خانه / مقالات / اشعار / غزل «حُرَّم و با غم جانانۀ خود» سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

غزل «حُرَّم و با غم جانانۀ خود» سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

حُّرَّم و با غم جانانة خود …

حُّرَّم و با غم جانانة خود دلشادم

« بندة عشقم و از هردوجهان آزادم»

تا کنون در تن ویرانة خود گم بودم

خویش را جستم و در خانة دل آبادم

شادم از این که پسندیده کنون یار ، مرا

جای دارد برسد تا به فلک فریادم

لطف حق بود مرا یار از آن روز نخست

کی جدا می شوم از فطرت مادرزادم

گر چکد خون دل از مردمک دیده رواست

کز چه یکچند به این  اهرمنان دل دادم

می چکد خون دل از مردمک دیده که من

چند روزی زچه بر اهرمنان دل دادم

بود نزدیک که گر قاعدة لطف نبود

کید این طایفه از بیخ کَنَد بنیادم

دست و پای من و زنجیر مذلت هیهات

حُرِّ زهرایم و از مُلکِ حسین آبادم

دلم از روز ازل نذر غمت بود حسین

چه کنم کار دگر یاد نداد استادم

چشم در چشم تو بگشودم و دیدم آقا

بر سرم آمده ای خوش به مبارک بادم

این سعادت به همه عالم امکان  ندهم

قیمت وصل گران است من ارزان ندهم

همچنین ببینید

غزل «آب دادی به من و…» سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

آب دادی به من و … آب دادی به من و در غمت آبم کردی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × پنج =