خانه / مقالات / اشعار / «برای غدیر» سرودۀ استاد محمد قدسی

«برای غدیر» سرودۀ استاد محمد قدسی

برای غدیر علی

(یازده بند  برابر سی و سه بیت)

هنگام بهار ، یار می باید و نیست

آن دلبر غمگسار می باید و نیست

 چشمان خوش خمار می باید و نیست

آئینة بی غبار می باید و نیست

آن یار سفر کرده  اگر  باز آید

این جان زتن رفته به تن باز آید

*

عمری است که من ساکن بیت الحزنم

از منتظران حجه ابن الحسنم

دیوانة آن آهوی دشت ختنم

یک غنچة ام و  در گروِ واشدنم

آن یار چه بی خبر دلم را برده

یکباره به یک نظر دلم را برده

*

در خلوت خویش ، هم سخن می خواهم

شیرینی و شور کوهکن می خواهم

از مصر ظهور پیرهن می خواهم

قرآن ز لب شکر شکن می خواهم

ساقی تو تبسمی سماواتی کن

تا میکده ام ببر، خراباتی کن

*

عمری است   میان غم خود پنهانم

چون نی به لبان نغمه گر حیرانم

چون زلف به هم ریخته ، سرگردانم

من چارة کار خود کجا می دانم؟

ساقی تو بگو  که چارة کارم چیست

 اسباب شفای دل بیمارم چیست

*

ساقی به نگاهی که خموشم کردی

از صبح ازل حلقه به گوشم کردی

حیرانِ نگاه می فروشم کردی

چون مست شدم سبو بدوشم کردی

امروز مرا رنجه چرا می داری

مهجوری عشاق روا می داری

*

در میکده منصب سقایت داری

سرمستی و لطف بی نهایت داری

از درد کشان خود حمایت داری

پس از چه اگر به ما عنایت داری

در کوزه، به جای باده غم می ریزی

 احوال مرا چرا به هم میریزی

*

با آن که  به تاخیر تو عادت دارم

از دیر زمان  برتو ارادت دارم

 خواهش  زتو از پیش زیادت دارم

تعجیل اگر کنی ، سعادت دارم

امروز زمن  نگو  دلت بیزار است

هر موی مرا با تو هزاران کار است

*

تو حی علی الفلاح و خیر العملی

در شعر نماز ما  سلام  غزلی

در مخزن عشق گوهر بی بدلی

آفاق خلل پذیر و تو بی خللی

مارا مددی که دل خرابت باشیم

مخمور نگاه پر شرابت باشیم

*

مقصود تویی و این هدف ما را بس

نسبت به تو داشتن شرف ما را بس

مِهرت زتمام نه صدف مارا بس

یک خوشه زانگور نجف ما را بس

اندوه زمن ببر، فرح می خواهم

زان خم غدیر، یک  قدح می خواهم

*

مایل به شماست هر  دِلِ ایرانی

تو نسبت ما را به خودت می دانی

گفت اهلِ دلی این سخن نورانی

« هر چیز که در جستن آنی آنی»

ما قوم عجم به «حیدری» معروفیم

بر عشق شما و خاندان  معطوفیم

*

وقتی به شما دو چشم میگون دادند

بالای  بلند و قد موزون دادند

در سینه به ما ، این دل مجنون دادند

آسیمه سری به دشت و هامون دادند

نام تو صدا زدیم و سرمست شدیم

جاوید بدان میکده پابست شدیم

بازدیدها: 7

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + هفت =