ خَلَقَ أَرْوَاحَنَا مِنْ فَوْقِ ذَلِكَ وآفرید روحهای ما را از جایگاهی بالاتر از علیین وَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِيعَتِنَا مِنْ عِلِّيِّينَ و آفرید ارواح شیعیان ما را از علیین (یعنی جایگاهی که اجساد ما را آفرید)وَ خَلَقَ أَجْسَادَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ و آفرید جسمهای آنان را(شیعیان) از پایین تر از آنجا(علیین)فَمِنْ أَجْلِ ذَلک بنابراین به خاطر این(اهل بیت)شیعیان خلق شدند عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام سَمِعْتُهُ يَقُولُ:راوی گوید ازامام جعفرصادق علیه السلام شنیدم که فرمودند:إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ براستی که خداوند خلق کرد ما را از نور عظمت خودش ثُمَّ صَوَّرَ خَلْقَنَا مِنْ طِينَةٍ مَخْزُونَةٍ مَكْنُونَةٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ سپس به تصویر درآورد طینت ما را از طینتی که از شدت ارزشمندی مانند گنج پر بها در پنهانی بود که در زیر عرش قرار داشت فَأَسْكَنَ ذَلِكَ النُّورَ فِيهِ ‏پس طینت را که نور بود در عرش جای دادفَكُنَّا نَحْنُ خَلْقاً وَ بَشَرَاً نُورَانِيِّين پس ما بودیم خلقی که به صورت بشر که نورانی بودیم و در مرآة العقول    ج‏4    273    الحديث الثاني …..  ص : 272 لَمْ يَجْعَلْ لِأَحَدٍ فِي مِثْلِ الَّذِي خَلَقَنَا مِنْهُ نَصِيباً قرار نداده است (خدا)برای احدی در مثل آنچه ما را خلق کرد بهره ایوَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِيعَتِنَا مِنْ طِينَتِنَا و خداوند خلق کرد ارواح شیعیان ما را از طینت ما

وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ طِينَةٍ مَخْزُونَةٍ مَكْنُونَةٍ و بدنهای شیعیان ما را خلق کرد از طینتی که در خزینه های الهی مخزون و پنهان بودأَسْفَلَ مِنْ ذَلِكَ الطِّينَةِ

پایین تر از طینتی که وصف آن گذشت که جنبه خلقی اهل بیت از آن بود

وَ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ فِي مِثْلِ الَّذِي خَلَقَهُمْ مِنْهُ نَصِيباً إِلَّا لِلْأَنْبِيَاءِ

و خداوند قرار نداده است برای احدی به جز انبیاء نصیبی از این طینت

وَ لِذَلِكَ صِرْنَا نَحْنُ وَ هُمُ النَّاسَ و به خاطر همین ما شدیم و این همان مردمانند(و اشاره دارد به روایت امام صادق که فرمودند : نحن ناس و شیعتنا اشباح ناس و سایر الناس نسناس)وَ صَارَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَجٌ- لِلنَّارِ وَ إِلَى النَّار و بقیه مردم پشه هایی هستند که می روند به سوی دوزخ برای آتش شدن (اشاره دارد به آیه (6) (ص 560)(سوره التحريم)

يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكمُ‏ وَ أَهْلِيكمُ‏ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ عَلَيهْا مَلَئكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خود و اهل خود را از آتشى كه آتش‏گيرانه‏اش مردم و سنگ است حفظ كنيد، آتشى كه فرشتگان غلاظ و شداد موكل بر آنند فرشتگانى كه هرگز خدا را در آنچه دستورشان مى‏دهد نافرمانى ننموده بلكه هر چه مى‏گويد عمل مى‏كنند (6).

مولانا در قطعة دیگر مثنوی(دفترچهارم762-760)

 انسان های ماورائی را «ناس» و انسان نازل طبیعی را «نسناس» می نامد و می گوید تنها آدمیان کمال یافته به حق اتّصال دارند، امّا این اتّصال منزّه از کیفیت و چگونگی است.

اتصالى بى‏تكيف، بى‏قياس

هست رب الناس را با جان ناس‏

ليك گفتم ناس من، نسناس نى

ناس غير جان جان اِشناس نى‏

ناس، مردم باشد و كو مردمى؟

تو سر مردم نديده ستى، دُمى‏ »

 

***************

آیا می شود گفت که اشقیاء کافر چون طینت آن ها از سجین است راه ضلالت را برمی گزینند یا آن که به گونة دیگری است؟

در آیات زیر نخست  آیه ای را که اشارة مستقیم به عالم الست دارد می نویسم:

(سورة الأعراف ) (172) (ص 173)وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (172)

این آیه شاهد بر این مطلب است که همة انسان ها اقرار به ربوبیت خداوند کرده اند ولی مابین آن ها طبق روایت زیر گروهی به زبان اقرار کردند ولی به دل انکار کردند

…..عن ابن مسكان، عن أبي عبد الله (عليه السلام)، في قوله:

وَ إِذْ أَخَذَ …. قلت: معاينة كان هذا؟ قال: «نعم، فثبتت المعرفة و نسوا الموقف، و سيذكرونه، و لولا ذلك لم يدر أحد من خالقه و رازقه، فمنهم من أقر بلسانه في الذر و لم يؤمن بقلبه، فقال الله: فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ (يونس 74  )

و حضرت حق  علم داشت که آن ها بینات را تکذیب کردند پس به آن ها  طینت سجین داد

 طینت انسان ها را از دیدگاه قرآن کریم :

سورة فرقان ( ص 364)  وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا  (53) اوست که دو دریا را به هم پیوست، این خوش طعم و گوارا و آن شور و تلخ است، و بین آن دو، حائل و حریمی نفوذناپذیر قرار داد [که هرگز با هم مخلوط نمی شوند

(سوره فاطر) (12). (ص436)وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ …. (12)

دو دریا مساوی نیستند؛ این یکی گوارا و شیرین و نوشیدنش لذت بخش، و آن دیگری بسیار شور و متمایل به تلخی است، … «12»

آنانی که طینتشان  از آب شیرین است با آنانی که طینتشان از آب شور است متفاوت اند

***

شاهد دیگر بر این مطلب (سوره مطففين) (18) )ص588) كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ (18)

چنین نیست [که این ابلهان دربارۀ نیکان می پندارند، بلکه] همانا پروندۀ نیکان در «عِلّیین» است«18» وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ (19)تو چه میدانی عِلّیین چیست؟«19» كِتَابٌ مَّرْقُومٌ (20) بالخير مرقوم، بحب محمد و آل محمد (عليهم السلام).سرنوشتی حتمی [چون بهشت برای نیکان] است «20» يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ (21)

‏‏(سوره مطففين) (7)  (ص588) كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ (7) چنین نیست [که خیال می کنند ..،] قطعاً پروندۀ بدکاران در «سِجّین است»«7» وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ (8) و تو، چه می دانی که سِجّین چیست؟«8»كِتَابٌ مَّرْقُومٌ (9) سرنوشتی حتمی [چون دوزخ است که برای خائنان] مقرر شده«9» و سجين: موضع في جهنم،

طبق روایات  در ذیل این آیات  ابرار و مقربان  طینتشان  از عالم علوی است و برعکس فاجران  طینتشان از سجین است

و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «السجين: الأرض السابعة، و عليون: السماء السابعة»

از امام پنجم حضرت باقر ع : سجین زمین هفتم و علیون آسمان هفتم است( در آنجا لوحى از زبرجد سبز ميباشد كه اعمال نيكو كاران بر آن نوشته شده است)

…عن أبي حمزة الثمالي، قال: سمعت أبا جعفر (عليه السلام) يقول: «إن الله عز و جل خلقنا من [أعلى‏] عليين، و خلق قلوب شيعتنا مما خلقنا منه، و خلق أبدانهم من دون ذلك، و قلوبهم تهوي إلينا لأنها خلقت مما خلقنا منه- ثم تلا هذه الآية- كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ،

….اى ابى حمزه بدانكه خداوند ما را از اعلى عليين آفريده و دلهاى شيعيان ما را از فاضل طينت ما خلق نموده و بدنهايشان را از چيزهاى ديگر آفريد، از اينجهت دلهاى آنها بطرف ما ميل ميكند  زیرا از جنس ما باشد. ما آل محمّد از مقربين هستيم و سابقون همان مقربينند…

و خَلَق عدونا من سجين، و خلق قلوب شيعتهم مما خلقهم منه، و أبدانهم من دون ذلك، فقلوبهم تهوي إليهم لأنها خلقت مما خلقوا منه». ثم تلا هذه الآية كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ كِتابٌ مَرْقُومٌ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.

و طینت و سرشت دشمنان مارا از سجین خلق کرد و دل های طرفداران آن ها را از همان سجین خلق فرمود و و بدن های آن هواداران را از زیر سجین خلق فرمود بنابراین دل های آن طرفداران ، هوای آن دشمنان را می کند

و عن البراء بن عازب، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «سجين: أسفل سبع أرضين»

پیامبر ص فرمود: سجین پائین ترین نقطة هفت طبقة زمین است

از اینجاست که سعید و شقی به وجود آمد :(سوره هود) (105)(ص233) يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ (105)

*****

چرا عده ای شقی شدند؟

(سورة الأعراف ) (101) (ص 163)تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ (101)

اين شهرهاست كه بخشى از داستان هايش را براى تو بيان مي  كنيم ، و يقيناً پيامبرانشان براى آنان دلايل روشن آوردند ، ولى آنان بر آن نبودند كه به حقايقى كه پيش از آمدن آن دلايل تكذيب كرده بودند ايمان بياورند ; اين گونه خدا بر دل هاى كافران [ به سزاى لجاجت وعنادشان] مُهر مي  زند

در بارة من قبل : يعني في الذر الأول. قال: لا يؤمنون في الدنيا بما كذبوا في الذر الأول، و هو رد على من أنكر

یعنی کسانی که ایمان نیاوردند در عالم ذر در دنیا نیز ایمان نیاورند

که این انکار نیز طبق روایات انکار ولایت است

در (سوره يونس) (74) (ص217)  ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِينَ (74)

 این آیه نیز مصداق دیگری بر مطلب با لا و روایات بالا می باشد

****

بحث پیرامون اثر مخلوط بودن طینت مومن و کافر

(سوره النجم) (31) (ص527) وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى (31)

گروهی حسن از آن ها سر زد به خاطر ولایتی ( باالحسنی ) یعنی سر زدن کارهای خوب از اهل ولایت به خاطر ولایت است و آنان:

(سوره النجم) (32) (ص527) الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى (32)

لمم طبق روایات اهل بیت علیهم السلام گناهان است ولی گناهان کبیره و فواحش نیست بلکه غیر از آن ها است گناهانی که وقتی مومن مرتکب می شود استغفار می کند

**************

از مطالعة روایات در بارة طینت این اشکال پیش می آید که اگر طینت ها بعضی از سجین و بعضی از علیون است پس در مورد تکلیف انسان ها چه می شود و کافران و مومنان به خود نیستند که راه صواب یا نادرست را در پیش می گیرند و در نتیجه مقولة بهشت و دوزخ و مقولة عدل خداوند و سوالاتی مانند آن چه می شود ؟

علامة طباطبائی در المیزان المیزان، جلد هشت، صفحه 119، به بعد بحث مبسوطی پیرامون این مسئله دارند و روایات مربوطه را ذکر و این نتیجه را ذکر می فرمایند که طینت برای انجام فعل در حَدِّ اقتضای انجام فعل تاثیر دارد و این علت تامه نیست یعنی مانع اراده و اختیار انسان برای تصمیم به انجام و یا ترک فعل نمی شود البته این پاسخ از دیگر عالمان و محققان نیز نوشته شده است و به راستی اگر کسی از خواندن آن همه روایات که در مضمون مشابه اند اینگونه برای او تشکیک ایجاد می شود و نمی تواند آن روح سخن اهل بیت علیهم السلام را قبول کند و به جان بپذیرد و برای مرحلة«ادخلوا فی السلم کافه »خود تلاشی بکند باید اینگونه و با این منطق دهان او را بست

خوشا به حال آن مومنانی که روایات اهل بیت که بیانگر حقایق قرآنی است می شنوند و با قلب سلیم می پذیرند

فهم این مطالب نصیب آنانی است که به قول مولانا به جای جبری جباری می اندیشند و همة سعادت و شقاوت را از جانب خداوند می دانند و مولانا در داستان محاورة مابین اشتر و استر این موضوع را به خوبی تبیین می کند که وقتی آن استر نگرانی خود را از لغزش های خود بیان کرد و شتر نقاط ضعف او را بیان کرد متنبه شد و گریه سر داد و به عذر آمد و از خدا خواست که او را سعادتمند قرار دهد و این اتفاق افتاد  

دفتر چهارم

( 3376) چشمِ اشتر ،ز آن بود بس نور، بار

كو خورد از بهرِ نورِ چشم، خار

مانند شتر باش که چشمش از آن جهت نور باران است که برای نور، خار می خورد نه از برای شکم پروری

( 3377) اشترى_ را ديد روزى_ استرى_

چون كه با او، جمع شد در آخُرى_

داستان شتر به عنوان نماد انسان طالب کمال :

روزی یک شتر با یک استر در آخُری باهم جمع شدند

اَستَر: قاطر.

( 3378) گفت، من بسيار مى‏افتم به رو

در گريوه و، راه و، در بازار و، كو

اَستر به شتر گفت که من بسیار  در راه و تل و تپه و  بازار و کوی و برزن به رو در می افتم

گریوه: گردنه، زمین سراشیب، پشتۀ بلند.

 ( 3379) خاصه از بالاى كُه، تا زيرِ كوه

در سر آيم هر زمانى_ از شِكوه‏

به ویژه وقتی از بالای کوه به زیر می آیم از هیبت کوه می ترسم و به سر می افتم

شِکوه: ترس، بیم.

 ( 3380) كم همى‏افتى تو در رو، بهر چيست؟

يا مگر خود جانِ پاكت، دولتى_ است‏

در حالی که تو نمی افتی ، سبب چیست ؟ نکند علت آن داشتن جان پاک  و کمال یافته تو است که تو را از لغزش باز می دارد؟

دولتى: منسوب به دولت. اقبالمند. كنايت از دانا و به كمال از عنايت حق.

 ( 3381) در سر آيم هر دم و، زانو زنم

پوز و، زانو ،ز آن خطا، پر خون كنم‏

  و چون از سر به زمین می آیم و زانو به زمین می زنم پوز من و زانویم پرخون می شود  

( 3382) كژ شود پالان و رختم، بر سرم

وز مُكارى، هر زمان، زخمى_ خورم‏

و علاوه برآن پالان کج شده ام با بار بر سرم می افتد و از استر بان زخم بر می دارم

مُکاری: کسی که اسب و خر و شتر و نظایر آن ها را کرایه دهد، چاروادار.

( 3383) همچو كم عقلى_ كه از عقلِ تباه

بشكند توبه، به هر دم، در گناه‏

و مانند بی خردانی که از بی عقلی هردم توبه از گناه می کنند و باز دم به دم می شکنند

( 3384) مسخرة ابليس گردد، در زمن

از ضعيفى، راى آن {توبه شكن‏}

اندیشة توبه شکنان هر زمان از ضعف ایمان  اسباب دست شیطان است

( 3385) در سر آيد هر زمان، چون اسبِ لنگ

كه بُود بارش، گِران و، راه، سنگ‏

و مثل آنان چون اسب لنگ است که بار سنگین بر دوش دارد و هر زمان  در سنگلاخ به رو در می افتد

( 3386) مى‏خورد از غَيب، بر سر، زخمِ او

از شكستِ توبه، آن {اِدبار خو}

این شخص بد بخت چون توبة ناقص می کند و می شکند  از عالم غیب بر سر او زخم و ضربه می خورد  

ادبار خو: بخت بر گشته.

 ( 3387) باز، توبه مى‏كند، با راىِ سُست

ديو ،يك تُف كرد و، توبه‏اش را، سُكُست‏

و هر گاه از نو با رای سست توبه می کند باز  شیطان به او  افسون می دمد  و او توبه خود را به راحتی می شکند

سُکُست: شکست، گسست. تف كردن ديو: كنايت از دميدن در آدمى. فريفتن او.

 ( 3388) ضعف اندر ضعف و، كِبرش آن چنان

كه به خوارى، بنگرد در واصلان‏

او با وجود  ضعف ایمان آن چنان متکبر است که در به حق رسیدگان  به چشم حقارت می نگرد

واصلان: رسيدگان به حق.

 ( 3389) اى شتر كه تو مثال مؤمنى!

كم فُتى در رُو و، كم  ،{بينى زنى}!

‏ مدح مومن از زبان  استر: ای شتر تو  مانند مومن هستی که لغزش نداری و در رو نمی افتی و اهل تکبر نیستی

بینی زدن: تکبر کردن، ناز و فخر نمودن.

«رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : اتَّقُوا فِراسَةَ المؤمنِ ؛ فإنّهُ يَنظُرُ بنورِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بترسيد از فراست مؤمن! زيرا او با نور خداوند عزّ و جلّ مى بيند. كنز العمّال : ۳۰۷۳۰.

قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): المؤمن هیّن لیّن سَمِحٌ له خُلقٌ حَسَنٌ و الکافرُ فَظّ غلیظٌ و لَه خُلقٌ سَىِّءٌ و فیهِ جَبرّیَةٌ.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:  مؤمن داراى چهار صفت است: آسان گیر، نرم، سخاوتمند و داراى اخلاق نیکو است و در مقابل کافر سخت گیر، خشن، بد عنق و متکّبر است.( وسائل، ج 8، ح 4، باب 106 از ابواب آداب العشرة).

 ( 3390) تو چه دارى كه چنين بى‏آفتى؟

بى‏عِثارىّ و، كم اندر رو فُتى‏؟

تو را چه در جان است که از آفات مصونی و لغزشی نداری و در رو نمی افتی ؟

( 3391) گفت، گر چه هر سعادت از خداست

در ميان ما و تو، بس فرق‏هاست‏

شتر در پاسخ استر گفت: اگر چه به هر نیکبختی   خداوند عنایت می کند ولی در میان من و تو فرق بسیار است

( 3392) سر بلندم من، دو چشمِ من، بلند

بينشِ عالى، امان است از گزند

سر من بلند است و چشم من به بلندی ها می نگرد و این بینش عالی من مرا از گزند حوادت حفظ می کند

سر بلند: شتر را گردن دراز است و دور را تواند ديد و استر را نه. بينش عالى: دور را ديدن.

 ( 3393) از سَرِ كُه، من ببينم پاىِ كوه

هر گَو و، هموار را، من، توه توه‏

و از بالای کوه  پای کوه را می بینم  و پستی و بلندیِ تو در تو، و همواری را از یکدیگر تمیز می دهم

گَو: گودال، ژرفی. تُوه تُوه: لایه لایه، تو به تو.

 ( 3394) همچنان كه ديد، آن صدرِ اجل

پيشِ كارِ خويش، تا روزِ اجل‏

دیدن من مانند دیدن آن مومن با بصیرت زیدبن حارثه است که نتیجه کار خود را تا روز مرگ پیشاپیش می بینند

صَدرِ اَجَل: صدر اعظم، بزرگترین وزیر.

( 3395) آن چه خواهد بود، بعدِ بيست سال

داند اندر حال، آن {نيكو خصال‏}

آن نیک مرد  هم اکنون در پیش خود چیزهائی را می بیند که بیست سال بعد رخ می دهد

( 3396) حالِ خود تنها نديد آن متّقى

بلكه حالِ مغربى و، مشرقى

آن بزرگوار متقى نه تنها حال خود را ديد بلكه حال ساكنين مغرب و مشرق را هم مى‏ديد ‏

مغربى و مشرقى: همه مردم جهان.

 ( 3397) نور، در چشم و دلش، سازد سَكَن

بهرِ چه، سازد؟ پِىِ «حُبُّ الوطن»‏

چشم او مانند کسی  است که با وطن خود خو گرفته است . و جایگاه  نور خدا  است  و  آن روشنی  در آن چشم، جای گرفته است  

سَكن: مسكن. جا. حبّ الوطن: ديده او وطن نور الهى است كه با آن نور خو گرفته است، چنان كه آدمى با وطن خود.

« حبّ الوطن:

مسكن يار است و شهر شاه من

        پيش عاشق اين بود حبّ الوطن‏3806/3 »

اشاره به خواب یوسف ع و دور بینی و دیدن او به نو ر الهی:

 ( 3398) همچو يوسف، كو بديد اول، به خواب

كه سجودش كرد، ماه و آفتاب‏

اشاره به خواب یوسف ع در زمان طفلی : دید ماه و آفتاب به او سجده کردند

«(سوره يوسف) (4)(ص235) : إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَأَبَتِ إِنىّ‏ رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لىِ سَاجِدِينَ

چون يوسف به پدرش گفت اى پدر! من در خواب يازده ستاره با خورشيد و ماه ديدم كه براى من در حال سجده‏اند »

 ( 3399) از پسِ ده سال، بلكه بيشتر

آن چه يوسف ديده بُد، بر كَرد، سَر

و خواب او پس از چندین سال تعبیر شد و آشکار گردید ، او عزیز مصر شد و برادران به همراه پدر و مادرش به او سجده بردند و او  گفت پدرم ! اين تاويل خواب من است كه در پيش ديدم.

سر بر كردن: آشكار شدن. به حقيقت پيوستن.

« (يوسف، 100) (ص247) :وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا  وَ قَالَ يَأَبَتِ هَاذَا تَأْوِيلُ رُءْيَاىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبىّ‏ حَقًّا  وَ قَدْ أَحْسَنَ بىِ إِذْ أَخْرَجَنىِ مِنَ السِّجْنِ وَ جَاءَ بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنىِ وَ بَينَ إِخْوَتىِ  إِنَّ رَبىّ‏ لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ  إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الحَكِيمُ و پدر و مادر خويش را بر تخت نشاند، و همگى سجده‏كنان به رو درافتادند، گفت پدر جان! اين تعبير رؤياى پيشين من است كه پروردگارم آن را محقق كرد و به من نيكى نمود كه از زندان بيرونم آورد، و شما را پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را بهم زد از آن بيابان (بدينجا) آورد كه پروردگارم در باره آنچه اراده كند دقيق است، آرى او داناى حكيم است.»

 ( 3400) نيست آن «يَنظُر بِنُورِ اللَّه» گزاف

نور ربّانى، بُود {گردون شكاف}‏

نتیجه : روایت المُؤمِنُ يَنظُرُ بِنُورِ اللَّهِ.  سخن بیهوده ای نیست و مومن با نور خداوندی گردون را می شکافد و غیب را می بیند

« مؤمن ار يَنظُر بنور اللَّه نبود

     غيب مؤمن را برهنه چون نمود1331/1»

دنبالة داستان:

( 3401) نيست اندر چشمِ تو آن نور، رُو!

هستى! اندر حسِّ حيوانى، گِرو

خطاب شتر به استر و تمام هم سنخان او: چون تو در حس حیوانی اسیر ی در چشم تو آن نور نیست

( 3402) تو ز ضعفِ چشم، بينى پيشِ پا

تو ضعيف و، هم ضعيفت، پيشوا

و تو از ضعف بینائی تنها پیش چشم خویش را می بینی پس با این ناتوانی ، راهنمای تو هم یک شخص ناتوان مانند تو است

« کوری ببین عصا کش کور دگر شود» 

( 3403) پيشوا چشم است، دست و پاى را

كو ببيند جاى را، ناجاى را

به عنوان مثال: پیشوا و راهنما و چراغِ راهِ دست و پا و اعضای بدن، چشم است که پیشاپیش انسان راه را از چاه باز می شناسد

( 3404) ديگر آن كه، چشمِ من روشن تر است

ديگر آن كه خلقتِ من، اَطهَر است‏

از زبان شتر : علاوه بر چشم روشن خلقت من از تو پاک تر است ،«من از نر و ماده ولی تو از خر و مادیان به وجود آمده ای»

اَطهر:پاکیزه تر. خلقت اطهر: شتر از شتر نر و ماده زاده است حالى كه استر از خر و ماديان پديد آمده.

( 3405) ز آن كه هستم من، ز اولادِ حلال

نه ز اولاد زنا، وَ اهلِ ضلال‏

من از اولاد حلالم ولی تو از اولاد زنائی و اهل ضلالت هستی

( 3406) تو ز اولادِ زنايى، بى‏گمان

تير، كژ پرّد ،چو بَد باشد، كمان

‏ تشبیه منحرفان به تیر کج که کج می پرد : بی گمان چون تو از فرزندان زنا هستی در کجی به سر می بری

« در مرآة العقول    ج‏4    277    الحديث الثالث …..  ص : 273

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ

……..وَ خَلَقَ عَدُوَّنَا مِنْ سِجِّينٍ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِيعَتِهِمْ مِمَّا خَلَقَهُمْ مِنْه‏ و تن  دشمنان ما را از سجین و قلب پیروان آنها را از آنجا (از سجین) خلق کرد و باز در مرآة العقول    ج‏4    278    الحديث الرابع …..  ص : 277 در بارة دشمنان اهل بیت علیهم السلام :وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ و بدنهای پیروان دشمنان ما را از پایین تر از عالم سجین خلق کرد فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِي إِلَيْهِمْ لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِمَّا خُلِقُوا مِنْهُ پس قلب پیروان دشمنان ما هوای عشق دشمنان ما را دارد برای اینکه از انجایی خلق شدند که تن دشمنان ما خلق شدند ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ-( مطففین آیات 7 و 8 و 9)كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ. وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ. كِتابٌ مَرْقُوم‏ سپس این ایه را تلاوت فرمودند :همانا کتاب فاجران(دشمنان اهل بیت)در دوزخ است و چه دانی که سجین چیست ؟ سرنوشتی نوشته شده

معنای سجین :اسم جهنم است که در مقابل (علیین)به کار رفته است و زیادت حروف در آن دلالت بر زیادت معنا می کند »

( 3407) گفت اَستر، راست گفتى اى شتر!

اين بگفت و، چشم كرد از اشك، پُر

آن استر اقرار به درستی سخن شتر کرد و گریست « این تصدیق نقص ،گامی به سوی پیش رفتن  است»

( 3408) ساعتى بگريست و، در پايش، فُتاد

گفت اى بگزيدة رَبُّ العباد

و گریه اش اثر بخش بود و در پای او افتاد و به او گفت ای برگزیدة خداوند! « سوره الغاشيه(17) (ص 592): أَ فَلَا يَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ كَيْفَ خُلِقَتْراستى اين منكرين خدا و قيامت چرا در باره شترِ زير پاى خود نظر نمى‏كنند كه چسان خلق شده؟ »

 ( 3409) چه زيان دارد؟ گر از فرخندگى

در پذيرى تو مرا، در بندگى؟

آن استر از آن شتر تقاضای بندگی و پذیرفتن او را برای فرمان برداری دارد

( 3410) گفت چون اقرار كردى پيشِ من

رو كه رَستى تو، زِ آفاتِ زَمَن‏

پاسخ شتر: چون به پیش من اقرار به کوتاهی و نقص و نیستی خود کردی مانند خدای توبه پذیر از تو در گذشتم

( 3411) دادى انصاف و، رهيدى از بلا

تو عدو بودى، شدى ز اهلِ وَلاَ

این اقرار به خطا ی تو، راه آسمان را  برایت باز کرد، از بلا وارهیدی و پیش از این دشمن من بودی و هم اکنون دوست شدی

وَلا: دوستی.

( 3412) خوىِ بد، در ذاتِ تو، اصلى، نبود

كز بدِ اصلى، نيايد، جز جُحود

یک موضوع دقیقِ اصلی : بدی ذاتی تغییر نمی کند و بدی تو در ذات تو اصلی نبود وگرنه ،کاستی های خود را  انکار می کردی

جحود: انكار.

 ( 3413) آن، بَدِ عارِيَّتى، باشد كه او

آرد اقرار و، شود او {توبه جو}

فرق بد عاریتی و بد اصلی  همین است که با اقرار و توبه، راه سعادت را باز می کند

در دو بیت زیر در پی تو بة آن استر می فرماید که گناه آدم به خلاف شیطان اصلی نبود بنابراین موفق به توبه شد ولی نافرمانی شیطان اصلی بود چون طینت او از سجین بود:

 ( 3414) همچو آدم ،زَلَّتش عاريَّه بود

لاجرم اندر زمان، توبه نمود

اشاره به خطای آدم ع :آن عاریتی بود برای همین زود توبه کرد

 ( 3415) چون كه اصلى بود جرمِ آن بِليس

ره نبودش، جانبِ توبة نفيس‏

ولی شیطان چون طینت اصلی او بد است،گناه و نافرمانی او در سجده نکردن به آدم ع اصلی بود و از اول  با توبه، بیگانه بود

نفیس: گرانبها، مرغوب.

 ( 3416) رُو كه رَستى از خود و، از خوىِ بَد

وز زُبانة نار و، از دندانِ دد

بحث تجسم اعمال و  نتایج توبه: تو   از کردارهای بد و  از آتش دوزخ و گزیدن درندگان در امانی

زُبانه نار: سوزش آتش. كنايت از آتش دوزخ. دندان دد: اشارت است بدان كه در آن جهان خصلت‏هاى بد آدمى به صورت درندگان در مى‏آيد.

«پیامبر ص فرمود: اَلّتائِبُ مِنَ الّذَنبِ كَمَن لا ذَنبَ لَهُ؛كسی كه از گناه توبه كند (خداوند همه گناهان او را می‌آمرزد و) همانند كسی می‌شود كه هیچ گناهی نكرده است».سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۲۷، ماده توبه.»

دندان دد: خصلت‏هاى بد آدمى در قیامت

«گشته گرگان يك به يك خوهاى تو

مى‏درانند از غضب اعضاى تو3662 4»

 ( 3417) رُو! كه اكنون دست در دولت، زدى

در فكندى خود، به بختِ سَرمَدى‏

تو در اثر توبه به اقبال سرمدی راه یافتی

سَرمَدی: همیشگی، جاودانه.

( 3418) «اُدخُلى تو، فى عِبادى» يافتى

«اُدخُلى فِى جَنَّتِى» در يافتى‏

و داخل در بندگان خدا و داخل در بهشت قرب او شدی

«سوره الفجر(27) ( ص 594): يَأَيَّتُها النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُتو اى جان با ايمان ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(28)خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت باز گرد فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(29)و به صف بندگان من درآى وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ(30)و به بهشت من در آى»

( 3419) در عبادش، راه كردى خويش را

رفتى اندر خُلد، از راهِ خِفا

راهی به ورود در میان بندگان خداوند گشودی و از راه پنهانی به بهشت رفتی

راه خفا: راهى كه تنها خاصان خدا آن را مى‏دانند. سير الى اللَّه.

« اشاره به فادخلی فی عبادی »

( 3420) «اِهدِنَا گفتى، صراطِ مستقيم»

دست تو بگرفت و، بُردت تا نعيم‏

تو از خدا هدایت به سوی صراط مستقیم طلبیدی و خداوند دست تو را گرفت و به سوی بهشت برد

اِهدِنا: ما را هدایت کن.

«( ص 1 سوره الفاتحه) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ(6)ما را بسوى صراط مستقيم هدايت فرما.»

اِهدِنا: ما را هدایت کن.

 ( 3421) نار بودى، نور گشتى اى عزيز!

غوره بودى، گشتى انگور و، مويز!

و این تحول در اثر توبه و تبعیت در تو حاصل شد که آتش بودی و نور رحمت شدی و غوره نارس در ایمان بودی و انگور رسیده و مویز خوش طعم در پختگی راه سلوک شدی

(پاورقی: غوره بودن:

غوره‏هاى نيك كايشان قابل‏اند

از دم اهل دل آخر يك دل‏اند

سوى انگورى همى‏رانند تيز

تا دوى برخيزد و كين و ستيز3710-  3709 2)

( 3422) اخترى_ بودى، شدى تو آفتاب

شاد باش اللَّهُ اَعلَم بِالصَّواب‏

و مانند ستاره بودی و خورشید شدی پس به شکرانه این نعمت شاد باش

«سورة یونس(58) : قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ بگو: به فضل و رحمت خدا، بايد خوشحال شوند كه اين از آنچه مى‏اندوزند بهتر است»

***********************

 

 

بازدیدها: 26

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + چهار =