خانه / مقالات / اشعار / «نهج البلاغه» سرودۀ استاد محمد قدسی

«نهج البلاغه» سرودۀ استاد محمد قدسی

نهج البلاغه

شبی از خویش پرسشی کردم  ، که دل از پاسخش به گل واماند

از چه نهج البلاغة رفت ازیاد   ، رد پائی زکاروان جاماند

از چه نهج البلاغه با همه حسن  ، چون مسافر غریب این شهر است

کسی  از آن سراغ می گیرد؟ ، مگر این شهر با علی قهر است؟

یکنفر داد اینچنین پاسخ ، که تو از وضع شهر بی خبری

همه نهج البلاغه خوان شده اند ، بهتر آن که گمان بد  نَبَری

دادمش در برابر  این حرف  ، پاسخی در خور صغیر و کبیر

که زنهج البلاغه خوان فرق است ، تا به نهج البلاغه دانِ  خبیر

تازه نهج البلاغه دان باید  ، باشد اهل تلاش  و مرد عمل

در عمل هم خلوص اگر باشد ،  آن عمل بیمه می شود  زخلل

شد میان من و دلم آن شب ، بس سوال و جواب رد و بدل

داشتم بس بگو مگو با خویش ، حالتی شاعرانه مثل غزل

مثل مستان جام باده زده  ، مثل آشفته گان  نا آرام

گوئی از اندرون کسی  می کرد پاسخ هر سوال را الهام

ناگهان آمدم به خود  ، دیدم ،آتش اشک ، شعله ور دارم

مترنم لبم به نام علی است ، سوز مخصوص در جگر دارم

با نوای علی علی پر بود ،خلوت سوت و کور آن شب  من

یک بقل رمز و راز  می لغزید از دل گرم  چاه ، بر لب من

دست غیبی به دشت احساسم ، بذر نهج البلاغه می پاشید

برکویر دل عطشناکم ، ابر نهج البلاغه می بارید

عاقبت بعد سال ها تشویش ، دل خود را زخود رضا کردم

از سر شب علی علی گفتم ، همه تن لب  خدا خدا کردم

*********

ای امیر کلام وحیانی ، خطبه هایت همه به حق ناطق

هست مافوق گفتة مخلوق ، هست مادون گفتة خالق

شرح دادی به خطبة اشباح ، معنی « اِسمُکَ الَّذیِ انفَتَحَت »

« وَ خَلَقتَ بِهَالسَّماوات» است ، یعنی آن  «اِسمُکَ الَّذیِ انفَرَجَت »

خطبة اول تو توحیدی است شرح ذات و صفات لم یزل است

خطبه در بخش های دیگر آن  ، پرسش از صبح اول ازل است

خطبة سوم تو را خواندم  ، سندی  مختصر  زغربت تو است

اسم آن  شقشقیه ، بخش کمی است ، یا علی شکوه کن که نوبت تو است

به خدا  «تُمسِکُ السَّماواتی» ، تا به « وَالاَرضِ اَن تَزولا» ئی

خلعت حیدری چه می آید به تو که احمدی سراپائی

« وَ بِاَسمائک الذی »که مرا روح نهج البلاغه کن آقا

و به کشتی نشان و مثل خودت ، نوح نهج البلاغه کن آقا

سخنت می دهد به من پرو بال ، تو بگو تا رها کنم جان را

ببر امشب مرا به  بی سوها  ، بده تلقین تمام قرآن را

من زنهج البلاغه دانستم که تو هرجا به قُلِّه جاداری

از کلام بلیغ تو پیداست ، که تو سی جزء از خدا داری

گر بخواهی تو می کنی اعجاز ، مثل قرآن سخن به لب آری

لیک هرگز نخواهی از بس که ،  در حضور  خدا  ادب داری

زآن چه در خطبه های خود گفتی « عَلَّمَ بِالقَلَم» نمایان شد

کلمات قصار سادة تو  ، وحی بود و کلید  قرآن شد

نور آن نامه های توحیدی ،  « یولِجُ الَّلیلَ فِی الَّنهار » کند

« وَ الَّنهارِ اِذا تَجَلّی» را پیش هر چشم اشکار کند

من زلحن تو خوب  می فهمم ، کلمات تو بال پرواز است

تو بهشتی و بهر خواهنده  ، همه درها به سوی تو  باز است

سخنانت برای نسل جوان ، ادعا سوز و زندگی ساز است

هست محروم آن که جای نیاز با کلام تو بر سر ناز است

رنگ  نهج البلاغه هر که گرفت ،  قصرِ قرآن به خواب می بیند

از حضور و غیاب می گذرد ، یار را بی نقاب می بیند

ما همه قطره هایت ای  دریا ، وَ توئی  « بِسمِ رَبِّکَ الاَعلی»

« وَ بِسُلطانِکَ الَّذی » مارا ، غرق کن در مَعانیِ اسماء

بازدیدها: 12

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 2 =