خانه / مقالات / اشعار / «علی در آیینه آیات و روایات » سرودۀ استاد محمد قدسی

«علی در آیینه آیات و روایات » سرودۀ استاد محمد قدسی

علی در آیینة آیات و روایات و دعاهاو زیارتنامه ها

ای که جمع است در تو خوبی ها ، رتبة ات هست   « عالِیُ الدَّرَجات »،

چون به اَمر ت شود «… لَمَجموعون …»،  تو بِران حُکمِ عَرصة عَرَصات

سینه ات گنج عَلَّمَ الاَسماء ، مَتنِ « عِلمُ الکِتاب » یعنی تو

در سراپرده جمال ازل ، طلعت بی نقاب یعنی تو

دیدم  ارکانَ کُلَّ شَیٍ را ،  که  «بِاَسمائِکَ الَّذی مَلَاَت» ،

عاشقم  من دعای جوشن را ،   اسم های تو با هزار لغت

ای تو تنها ترین در این تنها  ، رفته ای پیش پیش فرداها

هم تو بالاترین زهر بالا ، هم تو یکتا ترین یکتا ها

دم به دم هر ملک زند  فریاد که« اَقیمُو الصَّلاه » یعنی تو

با وضو روبه قبله می خواند « نودِیَ لِلصَّلاه » یعنی تو

در نگاه من آفرینش تو « اَوَّلُ الاَوَّلینِ »عالم ها است

تو  قیامت کنی و   مُهرِ لَبَت ، خَتم کارِ تمام خاتم ها است

تو به ساز وجود زخمه زدی  ، که برافراخت خیمة گردون

«وَ بِکَ قامَتِ الَّسماواتُ »  ، « سُطِحَت مِنکَ  وُ ، بِکَ الاَرَضون»

از هماندم که عشق پیداشد ، بودی آنجا تو راز مبهم عشق

« اَوَّلُ الاَوَّلینِ » خلوت وصل  « آخِرُ الآخِرینِ » عالم عشق

«کُتُبٌ قَیِّمَه »گواه من است ، که نفهمد بشر ، فضائل تو

تیغة آسمان باعظمت ، ذوالفقاری است در حمایل تو

وحی« بَلِّغ » به شان تو به غدیر ، سهم دین باوران ایمانی است

هست  آیات وحی ، اختر نور ، آن وسط ، این چو مهر نورانی است

ازقیامت بگو ، بگو با ما ، راز « وَالعادِیاتِ ضَبحا » را

از کرم ، شمه ای تو افشا کن ، سِرِّ « وَالمورِیاتِ قَدحا »را

چون « اِذَا انشَقَّتِ الَّسماء »، کنی ، « وَردَهً کَاالِّدهان »، شود عالم

چون تو آغاز نطق ناب کنی ، همه تن بی دهان شود عالم

« ..یُؤ خَذُ بِاالنَّواصی ..» آن روزی  است  که تو باشی به نور و نار، قسیم

زین  مقامات عالیت  پیداست که تو باشی قدیم تر زقدیم

ای  تو « ذِی الکِبریاءِ وَ العَظَمَه» ،« عِصمَتُ اللهُ و سَیِّدُ الّسادات»

نور و ظلمت  به جان غلام تو اند ؛ « نورُ الانوار و ، جاعِلُ الظُّلُمات»

« یا سلامُ المُهَیمِنُ القُدّوس » وجه « سُبحانَ رَبِّیَ الاَعلی»

« غافِرُالذَّنبُ و قابِلُ التَّوبی « حُجَّهُ الله و، عُروَهُ الوُثقی »

چون که نام تو بر زبان آید « خَضَعت ، اَلجِبالُ وَ الاَنهار »

« فی کتابِ المُبینِ آیاتُک » ، « وَحدَهُ لا اِلهَ اِلاّ یار »

انبیا را به حق برانگیزی ،  « باعِثُ الانبیاء »اَدرکنی

جانشین پیمبر خاتم ، « سَیِّدُ الاوصیاء » اَدرکنی

در ازل با تو بوده ایم آقا ، ای مقام تو « ..اَحسَنُ التَّقویم »

«..اَسفَلَ السافلین ، رَدَدنا..» را ، کرده ای تو به دوستان تحریم

ما که هیچ از شما نمی دانیم ، « لَیلَهُ القَدر» را تو معنا کن

همه از اصل خویش جا ماندیم ،  َمطلَعُ الفَجر» را تو پیدا کن

بی خبر مانده عالمی که به حق ، سر «آیاتِ بَیِّنات» توئی

بین ذرات آشتی دادی ، مایة صلح کائنات توئی

هر که شک کرد در ولایت تو ،« نُزُلٌ مِن حَمیم» ، قسمت اوست

شک ندارم که در صف محشر ،  «بِعَذابٍ اَلیم» نسبتِ اوست

در قیامت مخالفان شما «یُعرَفُ المُجرمون ، بسیماهم»

با عنایات بی شمار شما ،« اَفلَحَ المُومنون »، بِتَقواهم

دشمنت چون که بود در دنیا ، در صفِ « عَن صَلاتِهِم ساهون »

با  «..یَمیزَ الخَبیثَ مِن طَیِّب »،رانده شد  از بهشتتان  بیرون

جایِ « حَدِّث بِنِعمَهِ رَبِّک» ، «اِنِّ الاِنسان، لِرَبِّه لَکَنود »

سخن حق نمی کند تاثیر ، پند و اندرز هم ندارد سود

آن که « عَن ذَنبِهِ وَ لا یُسئَل» ، عاشقان تو اند در محشر

ذکر « اَمّا بنِعِمَهِ رَبِّک »، یا علی های ماست ، یا حیدر

همه جا « بِالعَشِیِّ وَ الاِبکار» ،  همه جا « بِالغُدُوِّ وَالاصال »

« وَ مَوازینُهُ بِکَ ثَقُلَت » ای تو میزان سنجش اعمال

« یَشتَهونَ بِلَحمِ طَیرً » را ، در حقَ دوستان کنی نازل

« شارَبونَ مِنَ الحَمیم ِعَلیه» ، دشمنانِ  را تو می کنی شامل

« شارِبون عَلَیهِ شُربَ الهیم» ، شمه ای از عذاب مُنکِرِ توست

نهر و جَنات و «حورِ مقصورات ، فِی الخیام ِ »، نصیب شاعر توست

یا علی خوش به حال یارانت  ،« اِنَّهُم مُهتَدونَ مِن قِبَلِک»

بنما  چاره ای که  تا آقا « ..یُفلِحُ الّظالِمونَ » مِن سَخَطِک

عاشقانت عمل نمی دانند ، « عَمِلوُ الصّالِحاتِ» آنان باش

همه هستند   پر گناه ترین ،« ماهِیُ السَّیِئاتِ » آنان باش

بر ضریح تو هرکه جبهه نهاد ، رنگ « خَیرُالبَرِیّه » می گیرد

هرکه دل از محبت تو بُرید  ، جا به « شَرُّالبَرِیِّه » می گیرد

جمع « شَرُّالبَرِیِّه »  خصم تو اند ، اهل « خَیرُالبَرِیّه » یارانت

آن گروه اند شرمسارانت ، واین گروه اند رستگار انت

از خدا خاضعانه می خواهیم ، تا ز « خَیرُالبَرِیّه » ها باشیم

با چنین باز ماندگی  نکند ، ماز « شَرُّالبَرِیِّه » ها باشیم

« یُخرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَی» ، نیز ، هست کار شما « بِاِذنِ الله»

مرده را جان دهی اگر خواهی ، زندگی بخش ما توئی وَالله

ای تو « یاذَا الجَلالِ و الاِکرام »،  ما همه «کُلُّ مَن عَلیها فان  »

« بِذُنوبی فَلا تُؤاخِذنی» ، « وَ تَفَضَّل عَلَیَّ بِاالغُفران»

سختی راه  می شود آسان ، تو اگر دستگیر ماباشی

نیست ترسی  ز روز محشر اگر ، تو « اِلَیهِ المصیرِ» ماباشی

« وَ بِسُلطانِکَ الذی» که زلطف ، زِ « جَرَت قُدرَتُک »، امانم ده

« خَفِیَ مَکرُکَ »، زمن برگیر ، « ظَهَرَ اَمرُکَ » ، نشانم ده

فیض لطف تو هست عالمگیر ، « وَسِعَت کُلَّ شَیی ، رَحمَتُک »

منکرت غافل است ، از این که ،« قَهَرَت کُلَّ شَیی، قُوَّتُکَ »

منکران را زمن بگو  آیا ، « یَقدِرونَ بِسورَهٍ مِثلُک » ؟

هرکه دارد بیاورد مثلت ، تا نهیمش چو تاج بر تارک

« و اَسَرُّ الَّندامَهَ » این است ، که گروهی تو را رها کردند

خرمنی را به کاهدان  دادند  ، زَر ، به خَر مُهره ، جابه جا کردند

چون که « لا یَفقَهونَ » شان تو را ، پس « لَفی خُسر » را سزاوار اند

« اَرَاَیتَ الَّذی یُکَذِّبُکَ » از چه اینگونه از تو بیزار اند ؟

بهر گم کرده راه ، خورشیدی ، ای « سِراج مُنیر» اَدرِکنی

تو نخواهی کسی شود گمراه ،  ای « بشیرِ نَذیر »اَدرِکنی

شمع بالین ما تو باش آقا ، در بزنگاه شام اول قبر

« وَ تَواصَوا بِفَضلِکَ بِاالحَقّ» ، « وَ تَواصَوا بِلُطفِکَ بِااَّلصبر»

 

بازدیدها: 15

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + 13 =