خانه / مقالات / اشعار / غزل «بعد از این در سر خود » سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

غزل «بعد از این در سر خود » سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

بعد از این در سر خود …

بعد از این در سر خود ، نِیَّتِ دیگر دارم

نیت یاری اولاد پیمبر دارم

باید از بادة دیدار ، لبالب بشوم

من که در یک قدمی ، چشمة کوثر دارم

آتش طور نه از دور ،که این نزدیکی است

از« اَنَا اختَرتُکَ» من مژده مکرر دارم

جسمم اینجاست ولی دل، پی دلدار روان

شمع ، می سوزم و چشمی زغمش تر دارم

آخر ای عقل به پای دلِ دیوانه مپیچ

از سر راه برو ، کی به تو باور دارم

 

عشق را شش جهت آغوش شدن کافی نیست

جان برایش بدهم ، تا که به تن ، سردارم

شعله زد برق تجلی به  دل و میدانم

که من این جلوة  جانانه ، از آن سر دارم

گر هزاران سرم از بهر نثارش برود

باز از دوست تمنا ، سَرِ دیگر دارم

مهر بر آل علی در رگ و خونم جاری است

برسرم سایة آن نخل تناور دارم

من و یاران حسین ابن علی همسفریم

دست ، حاشا دگر از همسفران بردارم

عطر گیسوی علی اکبرم آید به مشام

در سرم حال و هوایِ  گلِ صدپر دارم

من بنی هاشمیم راهی کوی تو حسین

طینت از آب ولای تو  مخمر دارم

کشتیم را  غم امواج بلا نیست که من

بادبان از علی ، از فاطمه لنگردارم

من حسینی شده ام محمل عشاق کجاست

طور سینای کلیم الله مشتاق کجاست

همچنین ببینید

غزل «آب دادی به من و…» سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

آب دادی به من و … آب دادی به من و در غمت آبم کردی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × چهار =