خانه / مقالات / اشعار / غزل «آب دادی به من و…» سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

غزل «آب دادی به من و…» سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

آب دادی به من و …

آب دادی به من و در غمت آبم کردی

دلم آتش زدی و خانه خرابم کردی

تو که گفتی « به عزایت بنشیند مادر»

اولش تلخ شدم کز چه عتابم کردی

قهر بود آن سخن و مهر تو را در بر داشت

کآشنا بودم و بیگانه خطابم کردی

این تلنگر به دلم باعث بیداری بود

شدم آگاه که با  قهر ، جوابم کردی

پیش از آنی که  تو را جان و تنی هدیه دهم

تو به خون دلم از عشق خضابم کردی

زیر و رو کردی از آن غمزة جانسوز مرا

تا که در آتش آن غمزه کبابم کردی

عرق شرم کم از نائرة دوزخ نیست

تا شوم پاک ، در آن خوب عذابم کردی

سر به زیر آمدم و عشق  سرم بالا کرد

فخرم این بس، که زاصحاب حسابم کردی

قطره ای بودم و چون مهر به تو ورزیدم

تو به امعان نظر ،گوهر نابم کردی

من پشیمان شدنم دست خودم هیچ نبود

توبه تو دادیم و اهل صوابم کردی

آخر الامر مرا خوب نوازش کردی

دامنت را چو لحد بستر خوابم کردی

این تو بودی که به من اینهمه مایل بودی

من خطا کردم و تو رحمت نازل بودی

همچنین ببینید

غزل «صبح سر می زد و دیدم » سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

صبح سر می زد و دیدم… صبح سر می زد و دیدم که تنم لرزان ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 2 =