خانه / مقالات / اشعار / «غدیر را دریابیم» سرودۀ استاد محمد قدسی

«غدیر را دریابیم» سرودۀ استاد محمد قدسی

غدیر را دریابیم

(پانزده بند برابر چهل و پنج بیت)

امروز بیا  غدیر را دریابیم

عیدُ اللهِ بی نظیر را دریابیم

گلبانگ لَبِ  بشیر را دریابیم

با بیعت خود امیر را دریابیم

از ساغر دوست ،  دم به دم می بزنیم

هو هو بکنیم  و باز هِی هِی بزنیم

*

مَکه چو غدیر خم، فلاتی دارد

در ظلمت خود آب حیاتی دارد

این حادثه، با خود برکاتی دارد

این بحر سفینة نجاتی دارد

این عید خداوند تبارک باشد

این اکبر اعیاد ، مبارک باشد

*

 شب بود و  کنار هم دو نور ازلی

حیدر به محمد و محمد به علی 

هر سِّر که نبی گفت ، علی گفت بلی

جبریل به گرد این دو، با صوت جلی

می گفت دمادم به محمد صلوات

می ریخت به ماه و مهر  از حق برکات

*

آن شب ، شب آسمانی دوران شد

چون باد صبا ، هوا عبیر افشان شد

جاری به فضا ، صوتِ خوش قرآن شد

آمیخته با دلهرة پیمان شد

یک عِدِّه به نِیَّتِ خیانت بودند

یک  دسته به عکس ، مستِ بیعت بودند

*

شب ، یک  شب بی نظیر و رویائی بود

روزش ، گُلِ چارفصل زیبائی بود

بر دستِ نبی، علی تماشائی بود

پر شور ترین  قصة شیدائی بود

چشمان دو دلداده به هم دوخته شد

این عشق ، حکایت دو دلسوخته شد

*

عشق علی از دل محمد سرزد

عشقی که  به جمعِ قصه ها می ارزد

پای همه عاشقان در آن می لرزد

مشتاق علی ، عشق چنین می ورزد

جز عشق محمد و علی افسانه است

هر کس که جز این فکر کند دیوانه است

*

این قوم  به درگه قبول آمده اند

با دعوتِ« اَیُّهَا الرَّسول» آمده اند

در بادیه ، با اذن دخول آمده اند

از راه فروع در اصول آمده اند

دم از علی آن حسن خداداد زدند

تبریک به او یکدله فریاد زدند

*

می کرد نگاه ، زیر چشمی همه را

تا بشکند از نگاهِ خود، همهمه را

می دید به چشم همه یک واهمه را

باید همه بشنوند این زمزمه را

من کنت مولاه علی مولاه

اللهم انصُرهُ ، وال من والاه

*

از هر طرفی رسید « بَلِّغ» بر گوش

خورشید گرفت ماه را بر سر دوش

آمد زتَجَلِّیِ رخ  باده فروش

در خُمِّ ولایت، رطب باده به جوش

گفتند چه بی شمار «بَخٍّ بَخٍّ»

پیچید در آن دیار «بَخٍّ بَخٍّ»

*

دیدند که مرتضی است بیعت کردند

بر قلب شکسته  عشق دعوت کردند

از امر رسول خود اطاعت کردند

بعداً به دیار خویش رجعت کردند

با یک دل نورانی پر آگاهی

مست از می پیمان ولی اللهی

*

ای مهر جهانتاب که در روز غدیر

با بوسه نواختی تو دستان وزیر

دیدی به سر دستِ نبی ، روی امیر

برداشتی از صحنه هزاران تصویر

یک عکس از آن هزار  را ظاهر کن

رسوای زمانه فرقة کافر کن

*

دیدی که نبی برای خود مظهر ساخت

وقتی  زجهاز اشتران منبر ساخت

منبر پی رو نمائی حیدر ساخت

« مَن کُنتُ» بخواند و بر سرش  افسر ساخت

دیدی که چقدر عده ای ناجورند ؟

از دیدن اینهمه فضائل کورند ؟

*

دیدی زخمِ  غدیر شد، مِی، لبریز ؟

بشکست زتسبیح به دستان پرهیز

بود آن می کوثری کمی درد آمیز

کآن کور گرفت ماجرا را ناچیز

با آن که به تبریک صدا کرد بلند

قصری ز مخالفت به پاکرد بلند

*

این قصه ولیکن  اثراتی را داشت

این نافله در خود رکعاتی را داشت

آن  صوم ، حکایت  صلاتی را داشت

آن  حادثة با خود تَبعاتی را داشت

دیدی که پس از غدیر ، آن کور چه کرد ؟

با تفرقه آن وصلة ناجور چه کرد؟

*

این شادی آخِر ابتدای غم بود

در چهرة آن دو یک غم مبهم بود

جز فاطمه ای که با علی محرم بود

با او چه کسی پس از نبی همدم بود

دیدی تو که آن گَبرِ دل آزار چه کرد

با فاطمه بین در و دیوار چه کرد

بازدیدها: 7

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 13 =